Las primeras 200 líneas.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
فکر میکردم کلی وقت دارم.
میدونم.
خوبه. من خوبم.
آره، ما... تازه داریم از بزرگراه خارج میشیم.
آره؟
هیو از اداره اومد دنبالت یا...؟
آره، داشت از اوکلند میاومد.
طبق معمول دیر کرد. بعد من بردمش...
بعد هم اون منو برد یه جور بارِ وکلا.
بارِ وکلا؟
آره، یه چیزی تو همین مایهها.
آره، نمیدونم. انگار همهٔ آدمهای اونجا وکیل بودن.
حس میکردم تنها آدمیام که کراوات نزده.
شاید باید برای مواقع اضطراری یه کراوات برات بخریم.
آره، برای بحرانهای لباس.
آره.
خلاصه خواستیم از بزرگراه بیایم و...
کِ... کوین؟
صدات رو بهزور میشنوم.
الان بهتر شد؟
نه خیلی.
کجایی؟ رسیدی؟
آره، من... همین الان دارم میرسم.
تازه رسیدم. اِم...
آره، همینجام.
میدونی چیه؟ باید دوبل پارک کنم و هندزفری هم تو گوشم نیست.
باشه.
خوبی؟
آره.
میدونی، باید دربارهٔ اون...
شاید بهتره قبل از اینکه بریم توی مهمونی،
دربارهٔ اون مشکل کوچیک حرف بزنیم.
باشه.
الان باید دربارهش حرف بزنیم یا...؟
الو؟
کوین؟
صدات قطع شد.
اوه.
عزیزم؟
شوخیات گرفته.
فکر کنم روغن زیتون خوب باشه. شاید یه کم بیشتر؟
ـ یه ذره بریز. ـ یه کم بیشتر.
ـ این صحنه تحریکت میکنه؟ ـ خیلی داغه.
میبینی چطور داری لیز میخوری؟ این...
ـ تقصیر نونه، عزیزم. ـ شما دوتا با اون چاقوها...
یه هفتهست کربوهیدرات نخوردم.
افتادم روی این... این «پاکسازی».
چند وقته داری پاکسازی میکنی؟
حدود بیستویک روز.
امروز زودتر آبمیوه و اسموتیام رو خوردم...
و واقعاً حس میکنم خیلی...
ـ پاک و سبک شدی؟ باز شدی؟ ـ شاید یه کم هم داری غش میکنی؟
ولی امشب غذا میخورم،
مشروب هم میخورم و خوش میگذرونم.
سلام.
ـ سلام. ـ حالتون چطوره؟
خوشحالم میبینمت.
ـ لطفاً خم شو همقد من. ـ میدونم.
همین الان با کوین تلفنی حرف میزدم که اینطوری شد.
ترک برداشت.
همون موقع که داشتم باهاش حرف میزدم.
ـ انداختیش زمین. ـ ارتباطمون... نه، ننداختمش.
همینطور که دستم بود، یهو ترک خورد.
بیمهش کردی؟
راستش... نمیدونم بیمه دارم یا نه.
اون برنامهٔ اسکایپی که نشونت دادم رو داری؟
نه، فکر کنم مشکلی نیست. فقط گفت میخواد دربارهٔ یه چیزی حرف بزنه،
ولی توی اخبار مدام دربارهٔ دنبالهدار حرف میزنن.
ـ آره. ـ دنبالهدار میلر.
و هی به مردم میگن ممکنه چنین اتفاقی بیفته.
آره، بعید میدونم کارِ دنبالهدار باشه.
اگه اسکایپ داشته باشی با وایفای خونه کار میکنه.
نه، منظورم اختلاله. میگن وسایل ممکنه بشکنن.
شراب میخوری؟
امیر بهت گفته بود که...
لوری رو هم
برای شام میاره؟
لوری رو میاره؟
آره. همون لوری.
نه، خبر نداشتم. واقعاً خبر نداشتم.
ـ لوری کیه؟ ـ خب، اون...
ـ تو لوری رو میشناسی. ـ اوه، مایک.
موهای بلند و مشکی. یه جورایی دلربا.
وحشی و سکسی.
ـ اوه. ـ یه کم عجیب، خیلی مرموز.
ـ لباسهاش هم خیلی، خیلی تنگه. ـ گوش کن.
کاملاً مشکلی نیست. این دقیقاً از اون کارهای امیره.
میخواستم اینو نگه دارم...
این، دوستان من،
معجون نجاتبخش مخصوص خودمه.
ـ درسته. ـ ترکیب خودمونه.
ـ فکر کنم کاملاً... خیلی بیخطره. ـ واسه این سوزن هم لازم داری؟
ـ تمیزه؟ ـ میتونی چند قطرهش رو توی آب بریزی.
فقط یه کم آرومت میکنه، اگه نگران شدی.
نمیدونم. فقط... پیشنهاد دادم.
توش اکیناسه، گل ساعتی، یه کم سنبلالطیب...
و کتامینه.
ـ پس کاملاً طبیعیه. ـ کتامین؟
این که اصلاً طبیعی به نظر نمیاد. آرامبخش اسبه.
ـ آره، ولی فقط یه ذره کتامین توشه. ـ من یه بار امتحانش کردم.
