La unuaj 200 linioj.
مَن میگه امروز بارون میاد.
خب... این آهنگ بعدی...
اون رو کشت. تو رو هم می کشه.
چی؟
ماشین منه، ریچارد، مال تو نه. اگه بخوام سیگار میکشم.
اوه، لعنتی.
اوه، خدای من.
پرش کنم؟ بله، لطفاً.
آه، و میشه روغن رو هم چک کنید؟
حتماً. کاپوت رو باز کن.
اینجا جای توئه؟ آره.
گَس هاگ. اسم بامزه ایه.
کالیفرنیا، هوم؟ خیلی راه داری میری؟
بنگور.
- رفتی اونجا؟ - نه.
خیلی دوره واسه این پنسیلوانیاای.
هنوز چقدر مونده به نظرت؟
حدوداً پنج، شش ساعت دیگه رانندگی.
- آره، یه همچین چیزی. - روغن خوبه.
اوه، عالیه. چقدر شد؟
حالت خوبه؟
امشب هوا خیلی سرد میشه.
تو شبای اینجوری حتی دلم نمیخواد از پمپ بنزین برم.
باشه.
خانم، نمیخوام بترسونمتون،
ولی مطمئنید میخواین امشب تا بنگور رانندگی کنید؟
اممم، ساعت چنده؟
دقیقاً بعد از نُه.
عجب.
نمیدونم وقت چطور میگذره... چقدر شد؟
میتونید تو هتل بمونید و صبح زود حرکت کنید. امن تره.
- ممنون، اممم... - جیمی.
جیمی.
راستش لطف بزرگیه که نگرانم هستی، ولی باید برم.
سی و نه.
ببخشید؟
بنزین. سی و نه دلار.
البته. ببخشید.
بفرمایید. اینم 40. باقیش مال خودتون.
ممنون. شب خوش.
خدایا، همچین مزخرفاتی شنیدی؟
خدایا.
عجیب بود.
کمکم کن.
لعنتی.
حتماً موقع انتخاب این مسیر مخدر زده بودی.
اوه، یا مسیح.
ای وای خدا. مگه دیوونهای؟
داشتم بهت میزدم. با تو دارم حرف میزنم!
کمکم کن.
باشه. از من دور شو.
نه. نه، خواهش میکنم.
تو نمیفهمی.
اون داره میاد. همین الان بیرون داره دنبالم میگرده.
ببین، من هیچ دردسری نمیخوام. فقط میخوام برگردم توی ماشینم و...
این خونه روی صورتته؟ خواهش میکنم.
خواهش میکنم، بریم. قبل از اینکه ما رو پیدا کنه.
قبل از اینکه کی ما رو پیدا کنه؟
- چطوری تونستی بیای اینجا؟ - دوستام.
اونا الان کجا هستن؟
اونا مُردن.
باشه، ما با ماشین میریم به نزدیکترین شهر...
و کمکت میکنیم.
باشه؟ متأسفم. بیا. یه دونه میخوای؟
هوم؟ باشه.
اُه، لعنتی. کوفت شه.
مممم.
اسمت چیه؟ هوم؟
هوم؟
نه؟
ایمی.
چیزی گفتی؟
ایمی. ایمی سینگر.
اسم من ایمی سینگره.
خوبه. یه شروع خوبه.
حالت چطوره؟ زخمی شدی؟ خیلی مجروحی؟
حالم خوبه.
هیچکدوم از این خونها مال من نیست.
اُه. باشه.
خب، میخوای بگی اون گه تو اون وسط...
تو اینجا وسط ناکجاآباد چیکار میکردی؟
میخوای بگی چقدره اینجایی؟
امروزا چندمه؟
جمعه است. نوزدهم.
نوزدهم نوامبر.
دو روز.
- فقط دو روز گذشته. - عزیزم.
ببین، باید بگی چه اتفاقی افتاده، باشه؟ تا من بفهمم.
چرا از اول شروع نمیکنی، درسته؟
پنج نفر بودیم—
مایک، گرگ، تامی، لیزا و من.
ما اومدیم اینجا تا یه زمین رو بررسی کنیم...
که برای عملیات معدن زغالسنگ در نظر گرفته شده بود.
- دانشجو هستی؟ - در دانشگاه بوستون.
استاد مطالعات محیط زیست ما...
با یه پیشنهاد پیش ما اومد.
شنیده بود...
که یه گورستان احتمالی سرخپوستان اینجا هست،
و فکر میکرد اگه بتونیم اون محل رو پیدا کنیم،
میتونستیم جلوی این تخریبی که قراره بشه رو بگیریم.
سایت رو پیدا کنید. جلوی معدنکاری رو بگیرید.
یه راه برای خودمون دست و پا کنیم.
اون موقع ایدهٔ خوبی به نظر میومد.
پس وسایلمون رو جمع کردیم،
و اومدیم اینجا تا تحقیقاتمون رو انجام بدیم.
خدای من، مایک. شاید دفعهٔ بعد یه مدل کرایه کنی که توالتش سالم باشه.
- خالکوبیت رو دوست دارم، تَمز.
گور باباتو بگو، گرِگ.
- گرگ، میخوای دست برداری از اینکه بهش نشون بدی چی نداری؟
- مایک، چقدر دیگه مونده؟ / - فقط باید یه جای دیگه برای بنزین بزنیم.
داری شوخی میکنی؟ کل شهریهٔ سال بعدمون رو فقط برای رسیدن خرج میکنیم.
