American Crime Story

American Crime Story

Elŝuti Farsi Persian Subtekston

Sezono 2

Eldonaj informoj

American Crime Story S02E06 HDTV x264-SVA
American Crime Story S02E06 720p HDTV x264-AVS
American Crime Story S02E06 480p x264-mSD
American Crime Story S02E06 720p HEVC x265-MeGusta
American Crime Story S02E06 480p HDTV x264-RMTeam
American Crime Story S02E06 720p HDTV HEVC x265-RMTeam
American Crime Story S02E06 720p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
American Crime Story S02E06 1080p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
American Crime Story S02E06 720p 1080p iT WEB-DL H 264 DD5 1
American Crime Story S02E06 WEB-DL BTN ION-10
Komentaĵo de Cannibal
█► علیرضا ابراهیمی و رضا حضرتی | LiLMeDiA.TV , NightMovie.TV ◄█

Etikedoj

HDTV
hdtv
x264
720p
720
HD
x265
HEVC
480p
480
Publikigita je: 2018-03-02
Elŝutoj: 53
Aŭdhandikapuloj: No

Antaŭrigardo de Farsi Persian subtekstoj

La unuaj 200 linioj.

سال 1996 لا هویا، کالیفرنیا

«داستان جنایی آمریکایی» قتل جیانی ورساچی

یک سال قبل از قتل‌های: جف‌ تریل، دیوید مدسون لی میگلین، ویلیام ریس، جیانی ورساچی

‫نظرت چیه؟

‫- اوه عالیه ‫- آره

‫اوه!

‫- مراقب باش ‫- ممنون

‫تولدت مبارک!

‫خوش اومدی

‫سلام. از دیدنت خوشحالم

‫دیوید، بیا تو. ‫فکر کنم حداقل ده دقیقه

‫- از وقتی مشروب خوردی، گذشته ‫- خوب شد قضیه رو روشن کردی

‫نگران بودم که شاید مجبور باشیم ‫باهم سر این قضیه کنار بیایم

‫بعد از تو

‫امیدوارم ناراحت نشی که تعدادی ‫از دوستامو دعوت کردم

‫اوه نه اصلاً. میدونی که از ‫دوست‌هات خوشم میاد

‫آره، توجه کردم

‫شاید ترجیح می‌دادم دو تا ‫مهمونی برگزار کنم،..

‫یکی برای دوستام و یکی برای شما

‫فقط ملکه‌ی انگلستان دو تا ‫مهمونی برگزار می‌کنه

‫و متاسفانه تو اونجور ملکه‌ای نیستی

‫اوه، گالو، دیگه داری خیلی ‫بدجنس بازی در میاری

‫تولدت مبارک!

‫سلام! ‫سلام

‫ممنون که اومدی

‫کُل این مهمونی حول یه محور می‌چرخه...

‫به‌دست آوردن دیوید

‫همون پسره‌ی خوشگل بلوند اهل سن فرانسیسکو؟

‫مرد رویأهام

‫میشه بپرسم...

