La unuaj 200 linioj.
سال 1996 لا هویا، کالیفرنیا
«داستان جنایی آمریکایی» قتل جیانی ورساچی
یک سال قبل از قتلهای: جف تریل، دیوید مدسون لی میگلین، ویلیام ریس، جیانی ورساچی
نظرت چیه؟
- اوه عالیه - آره
اوه!
- مراقب باش - ممنون
تولدت مبارک!
خوش اومدی
سلام. از دیدنت خوشحالم
دیوید، بیا تو. فکر کنم حداقل ده دقیقه
- از وقتی مشروب خوردی، گذشته - خوب شد قضیه رو روشن کردی
نگران بودم که شاید مجبور باشیم باهم سر این قضیه کنار بیایم
بعد از تو
امیدوارم ناراحت نشی که تعدادی از دوستامو دعوت کردم
اوه نه اصلاً. میدونی که از دوستهات خوشم میاد
آره، توجه کردم
شاید ترجیح میدادم دو تا مهمونی برگزار کنم،..
یکی برای دوستام و یکی برای شما
فقط ملکهی انگلستان دو تا مهمونی برگزار میکنه
و متاسفانه تو اونجور ملکهای نیستی
اوه، گالو، دیگه داری خیلی بدجنس بازی در میاری
تولدت مبارک!
سلام! سلام
ممنون که اومدی
کُل این مهمونی حول یه محور میچرخه...
بهدست آوردن دیوید
همون پسرهی خوشگل بلوند اهل سن فرانسیسکو؟
مرد رویأهام
میشه بپرسم...
تو الان رسماً گی هستی؟
میدونی از برچسب زدن خوشم نمیاد
منم خوشم نمیاد، ولی بعضی اوقات خوبه که بدونی
چی توی قوطی هستش، مخصوصاً قبل از اینکه...بخوریش
- داری بیاحترامی میکنی - باشه، باشه
ولی میخوای به مرد رویاهات دربارهی اینجا چی بگی؟
- اوه، اون دربارهی "نورمن" نمیدونه - چی؟
- چطور نمیدونه؟ - چون دلم نمیخواد این مسائل باهم قاطی بشن
برای همین میخواستم دو تا مهمونی برگزار کنم
ولی نمیتونم دیوید رو به تولدم دعوت نکنم
برای همین ازت میخوام که بهم کمک کنی بهش توضیح بدم
که اینجا با نورمن چیکار میکنم
چیکار میکنی؟
تو کارهای هُنریش کمکش میکنم
قطعات عتیقهی اثاث خونه رو پیدا میکنم
مطمئنی توی چیز دیگهای کمکش نمیکنی؟
لیزی، حتی شوخیش هم جالب نیست
- میدونم - هیچ رابطهی جنسیای بین ما وجود نداره
پس چرا نمیتونی به دیوید حقیقت رو بگی؟
تو یه طراح داخلیِ خوشتیپ و جوون هستی
که با مشتریِ پیر و ثروتمندش زندگی میکنه
- مشکل همینه - خدایا
من نمیتونم از دستش بدم
نمیتونم، نمیتونم
هی، بدجوری زدی تو نخش
اون مثه یه خونه میمونه
یه خونه
مثه یه حیاط، یه خانواده و ...
برداشتن بچهها از مدرسه. اون...
اون آیندهی منه
و تا الان، همش به گذشته فکر میکردم
سعی داری کی باشی؟
یکی که بتونه دوستش داشته باشه
سلام
سلام. بیا تو
تولدت مبارک رفیق
نه، با من بیا
آره، فکر کردم بتونیم بریم پیادهروی
آخر هفته رو به خودمون استراحت بدیم
برای مهمونی، ازت میخوام اینا رو بپوشی
و تو هم باید اینو بهم بدی
میخوای وانمود کنم که این کادوی من برای تو ـه؟
اون دوستی که برات تعریف کردم رو میشناسی؟
آره، دیوید
داره میاد، و میخوام ببینه که من...
دوستای خوبی دارم
خب، من واقعاً دوست خوبی ام
آره، معلومه که هستی،ولی...
من...
ازت میخوام که...
شبیهشون بنظر بیای
- یه دوست خوب چطوری بهنظر میاد؟ - ازت نمیخوام کاری کنی
که خوشت نیاد، فقط...
یه کم کمک میخوام
من با آدمهای زیادی بهت کمک کردم
باشه، ولی این چطور میتونه کمک کنه؟
من فقط میخوام اون ببینه که بقیه دوستم دارن
من واقعاً دوستت دارم رفیق
میخوام اونم بدونه
باشه
هرجور تو بخوای
ناسلامتی تولد تو ـه
اوه، قبل از اینکه فراموش کنم...من بهش گفتم که تو افسر نیروی دریایی هستی
ستوانِ کشتیِ هواپیمابر
"یو اساس- ایندیپندنس"
عقلتو از دست دادی؟
من دیگه توی نیروی دریایی نیستم
میدونم
اندرو، من خودم رو بهعنوان یه افسر جا نمیزنم
ولی جف، افسر نیروی دریایی بودن...
