Chasing Happiness

Chasing Happiness

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Información de lanzamiento

chasing happiness 2019 1080p webrip ddp 5 1 10bit h 265-ivy
Comentario por warez
Translated subtitle from English to Persian Chasing Happiness 2019 زیرنویس فارسی فیلم

Etiquetas

webdl
Publicado el: 2026-02-15
Descargas: 7
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 185 líneas.

نیک: قبل از اینکه دوباره وارد این جریان بشیم

فکر می‌کنم چیزای زیادی هست که احتمالاً باید در موردشون گپ بزنیم

در مورد اینکه سال‌های قبلِ "جوناس" چطوری گذشت

و اینکه حتی خودِ ما سه تا چه حسی داشتیم نسبت به

اون شکلی که قرار بود همه‌چیز پیش بره

و اون ترس از اینکه همه‌چیز ممکنه هر لحظه

از بین بره

برای اینکه این کار رو درست انجام بدیم

باید مطمئن بشیم که همه احساس راحتی می‌کنن

و فقط روی برادر بودن تمرکز کنیم

هی. هی

عالی بود. هی

و احتمالاً دیگه نباید با عینک خوش‌بینی بهش نگاه کنیم

واقعاً باید در موردش یه گفتگوی صادقانه داشته باشیم

آره

مثلاً یه سری چیزا اصلاً جواب نمی‌ده

مثلاً چی؟

هنوز نمی‌دونم. هنوز بهش نرسیدم

فکر می‌کنم همین که یه گفتگوی باز داشته باشیم، به جای اینکه تمرینات اینطوری باشه که

"باید همینطوری بشه که می‌گم."

واقعاً داری چی می‌گی؟ متوجه نمی‌شم

بستنِ لیستِ آهنگ‌ها

منظورم اینه که اون کار رو انجام می‌دم. آره، آره

آره، منظورم همینه... خب، ببخشید

یه کم خسته‌ام. دارم تلاشم رو می‌کنم

فکر کنم از رودررو شدن و بحث کردن می‌ترسی

منظورم اینه که عیبی نداره

نه، اصلاً

اصلاً اینطور نیست

اوم

شروع کنید

دعوا

نیک: چند روز پیش یکی ازم پرسید

اگه کارِ تموم‌نشده‌ای داری

با کسی یا چیزی توی زندگیت

و فرصت داشتی قبل از مرگ بهش سروسامون بدی، اون چی می‌بود؟ و

سلام. چه خبری مرد؟

چطوری رفیق؟

حالت چطوره؟ دوستت دارم. چاکرتیم مرد

منم همینطور. دلم برات تنگ شده بود. به استرالیا خوش اومدی

یه قهوه و یه نوشیدنی "میموزا" بزنم، ردیف می‌شم

باشه، حله. خب، بیا یه فکری به حالت بکنیم

کوین: تقریباً شش سال می‌شد که زمانی رو با هم نگذرونده بودیم

فقط ما سه نفر

به عنوان برادر

اوه لعنتی

چطوری تونستن تو رو از آمریکا بکشن بیرون؟ واقعاً ایول داره

واقعاً عجیبه

از دیدنت خوشحالم

واقعاً غافلگیر شدی

آره، واقعاً جا خوردم. آره پسر

درست بعد از اجرا سریع راه افتادم

کوین: برای اینکه بتونیم با هم جلو بریم

باید دوباره به گذشته‌مون نگاهی می‌انداختیم

جو: به "آز" خوش اومدی، کِو

استرالیا همه‌اش همینه

کوین: عالیه. خوش اومدم

از دیدنتون خوشحالم پسرا. به سلامتی

جو، از اینجا بودن خوشت میاد؟

فکر کنم خودش گویای همه‌چیز باشه

و واقعاً احساس خوش‌شانسی می‌کنم که می‌تونم، مثلاً

اینجا رو خونه‌ی دومم بدونم

خیلی وقت‌ها از خودم می‌پرسم چطور این اتفاق افتاد؟

چی؟

همه‌ش. ما

می‌دونی چقدر آدم هستن که

توی موقعیت‌های مشابهِ چیزی که ما با هم ازش گذشتیم

حتی نمی‌تونن حضور همدیگه رو توی یه اتاق تحمل کنن؟

منظورم اینه که قرار نبود ما

از جرسی بزنیم بیرون

نه

می‌دونی چی می‌گم؟

به خانواده‌ی جوناس خوش اومدید

حاضری؟

به خونه‌ی خانواده‌ی جوناس خوش اومدید. زندگی ما این شکلیه

دنیز: اوه، شروع شد. سلام

نیک: از همون اول، من و برادرام

همیشه خیلی صمیمی بودیم

عاشق این بودیم که همه‌کار رو با هم انجام بدیم

کشتی گرفتن، ورزش تو حیاط خلوت

تمام مسافرت‌ها

جو: بیشتر وقت‌ها فقط تو محله ول می‌چرخیدیم

ما واقعاً با فک‌وفامیلِ زیادی دوروبرمون بزرگ نشدیم

فقط دوست‌های پدر و مادرم بودن

آهنگسازها، خواننده‌ها و آدم‌هایی که می‌شناختن

غیر از اون‌ها، تقریباً فقط خودمون بودیم

خانواده‌ی خیلی همبسته و نزدیکی داشتیم

ما شدیم بهترین دوست‌های همدیگه

پدربزرگ: اون نُت رو نگه دار! نگهش دار

نیک: از سنین پایین

یه جورایی مثل خانواده‌ی "فون تراپ" بودیم

داری چیکار می‌کنی؟ برو بیرون از اینجا

نیک: موسیقی همیشه اونجا حضور داشت

پدربزرگ: پسر، تو عجب گیتاری می‌زنی

از کجا یاد گرفتی اینطوری بزنی، نیکلاس؟

توی خونه‌ی ما اینطوری نبود که "سرِ میز نباید آواز خوند"

