Las primeras 200 líneas.
هشتاد و چهارمین ترجمه گروه پيشگام ترجمهي فيلمها به "انتخاب" و "همیاری" شما
شاید زندگی من در روزهای قدیم
قبل از مالکیت خصوصی جور دیگهای میشد
اونوقتا همیشه یه کشاورزی بود که زمینش رو بهمون قرض بده تا توش چادر بزنیم
کولیها میتونستن آزادنه به هر جا که میخوان برن
اونا مالیات نمیدادن
اسمشون تو هیچ سیستم لعنتیای ثبت نبود
هیچکس نمیتونست پیداشون کنه
یک پنجاه یک شصت
یک هفتاد یک هشتاد
یک نود چهار هشتاد
دویست چهار هشتاد
دویست و بیست و پنج
بهتر شد
شاید من خیلی دیر به دنیا اومدم
ولی کی میتونه زمان تولدش
یا پدر و مادرش رو انتخاب کنه؟
این بزرگترین تصمیم زندگیه تویه
ولی تو حتی نمیتونی در این مورد چیزی بگی
و یا باید تمام عمرت رو باهاش زندگی کنی
یا مبارزه
هی، قیمتش چنده؟
اون مادرمه
از جلو چشم دورش کن
برو، رز، قایم شین یجوری که انگار اینجا نیستین
بچههاتونو از سر راه بردارین
چه خبر شده؟
خب، بعدازظهربخیر
و اینا کولیهای کیان که اینجان؟
اون از تو ماشین نباید پیاده شه پسرجون تو هنوز یه بچهای
حتی نمیخوای حرف بزنی؟
نمیخوای این موضوع رو حلش کنی؟
من بهت 4500 دلار دادم
و هیچوقتم به زبون نیاوردم که هیچ زنی ارزش این همه پولو نداره
رز رو میگی؟
آره
آره، رز یه چیزه دیگهست
میخوای پولتو پس بدم؟
ما معامله کردیم
معامله؟
حتما مست بودم
احتمالا مست بودم
رز همینجا میمونه اون هنوز آماده ازدواج نیست
خب پس، من دادرسی میخوام
دخترم از اون متنفره
"از کی تا حالا گفتن "دوستت دارم یا ندارم
ربطی به ازدواج داره؟
کی از "دوست داشتن" حرف زد
گفتم دخترم ازش متنفره
باشه، حالا که اینطوره، میذاریم تا بزرگترا در این باره تصمیم بگیرن
واسه همینم، جورجیو برگشته میگه
چون دخترش از پسرم خوشش نمیاد
میخواد بیخیال رسم و رسوم دو هزارسالهی لعنتیمون بشه، انگار که همه اینکارا مزخرف بوده
واسه همینم اومدم اینجا تا رسم و رسوم رو یادش بدین
خب بهش بگو
نشونش بده حتما
ژارکو استپانوویچ
دوست داره مثل رئیسا حرف بزنه
اون جوری پولامونو ازمون میگیره که انگار ما مالیاتدهندهشیم
استپانوویچ باعث بدنامی کولیهاست
استپانوویچ باعث بدنامی کولیهاست
آره. درسته
الانم من میخوام نصف پولی که بهم داده رو پسش بدم
حالا، این عادلانهست یا نه؟
استپانوویچ، دارم با تو حرف میزنم
دو هزار و پونصدتا بهت پس میدم
و تو باید خارج از نیویورک و پنسیلوانیای شرقی بمونی
اسپیرو اونو به ما فروخته و این حقیقت داره
اون اونو به ما فروخت و الانم رو این حساب میخوادش
تا بتونه دوباره بفروشدش آره
واسه همینم نمیذاری دست کسی بهش برسه و هنوز باکره نگهش داشتی
اگه اشتباه میگم بگو
تو باید از این دروغایی که میگی خجالت بکشی
پسرت مثل خوکه
زنتم مثل خوکه
و دخترمم جز با پسر تو میتونه ازدواج بهتری داشته باشه
من به پسرم گفتم که اگه دست رو دخترت بلند کنه
خودم شخصا حسابشو میرسم
ازدواج از این عادلانهتر عمرا اگه پیدا کنی
ما همین روزا به زیر میکشیمت و
به تمام این حرفا در مورد پادشاه بودنت
و تلاش واسه به تسخیر درآوردن قبایلمون پایان میدیم
هی، بچهجون
غمت نباشه ما به چنگش میاریم
اون از من خوشش نمیاد
اون چه میفهمه از چی باید خوشش بیاد از چی نیاد؟
تو از کجا میفهمی چی رو باید دوست داشته باشی چی رو نه؟ اینجور کارا سالها طول میکشه
...ولی باباش گفت که اون از من متنفره
حرف پدرت رو قطع نکن
رفتارت مثل پسربچههای شش سالهست
تا وارد بحث میشی شروع میکنی به گفتن هر چیز مزخرفی که
به ذهنت میرسه
اون ازم خوشش نمیاد باید چیکار کنم؟
میخوای بدونی چیکار باید بکنی؟ - من چیام؟ -
شما قراره کار کنید و با هم زندگیتونو بسازید
با گذشت زمان، از هم خوشتونم میاد
کون کوچولوش حرف نداره
مثل عروسک میرقصه
اونوقت بچه من اینجا وایساده و داره واسه من در مورد "من برای عشق میمیرم" حرف میزنه
زندگی که اینجوریا نیست
اون دوستم نداره
ما بادقت فکرامونو کردیم
و تمام سعیمونو به کار بستیم تا عدالت رو درموردتون اجرا کنیم