خیلی تحسین برانگیزه
میدونم
پس توی نیروی دریایی باش
اون کفشا رو پپوش...
کفشا رو میپوشم
لباس کار رو نمیپوشم
اینا کیا هستن؟
ملت مشتاق غذا و نوشیدنی رایگان
هی، اون رسید
دیوید
خیلی خوشحالم که تونستی بیای
این همه راه از مینیاپولیس
این طولانیترین مسیریه که تاحالا کسی بخاطر من سفر کرده
میخواستم ببینم کجا زندگی میکنی
خیلی مرموز بودی
...تولدت مبارک
شما دوتا چقدر دوستداشتنیاین!
دیوید هستم
- از دیدنت خوشحالم - سلام، لیزی هستم
لیزی بهترین دوستم از سن فرانسیسکو هست
آره، درسته. از وقتی طراحی لباس برای ورساچی میکردی
ما ... چندساله باهم دوستیم؟ هشت سال؟
توی نمایش یه دختر دمِ بخت همدیگه رو دیدیم
من پدرخواندهی پسرش هم هستم
اندرو، مهربونترین و باهوشترین کسیه که میشناسم،
و تاحالا نشنیدم دربارهی کسی اونجور که دربارهی تو حرف میزنه، حرف بزنه
اوه، بس کن. داری آبرومو میبری
عاشقشم. واقعاً عاشقشم
- هنوز که بازش نکردی - نیازی نیست. همینجوری عالیه
فکر نکنم اصلاً بازش کنم. فقط میخوام نگاهش کنم
پس تو اینجا زندگی میکنی؟
- اوهوم - از نامههات معلوم نبود
اینجا محل کارته یا محل زندگیت؟
فکر کنم خونهام باشه، که روش خیلی کار کردم
عجب مهمونیای!
وای. چه منظرهی شگفتانگیزی!
- حال کردی؟ - میخوامش
یه روزی یه خونه مثل این خواهیم داشت
شاید حتی همین این
سلام رفیق
تولدت مبارک
جف، لازم نبود زحمت بکشی!
خیلی لطف کردی
با حقوق ارتش
کار همون طراحیه که همیشه دربارش صحبت میکنی
- ورساچی - فراگامو
ورساچی که کفش نمیزنه
باید تحصیلات پیشهوری داشته باشی تا اینا رو بدونی
- سلام - اوه
جف هستم
دیوید
تو باید همون معمارِ فوقستاره باشی!
هنوز نه. هنوز کلی راه هست
- که باید برم - مطمئنم موفق میشی
پس تو افسر نیروی دریایی هستی
خب، داستانش طولانیه
داستانای طولانی رو دوست دارم
داستانای غمانگیز رو چطور؟
آره، اونام همینطور
بیاین بریم توی تراس
آره
من چند لحظه دیگه میام
فقط خواستم یه کم برای تولد به خودم حال بدم
کوکائین یا کریستال؟
مواد سطح پایین نمیزنم
یه کادوی تولد برات دارم
-یه نصیحت - اوه، نصیحت. چه دلپسند!
باید همین الان بازش کنم؟
تو فکر میکنی نورمن شانس آورده، درسته؟
ولی اشتباه میکنی. تو شانس آوردی
- که اینطور؟ - نورمن یه پیرمردِ سنتیِ خلوضعه
اون از این حقیقت که تو میتونی مکالمه رو جلو ببری و از لیست شرابها
سر در بیاری، خوشش میاد
بیشتریها میفهمن که تو کارمندش هستی،
ولی اون میخواد حس کنی که باهاش برابری
من باهاش برابرم
نه، حتی نزدیکش هم نیستی
- اون از هیچ و پوچ یه شرکت ساخت - آره میدونم
اگه منو ببخشی، گالو،
من به اون خیلی اهمیت میدم
شبی که تو رو دید، آسیب پذیر بود
معشوقهاش بدجوری رنج کشیده بود
نیازی نیست برام نطق کنی
من توی خیریهی بیماری ایدز داوطلبانه ثبتنام کردم
همهچی رو دربارهی معشوقهی نورمن میدونم
تو هیچی دربارش نمیدونی
که چه حسی داری که یکی مثه اونو از دست بدی،
که ببینی داره تلف میشه
دیگه نمیذارم به نورمن آسیبی برسه
تو باید مهمونِ خیلی منفوری باشی
اگه همهی کادوهات انقدر مایهی افسردگیه!
برام مهم نیست کسی ازم متنفر باشه
خب، پس خوش به حالت
چه حزب بادی هستی!
از یه طرف تنبل برای کار کردن و از طرفی خیلی مغرور که تحملت کنن
باید برگردم سر مهمونیم
اون اتاق پُر از آدماییه که دوستم دارن
پس اون اتاق پر از آدماییه که نمیشناسنت
جف، دوست پسرت امشب میاد؟
نه، نه. نمیاد
No comments yet. Be the first to leave one.