The Grapes of Wrath

The Grapes of Wrath

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Información de lanzamiento

The Grapes of Wrath 1940BRRip 882 MB 960544
Comentario por amirmufc
تشکر از مترجم ، هماهنگی نسخه ذکر شده را انجام دادم .

Etiquetas

brrip
Publicado el: 2012-04-16
Descargas: 96
Para personas con discapacidad auditiva: Yes

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

کِي قراره برگردي " روي " ؟ - . اه . . تا چند هفته ي ديگه -

يه دفعه از اون کارايي که دلت نميخواد به گوش برسه . که انجامشون دادي نکنيا

. خب . . باميد ديدار - . خداحافظ -

ميشه سوار شم آقا ؟

مگه بچسب عدم مجوز حمل مسافرو نميبيني ؟ - . البته که ميبينمش -

منتها يه مردِ واقعي به برچسب مسخره اي که يه آدم احمق . وادارش کرده به کاميونش بچسبونه محل نميذاره

خب ؛ بپر بالا و سرتو بگير پايين . تا ازاينجا بريم بيرون و وارد بزرگراه اصلي بشيم

خيلي دور ميخواي بري ؟ - . نه . . يه چندمايلي بيشتر نيست -

اگه پاهام اينقدر درد نميکردن . ميتونستم پياده تا اونجا برم

دنبال کار ميگردي ؟ - . نه . . بابام مزرعه داره -

چهل جريبِه . . زمينو از مالکِ اصلي اجاره کرده ؛ . منتها خيلي وقته که اونجا زندگي ميکنيم

ببينم ؛ قبل از اون کارِ ديگه اي ميکردي ؟ - . آره -

دستاتو ديدم . . مثل اينکه تو کارِ . بنايي و پتک زدن و خورد کردن سنگ بودي

. آخه اون کار باعث ميشه دست اينطوري صاف بشه و بدرخشه . من هميشه اينجور چيزا رو وقتي ميبينم تشخيص ميدم

تو اين زمينه کار ميکردي ؟

چرا رُک و پوست کنده حرفِتو نميزني رفيق ؟ - چه حرفي ؟ -

. از وقتي سوار شدم داري سوال پيچم ميکني چرا صاف ازم نميپرسي که کجا بودم ؟

. من تو کارِ هيچ کسي فضولي نميکنم . هميشه سرم به کار خودم گرمِه

منتها اين دماغِ گنده ي فضولت ؛ مثل گوسفند . تو مزرعه ي سبزيجات ؛ بدجوري تو زندگيمِه " ميگه داري تو زندگيم فضولي ميکني "

. من هيچ رازيو مخفي نميکنم . چهار سال تو ندامتگاه بودم

چيز ديگه اي هست که بخواي بدوني ؟ - . حالا اينطوري ناراحت نشو -

. هرچي ميخواي ازم بپرس - . هيچ منظور خاصي نداشتم -

منم همينطور . . فقط دارم سعي ميکنم بدون اينکه . مايه ي آزار کسي بشم زندگيمو بکنم . . همين

اون راهِ فرعيو ميبيني که جلومونِه ؟ . همونجا پياده ميشم

لابد الان بدجوري دلت ميخواد بدوني چيکار کردم . که زندان افتادم . . مگه نه ؟ خب نااميدت نميکنم

. " قتل "

. . اون ناجيمِه . .

. . ناجيمِه . .

. . حالا اون کسيه که نجات دهندمِه . .

. سلام دوستِ من - . سلام -

. . بگيد ببينم

شما " تام جود " ؛ پسر " بابا تام " نيستيد ؟ . .

. آره خودشم . الان هم تو راهِ برگشت به خونه ام

. . خب . . بذار يه حقيقتيو بهت بگم

. من غسلِ تعميدِت دادم فرزند . .

