Bloodlust: Subspecies III

Bloodlust: Subspecies III

Elŝuti Farsi Persian Subtekston

Eldonaj informoj

Bloodlust Subspecies 3 1994
Komentaĵo de Don Milo

Etikedoj

bluray
Publikigita je: 2025-10-23
Elŝutoj: 23
Aŭdhandikapuloj: No

Antaŭrigardo de Farsi Persian subtekstoj

La unuaj 200 linioj.

اومدم رومانی تا خواهرم میشل رو پیدا کنم،

ولی پلیس و سفارت آمریکا زودتر از من پیداش کردن.

شاید یه کم عجیب به نظر برسه،

ولی دیروز بعدازظهر خواهرتون میشل

توی اتاق هتلش بیهوش پیدا شد.

اگه حرفایی که می‌زنید درست باشه، اون خون‌آشام رادو

اینجا تو بخارسته و خواهرتونم مریدش شده.

با کمک پروفسور پوپسکو

از موزه هنرهای مردمی...

اوه خدای من.

...به اون حقیقت وحشتناک پی بردم.

و افتادم تو چنگال یه خانواده باستانی

از خون‌آشام‌ها.

ولش کن.

با من بنوش، تازه‌کار.

طعم زجر کشیدن خواهرت رو بچش.

نه!

بمیر، حرومزاده.

بیا، میشل.

نمی‌تونم.

آفتاب.

تا تاریکی منتظرت می‌مونم.

به خاطر زیباییت نفرینت می‌کنم.

به خاطر معصومیت تنت.

به خاطر قدرتی که روی بچه من داری.

خونش بهت زندگی می‌ده.

اینجا تلفن دارید، لطفاً؟

تلفن؟

آره.

الو.

بخارست، سفارت آمریکا، لطفاً.

داستان چیه، ستوان؟

میشل چی؟

متاسفم، خانم.

نه خواهری.

نه رادویی.

نه جادوگر کوچولویی.

اون همین توئه، باید باشه.

خواهش می‌کنم خانم، دوباره بهم بگید اینجا چه خبره.

کی پوپسکو رو کشته؟

ربکا، ما می‌خوایم باورت کنیم.

اونا خون‌آشامن، مل.

خون‌آشام، مارین.

یا یه چیزی بدتر.

مارین، می‌تونم یه لحظه باهات حرف بزنم؟

بله.

ببخشید، خانم.

اوه نه.

ببخشید، متاسفم، خواهش می‌کنم.

نه، بهم آسیب نزن.

حالا دیگه با همیم، خوشگله.

فانی‌ها پناهگاه منو نجس کردن.

باید پرواز کنیم.

ربکا.

متاسفم.

باشه، قطعاً یه چیزای عجیبی اینجا داره اتفاق میفته.

یه جور انفجار، آره؟

نه، اونا داشتن می‌رفتن.

می‌تونستم صدای جیغ میشل رو از اون تو بشنوم.

پناهگاهمون.

برگرد به آسگاتاس.

اوه، اوه.

وقتی بیدار شدی زنگ بزن، میام دنبالت.

میشه امشب پیشم بمونی؟

نمی‌خوام تنها باشم.

آره.

حتماً.

از امشب به بعد، ما یکی خواهیم بود.

هر چی که مال منه، مال تو هم می‌شه.

جلوی اربابت زانو بزن.

بذار از اینجا برم بیرون.

می‌ذارم بری بیرون.

حتی شاید آزادت کنم.

وقتی آماده باشی.

تو قول دادی همه‌چیز رو بهم یاد بدی.

اول باید صبر رو یاد بگیری.

ما تا ابد وقت داریم.

یه روزی، بچه، وقتی رادو ازت خسته بشه،

مال من می‌شی، اون موقع‌ست که وحشت رو می‌فهمی.

نیکولیِ بیچاره.

متاسفم.

تسلیت می‌گم، خانم.

اون یه محقق عالی و یه جنتلمن دوست‌داشتنی بود.

اون یه پیرمرد احمق دیوونه بود.

چه راه مسخره‌ای برای مردن.

خانم، دفعه آخری که اینجا بودیم من یه سری برگه

تو دفترش جا گذاشتم، می‌خواستم بدونم...

بله، بفرمایید.

ولی لطفاً، به چیزی دست نزنید.

ستوان مارین هستم، پلیس بخارست.

دروازه کجاست، لطفاً؟

چطوری بیایم تو؟

سلام.