‫تو الان رسماً گی‌ هستی؟

‫می‌دونی از برچسب زدن خوشم نمیاد

‫منم خوشم نمیاد، ولی ‫بعضی اوقات خوبه که بدونی

‫چی توی قوطی هستش، ‫مخصوصاً قبل از اینکه...بخوریش

‫- داری بی‌احترامی می‌کنی ‫- باشه، باشه

‫ولی میخوای به مرد رویاهات درباره‌ی ‫اینجا چی بگی؟

‫- اوه، اون درباره‌ی "نورمن" نمی‌دونه ‫- چی؟

‫- چطور نمی‌دونه؟ ‫- چون دلم نمیخواد این مسائل باهم قاطی بشن

‫برای همین می‌خواستم دو ‫تا مهمونی برگزار کنم

‫ولی نمی‌تونم دیوید رو ‫به تولدم دعوت نکنم

‫برای همین ازت میخوام که ‫بهم کمک کنی بهش توضیح بدم

‫که اینجا با نورمن چیکار می‌کنم

‫چیکار می‌کنی؟

‫تو کارهای هُنریش کمکش می‌کنم

‫قطعات عتیقه‌ی اثاث خونه رو پیدا می‌کنم

‫مطمئنی توی چیز دیگه‌ای کمکش نمی‌کنی؟

‫لیزی، حتی شوخیش هم جالب نیست

‫- میدونم ‫- هیچ رابطه‌ی جنسی‌ای بین ما وجود نداره

‫پس چرا نمی‌تونی به دیوید حقیقت رو بگی؟

‫تو یه طراح داخلیِ خوشتیپ و جوون هستی

‫که با مشتریِ پیر و ثروتمندش زندگی می‌کنه

‫- مشکل همینه ‫- خدایا

‫من نمی‌تونم از دستش بدم

‫نمی‌تونم، نمی‌تونم

‫هی، بدجوری زدی تو نخش

‫اون مثه یه خونه می‌مونه

‫یه خونه

‫مثه یه حیاط، یه خانواده و ...

‫برداشتن بچه‌ها از مدرسه. اون...

‫اون آینده‌ی منه

‫و تا الان، همش به گذشته فکر می‌کردم

‫سعی داری کی باشی؟

‫یکی که بتونه دوستش داشته باشه

‫سلام

‫سلام. بیا تو

‫تولدت مبارک رفیق

‫نه، با من بیا

‫آره، فکر کردم بتونیم ‫بریم پیاده‌روی

‫آخر هفته رو به خودمون استراحت بدیم

‫برای مهمونی، ازت میخوام اینا رو بپوشی

‫و تو هم باید اینو بهم بدی

‫میخوای وانمود کنم که این ‫کادوی من برای تو ـه؟

‫اون دوستی که برات تعریف ‫کردم رو می‌شناسی؟

‫آره، دیوید

‫داره میاد، و میخوام ببینه که من...

‫دوستای خوبی دارم

‫خب، من واقعاً دوست خوبی ام

‫آره، معلومه که هستی،‌ولی...

‫من...

‫ازت میخوام که...

‫شبیهشون بنظر بیای

‫- یه دوست خوب چطوری به‌نظر میاد؟ ‫- ازت نمیخوام کاری کنی

‫که خوشت نیاد، فقط...

‫یه کم کمک می‌خوام

‫من با آدم‌های زیادی بهت کمک کردم

‫باشه، ولی این چطور می‌تونه کمک کنه؟

‫من فقط میخوام اون ببینه ‫که بقیه دوستم دارن

‫من واقعاً دوستت دارم رفیق

‫میخوام اونم بدونه

‫باشه

‫هرجور تو بخوای

‫ناسلامتی تولد تو ـه

‫اوه، قبل از اینکه فراموش کنم...من بهش ‫گفتم که تو افسر نیروی دریایی هستی

‫ستوانِ کشتیِ هواپیمابر

‫"یو اس‌اس- ایندیپندنس"

‫عقلتو از دست دادی؟

‫من دیگه توی نیروی دریایی نیستم

‫میدونم

‫اندرو، من خودم رو به‌عنوان ‫یه افسر جا نمیزنم

‫ولی جف، افسر نیروی ‫دریایی بودن...

‫خیلی تحسین برانگیزه

‫میدونم

‫پس توی نیروی دریایی باش

‫اون کفشا رو پپوش...

‫کفشا رو میپوشم

‫لباس کار رو نمی‌پوشم

‫اینا کیا هستن؟

‫ملت مشتاق غذا و نوشیدنی رایگان

‫هی، اون رسید

‫دیوید

‫خیلی خوشحالم که تونستی بیای

‫این همه راه از مینیاپولیس

‫این طولانی‌ترین مسیریه که تاحالا ‫کسی بخاطر من سفر کرده

‫می‌خواستم ببینم کجا زندگی می‌کنی

‫خیلی مرموز بودی

‫...تولدت مبارک

‫شما دوتا چقدر دوست‌داشتنی‌این!

‫دیوید هستم

‫- از دیدنت خوشحالم ‫- سلام، لیزی هستم

‫لیزی بهترین دوستم از ‫سن فرانسیسکو هست

‫آره، درسته. از وقتی طراحی لباس ‫برای ورساچی می‌کردی

‫ما ... چندساله باهم دوستیم؟ ‫هشت سال؟

‫توی نمایش یه دختر دمِ بخت ‫همدیگه رو دیدیم

‫من پدرخوانده‌ی پسرش هم هستم

‫اندرو، مهربون‌ترین و باهوش‌ترین ‫کسیه که میشناسم،

‫و تاحالا نشنیدم درباره‌ی کسی اونجور ‫که درباره‌ی تو حرف میزنه، حرف بزنه

‫اوه، بس کن. داری آبرومو میبری

‫عاشقشم. واقعاً عاشقشم

‫- هنوز که بازش نکردی ‫- نیازی نیست. همینجوری عالیه

‫فکر نکنم اصلاً بازش کنم. ‫فقط میخوام نگاهش کنم

‫پس تو اینجا زندگی می‌کنی؟

‫- اوهوم ‫- از نامه‌هات معلوم نبود

‫اینجا محل کارته یا محل زندگیت؟

‫فکر کنم خونه‌ام باشه، که ‫روش خیلی کار کردم

‫عجب مهمونی‌ای!