پولی که برای بنزین خرج میکنیم رو از هزینههای مسافرخونه کم میکنیم، لایس.
- این خیلی اقتصادیتره. / - و راحتتر.
اینجوری میتونیم مستقیم کنار سایت پارک کنیم،
و صبح زود بریم سر کار. یکی داره کلید میندازه.
بردفورد؟
مگه اینجا جایی نیست که اون همه کارگر معدن رو از دست دادن؟
آره. ۲۹ دسامبر، ۱۹۶۷.
هی، میدونستی این بدترین فاجعهٔ معدن بود...
...تو تاریخ پنسیلوانیا؟ تامی؟ / شاید بشه از درس تاریخ صرف نظر کنی.
شاید بشه از درس تاریخ صرف نظر کنی.
۲۳۹ نفر مُردن، گرِگ.
خب، اصلاً نمیتونم باور کنم که هیچکس بابتش محاکمه نشد.
خب، این خطرات کاره، اِیمی.
چی؟ این خطرات کاره.
و تو میخوای یه طرفدار محیط زیست بشی؟ یه روز.
برای کی؟ جمهوریخواهان جوان؟
ببینید، کار ما اینه که محیط زیست رو از نابودی نجات بدیم،
و با این کار، نسل انسان رو هم نجات میدیم.
اما بیشتر وقتا، طرفدارای محیط زیست مردم رو میترسونن که باور کنن...
...که صنعت مقصره، در حالی که در واقعیت هیچ مدرک قاطعی در این باره نیست.
بارشهای بیسابقه در آسیا چی؟ و-- اِماِماِم.
گرمای طاقتفرسا در اروپا چی؟
طوفانهای سهمگین و بادهایی که الان توی آمریکا دارن رخ میدن-- اینها براتون مدرک نیست؟
تازه آب شدن یخچالهای قطبی رو باید حساب کرد.
میدونی چیه؟ خودم تصمیم میگیرم که چی طبیعیه و چی نیست،
و بعدش مسئولانه گزارش میکنم.
وای خدا، گرگ، اگه کسی رو دیده باشم که اخبار فاکس میبینه، تویی.
برای تو، سفید کردن دروغها فرقی با گفتن حقیقت نداره.
اقتصاد ساده است، مایک. جای بحث نداره.
الان نفت، گاز و煤 هست. ۱۰ یا ۱۵ سال دیگه، قراره پلوتونیوم باشه.
شاید زودتر. فکر میکنی مردم اون موقع از دولت چی میخوان؟
نمیدونم. ازشون بپرس.
چی، الان؟ نه، اون موقع ازشون بپرس.
ازشون بپرس وقتی موتورها از کار افتادن، وقتی خونهها سرده،
و وقتی مردمی که به گرسنگی عادت ندارن، گرسنه شدن.
اونا نمیخوان که مجبور بشن درخواست کنن.
اونا انتظار دارن دولت براشون تهیه کنه.
اقتصاد دنیا با سوختهای فسیلی میچرخه،
و تا زمانی که منبع انرژی جایگزینی پیدا کنیم،
معادن فرو میریزند، جنگها درمیگیرند،
و متأسفانه، کسانی که برای تأمین انرژی مورد نیاز ما میمیرند...
به عنوان خسارت جانبی در نظر گرفته میشوند.
- مثل کارگران معدن زغال سنگ برادفورد. - خیلی بیرحمانه بود، گرگ.
این حقیقت داره، مایک.
بدون گاز، چطور میتونیم به آرروهد برسیم؟
در همین رابطه، میتونیم بریم؟
آره. بزن بریم.
خب بچهها. عجب جای خفنی.
اینجا چقدر باحاله؟
کزاز میگیری ها؟ به هیچی دست نزن.
تو داری به یک تکه از تاریخ آمریکا نگاه میکنی.
کاملاً درسته، دختر.
برو تو خونه، پسر.
- هنوز تموم نشده! - برو دیگه!
چیزی میخوای؟
- ما بنزین لازم داریم.
خب، باید خودت بنزین بزنی.
و همینطور اگه میخوای روغنت چک بشه.
- اینا قیمتهای سلف سرویس هستن؟
گرگ؟ چی؟
میشه لطفاً روغن رو چک کنی؟
باشه.
- قهوه هم اینجا دارید؟
آره، دارم.
لعنتی.
ببین--
اوه. بیلی.
فقط میخواستم بابت چی؟
بابت طوری که بهت زل زده بودیم، عذرخواهی کنم. بیادبی بود.
اوه. ناراحت نباشید خانم. من... همیشه همینطوره.
ببخشید آقا؟ باقی پول دارید؟
بذار کمکت کنم. لیسا.
ممنونم خانم.
ایمی.
هیس! هیس!
استابز دوستت شده.
ایمی، حتی تو هم باید قبول کنی اون یه کم عجیبه.
ولش کن، باشه؟
احتمالاً داره فکر میکنه چه حسی داره...
اگه یکی از اون تکهها بین پاهـاش جا شه.
ایمی!
خدایا، چرا انقدر یواشکی اومدی دنبالم...؟
اینطوری؟ تو اصلاً اینجا چیکار میکنی؟
- تو انبارت چیه؟
فقط سگم. اون چیز پشمالو اونجا زندگی میکنه.
شبیه سگ صدا نمیداد.
داشت... ناله میکرد یا--
شبیه--
چی؟ دیدیش؟
No comments yet. Be the first to leave one.