Las primeras 200 líneas.
هشتاد و یکمین ترجمه گروه پيشگام ترجمهي فيلمها به "انتخاب" و "همیاری" شما
بدرود، سایه هایی که در برابر حواس مرده من وانمود می کنند
که بدن و صدا هستند، آن هنگام که بدنی ندارید
از آنجایی که اکنون حقیقت را می دانم؛ زندگی فقط یک رویاست
کالدرون د لا بارکا
برو کومالا،خوان
پدرت اونجا زندگی میکنه
این کارو میکنم مامان
چیزی ازش نخواه
حق خودمون رو ازش بخواه
اون چیزی که باید به من میداد
و هیچوقت نداد
بخاطر رها کردنمون خیلی اذیتش کن پسرم
همین کار رو میکنم
باید بری پیشش
از دیدنت خوشحال میشه
اسمش پدرو پارامو هستش
مامان
همه عمر دلت برای کومالا تنگ شده بود
با این حال، هیچوقت برنگشتی
کجا داری میری؟
دارم میرم پایین آقا
میدونی کومالا کجاست؟
میرم اونجا آقا
چه چیزی شما رو کشونده کومالا؟
میرم پدرم رو ببینم
اها
از دیدنت خوشحال میشه
مدت زیادیه کسی این اطراف نیومده
پدرتون چه شکلیه
اگه اجازه دارم بپرسم؟
نمیشناسمش
:فقط اسمش رو میدونم پدرو پارامو
اون زمین ها رو میبینی اونجا؟
مال پدرو پارامو ئه
تو همین زمان،ما روی یه زیلو به دنیا اومدیم
آب این اطراف پیدا میشه؟
اره
بفرما
البته آب مونده س
چه اتفاقی افتاده اینجا؟
یه مرغ فاخته رد شد
این همون چیزیه که اونا بهش میگن پرنده
منظورم در مورد روستا بود
خیلی بد به نظر میاد
انگار متروکه ست
دست روزگاره آقا
خب دیگه
من پایین تر زندگی می کنم
اگر اینجا میمونی بگرد دنبال خانم دیادا
اگه هنوز زنده بود بهش بگو من تو رو فرستادم
کجا میتونم پدرو پارامو رو پیدا کنم؟
همه جا
پدرو پارامو سراسر رنجش و خشمه
تو کی هستی؟
آبوندیو
منم پسر پدرو پارمو ام
کومالا،شهر من
بر فراز دشت مانند جعبه سکه بالا می رود
جایی که ما خاطرات خود را نگه می داریم
محبت من را آنجا خواهی یافت پسر
شهری که بوی نان تازه پخته و عسل ریخته شده می دهد
منو کجا فرستادی مادر؟
به جایی که زمانی دوستش داشتم
جایی که دوست دارم تا ابد اونجا زندگی کنم
عصر بخیر
بفرما تو
تا الان چیزی بهم نگفته
کی؟
دو لوریتاس
بهم گفت امروز میای
کی؟
مادرم؟- اره-
من دیادا ام
بیا تو خوان
خونه خیلی شلخته س
کسایی که رفتن، یعنی برگشتن
وسایل شون رو اینجا گذاشتن
بعد به نظر می رسید که اونا شهر رو فراموش کردن
اما اینجا اتاقیه که من برات نگه داشتم
مرتب نگه ش میدارم تا کسی بیاد
فردا تخت ت رو درست میکنم
باید یکم استراحت کنی
و خواب بهترین چیزه برات
کی من رو بهت معرفی کرد؟
قاطرچی ای که منو آورد
یه بابایی به اسم آبوندیو
آبوندیوی خوب
!پس هنوز منو یادشه
قبلا واسه هر سفری بهش انعام میدادم
یه خوش صحبت فوق العاده س
اما دیگه نیست
ناشنوا شد و تصمیم گرفت درمورد چیزهایی که نمیشنوه صحبت نکنه
مردی که من دیدم
میتونست بشنوه
احتمالن اون نبوده
تاره،آبوندیو مرده
همشون مثل هم
تو همه چیز رو به اونا می دی و اونا تو رو با درد و رنج رها میکنن