ببينم ؛ شما همون کشيشِ محل نيستيد ؟

. قبلا بودم

. ديگه نيستم

. ديگه نورِ خدا تو دلم نيست

. اما پسرم . . قبلا نورِ خدا رو تو دلم داشتم

قبلا کانال آبي داشتم که گناهکاران اصلاح شده و مشتاق توبه . . سراغم ميومدن تا اونجا با غسل از گناه پاکِشون کنم

! تقريبا نصفِشونو تو آب غرق کردم . .

. اما ديگه اينکارو نميکنم

. ديگه قلبم صاف نيست

. ديگه چيزي براي موعظه ندارم . . همين

. ديگه به هيچي مطمئن نيستم

يادمه يه بار يه موعظه ايو . . به اين صورت اجرا ميکردين که

رويِ دستاتون راه ميرفتيد . . . فرياد ميکِشيديد

. آره . . يادمه

. مراسم موعظه ؛ اونطوري خيلي خوب جلو ميرفت

. . اما . . تازه اونکه چيزي نيست

يه بار کلِ يه خطبه ي کليسا رو اينطوري . . . گشاد گشاد دورِ ستونِ يه طويله راه رفتم و خوندم

. . اينطوري

ببينم ؛ تو اين خطبه رو که ميگمو وقتي اجرا کردم ديدي ؟ - . نه -

نديدي ؟

. خب . . بهرحال ديگه روزاي موعظه کردنم بسر اومده

. بايد ازدواج کني

قبلا ؛ تو جلسات موعظه اي که برگذار ميکردم ؛ کاري ميکردم . که دخترا اينقدر فرياد بکِشن تا از حال برن

. بعدش ميرفتم و بهشون دلداري ميدادم

. هميشه هم دستِ آخر عاشقشون ميشدم

بعدش ؛ احساس گناه ميکردم و پشت سرهم . دعا ميکردم و دعا ميکردم اما فايده نداشت

دفعه ي بعد ؛ دوباره همون ماجراي عاشق شدن . تکرار ميشد

همون وقت بود که فهميدم . لياقت نجات پيدا داده شدنو ندارم

بابام هميشه ميگه شما هرگز بدردِ . کشيش شدن نميخورديد

من که اگه يه دختر اونقدر بهم نزديک ميشد محال بود بذار از دستم بره . . نوشيدني ميخورين ؟

اما ؛ تو کِشيش نبودي ؛ . يه دختر ؛ برات فقط حکم يه دخترو داشته

. . اون دخترا براي من حکمِ ظروفِ مقدسيو داشتن

. که داشتم روحِ درونِشونو نجات ميدادم . . .

بعدش از خودم پرسيدم ؛ اين " روحُ القدس"ـي که ميگن چيه ؟

. شايد " عشق " باشه

آخه واسه چي اينقدربه بقيه عشق ميورزم که بعضي وقتا از شدتِش ؛ قريبِ به انفجار ميشم ؟

پس . . شايد درواقع چيزي به اسم گناه . يا پرهيزگاري وجود خارجي نداشته باشه

. موضوع فقط کاريه که مردم انجام ميدن

بعضي کارايي که مردم ميکنن خوبه . و بعضياشون خب ؛ بدِه

و اين ؛ تنها چيزيه که هر انساني . حق داره در مورد خير و شر به زبون بياره

البته . . اگه کسي برام غذا بياره و تعارفم کنه . و بخورم . . به درگاهِ خداوند شکرگزاري ميکنم

. اما اين کارم . . از تهِ قلب نيست

. نوشيدني الکُلي خوبيه - . بايدم باشه . . کارخونه ايه . . يه دلار برام خرج برداشته -

