Coherence

Coherence

Descargar subtítulo en Farsi/persian

Información de lanzamiento

Coherence 2013 BrRip Filamingo Fa
Comentario por filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Etiquetas

bluray
Publicado el: 2026-07-26
Descargas: 14
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi/persian

Las primeras 200 líneas.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏فکر می‌کردم کلی وقت دارم.‏

‏می‌دونم.‏

‏خوبه. من خوبم.‏

‏آره، ما... تازه داریم از بزرگراه خارج می‌شیم.‏

‏آره؟‏

‏هیو از اداره اومد دنبالت یا...؟‏

‏آره، داشت از اوکلند می‌اومد.‏

‏طبق معمول دیر کرد. بعد من بردمش...‏

‏بعد هم اون منو برد یه جور بارِ وکلا.‏

‏بارِ وکلا؟‏

‏آره، یه چیزی تو همین مایه‌ها.‏

‏آره، نمی‌دونم. انگار همهٔ آدم‌های اونجا وکیل بودن.‏

‏حس می‌کردم تنها آدمی‌ام که کراوات نزده.‏

‏شاید باید برای مواقع اضطراری یه کراوات برات بخریم.‏

‏آره، برای بحران‌های لباس.‏

‏آره.‏

‏خلاصه خواستیم از بزرگراه بیایم و...‏

‏کِ... کوین؟‏

‏صدات رو به‌زور می‌شنوم.‏

‏الان بهتر شد؟‏

‏نه خیلی.‏

‏کجایی؟ رسیدی؟‏

‏آره، من... همین الان دارم می‌رسم.‏

‏تازه رسیدم. اِم...‏

‏آره، همین‌جام.‏

‏می‌دونی چیه؟ باید دوبل پارک‏ ‏کنم و هندزفری هم تو گوشم نیست.‏

‏باشه.‏

‏خوبی؟‏

‏آره.‏

‏می‌دونی، باید دربارهٔ اون...‏

‏شاید بهتره قبل از اینکه بریم توی مهمونی،‏

‏دربارهٔ اون مشکل کوچیک حرف بزنیم.‏

‏باشه.‏

‏الان باید درباره‌ش حرف بزنیم یا...؟‏

‏الو؟‏

‏کوین؟‏

‏صدات قطع شد.‏

‏اوه.‏

‏عزیزم؟‏

‏شوخی‌ات گرفته.‏

‏فکر کنم روغن زیتون خوب باشه. شاید یه کم بیشتر؟‏

‏ـ یه ذره بریز.‏ ‏ـ یه کم بیشتر.‏

‏ـ این صحنه تحریکت می‌کنه؟‏ ‏ـ خیلی داغه.‏

‏می‌بینی چطور داری لیز می‌خوری؟ این...‏

‏ـ تقصیر نونه، عزیزم.‏ ‏ـ شما دوتا با اون چاقوها...‏

‏یه هفته‌ست کربوهیدرات نخوردم.‏

‏افتادم روی این... این «پاک‌سازی».‏

‏چند وقته داری پاک‌سازی می‌کنی؟‏

‏حدود بیست‌ویک روز.‏

‏امروز زودتر آب‌میوه و اسموتی‌ام رو خوردم...‏

‏و واقعاً حس می‌کنم خیلی...‏

‏ـ پاک و سبک شدی؟ باز شدی؟‏ ‏ـ شاید یه کم هم داری غش می‌کنی؟‏

‏ولی امشب غذا می‌خورم،‏

‏مشروب هم می‌خورم و خوش می‌گذرونم.‏

‏سلام.‏

‏ـ سلام.‏ ‏ـ حال‌تون چطوره؟‏

‏خوشحالم می‌بینمت.‏

‏ـ لطفاً خم شو هم‌قد من.‏ ‏ـ می‌دونم.‏

‏همین الان با کوین تلفنی حرف می‌زدم که این‌طوری شد.‏

‏ترک برداشت.‏

‏همون موقع که داشتم باهاش حرف می‌زدم.‏

‏ـ انداختیش زمین.‏ ‏ـ ارتباط‌مون... نه، ننداختمش.‏

‏همین‌طور که دستم بود، یهو ترک خورد.‏

‏بیمه‌ش کردی؟‏

‏راستش... نمی‌دونم بیمه دارم یا نه.‏

