Las primeras 200 líneas.
بيست و هفتمين ترجمه گروه پيشگام "ترجمهي فيلمها به انتخاب شما"
در پایان قرن بیستم تلفن خانه ابله زنگ میخوره
کارش رو به پایان میرسونه
...و میخواد شب آرومی رو سپری کنه
همانطور که یه نفر ...در مناطق دورافتاده اروپا
...سرگردان میان جنگلهای آلمان
و دریاچههای ایتالیا... این کارو میکنه
همون موقع تلفن زنگ میخوره !درست همون موقع
:یک غریبهست صدایی مودبانه اما آمرانه
از آن بالا ...گناهان ابله را خواهند بخشید
:اما باید خیلی سریع عمل کند ...باید داستانی آماده کند
تا عصر همان روز ...فیلمی بر اساس آن بسازد
!و همان شب فیلم را اکران کند...
یک ماشین در گاراژ ...منتظر او خواهد بود
و همینطور یک بلیط هواپیما... در فرودگاه محلی
...فقط تحت این شرایط
ابله بخشیده خواهد شد...
!منتظر شما هستیم، شاهزاده
!منتظر شما هستیم، شاهزاده
به ویمبلدون میرید، شاهزاده؟
به ویمبلدون میرید، شاهزاده؟
!ویمبلدون، فقط در دوران قدیم
الانم که بد نیست
...این روزا اینطوریه
!خب، راه بیفت
!به چیزی دست نزن
!بیا جلو
!بجنب، ابله
!حالا صاف بایست
!برگرد سر جات
حالا بشین !و همینطور بیا عقب
!باشه...هرطور راحتی
!احمق - !همینه که هست -
!حرومزاده
" همینه که هست "
!تنهایی میرم
!نه، خواهش میکنم نه
!برو پایین ببینم
!خیلی قشنگه
!چقدر برق میزنه
!خوشکله گرونقیمته؟
نمیدونم، خانم
چیزی داخلشه؟
اون مرد مدتهاست که همینطور منتظره
و از خودش میپرسه ...بله، از خودش میپرسه
...چه فرقی بین
مرگ راهی است بسوی نور و روشنایی
ممکنه بخندی ...اما میدونی وقتی برگردی
بعبارتی، برگشت از چیزی ...که بهش علاقه داری
...مثلا موسیقی
هر اتفاقی بعد از اون میفته... مربوط به مدتها قبله
!حالا میتونم صدای درام رو تنظیم کنم
!لعنتی
!اومد
کی؟
طرف
اون مرد مدتهاست که همینطور منتظره
و از خودش میپرسه ...آیا فرقی
...بین ابله، طرف
و اون مرد... یعنی خودش وجود داره؟
فرانسوی هستی؟
!ابدا
داستانی آماده کردی؟
اما جواب اونقدر مبهمه که وضعیت رو بغرنجتر میکنه
بنابراین تصمیم گرفت بیخود هیاهو راه نندازه بدون خنده و گریه
...بذارش بعهده ابدیت
چیزی که همیشه جواب داده...
نه، فریادها و نجواها بحساب نمیاد
بنابراین طرف از اونجا میره
...اون شروع میکنه...همینطور اون مرد
...این اصل رو پیش میکشه
که گفتگو بین غریبهها غیرممکنه...
!نه...زندگی نه
!عشق نه
اقرار میکنم که آدمها میتونن با هم ارتباط برقرار کنن و معامله کنن
بعنوان زن و شوهر میتونن همدیگه رو نوازش کنن یا به همدیگه بلیط قطار بدن
اما این نوع ارتباط ...از نظر من
یجور رفتار متظاهرانه... و نمایش بیفایدهست
پرده هیچوقت بالا نمیره
!و اولین قرارهای آشنایی بدتر از همه هستن
!نه، مرگ نه
!سیاست نه
منظورم اینه که یه گروه موسیقی باید سخت تلاش کنه
!نه، آزادی نه
...حتی استایل
!نه، اونم نه
!نه بردگی، نه قدرت
...نه حقیقت
...نه تئاتر
کمکم کن
!کمکم کن
بارزترین نمونه اخوت و برادری ...که میشناسم
...و کاشف بعمل آوردم که
یه رمانه؟
!بده ببینم
در هتلی در پیراکالوا ...مشغول نوشتن
...در مورد انقلابیون شانگهایی بودم
که بزودی زنده زنده... در کوره سوزانده میشدند
کاتوف هنوز کپسول سیانور خود را دارد
در تاریکی دست سونان را پیدا میکند
کنار او دراز میکشد و دست او را میگیرد
بعد متوجه شدم ...کاتوف خیال دارد کپسول سیانور را
