Las primeras 200 líneas.
خب. - بریم سر کارمون، بس کنیم این مسخرهبازی رو.
خب، جمعه ۱۵ فوریه ۲۰۱۹
دوباره برگشتیم به رادیو APM و برنامه امروز رو تقدیم میکنیم به دونالد ترامپ.
چون دوست عزیزمون دونالد ترامپ میگه میخواد اعلام کنه...
وضعیت اضطراری ملی تا بتونه ساخت دیوار مرزی مکزیک رو شروع کنه!
حقیقت اینه که رئیس جمهور آمریکا به ۵.۷ میلیارد دلار نیاز داره
برای شروع ساخت دیوار.
این مرد از پول خیلی سرش میشه، اگه اون میگه...
آره، نمیتونه خیلی هم اشتباه کنه.
خب، میدونید، همه با هم میتونیم یه کمپین جمعآوری کمکهای مردمی راه بندازیم
هرچی که میتونیم برای دیوار ترامپ کمک کنیم.
یک یورو، دو، صد... - ترمینال ۱، ۲...؟
ترمینال ۱. - کدوم ایرلاین؟
ایرفلایت.
حالا بریم سراغ اخبار امروز.
چی شده؟ - فکر کنم یادم رفت...
چی رو؟ - پاسپورتم رو.
میشه یه لحظه نگه داری، لطفا؟
تو اینو نگاه کن... - آها، باشه.
بله؟ - پیداش کردم.
ادامه بدم؟ - آره، آره.
سلام بابا!
آره، آره، داریم میایم. همه چی ردیفه.
بابا، ما هر سال برمیگردیم.
بهشون سلام برسون.
دیگو هم سلام میرسونه.
باشه، رسیدیم بهت زنگ میزنم.
دوستت دارم. منم همینطور.
خدانگهدار.
آره، داریم میریم. داریم میریم فرودگاه.
رسیدم بهت زنگ میزنم.
مرسی.
لعنتی...
آری! خب، ما تازه
رسیدیم نیویورک، و الان حدود ۲ ساعت وقت داریم برای پرواز بعدیمون
به سمت میامی. و به هر حال، ما
اسمتو میذاریم توی لیست تمام کسایی که میان دیدنمون. پس...
امیدوارم سرجی خوب باشه. یه بوس بهش بده و امیدوارم برنات هم حالش بهتر بشه.
و رسیدم بهت حرف میزنم، باشه؟
بوس! دوستت دارم.
برو آخر صف وایسا.
آب رو داری؟
دارم از گشنگی میمیرم. - آره...
فرم پیش توئه یا پیش من؟
پیش توئه. جیباتو نگاه کن.
نه، نه. گمش کردیم.
نه. تو گمش کردی.
گوش کن، اونجا، جایی که صف شروع میشه، پر از فرمه برای پر کردن.
ممنون. وایسا، اینو بگیر.
اینو برام نگه دار.
کمک میخواین؟ - نه!
نگران نباشید.
خودم از پسش برمیام.
شما از بارسلونا اومدین؟
بله.
شما کاتالان رو خیلی خوب صحبت میکنید.
معلم خیلی خوبی دارم.
آره. فکر کردم شما رو تو هواپیما دیدم.
مرعوبکنندهست، مگه نه؟
من میگم واقعاً ترسناکه.
شما لاتین هستید، درسته؟
بله.
فرم.
آمادهست. خودکار دارین؟
نه، نه. خودکار ندارم.
ببخشید. شما خودکار دارین؟ - بله، حتماً.
ممنونم.
میوه... نه. سبزیجات نه.
حیوانات نه.
۱۰ هزار یورو پول نقد. نه.
امیدوارم به اون آقا تو باجه ۱۸ بیفتیم.
اینجا چطور باید خودمون رو معرفی کنیم؟ ساکن یا بازدیدکننده؟
خالی بذار. آره، خالی بذار. - ببخشید.
وقتی وارد شدیم میتونید پسش بدید. - باشه. ممنون.
خواهش میکنم. - ممنون.
خب...
خانواده... دو نفر. باشه.
تموم شد!
همه چی تموم شد. چی میگفتی؟
که امیدوارم به اون آقا تو باجه ۱۸ بیفتیم.
شماره ۱۸، بیا دیگه...
سلام، صبح بخیر. - سلام. سلام.
آقا، میشه اون رو زمین بذارین؟
پاسپورتها، لطفا.
پاسپورت آقا، لطفا.
شما با هم نسبت دارین؟ - بله.
ما ویزای مهاجرت داریم.
آقا، لطفاً چهار انگشت دست راستتون رو روی اسکنر بذارین.
میشه یه بار دیگه امتحان کنید؟ - آره.
خب. حالا شست دست راستتون.
حالا دست چپتون.
حالا شست دست چپتون.
خب. لطفاً به دوربین نگاه کنید.
باشه.
حالا شما خانم، همینطور. دست راستتون.
خب، حالا شست دست راستتون.