تشنمه
اینجا آب پیدا میشه؟
مادرت تا حالا درمورد من حرفی زده؟
تنها یه چیز گفت
باید پدرت رو ببینی
خوشحال میشه از دیدنت
کی؟
پدرم
پدرو پارامو
میشناسیش؟
البته
امروز رفت بیرون از شهر
با لباس انگلیسی یش خیلی خوش تیپ میشه
بیا تو فولگور سدانو
بزرگ شدی پدریتو
آخرین باری که دیدمت، انقدر بودی
بشین فولگور
میتونیم در کمال آرامش حرف بزنیم
ترجیح میدم وایستم پدریتو
هر جور راحتی
اما یادت نره بهم بگی رئیس
خب،وضع زمین ها چطوره؟
خوب نیست
چیزی باقی نمونده
آخرین راس دام رو فروختیم
رئیس پدرو
برای مدتی طولانی مباشر بودم
میدونم چه کاری باید کرد
در مورد سان خوان ها چطور؟
میان به شهر؟
امکان نداره
احتمالا تو معدن اند
شما نباید نگران کسایی باشید که رفتن
بلکه نگران کسایی باشید که اینجان
ما به همه بدهکاریم
آریاس ها، پرسیادوس ها، گوزمن ها
چرا؟
چون نمیتونیم بدهی ها رو پرداخت کنیم
دلیلش؟
چون خونواده شما قرض کردن و هیچوقت پس ندادن
و همه ی پول هاشون رو خرج کردن
...هر چند
یکی به زمین های باقی مونده رو میخواد
...اگرچه
پایین تر از قیمت بازار
داری درمورد خودت حرف میزنی؟
چطوری تونستی باور کنی اینو؟
من به تقدس باور دارم
بعدا به مشکلات خودمون می رسیم
درک میکنم بیشترین قرض رو به
به خانمدولوریتاس داریم
چه دارایی هایی داره
این خانم دولوریتاس؟
خب،میدونید
مزرعه وسط
فردا، از خانم لولا کمک بخواه
چطوری من رو قبول کنه اصلا؟
از طرف من ازش کمک میخوای
...میگی
که من عمیقا عاشقمش
در حین اینکه اونجایی،به واعظ خبر بده
من واقعا از کار کردن برای شما لذت می برم، آقای پدرو
این حقیقته سدانو،من عاشقشم
عاشق اون چشماش
و برو ازش درخواست قرض کن
ببخشید که از خجالت سرخ شدم
هیچ وقت فکر نمی کردم آقای پدرو به من علاقه داشته باشه
کومالا پر از دخترای خوشگله
نمیتونه بخوابه فقط به شما فکر میکنه،دولورس
هیچ کس دیگه ای نیست
بیاید تاریخ رو برای پس فردا تعیین کنیم
خیلی زود نیست؟
اصلا آمادگی ندارم
باید لباس عروس سفارش بدم
وایسا ببینم،امروز اول برجه
اره،هشتم خوبه
ازش بخواه چند روز دیگه صبر کنه
میخواد همین الان این کار انجام بشه
...تازه
کارای دیگه ای تو اون روزا دارم
آه،چه شرم آور
کارای زنونه
میدونید چی میگم- که چی؟-
فقط عشق تو ازدواج مهمه
بقیه چیزا مهم نیست
شما متوجه نیستید آقای فولگور
هستم
پس فردا خوبه
پدر رنتریا در جریانه
و به قاضی اعلام شده که دارایی های مشترک
رو حفظ میکنید
فقط 8 روز وقت میخوام
پدر رنتریا 60 پزو میخواد
برای چشم پوشی از مدارک
میگه مردم تو رو یه بی دین میدونن
از زمان فوت مادرتون مالیات کلیسا رو ندادید
از دولورس پیش پرداخت خواستی؟
نه رئیس
نخواستم خوشحالی ش رو خراب کنم
تو خیلی بچه ای، فولگور
خب،میتونی تمام کارگرهای مورد نیازمون رو استخدام کنی
No comments yet. Be the first to leave one.