فکر کردم شاید برای جشن...
چون لوری داره میاد، اینو به من پیشنهاد میدی؟
خب، فقط میگم...
ـ حالا شد یه مهمونی واقعی. ـ کتامین یا پنیر؟
اگه نظرت عوض شد همینجاست. اوه، این خیلی قشنگه.
از کجا خریدیش؟
از گلکسی، همون دستدومفروشی.
ـ عاشق اونجام. ـ منم. میدونم.
اوه، سلام.
ـ سلام عزیزم. ـ چی؟
ـ بیا دیگه. بیا اینجا. ـ باشه.
همسرم.
ـ سلام. ـ سلام.
ـ چطوری؟ ـ سلام، خوبم.
ـ سلام. ـ سلام.
ـ شراب میخورین؟ ـ من میخورم.
پنیر؟ کتامین؟
چرم خیلی بهت میاد.
یا خدا.
ـ اِم... ـ من آب یا یه چیزی میخوام.
میدونستی که...
ـ لوری داره میاد؟ ـ بفرما.
نه.
ـ لوری میاد؟ ـ آره.
لبخند رو صورتت رو ببین.
ـ لبخند نیست. اون لبخند نیست. ـ خدای من.
ـ چرا امشب میاد؟ ـ امیر میارتش.
چه میدونم؛ چون امیر یه احمق تمامعیاره.
اوه.
میدونی چیه؟ یه سکه بنداز توی قلکِ فحش.
پس به کی گفته بود؟
خب، ما اون... آره.
یه ایمیل گرفتیم. فقط نوشته بود با یک همراه.
«یک همراه»؛ منم گفتم همراهِ چی؟
باید امشب جواب بدم؟
تدوینگرم باید بدونه هتل و پروازها رو چطور رزرو کنه.
باید انجامش بدم. باید خبرشون کنم.
باید امشب بدونم.
میدونی که من... من نمیتونم...
فقط باید بهش فکر کنم...
یه کم بیشتر، چون...
نمیخوام انتخاب اشتباهی بکنم.
اگه مدت کوتاهتری میاومدی چی؟
مثلاً یک ماه، نه هر چهار ماه. فقط یک ماه بیا.
همین هم خیلی طولانیه...
و من که نگفتم نه.
عزیزم، اگه نگی آره، عملاً میشه نه.
یخ زدیم و گرسنهایم.
الو؟
ـ سلام. ـ سلام.
ـ امیر، عالی شدی. ـ ممنون.
ـ سلام. ـ لوری رو یادتونه؟
امیر گفت اینطوری زیادی رسمی بهنظر...
ـ نمیام، ولی الان حس میکنم... ـ نه، نه، نه.
این ماییم که زیادی خودمونی پوشیدیم.
ـ سلام. ـ سلام.
ـ چطوری؟ ـ خوبم.
ـ بث، لوری رو یادت هست؟ ـ آره.
ـ خوشحالم میبینمت. ـ شماها که قبلاً سلام کردین و...
چطوری؟ خوشحالم میبینمت.
شراب قرمز میخواین؟
آره، خیلی دوست دارم.
ـ لی؟ ـ داشتم آشپزی میکردم.
ـ این مدت چطور بودی؟ ـ خوب بودم. واقعاً خوب.
ـ تو چی؟ ـ عالی بودم.
آره، زندگیام با یه مدت پیش خیلی فرق کرده.
ـ فرقش خوبه، پس... ـ عالیه. خوشحالم میشنوم.
ـ امیدوارم همینطور باشه. بفرما. ـ ممنون.
نه؛ اِی، سی، ای.
«هورِس، گوش کن.
من پایین کنار هرمم. بیا پیشم.
باید دربارهٔ یه سری مسائل مربوط به خدایان حرف بزنیم.»
هنوز هیچکس آنتن نداره؟
گوشی من که کلاً خراب شده.
دارم در لحظه زندگی میکنم، ولی...
ـ هیچی. ـ منم صفر.
عجیبه. شاید دکل قطع شده.
دکل قطع شده؟
دارم بهتون میگم...
ـ قطع نشده. ـ اگه شده بود خبر بزرگی میشد.
دنبالهدار. دنبالهدار.
ـ دنبالهدار میلر. ـ بله، ممنون.
صبح دربارهٔ یه دنبالهدار در دههٔ سی خوندم.
توی فنلاند بود.
ـ همهٔ... رو از کار انداخت. ـ در واقع...
دکلهای موبایل رو؟
در واقع سال ۱۹۲۳ بود.
و بله، در فنلاند بود.
ـ اِم... ـ ممنون، ویکیپدیا.
ماجرا واقعاً دیوانهوار بود، چون روی آدمها اثر گذاشت.
بعد از رد شدنش، مردم گم میشدن.
سر از خونهٔ اشتباهی درمیآوردن. چیزها رو فراموش میکردن.
واقعاً نمیفهمیدن کجان.
یادم میاد دربارهٔ زنی خوندم...
که به پلیس زنگ زده بود و گفته بود:
«مردی که توی خونهمه شوهرم نیست.»
بعد پلیس اومده بود...
و گفته بود: «این شوهر خودتونه.»
زن گفته بود: «نه، این شوهر من نیست.
No comments yet. Be the first to leave one.