جورجی 2500 دلار بهت پس میده
و تو هم دیگه نباید پاتو تو محدودهش نیویورک و پنسلوانیای شرقی بذاری
و دیگه هم نباید به خودت بگی پادشاه کولیها
تو پادشاه استپانوویچ هستی
تمام
درسته، درسته
من میخواستم خیلی خیلی ازتون تشکر کنم
به نظرتون این عالی نیست؟
من مردیام که رو حرفم میمونم
من مردیام که به سنتهای قدیمی اعتقاد دارم
شما حق دارید نظرتونو بگین
ولی بذارین یه چیز رو بهتون بگم یه چیز رو
اگه احساسات یک دختر رو
به قانون ترجیح بدین
اونوقته که درگیر مشکلات کوفتی زیادی میشین
و روزی میرسه که به خودتون میگین
که پادشاه ژارکو استپانوویچ یک مرد محشر بود
و اون کسی بود که به قضاوت ما باور داشت
و ما با اون چه کردیم؟ مثل یه جنده بیارزش گاییدیمش
ولی اون حتی یه بارم صداش درنیومد
الانم شما اینکارو کردین عصبانیش کردین
جونورا
شما چتونه؟
تو هنوزم یه پادشاهی همگی اینو میدونیم که تو هنوزم یه پادشاهی
راه بیفت
خدایا، از رو چادر روی ایلانوویچ رد شدی دیدم که اینکارو کردی
همه چی درست میشه تو دختر خوبی هستی
تو مایه افتخار خانواده ما خواهی شد
من حتی قبل از تولدمم تو مشکل بودم
آمین
آمین
این پسر رو ببینین
آره، آره، آره
هی، این پسر رو ببینین
به این نعره گوش بدین مثل نعره یک خرس، مثل نعره یک پادشاست
ژارکو استپانوویچ
پادشاه نیویورک و پنسیلوانیای شرقی
حالا دیگه یه نوه داشت واسه همینم کولیها به خاطرش مهمونی گرفته بودن
مادرم، که حالا در سلسله پادشاهان پسری داشت
دیگه لازم نبود مزخرفات ملکه ریچل رو بشنوه
کولیها واسه هر چیزی جشن میگرفتن
اونا به هر بهونهای جشن میگرفتن میرقصیدن، میخندیدن
مست میشدن و دعوا میکردن
پدرم همیشه در خوردن مشروب زیادهروی میکرد
با اینکه ژارکو همیشه با اون مثل یه احمق رفتار میکرد
ولی اون بازم مست میکرد و مثل احمقا رفتار میکرد
ما به حرکت ادامه میدادیم و زندگی مستقل خودمون رو داشتیم
کولیها برای دو هزار سال اینگونه زندگی میکردن
ما بلد بودیم چطور مراقب خودمون باشیم
ما به هیچکس احتیاجی نداشتیم
ما به دکتر احتیاج نداشتیم
چه برسه برای چیزای سادهای مثل تولد یک بچه
هی، گروفو، ما کجاییم؟
بیرون از شیکاگو
میگه بیرون از شیکاگو
فقط ماشین رو میزدیم کنار و منتظر میموندیم
ما شناسنامه نداشتیم
که البته، این برای مواقعی که جنگ میشد چیز بدی نبود
چون فقط کولیها هستن که میتونن قسم بخورن
که کجا و کی به دنیا اومدن
یه دختره
میخوای ببینیش؟
یه بچه کولی، اگه تا پنج سالگی متوجه نشه که
پدر و مادرش چه زمانی دارن بهش دروغ میگن
اونوقته که اونا فکر میکنن که اون عقب موندهست
اونا بچههاشون رو باهوش و سرسخت بار میارن
و اونا عاشق بچه دختر بودن
دخترا پولسازن
ما یک مسیر سالانه در جاده داشتیم
که از بهار، از نیوجرسی شروع میشد
کولیها به دیدن ارواح خانوادههاشون
که در قبرستونهای اونجا بودن میرن
سپس از غرب میانه عبور میکردیم و
میرسیدیم به جایی که مردمش جاهل بودند
و به فالگیری اعتقاد داشتن
ما در تلاش بودیم تا در طول مسابقات زمستانی به فلوریدا برسیم
ولی اوضاع برای کولیها در حال تغییر بود
قبلا اونا اسب معامله میکردن
و قابلمه مسی تعمیر میکردن
ولی حالا دیگه اگه خانمی قابلمهش سوراخ بشه
اونو از پنجره میندازه بیرون
وقتی آلومینیوم اختراع شد
باید همونجا تشییع جنازه کولیها رو میگرفتن
خدمات اجتماعی به کولیها فشار میاورد
تا بچههاشونو به مدرسه بفرستن
پلیسها در حال سرکوب فالگیرا بودن
و شهرهای کوچیک رفتارشون باهامون دوستانه نبود
مادرم در نیویورک یه سالن داشت
جایی که در اون مردمش نادان بودن ولی پول بیشتری داشتن
اون اونجا رو از وجود غیر رومانیاییهایی که ممکن بود در اونجا خوابیده باشن پاک میکرد
اون به دنبال ثروت دو دلاری نبود
با انجام اینکار نمیشد پولدار شد
اون به دنبال یه طعمه بزرگ بود
میدونم، عزیزم من میتونم ببینم
انگار نفس کشیدن رو یادت رفته
تو فکر میکنی که اگه
دراز بکشی و بخوابی
No comments yet. Be the first to leave one.