اين مدت سفر رفته بودي ؟ - . مگه ماجرا رو نشنيديد ؟ تو روزنامه ها نوشته شده بود -

نه . . هرگز چيزي نشنيدم . . مگه چي شده ؟ - . چهار سال تو ندامتگاه بودم -

. ببخشيد که سئوال کردم

. ديگه برام مهم نيس . اگه بازم پيش بياد . . همونکارو تکرار ميکنم

. يه مرديو تو سالن رقص کُشتم

مست بوديم . . اون مرتيکه برام چاقو کِشيد ؛ . و منم يه بيل برداشتم و سراغش رفتم

. بعدش محکم کوبيدم تو فرقِ سرِش . . - پشيمون نيستي ؟ -

. نه . . اون مرتيکه برام چاقو کِشيده بود . بخاطر همينم هفت سال برام بُريدن

. حالا هم با آزادي مشروط ؛ آزاد شدم

از اون موقع ؛ خانواده اتو نديدي ؟ - . نه . . اما ميخوام تا قبل از غروب خورشيد اينکارو بکنم -

. و دارم خيلي هم بابتش هيجانزده ميشم

شما کدوم طرفي ميريد ؟ - . اوه . . مهم نيست -

از وقتي نورِ خدا رو تو دلم گم کردم ؛ . تمام راه ها برام يه شکل بنظر ميرسن

. از همون راهي ميرم که تو ميخواي بري

شايد مامانم واسه شام ؛ . گوشت خوک کبابي درست کرده باشه

. تويِ اين چهار سال ؛ فقط چهار بار گوشت خوک خوردم - . هر کريسمس

. خوشحال ميشم باباتو ببينم

آخرين باري که ديدمش تو مراسم غسل تعميد . و دفع ارواح شرور از بدنِ يه دختر تو رودخونه بود

پدرت ؛ يکي از بزرگترين و سرکِش ترين ارواحِ مقدسيو . تو وجودش داشت که درتمام عُمرم ديده بودم

براي اجراي مراسم و قوت گرفتن ؛ پدرت بايد از روي بوته ها ميپريد . و مثل سگ هاي گرگي موقع قرص کامل ماه زوزه ميکِشيد

درنهايت ؛ بوته اي به بزرگي يه پيانو رو انتخاب کرد ؛

و يه فريادِ ناگهاني هولناکي کِشيد . . . . و خودشو به اون بوته کوبيد . . اينطوري

. خب . . درنهايت روحِ دخترَه رو پاک کرد

. اما به قيمت از دو شکستنِ پاش تموم شد

يه بارم يه دندانپزشک دورگرد بود که پيشم فرستادِش . . و منم براش دعا کردم . . اما

ديگه بعداز اون ماجرا ؛ مقدار زيادي از روحِ مقدس . تو وجود پدرت باقي نموند که باهاش به مردم کمک کنه

گوش بده . . اين صداي باد نشون ميده که - . طوفاني چيزي در شرُفِ وقوعه . حتما همينطوره -

. هميشه اينموقع سال بايد انتظار طوفانو داشته باشيم

مامان ؟

بابا ؟

مامان ؟

. هيچ کس خونه نيست

. يه اتفاقي افتاده - کبريت داري ؟ -

. يا همشون از اينجا رفتن يا دسته جمعي مُردن

هرگز نامه اي چيزي برات نفرستادن ؟ - . نه ؛ آخه کسي اينجا سواد نداشته که بخواد برام نامه بنويسه -

. کفشِ مادرمه . . چندين سال ميپوشيدِشون

. اينم قبلا مالِ من بود . وقتي داشتم ميرفتم ؛ به بابابزرگم دادمش

بنظرت مُردن ؟

. من که هرگز چيزي درباره اش نشنيدم

تامي " ؟ "

. " ميولي "

خانواد ام کجان " ميولي " ؟ - . رفتن -

خودم ميدون رفتن ؛ اما کجا ؟

. اين " ميولي گرِيوزِ"ه کِشيشو که يادته . . مگه نه ؟

. ديگه کشيش نيستم - خيلي خب . . اين آقا رو که يادته ؟

. خوشحالم که دوباره ميبينمتون - حالا بگو ببينم . . خانواده ام کجان ؟ -

رفتن . . رفتن خونه ي عمو " جانِ"ـت ؛ . همين دوهفته پيش . . همشون باهمديگه رفتن

اما نميتونن اونجا بمونن ؛ آخه خودِ " جان " هم . اخطاريه گرفته که مزرعه اشو خالي کنه

