Las primeras 189 líneas.
سریالی اوریجینال از نتفلیکس
خیلی زود پس از اینکه شاه محمد تونست کنستانتین رو شکست بده
فهمید که تو شهر دشمنهایی داره
هفت جاویدان، که خودشون رو وقف
نابودی استانبول و کل دنیا کردن
هیچکس نمیدونه که از کجا اومدن
اما تمام قحطیها، سیل و زلزله
از اونها سرچشمه گرفته
یک شب، شاه محمد خوابی دید
اون تو خوابش فهمید که چطور جاویدانها رو شناسایی و به قتل برسونه
که شبیه ما هستن
شاه محمد تو خوابش، سه وسیله دید
اولیش حلقه پاکدامنی هستش که وقتی یه جاویدان رو لمس کنه، میدرخشه
دومیش یه خنجر منحصر به فرد بود که میتونست یه جاویدان رو بکشه
و سومیش یه پیراهنه
که به عنوان یه سپر تو این جنگ مرگبار عمل میکنه
یک پیراهن طلسمشده که توسط دعاخوانها ساخته شد
سمبلهاش تا الآن مثل یه معما باقی مونده
تمام چیزی که ما میدونیم اینه که
ارتباط خاصی میون پیراهن و محافظ وجود داره
بنابراین، محافظ کسیه که شاه محمد به خاطر مهارتهاش اون رو انتخاب کرده
قدرتهاش و قلب پاکش
هاکان، تو آخرین محافظ هستی
وقتی که پیراهن رو برای اولینبار بپوشی تعادل جسمی و روانیت بهم میخوره
بهش عادت میکنی همیشه اولینبار اینطور بوده
تمام شد؟
در واقع، تازه شروع شد
اینو بگیر، توش وسیله هست
ماشین رو پارک کردم
من باید برم رفیقم رو پیدا کنم
کمکت میکنیم رفیقت رو پیدا کنی
گوش کن پسر یه نفر هنوز دنبال این پیراهنه
ممکنه نازات باشه، یه جاویدان
ممکنه یکی از آدمهاش باشه ممکنه یه دلال باشه
نمیتونیم بذاریم از اینجا بری
منظورت چیه؟ میخوای بزور نگهم دارین؟
متاسفانه،بله
جاویدان ممکنه دنبالت باشه
ممکنه همین الآن وارد خونت شده باشن
جاویدان، محافظ
چرت و پرت، همهچی مزخرفه
هاکان، چرا هنوز باور نداری؟
ندیدی که پیراهن چطور روت تاثیر گذاشت؟
بهت شلیک کردم و گلوله از وسط پیشونیت رد نشد
و هنوز باور نداری؟
نمیدونم
شاید چیزخورم کرده باشین
شاید وقتی بیهوش بودم یه چیزی بهم دادین
فکر میکنم باز بهش شلیک کنم این دفعه بدون پیراهن
زینب
بابام چی؟
نگران نباش
یه جای خوب دفنش میکنیم
میتونین چند دقیقه تنهامون بذارین؟
البته
EmirBey :مترجم
"محافظ"
چه خبر؟ حرف نزده هنوز؟
چی؟
باشه
ببین منو
مهربانانه ازت سوال پرسیدم
گوش کن، معطلمون نکن
حرف بزن دیگ، من به خیر رو تو به سلامت
همین الآنش هم گفتم بهت
گفتم مامانت، خواهرت، خواهرزادت و بقیه
گفتم بهت که فامیلات اونجا بودن
!بهت نشون میدم، حرومزاده
- ... بیناموس - !قربان
- چیه؟ - خونه پسره رو پیدا کردیم
خونه همونه
خوبه، گمشو خونه رو چک کن
!مزاحم منم نشو
- خیلیخب - حالا گمشو
بعدش برو پاسگاه
!حرف بزن لعنتی
- ها؟ - شما دیگه چجور پلیسی هستین؟
پلیسهای خیلی خوبی هستیم
باید کلهات رو جدا کنم؟
حرف میزنی؟
!حرومزاده لعنتی
جانم؟
صدام میاد؟
آنتن ضعیفه، صبرکنین
اون حرف نمیزنه، مازهار
اون یا احمقه یا اینکه دوست داره کتک بخوره
ممکنه پیراهن گم شده باشه
تکین داری باهام شوخی میکنی؟
نه اصلاً، دارم بهتون اطلاع میدم
مثل سگ شکنجش کردیم اما حرف نمیزنه
There's nothing left to do then, right?
