La unuaj 161 linioj.
اون عروسک رو پذیرفت
و حالا هم که ضاحراً این بچه رو پذیرفته
.واقعاً تغییری ایجاد نشده
درباره ی دختر جدیده بهت گفتم؟
.ایزابل بود فکر کنم
با من نوشیدنی میخوری؟- البته-
.اگه اتفاقی واسش می افتاد
هرگز اتفاقی واسش نمی افته .نه تا وقتی من هستم
بچه ی کیه؟
شان و داتی فکر کردن .یه خونه ی خوب براش بسازن
.فکر میکنه اون بچه جریکوئه
اون پسرا چقدر درباره ی اتفاقی که افتاد بهت گفتن؟
چیکار کردن؟
.یه عروسک رو نمیتونی ببری تمرین فوتبال، شان
خوابم نمیبره، به سختی غذا میخورم- مشکلی نیست-
کِی به من عروسک میدن؟
.همینطوری هی تکرار میشه
::.ارائه شده توسط وب سایت ویدیوفلیکس.::
ترجمه از Soheil_HAIZ
::برای دنبال کردن اخبار فیلم ها و سریال های روز دنیا:: به کانال تلگرام ویدیوفلیکس بپیوندید @TheVIDEOFLIX
.باشه
میدونم، میدونم باشه
.هی
!لعنتی
مجبوری چیکار کنی، ها؟ چیکار میکنی؟
.تغییر شکل معکوس
وقتی لاکتات کلسیم با آلژینات برخورد میکنه
.یه غشای فوری شکل میگیره
.که کاملاً دور مایع رو میگیره
.شروع کن
.به بعضی ها نمیشه کمک کرد
تو اینجا چه غلطی میکنی، اسمیگل؟
توبی اینجاست .تا لین رو ببره سر قرارشون
...واقعاً یه قرار نیست، پس
واسه همین عمو جولیان .باید پرستاری بچه رو بکنه
.ببرش بالا پیش دخترا
و به دوروتی بگو .باید بریم
.البته
!تموم هفته جوابمو ندادی- سرم شلوغ بوده-
ناتالی چطوره؟
.سه روزه که آپارتمان من رو ترک نکرده
.نمیذاره لبنیات بخورم
ضاحراً این سر درد ها
.دوره ای هستن
بهش چی گفتی؟- چیز ناسازگاری نگفتم-
.بهش گفتم این بچه رو به فرزندی گرفتین
و اینکه اگه تو و دوروتی بهش یه زندگی نمیدادین اون هرگز نمیتونست...از این جور حرفا
خب، میدونی- اون چی گفت؟-
.اون فکر میکنه ایده ی خیلی بدیه
.که تو دراز مدت باعث آسیب های روانی میشه
نمیتونم بگم .که کاملاً باهاش مخالفم
.من بودم اونا رو نمیخوردم
به درک .خب، من گرسنه هستم
...دوروتی ناراحته که دیگه به بچه شیر نمیده
پس میخواستم که اون بدونه
که از این شیر اضافی .قدردانی میشه
...وای، لعنت
خدایا- نوشیدنی میخوای؟-
.آره
.شان اینو تو اولین سالگردمون بهم داد
.برند وینتج
ولی قلاب خیلی کوچکی داره یه انگشت ظریف میخواد
.حتماً یه جای خوب میرین
.جوایز سالانه روزنامه نگاری تلویزیونی
.شان همراهه منه
...شما رو- دعوت کردن، آره-
خب، توبی تو رو کجا میبره؟
.بولینگ
پسر عمو ـش اونجا کار میکنه پس یه خط مجانی به ما میده
خب، فکر میکنم .توبی از تو خوشش میاد
.اونجوری
اون پسره خوبیه .واقعاً
.گزینه های خیلی بد تری هم هست
.شان ازم خواست بدمش به شما