‏اون برنامهٔ اسکایپی که نشونت دادم رو داری؟‏

‏نه، فکر کنم مشکلی نیست. فقط گفت‏ ‏می‌خواد دربارهٔ یه چیزی حرف بزنه،‏

‏ولی توی اخبار مدام دربارهٔ دنباله‌دار حرف می‌زنن.‏

‏ـ آره.‏ ‏ـ دنباله‌دار میلر.‏

‏و هی به مردم می‌گن ممکنه چنین اتفاقی بیفته.‏

‏آره، بعید می‌دونم کارِ دنباله‌دار باشه.‏

‏اگه اسکایپ داشته باشی با وای‌فای خونه کار می‌کنه.‏

‏نه، منظورم اختلاله. می‌گن وسایل ممکنه بشکنن.‏

‏شراب می‌خوری؟‏

‏امیر بهت گفته بود که...‏

‏لوری رو هم‏

‏برای شام میاره؟‏

‏لوری رو میاره؟‏

‏آره. همون لوری.‏

‏نه، خبر نداشتم. واقعاً خبر نداشتم.‏

‏ـ لوری کیه؟‏ ‏ـ خب، اون...‏

‏ـ تو لوری رو می‌شناسی.‏ ‏ـ اوه، مایک.‏

‏موهای بلند و مشکی. یه جورایی دلربا.‏

‏وحشی و سکسی.‏

‏ـ اوه.‏ ‏ـ یه کم عجیب، خیلی مرموز.‏

‏ـ لباس‌هاش هم خیلی، خیلی تنگه.‏ ‏ـ گوش کن.‏

‏کاملاً مشکلی نیست. این دقیقاً از اون کارهای امیره.‏

‏می‌خواستم اینو نگه دارم...‏

‏این، دوستان من،‏

‏معجون نجات‌بخش مخصوص خودمه.‏

‏ـ درسته.‏ ‏ـ ترکیب خودمونه.‏

‏ـ فکر کنم کاملاً... خیلی بی‌خطره.‏ ‏ـ واسه این سوزن هم لازم داری؟‏

‏ـ تمیزه؟‏ ‏ـ می‌تونی چند قطره‌ش رو توی آب بریزی.‏

‏فقط یه کم آرومت می‌کنه، اگه نگران شدی.‏

‏نمی‌دونم. فقط... پیشنهاد دادم.‏

‏توش اکیناسه، گل ساعتی، یه کم سنبل‌الطیب...‏

‏و کتامینه.‏

‏ـ پس کاملاً طبیعیه.‏ ‏ـ کتامین؟‏

‏این که اصلاً طبیعی به نظر نمیاد. آرام‌بخش اسبه.‏

‏ـ آره، ولی فقط یه ذره کتامین توشه.‏ ‏ـ من یه بار امتحانش کردم.‏

‏فکر کردم شاید برای جشن...‏

‏چون لوری داره میاد، اینو به من پیشنهاد می‌دی؟‏

‏خب، فقط می‌گم...‏

‏ـ حالا شد یه مهمونی واقعی.‏ ‏ـ کتامین یا پنیر؟‏

‏اگه نظرت عوض شد همین‌جاست. اوه، این خیلی قشنگه.‏

‏از کجا خریدیش؟‏

‏از گلکسی، همون دست‌دوم‌فروشی.‏

‏ـ عاشق اونجام.‏ ‏ـ منم. می‌دونم.‏

‏اوه، سلام.‏

‏ـ سلام عزیزم.‏ ‏ـ چی؟‏

‏ـ بیا دیگه. بیا اینجا.‏ ‏ـ باشه.‏

‏همسرم.‏

‏ـ سلام.‏ ‏ـ سلام.‏

‏ـ چطوری؟‏ ‏ـ سلام، خوبم.‏

‏ـ سلام.‏ ‏ـ سلام.‏

‏ـ شراب می‌خورین؟‏ ‏ـ من می‌خورم.‏

‏پنیر؟ کتامین؟‏

‏چرم خیلی بهت میاد.‏

‏یا خدا.‏

‏ـ اِم...‏ ‏ـ من آب یا یه چیزی می‌خوام.‏

‏می‌دونستی که...‏

‏ـ لوری داره میاد؟‏ ‏ـ بفرما.‏

‏نه.‏

‏ـ لوری میاد؟‏ ‏ـ آره.‏

‏لبخند رو صورتت رو ببین.‏

‏ـ لبخند نیست. اون لبخند نیست.‏ ‏ـ خدای من.‏

‏ـ چرا امشب میاد؟‏ ‏ـ امیر میارتش.‏

‏چه می‌دونم؛ چون امیر یه احمق تمام‌عیاره.‏

‏اوه.‏

‏می‌دونی چیه؟ یه سکه بنداز توی قلکِ فحش.‏

‏پس به کی گفته بود؟‏

‏خب، ما اون... آره.‏

‏یه ایمیل گرفتیم. فقط نوشته بود با یک همراه.‏

