La unuaj 200 linioj.
جان ریبورن هستم
...شما یه تماس از
اریک اُبانون لعنتی دارین
از بازداشتگاه شهر مونرو
هزینه رو قبول میکنید؟
حرومزاده
آشغال جواب تلفن رو نمیده
یا هزینهی تماس رو قبول نکرده، اونا هیچ وقت بهم نمیگن کدومشه
اریک، بهت گفتم که اونا بهش گفتن که جواب تلفن تو رو نده
اهمیتی نمیدم، جلوی منو نمیگیره
خب، میتونه اعتمادشو جلب کنه
فایدهاش چیه، میدونی؟
با جان، باید بچسبی به صورتش
باید مجبورش کنی جوری که به خودش برینه
خب اون استراتژی ما نیست استراتژی ما چیه؟
اصلاً استراتژی داریم؟ چون استراتژی من اینه که تو بری
و به قاضی بگی که اونا همهشون دروغگوهای لعنتی هستن
میدونی؟
خب، میدونی که نمیتونم اونو بگم
میدونی چیه؟ میتونی
میدونی چطوری؟ از اون شرایط قانونی تخمی تخیلی :استفاده میکنی و میگی
عالیجناب، اونا یه مشت دروغگو هستن
اونا به شدت دروغگو هستن برام مهم نیست که چجوری میگی
فقط بهشون بفهمون که من !مارکو لعنتی رو نکشتم
.من به کوین ریبورن لعنتی شلیک نکردم اریک
من اون کارو نکردم
اینجا مشکلی هست؟ متأسفم
مشکلی نیست خانوم وکیل؟
من به کوین ریبورن شلیک نکردم
میدونی؟
یکی این کار رو کرد، منِ لعنتی نبودم ولی من کسی هستم که محاکمه میشه
یعنی، اصلاً متوجه نمیشم
چطوری یه بازی رو برنده میشی اگه با بهترین کارتهایی که داری بازی نکنی؟
آقای مارکس و خانوم کُنته به زودی میان پیشتون
ممنون
چند دفعه ما...؟
راستش نه، میگم که دوست بودیم ...ولی ما دقیقاً
...میگم که خودمونی بودیم ولی
نمیدونم، فکر میکنم یکی بود شاید هم دو تا
نه انجامش ندادم
ولی آره، من بودم داری چیکار میکنی؟
هیچی
شش یا هفت سال اونا چیه؟
،هفت یا هشت سال با هم دوست بودیم خودمونی بودیم
اون شهادتنامه توئه؟
...ما اومدیم
بزارش کنار
کوین با من حرف نزن
مارکس و کُنته میان تو و اونو میبینن
طبق قانون اونا باید اونو جزء مدارک بذارن
...شاید دوتا بود، نمیدونم، فکر میکنم اون
اون حالا پر از خط خطی میشه، بزارش کنار
،تو... تو واقعاً یه عوضی هستی میدونی که، جان؟
آره من عوضیم
اریک
اگه در روز اول جلوی هیئت منصفه بلند شم
و بگم که جان ریبورن یه دروغگو و یه قاتله
و اشاره کنم که اون یه تیکه آشغاله
هیئت منصفه دیگه به حرفهایی که باید بزنم
در طول محاکمه گوش نمیده
و اینجوری جلو میره
چون اگه اونا از من خوششون نیاد از تو هم خوششون نمیاد
و در آخر محاکمه
اونا تو رو برای بقیهی عمرت میندازن زندان یا بدتر از این
اونا رو گیرشون میندازم
ولی این یه فرایند زمانبره
و تو باید خودت رو جمع و جور کنی و آروم باشی
میتونی این کار رو بکنی؟
و عصبانی و احساساتی نشو در مورد کشتن مارکو توسط جان
چون این کار ما رو در مسیر اشتباهی قرار میده
منظورمو واضح فهمیدی؟
آره
کُل قضیه چقدر طول میکشه؟
خب، اگه همه چیز طبق برنامه جلو بره و محاکمه فردا شروع بشه
باید 4 یا ۵ روز طول بکشه
سلام
چه خبرا؟
اومدم که اینو بهت بدم
من پول خانوادهی تو رو نمیخوام مال خانوادهام نیست، مال بابامه
ممنون ولی به هر حال نمیخوامش، برای اریکه
همهی پولهای دنیا کمکی به اریک نمیکنه
بابام اگه بود یه راهی پیدا میکرد، اون ازت میخواست که موهاتو کوتاه کنی
کجا بودی؟
شمال
کار میکنم
باید یه چیزهایی رو راست و ریس میکردم
میتونم مفید باشم
چجوری؟ من با جینی ریبورن در تماس بودم
اون گفت با پدر و مادرش مشکلی ندارم اونا از من متنفر نیستن
چرا باید از تو متنفر باشن؟