.یه پسره خوش شانس با عمو جولیان قرار داره
صبر کن، صبر کن، صبر کن
صبر کن، صبر کن
.بچه ها
.وایسین
.یه عکس بگیریم
آره .کنار هم وایسین
دستاتو بنداز دورش توبی .شکستنی که نیست
.همینه، خوب شد
ماشین رسید- باشه-
جولیان، مطمئن شو بهش سر بزنی- دارمش-
راسکو امشب چیکاره ای؟
خب، خودتو جمع کن .و برو بولینگ
.اون با دوست پسرش داره میره اونجا
.ببین با کسی تماس برقرار میکنه یا نه
آیا خانواده ی شما در امنیت هستن؟
اگر فردا بیدار شید و ببینید
که همه ی آنها رفته اند، بدون گذاشتن حتی یک دست نوشته چه میکنید؟
!هی
!هی
بیداری؟
.تخم سگ کوچولو
!هی
.لعنت
!لعنتی
سلام، شان ترنر هستم پیغام بزارید و کارتون رو بگین
باهام تماس بگیر، جدی هستم، رفیق آب دستته بزار زمین
.و بهم زنگ بزن
هی، همه چیز خوبه، پیداش کردم
بچه پیششه؟- چی؟-
تو می بینیش؟
نشونم بده !کثافتو نشونم بده
.صبر کن
.صبر کن، یکی داره زنگ میزنه
.پیشش بمون
هی، زنگ زده بودی؟- اینجا نیست-
چی اونجا نیست؟- مختو به کار بنداز-
هی، جولیان- هی، داتی خوش میگذره؟-
اینجا غوغاست جریکو چطوره؟
.مثل یه موش ساکت
آره، من فقط از شان میپرسیدم بطر شدونوف دِ پاپ رو کجا گذاشته
.اونو نخوری یه وقت
شان، احتمالاً بهتر باشه بریم بشینیم
از طرف مامانی ببوسش، لطفاً
...باشه، تماس بگیر وقتی خواستی
!لعنت
جوجو، اینجا چیکار میکنی؟
داتی، عزیزم؟
.اینجایی
چرا واسه بابا بزرگ یه لبخند نمیزنی، کوچولو؟
.رفتن بیرون
.چرا از اول نگفتی
.تو این نقش بازی کردنت غرق شدم
چی باز کردن؟
کجا رفتن؟
.یه جور رویداد تلویزیونی
پس اونقدری خوب شده، که شامپاین مجانی بخوره؟
گوش کن بابا، خوشحالم دیدمت
.ولی الان یه مشکلی دارم
.میدونی امروز عصر به من پیام داده
.میخواست بدونه بد نیست اگه خاله جنا رو به غسل تمعید بچه دعوت کنه
.همیشه خاله جنا رو دوست داشت
غسل تمعید؟
تو تاریخ این خانواده اتفاق های خجالت آوری دیدم
.ولی نمیزارم اون تیکه پلاستیک رو بیاره تو کلیسا
.شان و من خیلی آروم داریم این ایده رو از سرش دور میکنیم
این چیه؟ .یه دونه خوبشو میخوام
.باید از شر این خونه خلاص شیم
هر چه زود تر بهتر .اینجا ارواح زیاده
.آره، فکر نمیکنم بازار مناسب فروش باشه
شاید تو بهار بهتر باشه وقتی زمان شکوفه سیب رسید
مشکل چیه؟ دیگه نمیخوری؟
.نه
.یه جورایی
اگه یه چیزی نشونت بدم، جوجو
قسم میخوری به کسی نگی؟
.سعی میکنم
.میخوام به این نگاه کنی
چرا بهم نمیگی چی می بینی؟
چی می بینی؟
.خودت میدونی
.بگو
.یه بچه
چه بچه ای؟
جریکو .اون جریکوئه
اگه بهت بگم نیست، چی؟
اگه بهت بگم این آندرسه و مادرش اهل سوئده؟
No comments yet. Be the first to leave one.