چه اتفاقي افتاده ؟ چي شده که بايد خالي کنن ؟

. من 50 سالِ آزگار همينجا تو همين مزرعه زندگي کرديم

. همه بايد برن . همه دارن ميرن . . همه دارن به سمت " کاليفرنيا " ميرن

. خانواده ي تو . . خانواده ي من . . خانواده ي همه دارن ميرن

. همه دارن ميرن بجز من ! من يکي که حاضر نيستم از اينجا برم

کارِ کيه ؟ - . گوش بده -

. اين صدايِ بخشي از اون چيزيه که اين کارو کرده . گرد و غبار . . بهرحال همين گردوغبار همه چيو شروع کرده

. چندين و چند سال به وسيله ي باد رو مزرعه ها نشسته

. همين گرد و غبار زمين هامونو ازمون گرفت ! هرچي محصول داشتيمو نابود کرد

. حالا هم داره خودمونو از بين ميبره و آواره ميکنه

ببينم . . تو ديوونه اي چيزي هستي ؟

. بعضيا ميگن ديوونه ام ميخواين بشنوين چه اتفاقي افتاده ؟

خب ؛ منم همين سئوالو پرسيدم ديگه . . مگه نه ؟

. . خب . . اگه بخوام شرح بدم که چطوري اتفاق افتاده

. . لااقل اونطوريکه براي من يکي اتفاق افتاده . .

. . يه روزي . . يه مَردي اومد . .

بعداز بلايي که گرد و غبار سرِ زمين هاي کشاورزي آورده . سيستم اجاره ي زمين به وسيله ي بانک ديگه پاسخگو نيست

اينطوري ديگه براشون بازدهي لازمو نداره ؛ . سودِشون خيلي کم شده

يه نفر با يه تراکتور ميتونه محصولِ . دوازده يا 14 تا از اين زمين ها رو جمع کنه

وقتي اومد ؛ دستمزدِشو بديد و محصولو . ازش بگيريد و به ما تحويل بديد

باشه . . اما ديگه به کمتر از سهمِ فعلي خودمون . . که ديگه نميتونيم اين کارو انجام بديم

. همين الانشم بچه ها غذاي کافي گيرشون نمياد بخورن . . و لباساشون هم خيلي کهنه و داغونه

اگه بچه هاي همه اين وضعيتو نداشتن . . . بدجوري مايه ي خجالت و شرمساريمون ميشد

کمکي از دستم ساخته نيست ؛ منم دستوراتِ خودمو دارم ؛ . بهم گفتن که بهتون اعلام کنم بايد ازاينجا بريد

. و اين ؛ حرفيه که من دارم بهتون ميگم - يعني منظورت اينه که از زمين خودم برم ؟ -

. منو سرزنش نکن . . تقصير من که نيست - پس تقصير کيه ؟ -

. خودت ميدوني که چه کسي مالکِ زمينه . " شرکت زمين و احشامِ " شاوني

حالا ايني که ميگي . . کي هست ؟ - . هيچکس . . يه شرکتِ -

رئيس دارن ديگه . . يکيو دارن که ! بلدِه چطوري از زورِ اسلحه استفاده کنه

اوه . . پسرم . . تقصير رئيس شرکت که نيست ؛ . بخاطر اينکه بانک بهش دستور ميده که چيکار کنه

خيلي خب . . اين بانک که ميگي کجاس ؟ - تويِ " تولسا " ؛ اما حمله کردن به رئيس بانک چه فايده اي داره ؟ -

اون فقط يه رئيس بانکِ ساده اس ؛ همين الانش بابت اينکه . داره سعي ميکنه دستوراتِ بالادستيا رو اجرا کنه نيمه ديوونه شده

