Las primeras 200 líneas.
همونطور که روخلیو یه بار گفت
و چارلز دیکنز هم همینطور
"بهترین دوران بود
بدترین دوران بود."
خب، بیا از خبرای خوب شروع کنیم، باشه؟
جین یه شغل رویایی پیدا کرد
توی یه انتشاراتی خیلی کلهگنده کار میکنه
و مامانش هم تازگیها دوباره رفته پیش
عشق قدیمیاش، بروس
و حسابی کبکش خروس میخونه. اوه، و پدرِ جین؟
خب، اون عاشق واسطهی ازدواجش، دارسی، شده بود
و قبول کرد که توی رئالیتیشوی اون بازی کنه
اونم موقعی که از تلهنوولاهاش مرخصی گرفته بود
اوه، حالا که حرف تلهنوولا شد
پترا و خواهر دوقلوش، آنِزکا رو یادتونه؟
خب، پترا میخواست آنزکا رو از کشور بندازه بیرون
اما آنزکا با اسکات ازدواج کرد
و در مورد درامهای خانوادگی هم بگم که
رافائل تازگیها فهمید که پدر و مادرش
واقعاً پدر و مادرش نبودن. واو
اما قبل از اینکه اینو بفهمه، پنهانکاری کرده بود
و دزدی هنریِ پدر خدابیامرزش رو ماستمالی کرده بود
واسه همین رفت پیش پلیس و اعتراف کرد
و اونا هم باهاش توافق کردن که شامل یه مدتی زندان هم میشد
و اولش، پترا هی میگفت:
نه! من شکستت رو قبول نمیکنم
اما در نهایت نظرش عوض شد
هر کاری میخوای بکنی، بکن
من میخوام همه چی رو از نو شروع کنم
و حالا بریم سراغ بدترین دوران
یادتونه که جین با مایکل ازدواج کرد
اما بعدش، این اتفاق افتاد
و به نظر میرسید حالش خوب شده
تا اینکه
همیشه همینطوری
متفاوت به نظر میرسه
همیشه احساس متفاوتی خواهی داشت
اما حالت خوب میشه
و زندگیت دوباره قشنگ میشه
فقط به یه شکلِ دیگه
عشق من
فقط باید به من اعتماد کنی
چطوری از پسش براومدی، مادربزرگ؟
چارهی دیگهای نداشتم
و تو هم نداری
حالا بیا
باید بذاریم یکم نور بیاد داخل
نه
فقط یه ذره
و اینطوری شد که، ذرهذره
این کارو کردن
متئو، عجله کن
من حاضرم، مامان
کفشات. یالله عزیزم
نمیخوایم دیر به عروسی برسیم
بهش گفتم بپوشتشون
از پسش برمیای
اما دلتون براش نسوزه
اون از پسش برمیاد
اینا حرفای خودشه، نه من
لباس بیلباس
متئو
نه
همین الان لباسات رو میپوشی
مادربزرگ، دیگه داد زدن ممنوع، یادت که هست؟
ما یه سیستمِ جدید داریم
آدم قاطی میکنه با این همه سیستم
متئو، همین الان لباسات رو بپوش
نه، میخوام قلعه درست کنم
این یه صدای رعد و برق بود متئو
حالا همین الان لباسات رو بپوش
قلعه، قلعه، قلعه
این شد دو تا رعد و برق، متئو
نه! دیگه رعد و برق نه
پس لباسات رو بپوش که بتونیم بریم
نه. نه. نه! پرشِ قلعهای
اوه، نه. نگو که
قیافهی آقا خوشگله
الان تنها چیزِ قشنگِشه
اینم سه تا رعد و برق، متئو
نه، تو خیلی بدی
خیلی بد؟ این تمامِ هنرت بود؟
خیلیخب، تموم شد. امروز یه روزِ بارونیه
نه، من نمیخوام
من رفتم. قلعه، قلعه، قلعه
نمیخوام دیر به عروسی برسم
متئو، همین الان از رو کاناپه بیا پایین
نه، ازت بدم میاد
تو بدترین مامانِ کلِ دنیایی
خب، چه بد. دیگه به من گیر افتادی
دیگه بیشتر از این نمیتونیم برای شروعِ مراسم صبر کنیم
آره، درسته
روخلیو کسیه که داره ازدواج میکنه
فقط یه دقیقهی دیگه، جین الان میرسه
من تا جایی که بتونم لفتش میدم، ولی اون دیگه داره حسابی عصبی میشه
میدونم داری به چی فکر میکنی
اون عروسِ بداخلاقِ خوششانس کیه؟
متئو گوشیمو بده من
باید بریم
بیا
آره. درسته
داره با دارسی ازدواج میکنه
اه! امروز یه روزِ خیلی بارونیه، شنیدی چی گفتم متئو؟
یه روزِ خیلی بارونی
و وقتی بهت نگاه میکنم، انگار لاتاری بردم