برعکس، تشویق می‌شدیم که سرِ میز آواز بخونیم

پدربزرگ: این صحنه‌ی نمایشِ نوه‌ی منه

جوونِ خیلی بااستعدادیه

پیانو داره

گیتار داره

اون گیتار رو ببین پسر

وای! حالا خودش کجاست؟

کوین بزرگ: نیک سه سالش بود

و داشت توی راهرو راه می‌رفت

پدربزرگ: ...و حالا روی صحنه، نیکلاس

کوین بزرگ: و یه نُتِ بد زد

و بعد اون

عقب‌گرد کرد و خودش رو برگردوند به عقب

شروع کرد به راه رفتن

و لبخند زد

به راهش ادامه داد

و من رو به همسرم کردم و گفتم

"اون رو دیدی؟"

ما فوراً رفتیم توی اتاقش

لالایی‌ها رو جمع کردیم

ریختیمشون دور

و آلبومِ "بهترین‌های استیوی واندر" رو گذاشتیم

نیک: یادمه با مامانم بودم

توی یه آرایشگاه تو جرسی

حدوداً شش سالم بود

همینطوری برای خودم می‌چرخیدم و آواز می‌خوندم

خانمی که کنار مامانم بود خم شد و گفت

"پسرم همین الان توی برادویه"

"داره 'بینوایان' بازی می‌کنه"

پسر شما هم از پسش برمیاد."

دنیز: نیک بهم نگاه کرد و گفت: "مامان، من قراره توی برادوی باشم"

و بعد بهم گفت که قراره توی چه نمایش‌هایی بازی کنه

با خودم گفتم: "این بچه دیگه کیه؟"

وقتی برای "سرود کریسمس" تست دادم

و کارم رو شروع کردم

اولین باری بود که واقعاً حس کردم به جایی تعلق دارم

اون یه جورایی اولین کسی بود که این راه رو امتحان کرد

و این اعتمادبه‌نفس رو داشت که بره و جلوی مردم آواز بخونه

این کار براش کاملاً ذاتی بود

نیک: عاشق این بودیم که دوروبرِ بچه‌هایی باشم که مثل خودم بودن

که آواز خوندن و رقصیدن و بازیگری رو دوست داشتن

تمام اون بزرگترها هم خیلی مهربون بودن

و با هر کسی که تا اون موقع دیده بودم فرق داشتن

جو: فکر کنم احتمالا یه ذره حسودیم می‌شد

یه جورایی غبطه می‌خوردم

بین ما برادرها همیشه رقابت بود

منظورم اینه که، خب طبیعی بود

چه سرِ اینکه کی می‌تونه

بیشترین معلق رو روی ترامپولین بزنه

تا اینکه کی می‌تونه زیرتر یا بم‌تر بخونه

بنابراین وقتی به صحنه نگاه می‌کردم و نیک رو می‌دیدم

که این همه بهش توجه می‌شه

یادمه به پدر و مادرم گفتم

فکر کنم منم می‌خوام تست دادن رو شروع کنم

پدربزرگ: جوزف! داری چیکار می‌کنی؟

اون یهو داشت به یه آدمِ باحال و خنده‌دار تبدیل می‌شد

یعنی، همیشه همینطوری بود

پدربزرگ: چی؟ صبر کن

صبر کن، صبر کن، صبر کن

جو کلاً یه جورایی دلقک‌بازی درمی‌آورد

رفیق! ایول! آره

جو: می‌خواستم بازیگر بشم. می‌خواستم کمدین بشم

حتماً توی زیرزمین استندآپ کمدی اجرا می‌کردم

این هم از جوزف جوناس. ایول

جو: یادمه شب‌ها یه چیزی مثلِ یه تاک‌شوی الکی راه می‌انداختم

اون می‌خواست توی برنامه‌ی "آل دَت" باشه

همون شوِ کمدیِ شبکه‌ی نیکلودین

جو: اولین نمایشی که توش بودم، "اولیور" بود

یه اجرای "آف-برادوی" بود

واقعاً باعث شد به عنوان یه خواننده و اجراکننده شکوفا بشم

و روی صحنه بودن و شنیدنِ واکنش‌ها

حس فوق‌العاده‌ای داشت

می‌دونستم جای من دقیقاً همین‌جاست

مرد: اکشن

"۷۶ ترومبون"

موقع بزرگ شدن، همیشه یه سری فعالیت‌های فوق‌برنامه‌ی عجیب‌وغریب انجام می‌دادم

می‌دونی، حالا چه ژیمناستیک بود

چه پرش با نیزه یا شعبده‌بازی

کوین بزرگ: باریکلا

کوین: این‌ها چیزهای خیلی پرطرفداری نیستن

که پسرهای جوون به عنوان یه کار باحال بهش نگاه کنن

و همچنین، ما اصلاً پول نداشتیم

لباس‌های من همون چیزهایی بود که بود

من شدم سیبلِ بقیه

بچه‌ها توی اون سن خیلی بی‌رحم‌ان

اونا بهم می‌گفتن گی، بهم می‌گفتن اوبی

می‌دونی، بهم می‌گفتن شاشو

این حرفا منو داغون می‌کرد. یادمه وقتی از مدرسه می‌اومدم خونه

و مثلاً جلوی پدر و مادرم گریه می‌کردم

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left