Las primeras 26 líneas.
تمام چیزی که میدونیم بدون دونستن طرد شدیم
توسط یک رویای نابودشده فرسوده شدیم
دیگه چیزی مثل قبل نیست
ما در تعقیب شیاطین وجودمان
در جادههای پوچ هستیم
درحال تماشای تبدیلشدن قلعهمان
به گرد و خاک هستیم
از سایههایمان فرار میکنیم
تا یک بار دیگر به اینجا برسیم
و همهمون خوب میدونیم
این جهانی نیست که در سر داشتیم
اما زمان داریم
تو جوابهایی که نمیتوانیم پیداشون کنیم گیر کردیم
اما زمان داریم
و حتی اگرچه ممکنه امشب شکست بخوریم
آسمان شهر زمان متفاوتی رو یادمون میاره
این جهانی نیست که در سر داشتیم
اما وقت داریم
خندههای شکسته، چشمهای خسته
میتونم قلب پراشتیاقت رو حس کنم
نام من را از دوردستها فریاد بزن
با شیاطین دورنمان جنگیدیم
تا همچنان در حرکت باشیم
قلعهمان را ساختیم تا فقط سقوطش را تماشا کنیم
همیشه در حال دویدن بودیم تا یک بار دیگه به اینجا برسیم
و میدونیم که
No comments yet. Be the first to leave one.