All That Money Can Buy

All That Money Can Buy

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Información de lanzamiento

The Devil and Daniel Webster 1941 WEB-DL
Comentario por Pishgum

Etiquetas

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
Publicado el: 2023-11-25
Descargas: 71
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

‫پنجاه و هفتمین ترجمه گروه پيشگام ‫"ترجمه‌ي فيلم‌ها به انتخاب شما"

‫[این داستان را در نقاط ‫مرزی نقل می‌کنند...]

‫[جایی که ماساچوست و ورمانت ‫و نیو همپشایر به یک‌دیگر متصل می‌شوند.]

‫[اما ممکن است هرجایی و هر زمانی ‫برای هر شخصی رخ دهد...]

‫مامان! ماری! آماده‌اید؟ ‫ناقوس اول به صدا در اومده.

‫آره، آماده‌ایم.

‫ماری داره از در پشتی میاد.

‫خوشحال باش پسرم.

‫ما سالمیم و همچنان آذوقه داریم.

‫آسمان رو ببین.

‫مثل یخ‌های آسیاب توش ترک داره...

‫و نشون می‌ده که بهار توی راهه.

‫اگه این واسه یه خانواده مذهبی توی...

‫نیو همپشایر کافی نیست، ‫نمی‌دونم دیگه چی بخوام.

‫- جیبز. کمک! ‫- دارم میام.

‫ساکت شپ! ساکت!

‫بشین شپ! بشین!

‫می‌خواد یه چوب واسش بندازی جیبز.

‫گمونم اون هم باد بهاری رو حس کرده.

‫خیلی‌خب.

‫- بگیرش شپ! ‫- ماری؟ جیبز؟

‫داریم میاییم مامان. چی شده؟ ‫مشکلی دارم؟

‫نه، هیچی.

‫پس واسه چی لبخند می‌زنی؟

‫خب جیبز، تازه صورتت رو اصلاح کردی... ‫من هم بهترین لباس‌هام رو پوشیدم...

‫و دارم با شوهرم می‌رم کلیسا.

‫از اول زمستان تا حالا نرفتیم.

‫- و اگه این اتفاق مهمی نیست. ‫- نمی‌دونم چی هست.

‫باز چی شده؟

‫شپ! بیا اینجا شپ!

‫شپ! شپ! بس کن!

‫خوک رو ول کن. بیا اینجا شپ!

‫چی شده جیبز؟

‫نمی‌دونم. خوک یه مشکلی داره.

‫ساکت آقای خوشمزه.

‫از خوک‌های روغنی مسابقه هم بدتره.

‫آره، پاش شکسته. جعبه رو بیار ماری.

‫یادمه بابا قبلا می‌گفت...

‫«وقتی که بدشانسی پخش می‌کردن...

‫کشاورزها اول رسیدن.»

‫ببین جیبز. عروسی خودت رو یادت نیست؟

‫گفتیم در شرایط بد و خوب. ‫در ثروتمندی و فقر.

‫- همین رو گفتیم. ‫- شلوارت جیبز. خیس شده.

‫- بده‌اش من. ‫- اوه.

‫خب.

‫گمونم امروز نمی‌ریم کلیسا.

‫گمونم نریم.

‫در هر صورت می‌تونم واستون کتاب مقدس بخونم.

‫در این مورد اعتراضی نیست.

‫حالا سرما نمی‌خوری.

‫داری لوسش می‌کنی.

‫مامان. خودت هم با بابا همین‌کار رو می‌کردی.

‫خب، همیشه وظیفم رو انجام دادم.

‫ماری. چوب رو محکم‌تر نگه‌ دار.

‫مردی در سرزمین آز بود که نامش جوب بود.

‫و او مردی بی‌نقص و درستکار بود.

‫لعنتی. لعنتی.

‫جیبز! یک‌شنبه اینطوری حرف نزن! ‫اون هم وسط کتاب مقدس.

‫ببخشید مامان. این یارو جوب مشکل داشت نه؟ ‫مثل من بدشانس بود.

‫جناب جیبز استون. ‫چیزی که بهش می‌گی بدشانسی...

‫باهاش نیوانگلند رو ساختیم. ‫همچنین اون ماهی کاد.

‫همون جا نگهش دار.

‫اینجا واست گرم و نرمه.

‫خیلی نزدیک آتیش نبرش جیبز. ‫وگرنه شام کباب خوک داریم.

‫یک‌شنبه خوک نمی‌خوریم.

‫خیال نکردی فراموش کردم که؟

‫کتاب رو بده به من مامان. ‫یه چیز قشنگ از کتاب روث می‌خونم.