منو سرزنش کنند برای اتفاقی که برای بابام افتاد هیچ کس تو رو سرزنش نمیکنه
خب، اونا حقیقت رو نمیدونن
میدونم که گند زدم و باید سعی کنم درستش کنم
...نولان اریک زنگ زد
و گفت، میخواد با جان حرف بزنه
میتونم اونو برای ملاقات ببرم نباید خودتو قاطی کنی
محاکمه فرداست پس باید الان این کار رو بکنم
بابات نمیخواد که اونجا بری باید کمک کنم
باشه؟ همین الانشم ترسیدم که برگشتم اینجا
ببین، این کار مسئولیت تو نیست
خیلیخب، درک میکنم، میفهمم
و... اون میخواد که بهش زنگ بزنی
میبینمت
دقیقاً کدوم مرحله هستین، پیش از محاکمه؟
انتخاب هیئت منصفه باید امروز تموم بشه
و آقا میشه به دادگاه بگید پدرتون برای چی محکوم شدن؟
فکر میکنم، حملهی شدید و ضرب و شتم
و بعدش چی؟
فردا صبح، باز کردن اظهارات
و تصمیم گرفتیم شما رو به عنوان اولین شاهدمون فرا بخونیم
من؟
چرا؟ ببخشید منظورم جان بود
بعضی از شاهدان این پرونده ممکنه مأموران اجرای قانون باشن
شهادتنامهی اونا به هیچ وجه ارزش بیشتر یا کمتری نداره
در واقع چون اونا درگیر اجرای قانون هستن
با اجرای این دستورالعمل مشکلی ندارین؟
نه خانوم
چی توی فکرته، کوین؟
هیچی
کِو چیه؟
بابای من گناهکار بود ممنون آقا، دیگه سوالی ندارم
میتونستی به سادگی واقعیت لعنتی رو با نگاه کردن به چشمهاش بفهمی
مثل اون یارو
عضو 28 هیئت منصفه رو درخواست میکنم کنار بگذارید
خیلیخب... باشه
...برام سوال بود
کی نوبت شهادت دادن من میشه؟
اگه هم چیز خوب پیش بره، روز بعد از جان
مشکلی نداری؟
فکر نکنم
مشکلی ندارم
احساس میکنم آمادهام
صددرصد
اوه لعنتی
!آخ
اوه لعنتی
لعنت به من
نه
لعنتی
موافقم، منم نمیخوام نولان درگیر بشه
خوبه
دیگه بهت چی گفت؟
...همین بود واقعاً
میخواست بهم یه چِک بده، دربارهی جینی ریبورن حرف زد
گفت اریک اونو برای ارتباط با جان لازم داره
بهش گفتم اصلاً نباید اینجا باشه ولی اونم مثل باباش یکدندهست
اریک هر روز یه تلفن میکنه، تنها کاریه که میکنه
اون دنبال یه معجزهست
حتی به اوزی دلوکیو هم زنگ زده
آره
از اون خبر داشتی؟
اون حالا اینجاست برای محاکمه
عوضی، چه کاری از دستش برمیاد؟
اون عوض شده
آره درسته
یه جورایی یه خواب دیده وقتی که توی زندان بوده
برادرم همیشه قاطی چیزهای مزخرف احمقانه بوده
کی قراره یاد بگیرم انتظار چیزی رو نداشته باشم؟
اریک بهت گفت که به من زنگ زده؟
میخواد که به جان زنگ بزنی؟
آره
فکر میکنه اوضاع تغییر میکنه اگه واقعاً بتونه با اون حرف بزنه
در مورد کارآگاه بهم گفت و ازم خواست که ردشو بزنم
کدوم کارآگاه؟ برای چی؟
یکی که دنی از قدیما میشناسه
اریک ازم میخواد سعی کنم اونو به دادگاه بیارم وقتی که جان داره شهادت میده
گفت ممکنه اوضاع رو تغییر بده اگه جان اونو در دادگاه ببینه
بله؟
بله؟
سلام
مزاحمت نیستم؟
نه، چی شده مامان؟
حالت خوبه؟ اوه داشتم این اطراف رانندگی میکردم
در مورد فردا فکر میکردم
جای دیگهای نداشتم که برم
فکرم آروم نمیگیره
اوه جان
چطوری این بلا...؟
چجوری کارمون به اینجا کشید؟
چیزها رو اشتباه به یاد میارم؟ اون...؟
یعنی، زمانهای خوب هم باهم داشتیم مگه نه؟
مامان، البته که داشتیم
داشتیم مگه نه؟
بله داشتیم
...همهی اون مهمونیها و جشن تولدها
پدرت گیتار میزد
میخوند، یادته؟
آره
چطور این اتفاق افتاد جان؟
ای کاش میدونستم
ولی تو اونجا بودی
همهمون اونجا بودیم
نه
دنی نبود
با دنی
و تو
آره
...شاید بهتره که من
...کاری نکنم
...که من
No comments yet. Be the first to leave one.