حالا دست دیگه.
حالا شست.
باشه. لطفاً به دوربین نگاه کنید.
دنبالم بیاین. - همه چی روبراهه؟
لطفاً دنبالم بیایید.
شاید فقط میخوان ویزاهامونو چک کنن، همین.
ببخشید، کجا داریم میریم؟
قسمت بازرسی ثانویه.
لطفاً اینجا بشینید.
باید ازشون بپرسیم چه خبره.
آره.
بریم؟ -وایسا.
سلام آقا، ببخشید...
زیاد طول میکشه؟
ما پرواز کانکشن به میامی داریم.
همه پرواز کانکشن دارن.
لطفاً بنشینید.
باشه.
وقت نمیکنیم داداشمو ببینیم.
پرواز تا دو ساعت دیگه حرکت نمیکنه.
آره، ولی اون بیرون منتظرمونه.
بهش زنگ میزنم.
آقا! اینجا گوشی ممنوعه.
چی گفت؟
ببخشید، گوشی ممنوعه؟ باشه.
آقای بوچر، لطفاً بیاید اینجا.
چرا با این همه چمدان سفر میکنید؟ دارم برای خانوادهام کادو میبرم.
فکر میکنی چقدر اینجا نگهامون میدارن؟
فکر نکنم زیاد طول بکشه.
لعنتی، حق با تو بود. باید یه چیزی میخوردیم.
من همیشه حق باهامه.
ببخشید... - آره.
چند وقته اینجا منتظری؟
حدوداً... سه فصل - چی؟
سه ساعت.
ممنون.
ما یک ساعت و نیم وقت داریم.
هی. -داری چیکار میکنی؟
خوبی؟
آره.
آقای هرناندز، خانم پامیس.
هدف از سفرتون چیه؟
ما داریم میایم اینجا زندگی کنیم. - باشه.
و ویزاهای مهاجرتمون تو اسپانیا تایید شده.
و شما مستقیم از اسپانیا پرواز کردید؟ - بله.
پس پرواز کانکشنی نداشتید. - آه، خب...
ما بارسلونا مادرید، مادرید نیویورک پرواز کردیم.
باشه پس، مستقیم از اسپانیا پرواز کردید.
بله. - فقط همین رو میخوام.
کی بلیطها رو خرید؟ - ما خریدیم.
کجا؟
اینترنت. - باشه.
لطفاً بشینید. متشکرم.
ببخشید، جایی هست که بشه غذا گرفت؟
نه خانم. - آب؟
نه.
بهتره دیگه نپرسیم.
هرچی کمتر شاکی باشیم، بهتره. -چرا؟
چون اگه عصبانی بشن، کارت رو سخت میکنن.
خب، اگه اونا منو عصبانی کنن، منم بیشتر حالشونو میگیرم.
نه، لعنتی. فقط صبر کن. باید کلینگر باشیم.
ولی اگه میخوان پنج ساعت اینجا نگهامون دارن، حداقل میتونن بهمون بگن.
حداقل باید بدونیم چه خبره.
خب، سادهست.
اطلاعات رو چک میکنن. باید اینجا صبر کنید.
بعد صداتون میکنن پشت میز که چند تا سوال ازتون بپرسن.
همین.
ولی اگه باعث ناراحتیشون بشید
میتونن حسابی اذیت کنن.
یعنی از اینی که هستن بیشتر آزاردهنده میشن؟
عجب استقبالی!
خانم، آقا، دنبالم بیایید.
بریم.
خانم، بشینید.
شما، چمدانتون رو بذارید روی میز.
میتونید بازش کنید؟ - بله.
چه کسی این چمدان رو بست؟
من. خب... ما.
این چیه؟ - بازرسی عادی.
وسایل الکترونیکی همراهتون هست؟ آیپد، موبایل...
اگه گوشیم همراهم بود... - میتونید خاموشش کنید؟
بذاریدش تو کیف دستی و قفلش کنید.
یکی بیرون منتظرمونه.
باید بهشون اطلاع بدیم که اینجاییم.
مقصد نهاییتون شهر نیویورکه؟
نه، میامیه.
پس چرا یکی این بیرون منتظرتونه؟
خب، داداشمه. - میخوایم قبل از پرواز به میامی بهش سلام بدیم.
میدونید چقدر طول میکشه تا از اینجا برید بیرون و دوباره از بازرسی امنیتی برگردید؟
میتونید لطفاً گوشیتون و چمدانتون رو کنار بذارید؟
آقا، بشینید.
خانم، میتونید مال خودتون رو بیارید؟
کی این کیف دستی رو بست؟ - من.
شما یا هر دوی شما؟ - من.
زیاد کتاب میخونید؟
بله، مشکلیه؟
این چیه؟
داروهامه.
و این؟ - تزریقهای انسولینمه.
من دیابتی هستم.
داره چیکار میکنه؟
باورم نمیشه.
دارم از ترس سکته میکنم.
خانم، گوشی.
No comments yet. Be the first to leave one.