Las primeras 200 líneas.
لعنتی، اون کدو مگه چه گناهی به درگاهت کرده بود؟
هیچی، فقط دارم حرصم رو خالی میکنم
نه، جواب نده. ممکنه باز از طرف اپرا باشن
میخوان یه ویژهبرنامه دربارهی جاسوسهای زن بسازن
جاسوسهای زن؟ شنیدی چی گفتم
یه تهیهکننده هم هی زنگ میزنه و امتیاز فیلمِ قصهی ساختگیمون رو میخواد
فکر کنم از تلویزیون بهتر باشه، نه؟
باور کن تو تلویزیون هم نمیریم
خب، راستش الان دیگه یکم دیر شده
یکم دیر شده واسه چی؟
اینجا چیکار میکنی؟ جالبه که پرسیدی، راستش، من
پیج، واقعاً باید یه فکری به حال این قضیه بکنیم. اصلاً اوضاع خوب نیست
قضیه میخوابه. واقعاً؟ به نظرت داره میخوابه؟
عکس خوبیه
خب، هست دیگه
باشه، این دربارهی راز جادوگر بودنمون نیست، فقط دارن سعی میکنن سر در بیارن
که ما با امنیت داخلی چیکار داریم
میدونی چیه؟ هیچی نمیفهمن
اونقدر میگردن تا یه چیزی پیدا کنن
و اون «یه چیز» راحت میتونه تبدیل بشه به یه بساط جادوگرکشی
اوه، حالا که حرف از شکار شد
هیچ اتفاقی نمیافته
جدی؟ چون واسه پرو یه اتفاقی افتاد
ما جون میکنیم تا یه زندگی عادی داشته باشیم
از دنیای مردهها برمیگردیم تا زندگی قبلیمون رو پس بگیریم
و دستآخر یه جوری میشه که انگار داریم توی یه تنگ ماهی زندگی میکنیم
میدونی، مامور مورفی قرار بود جلوی این وضعیت رو بگیره
باشه
الان میخوام خلع سلاحت کنم
همهچی درست میشه. قول میدم. چطوری میتونی همچین قولی بدی؟
خب، کاملاً مطمئن نیستم
ولی قول میدم که درست بشه، چون میدونی چیه؟
تو فقط قراره به کارهای هالووین برسی
و منم میرم سراغ اینکه شرّ این خبرنگارها رو از سرمون کم کنم
منم تمرکزم رو میذارم روی دیوِ خودم
کدوم دیو؟ همونی که داشتم ردش رو میزدم
چیز مهمی نیست، از پسش برمیآم. در واقع، تو قرار نیست با کسی دربیفتی
یکی باید دخلش رو بیاره
داره دیوهای دیگه رو میکشه و روز به روز قدرتمندتر میشه
عالی شد، «جادوگر دیو را شکست داد. فیلم ساعت ۱۱ شب»
خبرنگارها اصلاً نمیدونن من کی هستم
واسه همین بهترین آدم برای این کار منم
در ضمن، خودم میخوام انجامش بدم. چرا میخوای انجامش بدی؟
تا بهتون نشون بدم که میتونم
خواهش میکنم. میدونم از پسش برمیآم
باشه، ولی اگه تصویرت ضبط بشه، خودم دخلت رو میآرم
جدی میگه؟
فقط گیر نیفت
قاشقزنها هستن؟
یه روز زودتر؟
سث پارا، از روزنامه بِی میرور
خب، اون راز بزرگ چیه؟
دهنمون سرویسه
هی، فکر کنم فهمیدم چطور... داری چیکار میکنی؟
دارم شکلاتهای فردا رو مرتب میکنم
شکلاتی دارم، بدون قند دارم، شکلات مغزدار هم دارم
مگه قشنگی هالووین به این نیست که همهی شکلاتها قاطیپاطی توی ظرف باشن؟
نه، نمیخوام کسی حساسیت پیدا کنه یا پدر و مادرا شاکی بشن
همینطوریاش هم به اندازهی کافی مشکل داریم