و سودش تا آخرِ عمر بهم میرسه
اوه، نه! جین نیستش. عروسیِ لعنتیِ روخلیوئه
ولی من همهشو یه جا گرفتم
یه قلمبه از عشقِ تو رو
اوه خدای من. نه، نه، نه
اوه، کات
جین اومد
خیلی معذرت میخوام، بابا، دارسی
اشکالی نداره. اون فقط برای نمای کلی بود
هنوز کلی زاویهی دیگه مونده که باید فیلمبرداری کنیم
باشه
اون بچه میتونه خودشو کنترل کنه؟
نه! حق نداری در مورد مَتِلیو حرف بزنی
ای پیرزنِ بدجنسِ سلیطه
من هر روز خدا رو شکر میکنم که
هیچوقت از تو بچهدار نشدم
و منم خدا رو شکر میکنم
که هیچوقت دیاناِیِ خودمو لکهدار نکردم
با قاطی کردنش با مالِ تو
آره، خلاصه
اون نمایشِ عشقِ واقعی؟
فقط و فقط مخصوصِ جلوی دوربینه
ببخشید، داریم فقط یکم
نورپردازی رو تنظیم میکنیم، رفقا
از این تیزرِ کوتاه لذت ببرین
اون اومد دنبالِ نیمهی گمشدهش بگرده
اما معلوم شد که نیمهی گمشدهش همون بود
هیچچیزی نمیتونست اونا رو از هم جدا کنه
حتی مشکلاتِ باروری
تو عزیزِ منی
یا حتی ترسناکتر از اون، دوستدختر سابقِ شرورش
این مسخرهست
شوخیتون گرفته با این کارتون
که ما رو میرسونه به
آره. همون "سابقِ" شرور
چرا هی اون کلیپِ احمقانه رو نشون میدن؟
اصلاً ربطی به موضوع نداره
من همون موقع قهوهی داغ ریخته بود روی خودم
میدونم عزیزم. فقط خوشحال باش که بالاخره این برنامه داره تموم میشه
خداروشکر
خوب میشه که دوباره بتونم برم بیرون بدونِ اینکه کسی اذیتم کنه
چطور جرئت کردی با دارخلیو دربیفتی
از طرفی، کلی هم
تبلیغاتِ رایگان برای استودیو رقصِ جدیدت گیرت اومد
تبلیغاتِ رایگان به این نمیارزه که اسمت بره توی لیستِ
ده تا از بدنامترین شخصیتهای شرورِ رئالیتیشوهای "بازفید"
اوه، و روخلیو دعوت رو قبول کرده
پس بیخیالِ جشنِ افتتاحیه مجددِ ماربِیا میشیم
آره. درست شنیدین
صبر کنین تا ماربیای کاملاً جدید رو ببینین
اون لبخند رو به لبهاتون میاره
چرا هیچکس لبخند نمیزنه؟
اینجا قرار بود دومین جای شادِ روی زمین باشه
خانوادهها میان اینجا برای یه تفریحِ لاکچری
برام مهم نیست اگه یه مشتری با چنگال داشت بهتون ضربه میزد
شما باید لبخند بزنین
عالیه
حالا برگردین سرِ کارتون
بیایین دخترا
باید بازیِ جدیدِ "جستجوی گنجِ دزدانِ دریایی" رو امتحان کنین
واو
اونا چه دخترای کوچولوی باادبی هستن
اصلاً متوجه نشدم که اونجان
اوه، نه
این مردِ کوچک قراره مؤدب باشه
ما یه سیستمِ جدید داریم. نگران نباش
لطفاً مامان، بذار اونم بیاد
آهای رفقا! پیش به سوی ساحل
متئو
اشکالی نداره. میدونم متئو فقط داره بازی میکنه
"پامی طوطی" رو هم با خودت ببر
چشم، ناخدا. حالا مهمترین بخشِ
جستجوی گنجمون اینه که از شخصیتِ شرور و پستمون دوری کنیم
چاک
آه، بله
چاک چِسر
اینجا چیکار میکنی؟
فقط میخواستم چند کلمه حرف بزنیم
در موردِ این "قفسِ حشرات"تون
قبلاً بهت گفتم که ما کلوپِ بچهها رو جابهجا نمیکنیم
مطمئن نیستم حقِ انتخابی داشته باشی عزیزم. پترا
ببین، من فقط اومدم اینجا که
به عنوانِ یه همسایه، دوستانه بهت هشدار بدم
شنیدم توی بازرسیِ نهاییتون به مشکل خوردین
چی؟
نه، امکان نداره درست باشه
اون راست میگه
تو یه مشکل داری
این سازه یک و نیم متر واردِ مرزِ ملکِ همسایه شده
یعنی نمیتونی پایانکار بگیری
برای کلبهی بازیِ بچههات
اِ، افتتاحیه کلاً پنج روزِ دیگه است
پس این اصلاً جزو گزینهها نیست
یا باید خرابش کنی
یا از همسایهت حقِ ارتفاق بگیری
No comments yet. Be the first to leave one.