‫البته اگه عیبی نداره موضوع رو عوض کنم.

‫معلومه مشکلی ندارم.

‫خیلی با جوب ارتباط برقرار نکردم. ‫حتی اگه از کتاب مقدس باشه.

‫واسه من زیادی بود.

‫البته نمی‌خوام درموردش بد بگم.

‫ولی به نظرم اهل ماساچوست میاد.

‫آره ماری. ادامه بده و بخون.

‫- و روث گفت که... ‫- یه نفر داره از دروازه میاد!

‫کیه؟

‫تام شارپ و دو نفر دیگه.

‫خب ببینیم چی می‌خوان.

‫- جیبز! ‫- وای. شلوارم!

‫- صبح بخیر ماری. ‫- صبح بخیر تام. بیا داخل.

‫صبح بخیر خانم.

‫اونجا یه پادری هست که پات رو تمیز کنی.

‫ببخشید خانم. یادم رفت.

‫- چطوری جیبز؟ ‫- خوبم. تو چطوری؟

‫- این ون بروکسه. از ماساچوست. ‫- سلام.

‫- شما چطوری؟ ‫- این هم ایلای هیگینز. از ورمانت.

‫احوال شما.

‫پات رو جلوی در تمیز کن.

‫- ببخشید خانم. ‫- بیایید کنار آتش بشینید.

‫- خوک کوچولو زخمی شده؟ ‫- آره. پاش زخمی شده.

‫وای چه بد. یه بار یه خوک داشتم ‫که هر چهار پاش شکست.

‫آره، همبرگرم رو خراب کرد.

‫شاید یک‌شنبه توی ماساچوست ‫سیگار بکشی، ولی اینجا نمی‌شه.

‫ببخشید خانم.

‫باران نیوهمپشایر شدیده، نه؟

‫امسال اینجا چطور گذشت؟

‫خب ذرت‌ها که بد نبود.

‫داره خوب در میاد...

‫ بعد یهویی تگرگ اومد. ‫تگرگ توی ماه ژوئن.

‫تگرگ‌هایی انقدر بزرگ که مرغ‌ها ‫روش می‌نشستن چون فکر می‌کردن تخم مرغه.

‫آره دیگه. همین اتفاق‌ها باعث می‌شه...

‫آدم کلافه بشه دیگه.

‫این که چیزی نیست. ‫ما ماه اوت بارش برف داشتیم.

‫- توی اوت؟ ‫- آره. ممنون خانم.

‫انقدر سرد بود که یه نفر رفت بیرون و یخ زد.

‫البته به جز قلبش. اون از قبل منجمد بود.

‫نزول خور بود نه؟

‫حیف که مایزر استیونز اینطوری نشد.

‫تو هم از مشتری‌های استیونزی؟

‫معلومه هستم.

‫هم بابت قرض و هم رهن و هم وام مسکن.

‫این روزها واسه ما کشاورزها خیلی سخت شده.

‫شهرنشین‌ها هم مشکلات خودشون رو دارن.

‫ولی وقتی کشاورزها ورشکست بشن کارشون سخته.

‫قوانین باید عوض بشن.

‫باید بیشتر به فکر ما باشن.

‫واسه همین ما سه تا جمع شدیم استون جان.

‫آره.

‫کشاورزها باید یه جور انجمن داشته باشن. ‫مثل توی ورمانت.

‫نظرت چیه جیبز؟ به نظرت منطقیه؟

‫خب منطقی هست، ولی...

‫باید چند شبی بهش فکر کنم.

‫منطقیه.

‫آدم باید در مورد تصمیماتش فکر کنه.

‫کیک خیلی خوبی دارید خانم.

‫- یه تکه دیگه میل دارید؟ ‫- حتما.

‫ممنون خانم. ممنون.

‫مامان. مگه قرار نبود بذاریمش واسه فردا؟

‫خواست خدا اینه که غریبه‌ها رو سیر کنیم.

‫حتی اگه هیچی توی خونه نداشته باشی.

‫خب این رو بخون جیبز. ‫ما یکی دو هفته دیگه برمی‌گردیم.

‫داشتم فکر می‌کردم...

‫ممکنه توی واشینگتن از این فکر خوششون نیاد.

‫چرا که نه؟ الان یه قانون ‫توی مجلس تصویب کردن...

‫که در مورد قوانین ورشکستگیه.

‫دنیل وبستر الان داره ازش دفاع می‌کنه.

‫دنیل سیاه؟

‫آره. بزرگ‌ترین مرد ایالات متحده.

‫نماینده ماساچوست.

‫مطمئنا قراره رئیس‌جمهور بعدیمون بشه.