حالا که حرف از مشکل شد، فکر کنم راهش رو پیدا کردم
که چطور شرّ خبرنگارها رو از سرِ جاروهامون کم کنیم
یا خدا! موش داریم
آره، همهجا هستن، بهشون عادت کن
خب، اون راه حل خفنت چیه؟
اینا از کجا اومدن؟
سانفرانسیسکو کرونیکل
دیلی نیوز، و اِنکوایرر
دیدم دارن دور و بر سطل آشغال سرک میکشن
بعد تو هم تبدیلشون کردی به موش؟
خب، میتونستم منفجرشون کنم
قضیه اینه. اگه فیبی رو راضی کنیم با این خبرنگاره حرف بزنه
همونی که سردستهشونه. خوشبختانه توی روزنامهی خودش کار میکنه
میتونیم... این چه کمکی میکنه؟
چون اگه فیبی بتونه متقاعدش کنه که ما آدمهای کاملاً بیجذابی هستیم
اونوقت به امید خدا اونم میذاره میره
و بقیهی خبرنگارهای دنبالهرو رو هم با خودش میبره
اینا بیشتر شبیه موشان
منم میشم «نینوازِ» خیابون پرسکات
و همهشون رو از عمارت دور میکنم
متأسفانه پایپر، باید اونها رو به حالت اولشون برگردونی
نه. پایپر
خیلی بیذوقی
منتظر چی هستین؟ دارین به ملک خصوصی تجاوز میکنین
اینجا ملک شخصیه. مگه دیوونه شدین؟
لئو، لئو
اینا از کجا اومدن؟
مشکلِ حشراته. خودم حلش میکنم
اگه تو نکنی، من میکنم
پایپر، نمیتونی کل رسانهها رو بفرستی روی هوا
برام آرزوی موفقیت کن
خب، اوضاع داره بدتر میشه
حالا زنهای توی مهدکودک طوری بهم نگاه میکنن انگار جزام دارم
چرا؟
چون فکر میکنن زنه یه جاسوسم، واسه همین
خب، این که بهتر از جادوگر بودنه
چرا پاستیل ذرتی خریدی؟ هیچکس اینا رو دوست نداره
بقیهی چیزهاشون تموم شده بود
خب، باید بری یه جای دیگه و بیشتر بخری
بیشتر؟
کیسه داریم. این از کل چیزی که پارسال دادیم هم بیشتره ۱۲
آره خب، ولی پارسال ما معروف نبودیم، باشه؟
نمیخوام مجبور بشیم چراغها رو خاموش کنیم و وانمود کنیم خونه نیستیم
دلم میخواد پسرا یه هالووین خوب داشته باشن
حتی اگه آخرین کاری باشه که انجام میدیم
ولی پسرا هنوز ۳ سالشون هم نشده. چیزی یادشون نمیمونه
میدونی چیه؟ یاد من که میمونه
بیخیال، با من بحث نکن
نمیتونی فقط بری شکلات بگیری؟ واقعاً اینقدر سخته؟
مشکلی هست؟
پایپر داره دیوونه میشه
آره. آره
خبرنگارها دارن توی آشغالها دنبال چیزی میگردن
تلفن هم یه بند داره زنگ میخوره
نگرانِ لو رفتنه و راستش، منم همینطور
هی، نمیدونی دِکس زنگ زده یا نه؟
دکس؟
داری به حرفم گوش میدی؟
آره، دارم گوش میدم، ببخشید
فقط اینکه، از وقتی بهش گفتم جادوگرم، دیگه واقعاً با هم حرف نزدیم
درسته. که اینم دوباره ما رو برمیگردونه به همون قضیهی لو رفتن، باشه؟
و اونم ما رو برمیگردونه به اینکه
نمیدونم اصلاً دلش میخواد دوباره منو ببینه یا نه
یعنی، اگه نخواد هم بهش حق میدم
باشه، آره. حق با توئه، عشق افتضاحه
چطوره یکم دوباره تمرکز کنیم روی اصلِ موضوع؟
آره، آره. راست میگی، حق با توئه. معذرت میخوام