‏«یک همراه»؛ منم گفتم همراهِ چی؟‏

‏باید امشب جواب بدم؟‏

‏تدوینگرم باید بدونه هتل و پروازها رو چطور رزرو کنه.‏

‏باید انجامش بدم. باید خبرشون کنم.‏

‏باید امشب بدونم.‏

‏می‌دونی که من... من نمی‌تونم...‏

‏فقط باید بهش فکر کنم...‏

‏یه کم بیشتر، چون...‏

‏نمی‌خوام انتخاب اشتباهی بکنم.‏

‏اگه مدت کوتاه‌تری می‌اومدی چی؟‏

‏مثلاً یک ماه، نه هر چهار ماه. فقط یک ماه بیا.‏

‏همین هم خیلی طولانیه...‏

‏و من که نگفتم نه.‏

‏عزیزم، اگه نگی آره، عملاً می‌شه نه.‏

‏یخ زدیم و گرسنه‌ایم.‏

‏الو؟‏

‏ـ سلام.‏ ‏ـ سلام.‏

‏ـ امیر، عالی شدی.‏ ‏ـ ممنون.‏

‏ـ سلام.‏ ‏ـ لوری رو یادتونه؟‏

‏امیر گفت این‌طوری زیادی رسمی به‌نظر...‏

‏ـ نمیام، ولی الان حس می‌کنم...‏ ‏ـ نه، نه، نه.‏

‏این ماییم که زیادی خودمونی پوشیدیم.‏

‏ـ سلام.‏ ‏ـ سلام.‏

‏ـ چطوری؟‏ ‏ـ خوبم.‏

‏ـ بث، لوری رو یادت هست؟‏ ‏ـ آره.‏

‏ـ خوشحالم می‌بینمت.‏ ‏ـ شماها که قبلاً سلام کردین و...‏

‏چطوری؟ خوشحالم می‌بینمت.‏

‏شراب قرمز می‌خواین؟‏

‏آره، خیلی دوست دارم.‏

‏ـ لی؟‏ ‏ـ داشتم آشپزی می‌کردم.‏

‏ـ این مدت چطور بودی؟‏ ‏ـ خوب بودم. واقعاً خوب.‏

‏ـ تو چی؟‏ ‏ـ عالی بودم.‏

‏آره، زندگی‌ام با یه مدت پیش خیلی فرق کرده.‏

‏ـ فرقش خوبه، پس...‏ ‏ـ عالیه. خوشحالم می‌شنوم.‏

‏ـ امیدوارم همین‌طور باشه. بفرما.‏ ‏ـ ممنون.‏

‏نه؛ اِی، سی، ای.‏

‏«هورِس، گوش کن.‏

‏من پایین کنار هرمم. بیا پیشم.‏

‏باید دربارهٔ یه سری مسائل مربوط به خدایان حرف بزنیم.»‏

‏هنوز هیچ‌کس آنتن نداره؟‏

‏گوشی من که کلاً خراب شده.‏

‏دارم در لحظه زندگی می‌کنم، ولی...‏

‏ـ هیچی.‏ ‏ـ منم صفر.‏

‏عجیبه. شاید دکل قطع شده.‏

‏دکل قطع شده؟‏

‏دارم بهتون می‌گم...‏

‏ـ قطع نشده.‏ ‏ـ اگه شده بود خبر بزرگی می‌شد.‏

‏دنباله‌دار. دنباله‌دار.‏

‏ـ دنباله‌دار میلر.‏ ‏ـ بله، ممنون.‏

‏صبح دربارهٔ یه دنباله‌دار در دههٔ سی خوندم.‏

‏توی فنلاند بود.‏

‏ـ همهٔ... رو از کار انداخت.‏ ‏ـ در واقع...‏

‏دکل‌های موبایل رو؟‏

‏در واقع سال ۱۹۲۳ بود.‏

‏و بله، در فنلاند بود.‏

‏ـ اِم...‏ ‏ـ ممنون، ویکی‌پدیا.‏

‏ماجرا واقعاً دیوانه‌وار بود، چون روی آدم‌ها اثر گذاشت.‏

‏بعد از رد شدنش، مردم گم می‌شدن.‏

‏سر از خونهٔ اشتباهی درمی‌آوردن.‏ ‏چیزها رو فراموش می‌کردن.‏

‏واقعاً نمی‌فهمیدن کجان.‏

‏یادم میاد دربارهٔ زنی خوندم...‏

‏که به پلیس زنگ زده بود و گفته بود:‏

‏«مردی که توی خونه‌مه شوهرم نیست.»‏

‏بعد پلیس اومده بود...‏

‏و گفته بود: «این شوهر خودتونه.»‏

‏زن گفته بود: «نه، این شوهر من نیست.‏

More Farsi/persian subtitles for Coherence

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left