در دستی بگذارد... که دست او را گرفته بود
عنوانش چیه؟
!سرنوشت انسان
نه
!خاطره نه
پرواز 5220 ارتفاع خود را کم میکند
!رویداد خیلی بزرگیه
خیلی زوده
...اقدامات به زمان نیاز دارن
حتی اگه برای دیده شدن و شنیده شدن ...احتیاج به اجرا داشته باشن
دنبال چی میگردی؟ !بلیطت که اینجاست
!دارم دنبال خدا میگردم
...خانم...آقا
!افسوس
چه کسی میتواند سرنوشت من را پیشبینی کند؟
عشق به زیبارویی بیرحم مرا به اینجا آورده است
اما چه تقدیری انتظار مرا میکشد؟
مرگ یا زندگی در انتظار من است؟
کجا هستم؟ چه کردهام؟
چه باید کرد؟
چه بر سرم میآید؟
چه دردی مرا در خود فرو میبرد؟
خطوط هوایی ترمینوس ...به اطلاع مسافرین میرساند
...که پرواز 12346 به مقصد فونتنبلو
بفرمایید - برای کارت پرواز دیر اومدین -
!" ولی مادمازل، اینجا نوشته " اوکی
!به من نگو مادمازل من مدیر پروازم
مدیر پرواز یا مدیر وحشت؟
!برای کارت پرواز دیر اومدین
اگه تایپشده باشه اعتبارش خیلی بیشتر از دستنوشتهست
یه ماشین تحریر میخرم
مشکلی نیست، شاهزاده !کارشونو راه بنداز
کارمند خطوط هوایی ترمینوس دوباره عذرخواهی کرد
به ابله گفت دخترک تازهکاره نمیدونه شما شاهزاده هستین
!ابله میگه:اون به کارش وارد نیست
چند قدم برمیداره ...و با خودش فکر میکنه
یه داستان کوتاه یا بلنده؟
...همون موقع یه فرانسوی میاد جلو
و ازش میپرسه... آیا میدونه گوته قبل از مرگش چی گفته؟
نوشتن یه رمان خیلی طول میکشه !به زحمتش نمیارزه
چرا، میارزه !و اصلا طول نمیکشه
ابله میگه نه
و اون مرد فرانسوی فریاد میزنه " دیگه کافیه "
و اینو اضافه میکنه " گوته قبل از مرگش اینو گفته "
آدم نمیتونه به سرعت یه کتاب خوب بنویسه؟
شوهرمو ندیدی؟
یه نویسنده چرا باید نگران باشه؟
یا همینطور قدم بزنه و قهوه بخوره؟
همه میشنون ...که بابا به مامان میگه
...برای نوشتن یه رمان
باید فرشته باشی... !با بال
ما به تنهایی خارج از روح وجود داریم
با اینحال همیشه درون روح هستیم
بنابراین گاهی اوقات یکی از ما تبدیل به فرشته میشه
بهتر شد مثل کاری که دیروز کردیم
بهتره
میخوای گوش کنی یا دوباره امتحان کنیم؟
...اولشو خراب کردم
بهتره دوباره انجامش بدیم زیاد خوب نیست
...صبر کن باید از اون تم استفاده کنیم؟
بیا یکی دیگه رو امتحان کنیم
اما بهتره به همین یکی نچسبیم ...من دنبال
بهتره دست نگه داریم و فقط گوش بدیم
اینطوری دیدگاه بهتری بهش پیدا میکنی
منم برای بیس همین کارو کردم کمی توقف کردم تا تنظیم بشه
برای ضبط بعدی کاملا آماده بودم
...این صدایی که میشنوی
...بذار بالانس رو چک کنم
موقع خوندن صدامو خوب میشنوی؟
اگه با صدای بلند بخونم بهتر میشنوی؟
اینطور که میخونم صدامو میشنوی؟
میتونم بیام نزدیکتر...نه، فرقی نمیکنه
صدای خودتو نمیتونی بشنوی؟
انگار صدام از ته چاه میاد شاید بخاطر اکو باشه
الان برطرفش میکنم
بهتر شد
طنین بهتری پیدا کرد
یبار دیگه امتحان کنیم؟ بیس ردیفه؟
من دیگه نیستم
باید برم
من میمونم یکم دیگه کار میکنم
صدای فلوت رو تقلید کردم برای صدام بهم کمک میکنه
پاریس کدوم طرفیه؟ - اونطرفی -
آقا، از کدوم مسیر میرن پاریس؟
مسیر پاریس کدوم طرفیه؟
!صبر کن، اون مورچهست حالت چطوره، مورچه؟
!اون مورچهست
چه خبر، مورچه؟
!مورچهست
منو نمیشناسی؟
!سلام، جیرجیرک
!سلام
چه خبر، مورچه؟
مدام دارم کار میکنم
!مثل همیشه
حالت خوبه، جیرجیرک؟
خوبم، مورچه خیلی خوبم
مونت کارلو بودم