خب، کاری که باید بکنیم اینه که سعی کنیم شرّ سث پارا رو از سرمون کم کنیم
این اتفاق نمیافته. چرا؟
چون اون یه روزنامهنگارِ کلهشقه
و عزمش رو جزم کرده که هر کاری بکنه تا دوباره برگرده به سطح اول
داستانش چیه؟ قدیما توی روزنامهی «تایمز» بود
یه گزارش افشاگرانهی بزرگ دربارهی مافیا کار کرد و این وسط منبعش رو هم لو داد
آره، مگه اون منبعه یه فاحشه نبود؟ کارول...؟ کارول...؟
آره، فلاورز. آره
به خاطر همون هم کشته شد
و از اون موقع تا حالا مرگِ اون زن ولش نمیکنه
خب، این که وحشتناکه
ولی این عذاب وجدانش میتونه به نفع ما باشه
ببین، «ما»یی در کار نیست. باشه، پیج؟
من فقط... الان نمیتونم
باشه فیبی، ولی این روی همهی ما اثر میذاره
الان دقیقاً چه چیزی مهمتر از حفظ کردن رازمونه؟
من حاملهام
دکس؟
نه، راستش یه یارویی که توی پمپبنزین دیدمش
آره خب، معلومه که دکس
خب، مطمئنی؟ آره
امروز صبح تست دادم
میخوای چیکار کنی؟
نمیدونم
یعنی، فکر کنم مجبورم باهاش حرف بزنم
ولی حتی نمیدونم اون حاضر میشه باهام حرف بزنه یا نه
خب، انگار بدبختیها تمومی ندارن
دیوها هم همینطور
ولی به جای جنگیدن باهاشون
قصد دارم رهبریشون کنم
چطور انتظار داری دیوها رو رهبری کنی
وقتی داری پشتسرهم میکشیشون تا قدرتشون رو بدزدی؟
تو برای قدرت احترام قائلی، مگه نه؟ البته، ولی قضیه این
پس جواب سوالت همینه
توی دنیای زیرین یا میکشی یا کشته میشی، خودت هم اینو میدونی
و با برگشتنِ «افسونشدگان»
یک نفر باید دوباره برای رهبری قیام کنه
تو؟
مواظب باش، تومار
وگرنه نفر بعدی که قدرتش رو میدزدم تویی
حالا، بعدی کیه؟
تغییرشکلدهنده
تو کی هستی؟
منم همینطور. البته اگه اول اون ما رو نکشه
داری میگی ما یه چیزی...؟
نمیخوام اونا بشنون. چی رو بشنون؟
اینو
خدای من
قدرتهای تهاجمیِ جدید داره؟ چیزی نیست که لازم باشه نگرانش باشی
تا وقتی که قبل از تغییر شکل دادنش گیرش بندازی
میدونی کجا پیداش کنیم؟
قلمروش «ایست مارکت»ـه
توی کوچهها شکار میکنه
مگه همهشون همینکارو نمیکنن؟
فکر کنم باید از اون طرف شروع کنیم... اون چی بود؟
سلام. سلام
میتونم بیام تو؟
باشه
خب، اوضاعت چطوره؟
داشتم فکر میکردم تو چطوری
پس اوضاع اونقدرها هم بد نیست، ها؟
چی میخوای بگم فیبی؟ یعنی بیخیال
آدم هر روز نمیفهمه که با یه جادوگر ازدواج کرده
حداقل باطلش کردیم. بحث این نیست
آره، میدونم
چطور میتونم تو این قضیه کمکت کنم؟ نمیدونم
کاش میدونستم
فقط اینکه خیلی سنگینه، میفهمی؟
قبلاً اصلاً نمیدونستم جادوگرها واقعاً وجود دارن
تو میتونی به شکل بقیه دربیای، میتونی آینده رو ببینی
هر وقت هم بخوای میتونی توی لاتاری برنده بشی
نه، راستش نمیتونیم این کار رو بکنیم. اجازه نداریم
یعنی قانون داره؟
خب، آره دیگه
No comments yet. Be the first to leave one.