پس . . بالاخره بايد بريم کيو با تير بزنيم ؟ - . نميدونم داداش -

. اگه ميدونستم مسئول اصلي کيه . . بهتون ميگفتم . منتها نميدونم کيو بايد بابت اين وضعيت سرزنش کرد

منم دوباره بهت تاکيد ميکنم آقاي محترم که ! هيچ کس نميتونه منو از زمينم بيرون کنه

! پدربزرگم هفتاد سال پيش اين زمينو بدست آورده

! بابام همينجا به دنيا اومده . . همه ي ما اينجا متولد شديم ! و بعضيامونم روي همين زمين کُشته شدن

. و بعضيامونم . . روش مُردن

. همينه که اين زمينو مالِ ما ميکنه

. . روش متولد شديم

. . کار کرديم . .

! و . . روي همين زمين هم ميميريم . .

. . و هيچ تکه کاغذ مکتوبي که

خب . . بعدش چي شد ؟

. اونا اومدن . اومدن و از زمينم بيرونم کردن

. با " کَت " اومدن سراغمون - با چي ؟

. کَت " ديگه . . تراکتورهاي کاترپليرارِ بزرگ "

و دربرابر هرتراکتور ؛ ده تا پانزده خانواده . از خونه هاشون بيرون انداخته شدن

صد نفري ميشدن . . و براي زندگي . بجز جاده و خيابون . . هيچ جاي ديگه اي نداشتن

خانواده ي " رَنس " ؛ " پيتر " ؛ . . پِري " ؛ " جوداس " ؛ "

يکي پس از ديگري ؛ . . . از زمين هاي خودشون بيرون انداخته شدن

نصف آدمايي که هردومون ميشناسيم . از زمين هاشون بيرون انداخته شدن

. حدود يک ماه پيش سراغم اومدن

! برگرد

! بردگرد ! دارم بهت هشدار ميدم ! برگرد عقب

اگه نزديک تر بياي ! همونجا رويِ تراکتور ميکُشمت

! بهت هشدار دادما

. تو پسرِ " جو دِيويس " هستي - . خوشم نمياد کسي به روم اسلحه بکِشه -

پس واسه چي اينکارو ميکني ؟ . اونم با همشهري هاي خودت

من دارم اينکارو بخاطرِ . روزي 3 دلار انجام ميدم

. من زن و دوتا بچه دارم . مادرزنم هم هست . . بايد شيکمشون سير بشه ديگه

. من فقط و فقط به خانواده ي خودم فکر ميکنم . اين که چه بلايي سرِ بقيه بياد . . به خودشون مربوط ميشه

. درست . . اما تو نميفهمي پسرم ! اينجا زمينِ منه

. قبلا بوده . حالا ديگه مالِ شرکتِه

هرکاري دلت ميخواد بکن پسرم ؛ اما شک نکن که . . در لحظه اي که اون تراکتورت به خونه ام برخورد کنه

! ميفرستمت اون دنيا . . .

تو هيچ کسيو روونه ي اون دنيا نميکني ! بخاطر اينکه . درجا بابتِ قتلِ عمد دارِت ميزنن و خودتم اينو ميدوني

بعدشم دو روز نشده ؛ . يکي ديگه رو جايِ من ميفرستن

! حالا . . يالا ديگه ! از سرِ راه برو کنار

چه فايده اي داشت ؟ . حق با اون پسره بود

. کاري از دستم برنميومد

آخه . . بنظر ممکن نميرسه که آدم بتونه . اينقدر راحت يکيو اونطوري از زمينش بيرون کنه

. بقيه ي خانواده ام . . به سمت غرب رفتن

. چيزي براي خوردن نداشتم . . اما . . نتونستم از اينجا برم . يه چيزي هست که نميذاره اينجا رو ترک کنم

More Farsi Persian subtitles for The Grapes of Wrath

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left