La unuaj 200 linioj.
من این تجربه رو مثل یه تولد دوباره میبینم.
بیرون اومدم از دنیایی... از دنیایی که میدیدمش.
و نمیدونم. یه چیز قشنگی داره تو این قضیه، میفهمی؟
ن... این مذهبی نیست. من...
نمیرم.
نمیرم... نه... نمیرم.
نمیرم. نمیرم.
نمیر!
تاریکی
اشکالی نداره.
اشکالی نداره.
اشکالی نداره... اشکالی نداره...
اشکالی نداره.
این لعنتی.
لعنتی.
دارن میخورنم.
درست میشه.
درست میشه.
درست میشه. درست میشه. درست میشه.
ای بابا.
همین الان.
ای بابا!
اشکالی نداره.
شاید داره...
شاید یه شوخی مسخره باشه، رفیق.
مگه میشه این اتفاق بیفته.
اشکالی نداره. شاید داره میفته، ولی...
اون طوری که من فکر میکنم داره اتفاق نمیفته. تنهایی...
اون طوری که من فکر میکنم داره اتفاق نمیفته.
خیلی داغون به نظر میای.
خب، باید در مورد این فکر کنم. صبح من رو گرفت،
یه نگاهی انداختم به تحقیقات بازار،
مشتری رو پیدا کردم واسه ناهار.
داشتم رانندگی میکردم، ماشینم رو دارم.
داشتم تلفنی حرف میزدم،
با تری صحبت میکردم.
بارون میاومد؟
یادم نمیاد.
عیسی مسیح.
اشکالی نداره، دارم ضبط میکنم.
خب، اِم...
با خودم شروع کردم حرف زدن،
که تو تقریباً هر وضعیتی یه نشونه بده.
واسه همین تصمیم گرفتم از گوشیم استفاده کنم.
سلام.
فکر کنم... فکر کنم یه فاجعهای مثل این
باید یه جور واکنش عمومی به وجود بیاره.
فکر کنم باید این کارو بکنم.
که منو به این سؤال میرسونه،
شیاطین کجا هستن؟
پانزده دقیقه...
بیست دقیقه برای یک تماس.
نیم ساعت طول میکشه تا بفرستیم.
منظورم اینه که، حتی اینم نیست خیلی وقت میبره.
احتمالاً یه کم خاکه
ساعت یک و چهل و هشته بعد از ظهر،
و من حتی یک ساعت هم این پایین نبودم.
من خوبم. همه چی خوبه. من خوبم. تو خوبی. همه خوبن.
فقط باید صبر کنم... فقط باید صبر کنم.
هیچ کاری نیست جز صبر کردن.
میدونی، طبیعت یه دفعه
مثل یه بازدید غیرمنتظره، میاد و بعدش...
عالیه.
کاش میشد این گِل رو فروخت.
وای خدای من. باورم نمیشه که اینجا گیر افتادیم،
و تری رفته جلسه و احتمالاً خراب کرده.
باید از اینجا برم بیرون.
باشه، این خوب نیست.
آره.
یه کم به سمت چپ کج شدی، نه؟
بابا!
کجان؟!
بیست درصده...
بیست درصده،
یا بیست و یک درصد، یا...
یا... یا یه چیزی شبیه اون. و اون...
باقیش نیتروژنه با یه عالمه آشغال دیگه،
مثل... مثل هیدروژن،
و دیاکسید کربن.
واسه همینه که میگن قاتل خاموشه.
CO2 است که میکُشه. گیر افتادم لعنتی.
گیر افتادم. چرا نمیتونم مثل استیو مککوئین باشم؟
استیو مککوئین همین الان یه راه خروج از این پیدا کرده بود.
استیو مککوئین الان بالا بود،
توی یه بار، داشت میخورد و سیگار میکشید و میخندید.
و من اینجا گیر افتادم چون خواستم برم کالیفرنیا.
لعنتی...
چرا من باید میرفتم کالیفرنیا،
که ظاهراً بهمن داره؟
بهمن. توی کالیفرنیا حتی آب هم نیست،
اما بهمن داره!
اوه، لعنت!
آب نداره. بیابون خفن و پر عظمتیه.
اما وقتی آب میاد، بد میکنه.
همه رو، چون همه گیر میافتن. خب، میدونی چیه؟
میدونی چیه؟
به جهنم. به جهنم کالیفرنیا.
به کشمشای لعنتیت تف.
منظورم کمپین اون احمقانه بود که...
باشه.
باید آروم شم.
باید آروم شم، باید آروم شم.
نفس به اندازه کافی دارم.
حالم خوب میشه. فقط باید آروم شم.
- باشه، بیا اینجا. - چی؟ - بیا اینجا.
چی؟ چی؟ چی؟
نگاه کن. اینجا رو فیلم بگیر.
- اینو. این وضعیت رو ببین. - اوه لعنتی. اون چیه؟
آقای دل آکوستا.
همونطور که میبینید، باغ ما توسط... نابود شده.
یه گروه از کایوتهای یاغی.
اونا ساعتها قبل از تاریکی از کوهها پایین میان،
و باغ ساده ما رو نابود میکنن. که اون برای درست کردنش سخت زحمت کشید.