محض رضای خدا.

این میخ‌ها رو بندازیم یا چی؟

نه، نه، عادی رفتار کنید.

سلام، دوست من.

سلام، مارین.

خوشحالم می‌بینم بالاخره منو جدی گرفتی،

ستوان.

خیلی جدیه.

قتل.

حالا شما چرا اینجایید؟

اومدید ببینید مارین داره وظیفه‌شو انجام می‌ده؟

نه، ما فقط داریم این دور و بر رو می‌گردیم.

ببینید، بیاید اینجا.

قبرهای خالی، آدمای گمشده، پوپسکوی مرده،

این پرونده داره دیوونه‌م می‌کنه.

هنوز تونستید وارد قلعه بشید، ستوان؟

نه، نه، کسی نیست درو باز کنه.

نه، ما برای ورود اجازه کتبی می‌خوایم.

اجازه؟

آره.

از کی؟

اوه، مدیر آثار باستانی.

چقدر طول می‌کشه؟

دو هفته.

شاید دو ماه.

نمی‌تونیم این همه صبر کنیم.

خدا می‌دونه تا اون موقع چه اتفاقی بیفته.

حالا گوش کنید.

به من گوش کنید، خانم.

منم به اندازه شما می‌خوام این پرونده حل بشه.

آروم باش، مارین.

من آرومم ولی داستان خون‌آشام شما رو به رئیس بزرگ گفتم.

می‌دونید چی شد؟

چی؟

نیم ساعت سرم داد کشید.

حالا من به لطف شما، تو دردسر بزرگی افتادم.

آره خب، دردسر تازه شروع شده، مارین.

اداره پلیس به خون‌آشام اعتقادی نداره.

شما اینجا چیکار می‌کنید، ستوان؟

نظریه شما چیه؟

خواهر شما قاطی بازار سیاه شده.

عتیقه‌جات، دزدیده شده از قبرها.

ببخشید، ستوان.

خواهش می‌کنم.

ممنون، مارین.

خواهش می‌کنم.

ربکا.

ربکا.

هی.

می‌دونی، واقعاً نباید اینقدر تلاش کنی

مردم رو عصبانی کنی.

متاسفم، مل، ولی در مورد اون، خیلی طبیعی پیش میاد.

آره بهت گفتم، اون باهوش‌ترین آدم شهر نیست.

ولی می‌تونه متحد خوبی باشه.

بیا.

ایناهاش.

باورم نمی‌شه دارم این کارو می‌کنم.

هی، وایسا.

آ-ها.

دوستان من، چه خبره؟

این راه مخفی پوپسکو برای وروده.

اینکه تو دردسر بزرگی افتادم کافی نیست، ها؟

می‌خواید اخراج هم بشم؟

باشه.

باشه.

برید.

باشه، برید.

زود، زود، زود.

نه.

بسته‌ست.

راهرو رو بستن.

مطمئنید این راه درسته؟

آره، مارین.

قبلاً اینجوری نبود.

معلومه منتظرمون بودن.

فردا صبح، برید و با رئیس بزرگ حرف بزنید.

خودتون حرف بزنید، باشه؟

آره، این کارو می‌کنیم، مارین.

نمی‌تونم برای دیدنش صبر کنم، ستوان.

وایسا، ربکا.

ببین داره دیر می‌شه، باید قبل از تاریکی

از اینجا بریم.

باشه.

فقط می‌خوام یه کم اینجا رو بپام.

اونا اون تو ان.

نذار ما رو ببینن.

عیسی.

اینجا امن نیستیم.

بیا بریم.

بیا، تا فردا صبحم کاری از دستمون برنمیاد.

بیا.

برو، برو.

چیکار می‌کنی؟

فقط برو.

جرئت می‌کنن ما رو به چالش بکشن؟

خواهرت خیلی احمقه.

ولش کن.

هر کاری می‌کنم.

بندهای وابستگیت به دنیای فانی رو قطع کن، میشل،

وگرنه دردت تبدیل به لذت می‌شه.

اون خواهرمه، دوسش دارم.

بین زنده‌ها و مرده‌ها عشقی وجود نداره.

چیزی که تو حس می‌کنی گرسنگیه.

گرسنگی برای زندگی.

جلوی اربابت زانو بزن.

تو قول دادی بهم یاد بدی.

نابودش کن، رادو.

Bloodlust: Subspecies III subtitles in other languages

Komentoj

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left