La unuaj 200 linioj.
>
امروز باید با چند نفر آشنا بشی.
شاید بهتر باشه خودتو معرفی کنی.
فکر خوبیه. - آره.
اسمت چی بود دوباره؟ - اِم، لیندا.
- لیندا.
عالیه.
سلام. بلین هستم.
باشه.
خوشحالیم از دیدنتون.
هیجانزدهاید یه کم نوشابه امتحان کنید؟
آره. بعداً میبینمتون.
ممنونم.
سلام، شماره ۳۷.
- اِم، سلام.
- ما خیلی هیجانزدهایم که محصول جدیدمون رو
اینجا در بریتانیا تست میکنیم
و خیلی خوشحالیم که بخشی از سفر ما هستید.
- ممنون. اِم -- - عالیه.
شما از نوشابه خوشتون میاد؟
- اِم، در واقع بله. - عالیه.
حالا، جلوی شما فرمول آزمایشی محصول جدید ما قرار داره.
اسم این محصول فانتاسما دایت هست.
- رژیمی؟
- به من اعتماد کن، شماره ۳۷.
این همون طعم فانتاسما اصلی رو داره.
حالا -- - چرا به این همه سیم
وصل شدم؟
- لطفاً حرف همدیگه رو قطع نکنید.
خب، این سیمها --
لازم نیست نگرانشون باشی.
فقط اونجان تا کارشناسها
بتونن اندازهگیری کنن.
- باشه.
- عالیه.
حالا قوطی رو باز کن
و از طعم شبحوار
فانتاسما دایت لذت ببر.
- الان بخورم؟ - بله.
منظورت همینه که الان بخوری.
- باشه، اِم...
طعمش شبیه --
کمک!
آآآ!
- تنظیم ضربان ۳۱.
- یکی میتونه بره اونجا و تمیزش کنه؟!
- باشه. روشنه؟ - آره. انجام بده.
- سکسی.
خیلی خفن بود.
- درش بیار.
این دیوانگیه.
متاسفم. -فقط بگیرش.
-دارم سعی میکنم.
به آخرین هالووینمون روی سیاره زمین خوش اومدین
قبل از اینکه تبدیل به بزرگسالای مالیاتدهنده کسلکننده بشیم.
نه؟ -ما داریم میریم دانشگاه،
نه آسایشگاه. -نه، باید ببینم
بهترین دوستم، کیلی، داره تبدیل به یه آدم یال-محور میشه در لحظه
در حالی که من اینجا در امسیسی پوسیده میشم.
به مردم بگو--
حالا از ما بهتری، کیلی فرانکلین، هوم؟
-اممم، به عنوان عضو آینده کلاس ۲۰۰۹ یال،
بله، کاملاً. خیلی ممنونم که پرسیدی.
شوخی میکنم.
دوستت دارم رفیق. اذیتکننده نباش.
-اذیتکننده؟ -آره، اذیتکننده.
-اذیتکننده؟ -تو داری اذیت میکنی.
من با فیلم گرفتن از این کار، دارم بهمون لطف میکنم، باشه؟
خودمونهای آیندهمون برمیگردیم عقب نگاه میکنیم
و یادمون میاد چه حسی داشت که اسطوره باشیم
قبل از اینکه سینههامون شروع کنه به افتادن.
-چی تو رو گرفته؟
تو واقعاً افتضاحی، میدونی؟
یکی باید مغزت رو آزمایش کنه، باشه؟
-بیا دیگه. آخرین هالووینه، عوضی.
-باشه.
باشه، فقط -- ما قراره دستگیر بشیم!
چی؟ پلیس --
-یا خدا! -اوه، لعنت بهش!
مامانیه میاد سراغت!
مامانیه میاد سراغت! -واقعاً جدی هستی؟
-واقعاً؟ -تو برای شکلاتگیری
خیلی بزرگی. اون مجبورت میکنه
که برای همیشه محو بشی، ای پیرزن زشت.
-اوه، مامان جادوگره قراره منو تبدیل کنه
به یکی از بچههای شیرخوارش مثل خودت؟
-فیس عوضی! -آره، حرف اون!
-والدینت کجان، لعنتی؟
-مامانی واقعی نیست! -اوه خدای من.
واقعاً. یعنی تو از داد زدن سر بچههای ۸ ساله خوشت میاد؟
-بله، خوشم میاد. -باشه.
-چی؟ اونا زنستیزن، باشه؟
و علاوه بر این، پیرزن زشت؟ خواهش میکنم.
-تو خودت بودی که در مورد سینههای افتاده حرف میزدی.
-آره، خب، چه بخوای چه نخوای، این حقیقته، باشه؟
خدایا. حق. بریم یه کم آبنبات بگیریم؟
وقت کوچولوهاست.
شکلات یا یه چیزی، پدربزرگ!
ببخشید.
-دخترها، شما واسه این کار یه کم بزرگ نیستین؟
-منظورتون چیه آقا؟ من فقط یه بچه کوچولوام.
