Las primeras 68 líneas.
شکارچیها چقدر بهش نزدیک شدن؟
به 180 متریش نتونستن بیشتر نزدیک بشن.
خودشون هم نمیدونستن. تو مونتاک هوا کاملا تاریکه.
شهرهای ساحلی کوچیک، به زحمت چراغی پیدا میشه.
سر هر ساعت، محلش برملا میشه،
و هر ساعت شکارچیها تو تاریکی دور خودشون میگردن.
فراری، چند ساعت گذشته رو اطراف کمپ هیرو تو جنگل قایم شده.
کمپ هیرو؟ چی هست؟
یه پایگاه از رده خارج شدهی ارتشـه.
ولی الان شروع به حرکت کرد!
فراری داره میره سمت اقیانوس.
آره، حالا که کمتر از یه ساعت از بازی مونده،
احتمالا حس میکنه تا آفتاب...
جنگل رو روشن نکرده، باید حرکت کنه.
رسیدیم، قربان.
خودم در رو باز میکنم، ممنون.
باید بگم این شکار خیلی آسون نبود،
ولی ما موفق شدیم، مگه نه؟
بله، قربان.
حالا میتونم وقتی خانم رئیس...
میفهمه نگرانیهاش همهش الکی بوده، قیافهش رو ببینم.
شاید دفعهی بعد، اینقدر مو رو از ماست نکشه بیرون.
آره، باید برم. من رو در جریان بذار.
سلام، کورین.
سلام، آقای سلارز.
یه شکار موفق دیگه داره به اتمام میرسه.
راستی، کار شما و تیمتون عالی بود.
دارین میرین دیدن خانم رئیس؟
آره. تا حالا موقع اتمام شکار پیششون نبودم،
واسه همین گفتم خوبه که این قضیه رو با هم تجریه کنیم.
تو دفترش نیست، تو اتاق جلسهست.
آهای؟ بله، با توئم.
بیا اینجا.
تنها اون بیرون چیکار میکنی؟
اومدم پیادهروی.
یه بطری آب میدی؟
آره، حتما.
بیا نزدیکتر. به زحمت میبینمت، خوشگل پسر.
خیلی بدی.
آره، تنها هم هستم.
چت شده؟
بعد از مشروب، رفتم موجسواری.
اندازه یه موج خوردم.
تا خرخره چای سردهای لانگ آیلند خوردی؟
یه همچین چیزی.
ما هم تمام شب مشغول بودیم، پس میفهمم.
این همسایهی جدیدم...
عجب. لینی.
لینی.
چند ساعته جشن گرفتیم، دختر.
این لینیـه. من دینام.
لینی بهتر از من تحمل مشروب خوردن داره.
همه بهتر از تو تحمل مشروب خوردن دارن.
همونجا وایسا.
میرم واسه صورتت، پماد و چسب زخم بیارم.
باشه؟ الان برمیگردم.
چرا اینقدر غریبی میکنی؟
دوست نداری بیای بالا و به جشن ملحق بشی؟
راحتم. ممنون.
پس میخوای بطری آبم رو برداری و فرار کنی؟
شب خوش.
هی، کجا میری؟
بیخیال، گازت نمیگیرم.
مامان، بابا...
بیست و هشت دقیقه دیگه.
بیست و هشت دقیقه دیگه مواظبم باشین.
تا طلوع خورشید.
خواهش میکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.