‫وای. چه منظره‌ی شگفت‌انگیزی!

‫- حال کردی؟ ‫- میخوامش

‫یه روزی یه خونه‌ مثل این ‫خواهیم داشت

‫شاید حتی همین این

‫سلام رفیق

‫تولدت مبارک

‫جف، لازم نبود زحمت بکشی!

‫خیلی لطف کردی

‫با حقوق ارتش

‫کار همون طراحیه که ‫همیشه دربارش صحبت می‌کنی

‫- ورساچی ‫- فراگامو

‫ورساچی که کفش نمی‌زنه

‫باید تحصیلات پیشه‌وری داشته ‫باشی تا اینا رو بدونی

‫- سلام ‫- اوه

‫جف هستم

‫دیوید

‫تو باید همون معمارِ فوق‌ستاره باشی!

‫هنوز نه. هنوز کلی راه هست

‫- که باید برم ‫- مطمئنم موفق میشی

‫پس تو افسر نیروی دریایی هستی

‫خب،‌ داستانش طولانیه

‫داستانای طولانی رو دوست دارم

‫داستانای غم‌انگیز رو چطور؟

‫آره، اونام همینطور

‫بیاین بریم توی تراس

‫آره

‫من چند لحظه دیگه میام

‫فقط خواستم یه کم برای تولد به خودم حال بدم

‫کوکائین یا کریستال؟

‫مواد سطح پایین نمی‌زنم

‫یه کادوی تولد برات دارم

‫-یه نصیحت ‫- اوه، نصیحت. چه دلپسند!

‫باید همین الان بازش کنم؟

‫تو فکر می‌کنی نورمن شانس آورده، درسته؟

‫ولی اشتباه می‌کنی. ‫تو شانس آوردی

‫- که اینطور؟ ‫- نورمن یه پیرمردِ سنتیِ خل‌وضعه

‫اون از این حقیقت که تو می‌تونی ‫مکالمه رو جلو ببری و از لیست شراب‌ها

‫سر در بیاری، خوشش میاد

‫بیشتری‌ها می‌فهمن که تو کارمندش هستی،

‫ولی اون میخواد حس کنی که ‫باهاش برابری

‫من باهاش برابرم

‫نه،‌ حتی نزدیکش هم نیستی

‫- اون از هیچ و پوچ یه شرکت ساخت ‫- آره میدونم

‫اگه منو ببخشی، گالو،

‫من به اون خیلی اهمیت میدم

‫شبی که تو رو دید، آسیب پذیر بود

‫معشوقه‌اش بدجوری ‫رنج کشیده بود

‫نیازی نیست برام نطق کنی

‫من توی خیریه‌ی بیماری ایدز داوطلبانه ثبت‌نام کردم

‫همه‌چی رو درباره‌ی معشوقه‌ی نورمن می‌دونم

‫تو هیچی دربارش نمیدونی

‫که چه حسی داری که یکی مثه اونو از دست بدی،

‫که ببینی داره تلف میشه

‫دیگه نمیذارم به نورمن آسیبی برسه

‫تو باید مهمونِ خیلی منفوری باشی

‫اگه همه‌ی کادوهات انقدر مایه‌ی افسردگیه!

‫برام مهم نیست کسی ازم متنفر باشه

‫خب، پس خوش به حالت

‫چه حزب بادی هستی!

‫از یه طرف تنبل برای کار کردن ‫و از طرفی خیلی مغرور که تحملت کنن

‫باید برگردم سر مهمونیم

‫اون اتاق پُر از آدماییه که دوستم دارن

‫پس اون اتاق پر از آدماییه ‫که نمی‌شناسنت

‫جف، دوست پسرت امشب میاد؟

‫نه، نه. نمیاد

Komentoj

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left