نمیدونم
دیگه ایدهای ندارم که چی کار کنیم، مازهار
منظورت چیه؟
دارم میگم که
پرداخت رو میگم، چطوری پولم رو میدی بیام دفترت؟
یا بیام خونت؟
خب داری در مورد پول کاری حرف میزنی که نتونستی انجامش بدی؟
رفیق این پسره هنوز پیدا نشده؟ آره؟
سوزان تو مراقبت ویژه است هنوز زنده
به من اعتماد کن
محض رضای خدا
میگم بهش رسیدگی میکنم
چرا بهم اعتماد نداری؟
زحمت نکش
رفیق پسره رو پیدا کن
بهت زنگ میرنم
گمشو بابا با اون پیراهن مسخرت
حرومزاده بیناموس
منظوری نداشتم، میدونی که؟
من پسر تو هستم
و تو هم پدر من هستی
همیشه همینطور بوده
بیشتر از بیست ساله که منتظر محافظ بودیم
دعا میکردیم پیداش بشه و آخرین جاویدان رو بکشه
بعدش چی شد؟ این یارو اومد
یکم بهش زمان بده، زینب
دنیاش زیر و رو شد ... باباش
یعنیف کسی که فکر میکرد پدرشه همین الآن مرد
تو بودی چه حسی میداشتی؟
برام مهم نبود
وظیفه اون اینه که جاویدان رو بکشه همین
بعصی موقعها نگران میشم که خیلی خوب بزرگت کردم
اون خیلی ضعیف و تمرین ندیدست
تو تمرینش میدی، با پیراهن، خنجر و حلقه
اگه هیچی یاد نگرفت چی؟
سرنوشت و آینده استانبول به اون بستگی داره
بابا، بابت این کلی زمان لازم داریم
اگه جاویدان متوجه بشه که محافظ برگشته
به سرعت دست به کار میشه و همه آدمهای این شهر رو میکشه
یعنی تنها چیزی که نداریم، زمانه
بذار امیدوار باشیم که هاکان سریع باد میگیره
مطمئن نیستم که آیا باید چیزهایی رو که میگن باور کنم
هیچی با عقل جور در نمیاد هیچی
اما خیلی واقعی به نظر میرسه
بذار بگیم واقعیه چرا بهم نگفتی؟
چرا؟
میتونستم ازت محافظت کنم
منو ببخش
اما دیگه اشتباه تکراری نمیکنم
میرم و مِمو رو پیدا میکنم
حرکت خوبی بود
اما این حرکت بهتریه
- امروز اصلاً مازهار رو ندیدم - امروز پیش کشتیها بود
- واقعاً؟ اونجا چیکار میکرد؟ - هِم
خب، نمیدونم
در واقع، هیچکس نمیدونه که اون چیکار میکنه
اون پسره رو پیدا کردی؟
نه آقای فایسال
- اما - لطفاً
فکر نکنم اون پسر صلاحیت داشته باشه
اونقدری خوب نیست که برای شما کار کنه
لیلا، بذار ببینیم
امشب میخوام تو دفترم باشه
هاکان
!لعنتی
بابا
- تو این محله زندگی میکنی؟ - دقیقاً
چندین ساله که اینجاییم
همه رو میشناسم
همه هم منو میشناسن
خب مِمو کجا رفت؟
خبری ندارم
چیکار کرده؟
به کارتون برسین
چه خبره هاکان؟ داستان چیه؟
اوضاع داغون شد وقتی من نبودم
از خونه بیرونت کردن کلاً اینجا پلیس شده
بگو جه خبر شده پسرم
هاکان، چه خبره؟
مِمو رو دیدی خاله کاموران؟
نه عزیزم، از همسابهها پرسیدم
دیروز اینجا بود
اون گندهبکها هی سراغ شما رو میگرفتن
شما چی کار کردین؟
اینم قهوه، شیرینه
ممنون حسه قهوه خوردن ندارم
بخورش، برای تو درست کرد
باید برم
- بشین بینم - ... من
کجا میمونی تو؟
یه جا پیدا کردم، بعداً بهتون میگم
هاکان اگه خواستی میتونی اینجا بمونی ما کلی فضا داریم
اینجا خونه خودته
هاکان، اصلاً خوب به نظر نمیای
!اوپس
روز اول همیشه سخته
فراموش نکن نفس عمیق بکشی
- خیلی راحت بهش عادت میکنی - انقدر ضایعست؟
No comments yet. Be the first to leave one.