نمیتونم. -بگیرش. برو، برو، برو، برو، برو!
-هی! -برو، برو!
-نه. لیسی. وای خدای من!
– «لطفاً یکی بردار»؟
-اوه، مرد. -همهشون رو ببر.
ملکه من. -عزیزم. بانوی من.
وایسا، وایسا، وایسا، وایسا، وایسا،
وایسا، وایسا، وایسا، وایسا!
ممنونم.
اغواش کن. اغواش کن!
اوه، خدای من.
فکر کنم دنی کیوته، آره. -باشه.
-من مت رو کیوت نمیدونم. -نه، این منطقیه.
همون موهای ریختهش، میفهمی؟
-بعد از هالووین پارسال،
دوست ندارم اینا بیرون تنها باشن.
-اون دختر تازه ۱۸ سالش شده بود.
-منظورم اینه که هنوز دانشآموز سال آخر بود. -شیرینی یا ترقه!
-ببین، شنیدی؟ اینا از همین محله بودن.
-ها؟ -وایسا. گوش کن.
دختره دبیرستان برایتون،
همونی که پارسال تو هالووین گم شد.
الو؟ یادت اومد؟ -آره، آره!
خب، اون یه جورایی خودش خواسته بود
با اون لباس دلبریِ چرخ و فلکی.
-کتابای فمینیستی خوندی؟
-یا مسیح، کیلی. -اصلاً کتابی نخوندی؟
پایین. پایین. نه، خیلی پایینه.
بالا برو. وای خدای من. وسطش رو بگیر.
وسطش. وسطش. نه، دست تو بود.
دست تو بود. باشه، عالیه. -آمادهای؟
-آماده، آماده. -پنج، شش.
-آبنباتت رو ننداز سمتم. اون آبنبات مقدسه.
-دختر، میتونی جاتو با من عوض کنی؟
از اینی که میخورم خوشم نمیاد. -نه.
-چرا؟ -باشه، باشه. چی میخوای؟
-نمیدونم. -خب پس زودتر تصمیم بگیر.
تفش نکن. بیا دیگه رفیق.
-یا خدا. -چی شده؟
-چطور اون یکی رو نفهمیدیم؟
-نمیدونم.
هرزه.
-اوه، لعنتی. -مطمئناً
شکلات بزرگ دارن. بیا بریم!
خدا لعنت کنه.
-اون دختر کوچولو هیچ آبنباتی نخواست؟
-خب؟ کی اهمیت میده؟ بیشترش مال ما.
بریم! -اوه، خدا.
تندتر، عوضی! مثل مادربزرگم میدوی!
خیلی حال بهم زنه.
زود باش دیگه. دارم میام.
«شکلات یا یه چیزی.»
الو؟
ولش کن. کسی خونه نیست؟
بایست.
بیا بریم خونه.
چی؟
باشه، قبوله. خیلی مسخرهست.
کوجی کوجی کو.
رفیق، این خیلی وحشتناکه.
و من همهاش رو میخوام.
آره، نه، من واقعاً... من نمیخوام...
من نمیخوام برم اون تو.
ترسو نباش، کیلی. بیا دیگه.
هی، من نمیذارم آخرش مثل اون دختر تشویقکننده بشیم، باشه؟
بیا دیگه. - یه کم مرد باش!
بیا دیگه. معلومه که یه جور خونهی تسخیر شدهست.
بهشدت ترسناک. - نه، شبیه یه...
خونهی قتلعام، رفیق. - زنصفت نباش.
بیادب نباش لعنتی.
دختر، هالووین پارسال!
اینجوری نیست... من نمیخوام برم، باشه؟
باشه. باشه. خدای من. تنها خوش میگذرونم.
واقعاً؟ - خدانگهدار!
لیسی! چی کار میکنی رفیق؟
عجیب بود. - اوف.
رفیق، داری اینو میبینی؟
بده به من.
رفیق، اینجا بوی جسد میاد.
یعنی واقعاً.
این ترسناکه. - اوف. این چیه؟
فکر کنم شیره یا یه چیزی شبیه اونه.
عالیه. باشه. آره.
حالا میتونیم بریم، یا، مثلاً، میخوای یه مزه بکنی؟
اوه، این خیلی مزخرفه.
اوه، کیلی، یه تم اینجا داریم، دختر.
یکی یه فتیش عجیب بچه داره.
نه. نه، نه. ما داریم میریم. بیا.
آروم باش. منو نکش.
اینو نگه دار. بیا.
خب، دیدی رفیق؟ بهت گفتم
این یه خونهی تسخیر شدهست.
ببخشید خانم. میشه لطفا کنار برید؟
ما واقعاً دلمون میخواد بریم. - اوه، خدا، خفه شو کیلی.
من دارم سعی میکنم یه کم شکلات بگیرم. - نه رفیق، نرو.
چی؟
- وای، چی؟ - اوه، خدایا.
در. هی!
چراغ رو روشن کن. هیچی نمیبینم.
No comments yet. Be the first to leave one.