‫می‌گن وقتی حرف می‌زنه توی ‫آسمان پرچم آمریکا به اهتزاز در میاد.

‫گوش کن دنیل سیاه.

‫با نوشتن این چیزها داری وقتت رو تلف می‌کنی.

‫چرا نگران مردم و مشکلاتشون باشی؟ ‫به فکر خودت باش.

‫تو می‌خوای رئیس‌جمهور این مملکت بشی. ‫باید هم بشی.

‫به رژه روز افتتاحیه فکر کن. ‫به موسیقی و اسب‌ها...

‫درخشش نور خورشید روی پرچمی ‫که در باد به اهتزاز در آمده...

‫ملتی که فریاد می‌زنن «دنیل وبستر...

‫رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا.»

‫احمق نباش. اگه اون سخنرانی رو بکنی...

‫هیچ‌وقت رئیس‌جمهور نمی‌شی.

‫بس کن!

‫به هر مردی که با گاوآهن خود ‫کار می‌کند می‌گویم...

‫به هر مکانیک و صنعت‌گر ‫و کارگر در هر شهر و ایالتی...

‫به مردمی می‌گویم که...

‫می‌خواهند به روشی درست ‫دست‌رنجی به دست بیارند.

‫حواستان به گرگ‌های در پوست گوسفند باشد.

‫کشاورزان ورشکسته حتی نمی‌توانند...

‫به دولت مراجعه کنند...

‫تا مشکلشان را به مجلس ارائه دهند...

‫آن قدر ترس دارند که شخصی...

‫آن‌ها را بازداشت خواهد کرد.

‫ما به خوبی از آزادی سیاسی سخن می‌گوییم...

‫ولی چطور می‌توان از آزادی سیاسی لذت برد...

‫اگر دائما از آزادی شخصی منع شده باشیم؟

‫اگر رای نهایی باعث شود...

‫هزاران شهروند...

‫و خانواده‌شان در بدبختی زندگی کنند...

‫ما یعنی مسئولین دولت...

‫می‌توانیم با وجدانی آسوده به خواب برویم؟

‫آیا می‌توانیم بدون سرزنش ‫خودمان از خداوند متعال...

‫طلب بخشش کنیم؟ ‫همون‌طور که بدهکاران خود را می‌بخشیم؟

‫واقعا آقای وبستر از کلمات ‫قشنگی استفاده کرده.

‫باعث ایجاد تغییر می‌شه.

‫کاش حداقل مایزر استیونز رو تغییر بده. ‫هنوز بهش بدهکاریم.

‫آره. نمی‌‌شه وام مسکن رو پرداخت نکرد. ‫ شرمنده.

‫مشکلی نداره کلانتر.

‫کاش واقعا می‌تونستم واست کاری بکنم. ‫ولی استیونز رو که می‌شناسی.

‫اگه امشب پولش رو ندی ‫از مزرعه بیرونت می‌کنه.

‫واقعا می‌کنه.

‫قانون قانونه. خداحافظ. ‫خداحافظ ماری.

‫- خداحافظ کلانتر.- خداحافظ کلانتر.

‫- خب حالا چیکار کنیم؟ ‫- هنوز پول پس‌انداز من هست.

‫- پول پس‌اندازت؟ ‫- خیال کردی ناراحت می‌شم؟

‫- تموم شده ماری. ‫- همش؟

‫همش. باید پول دامپزشک رو کامل می‌دادم. ‫وگرنه اسب رو درمان نمی‌کرد.

‫هرچی باشه بدون اسب نمی‌تونیم کار کنیم.

‫مشکلی نداره. یه راهی پیدا می‌کنیم ‫که پول استیونز رو بدیم.

‫اگه پای خوک نشکسته بود ‫می‌تونستیم اون رو بدیم بهش.

‫نمی‌تونی یه کیسه بذر به جاش ببری؟

‫که این همه شخمی که واسه ‫بهار زدیم بی‌فایده بشه؟

‫همیشه گفتی زمین بالای ‫تپه به استراحت نیاز داره.

‫- ولی اگه فکرش رو بکنی... ‫- من کشاورزم ماری. همیشه بودم.

‫من نمی‌تونم قرضم رو با بذر پرداخت کنم.

‫واسم زندست. از همه‌چیز زنده تره.

‫ولی گمونم درست می‌گی. مجبوریم بدیمش بره.

‫جیبز. باید با تام شارپ حرف بزنی ‫و عضو انجمن بشی.

‫- می‌زنم ماری. ‫- جیبز!

All That Money Can Buy subtitles in other languages

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left