ببخشید، متاسفم. میتونم فقط... یه سوال ازت بپرسم؟
چرا خودت باهاش حرف نمیزنی؟
- با کی حرف بزنم؟ - با صاحبخونهمون، دل آکوستا.
من دارم با تو حرف میزنم. تو برای اون از من فیلم میگیری.
میدونم. ولی فقط... یه کم حالت تهاجمی داره. فکر نمیکنی؟
من از حقوقم دفاع میکنم، جکسون. ما برای این خونه پول اجاره میدیم.
شاید برای مطالبات کوچیک ازش استفاده کنم. ولی بازم، میگم...
مهمه که مستند بشه. برای اینکه خیالم راحت باشه.
- فکر کردم خیالت رو راحت کردم. - وای خدای من. بده به من.
چی؟ بسه دیگه.
- حسش چطوره؟ - آره، حس خیلی خوبی داره.
- اوه، حس خوبی داره. - آره.
- میخوای من امتحان کنم؟ - آره.
پس دل آکوستا... خب، تو منو داری جابهجا میکنی. بسه دیگه!
- حسش اینه. - میتونی دوباره انجام بدی.
من فقط... میگم که باید شور و هیجان بیشتری ببینم.
من شور و هیجان بیشتری نیاز دارم؟
- میخوای هیجان ببینی؟ - آره.
باید برم خرید برای اون چیزها...
بهتره باتریم رو ذخیره کنم.
اِندیرآ اسپرینگز...
خیلی متاسفم.
- شعار چیه؟ جمله قصارش چیه؟ - فقط بگیریدش.
میگم «فقط بگیریدش»، یا اونا میخوان فقط ببرنش؟
- فقط درپوش رو بردار و شروع کن به برداشتن. - اوه، خیلی متاسفم.
- مشکل چیه؟ - درپوششه. باز نمیشه.
گیر کرده؟ متاسفم. فقط نمیتونم بازش کنم. ببخشید.
تو داریش. فقط ادامه بده. بیا.
مشکل چیه؟
جکسون، بیدار شو!
گرفتگی، گرفتگی، گرفتگی، گرفتگی، گرفتگی...
دارن منو اذیت میکنن؟
اوه، خدای من.
پنج ساعت گذشت.
اوه، خدای من.
فکر کنم خسته شدم چون اکسیژنم تموم شده.
نه. خستهای چون نخوابیدی.
تو فقط... دیشب نخوابیدی. داشتی روی اون آگهی کار میکردی.
دیر رسیدی، بعد...
زمان زیادی نگذشته. فقط... آروم باش.
آروم باش.
باشه، یه چیز خالی بده به من...
منم قصد داشتم خود ارضایی کنم.
این ایده کنسل شد
نه نه نه نه نه.
نه نه.
مقاومت کن مقاومت کن مقاومت کن
لعنتی!
اشکالی نداره.
گوش کن ببین...
لذت ببر...
اوه، خدای من، خدای من، خدای من، خدای من. چرا این کارو کردی؟
چرا این کارو کردی؟
اوه، رفیق
اوه، چه گندی زدم.
اوه خدا. عالی بود. اشکالی نداره.
میدونم بهترین آدم دنیا نیستم،
ولی بدترین آدم دنیا هم نیستم.
و من فقط... فقط میخوام اینو بگم.
اگه منو از این وضعیت بکشی بیرون، بعد من...
میدونم که این حرفمو قبلاً شنیدی.
ولی اگه منو از این وضعیت بکشی بیرون، میگم هر کاری میکنه.
هر کاری میکنم.
هر چی که باشه.
فقط من...
فقط میخوام لوری رو دوباره ببینم.
من فقط اینو ضبط کردم چون نمیتونم باور کنم که این آهنگها از فرمت خارج میشن.
دارن آهنگاشونو روی صفحهی وینیل ضبط میکنن این دیگه چیه؟
این یه جور موج جدیده که من خبر ندارم؟
نمیدونم. اون آهنگ رو دوست داری؟
- در مورد چی داری حرف میزنی؟ - هیرو نا.
- میخواستم بگم هیرو نا. - واقعاً؟ درست بود.
اسمش «موشهای رت» هست. آره.
فکر کنم تحت تأثیر مواد مخدر بودن.
- دوستش داری؟ - بد نیست. چرا؟
چون فکر کردم اگه دوستش داری، به کسی بگی.
این همه سروصدا برای چی بود؟
فقط با من بازی کردی که بتونی یه خواهش دیگه برای برادرت بکنی؟
میدونم فکر میکنی اون یه بازندهست. ولی خب...
تو آدمها رو میشناسی. با چند نفر رابطه داری. میتونی ببریش پیش کسی.
خب، اول از همه، من هیچوقت نگفتم که برادرت بازندهست.
فقط فکر میکنم قابل اعتماد نیست، و دوم اینکه،
من تو رادیو کار نمیکنم. من تو بخش آگهیها کار میکنم.
- قبلاً بهت گفتم اینو. چیکار کنم؟ - آگهیهاتو تو رادیو پخش کن.
ببین وکیل، گیر دادن بهم سر یه نکته فنی. درسته.
شبیه توئه، میدونی؟ فکر میکنه تو فوقالعادهای.
آخ، بیا دیگه. میدونم که این یه حرف بیاساسه.
No comments yet. Be the first to leave one.