My Little Eye

My Little Eye

Elŝuti Farsi Persian Subtekston

Eldonaj informoj

My Little Eye 2002 WEB DL YIFI
Komentaĵo de Don Milo

Etikedoj

webdl
Publikigita je: 2025-09-28
Elŝutoj: 20
Aŭdhandikapuloj: No

Antaŭrigardo de Farsi Persian subtekstoj

La unuaj 200 linioj.

سلام، من "اِما"ـم و ۲۳ سالمه،

و می‌خوام بیام تو خونه‌ی شما زندگی کنم.

- سلام، من "مت"ـم. - سلام، اسم من "دنی"ـه.

"چارلی"، فقط... "چارلی".

مثل "مدونا".

"رکس".

دوست دارم تو برنامه باشم چون...

می‌خوام معروف شم.

جایزه هنوزم یه میلیون دلاره، نه؟

- به خاطر چالش. - به خاطر تجربه‌ست، فک کنم. فقط واسه اینکه خودم رو بشناسم.

می‌دونی، به‌عنوان یه آدم پیشرفت کنم و از این کس‌شرها.

- چرا باید من رو انتخاب کنید؟ - باید من رو انتخاب کنید چون...

من یه آدم به شدت اجتماعی‌ام.

خب... چرا باید من رو انتخاب کنید...؟

چون من بازیکن تیمی‌ام.

راجع به قوانین چی فکر می‌کنم؟

- چی؟ منع رفت و آمد شبانه؟ - اگه خونه وسط ناکجاآباد باشه،

ای حرومزاده‌ها.

ای حرومزاده‌ها.

- می‌تونم ایمیل بزنم واسه کمک! - مت: آروم باش.

رکس: فقط می‌خوام به یه نفر ایمیل بزنم.

زود باش، ای سگ پدر.

ارتباط رو قطع کردن! این عوضی‌ها!

مت: سیگنال قطع شد.

صبر کن، "رکس"! "رکس"! آروم باش!

- شما نمی‌فهمید. جایزه‌ای در کار نبود! - آروم باش!

هیچ پول جایزه‌ای نیست، و اونا قراره ما رو لعنتی بکشن!

بچه‌ها، آروم باشید، آروم. این سایت، سایت فیلم "اسناف" نیست.

زود باشید، فکر کنید.

قراره کی رو بکشن؟ هر چهار نفر ما رو؟

تو همونی هستی که همش می‌گی

این فقط یکی از بازی‌های اوناست.

همین بود، یه بازی دیگه.

فقط دارن ما رو می‌پیچونن.

زود باش.

کم مونده بریم بیرون. فردا می‌ریم.

- فردا پولمون رو می‌گیریم. - اِما: فردا؟!

در مورد... امشب چیکار کنیم؟!

مت: اگه انقدر نگرانید،

من اسلحه رو برمی‌دارم و تا صبح نگهبانی می‌دم.

هنوز داری بازی می‌کنی.

چارلی: بیرون تاریکه، نمی‌تونم چیزی ببینم.

اگه کسی اون بیرون باشه، چراغ‌های امنیتی روشن می‌شن.

دنبال چی می‌گردی، "رکس"؟

می‌دونم یه جای لعنتی اینجا دیدمش.

- چی رو؟ - زود باش، ای سگ پدر!

آها!

می‌دونستم "تراویس" یه منور اضطراری داره.

می‌تونیم روشن کنیم.

مت: آره، ولی باید بری بیرون که شلیکش کنی.

- می‌دونم. - می‌تونه از رو سقف شلیکش کنه.

آره، باشه.

من فقط نمی‌خوام تنهایی برم اون بیرون.

خب...

من باهات میام.

باشه.

باشه، خوبه.

رکس، صدای نامفهوم: نگران نباش، باشه؟

نگران نباش، این کار می‌کنه.

این کار می‌کنه و یه نفر می‌بینتش،

و یه نفر به پلیس زنگ می‌زنه.

اِما: چی، یه "شهروند خوب"؟!

اونا وجود دارن، "اِما". ما یکی رو می‌شناختیم.

این باید دست تو باشه.

این چاقوی جیبی "دنی"ـه.

باشه.

"رکس"؟

من... من حتی بهش فرصت ندادم.

اون فرصتی نداشت، "اِما".

اونا نمی‌خواستن اون شانسی داشته باشه، باشه؟

اونا؟

"اِما"، این ربطی به گذشته‌ی تو نداره.

اونا فقط می‌خوان تو اینطوری فکر کنی.

اونا فقط می‌خوان تو اینطوری فکر کنی.

واسه همین من رو انتخاب کردن؟

اولین نور صبح...

با هم می‌ریم بیرون، باشه؟

باشه؟ و پولشون رو می‌تونن بزنن به یه جای دیگه.

وقتی از اینجا برم بیرون، شاید یه بار دیگه شانس "اِل اِی" رو امتحان کنم.

می‌دونی؟

واقعاً امیدوار بودم این موفقیت‌آمیز باشه.

شما الان تو پربیننده‌ترین زمان پخشید.

فکر می‌کنی؟

اینترنت جهانیه.

همیشه تو یه جایی پربیننده‌ترین زمان پخشه.

تو ژاپن خیلی پرطرفداری.

و تو می‌دونی چطوری جلوی دوربین خودت باشی.

چطوری راحت باشی.

این نصف کاره، نه؟

فک کنم.

من الان احساس راحتی زیادی نمی‌کنم.

بیا اینجا.

کمکت می‌کنم راحت بشی.

- ( "چارلی" ناله می‌کنه ) - آه، آره. می‌تونم حسش کنم.

مثل یه گره‌ی بزرگه.

آره.

بیا جلو.

"مت"؟

تو همه چیز رو داری...

چرا ثبت نام کردی واسه این؟

کنجکاوی.

واسه اینکه ببینم چه حسی داره.

چی؟ انزوا؟

ترس.

ترس؟

آره...

حس خوبیه.

الان بکشمش؟

به خاطر همین داری تماشا می‌کنی، نه؟

خوب بود؟

لعنت.

صدای بازی ویدیویی: اون دکمه‌ی "چرخیدن" لعنتی رو فشار بده، باشه؟

"مت"؟

بچه‌ها؟

الو؟ دکمه رو فشار بده.

زود باش، امروز!

بریم.

اولش همه چیز عادی به نظر می‌اومد.

انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.

با خودم فکر کردم شاید همه اینا فقط یه خواب بد بوده.

وای، چقدر اشتباه می‌کردم.

این دیگه چه کوفتیه؟ نه، دوباره نه. لعنتی، خاموش نمی‌شه.

اون اینجاست. اون لعنتی اینجاست.

اومده سراغمون... باید بریم بالا.

زود باش!

زود باش، برو، برو!

زود باش!

می‌تونی چیزی بشنوی؟

- صدای اونو می‌شنوی؟ - دیدیش؟

دیدم "چارلی" رو گرفت.

"چارلی"...؟

"رکس" چی؟

"مت"...؟

من بیشتر از همه نگران تو هستم الان.

- داری چیکار می‌کنی؟ - زود باش، الان فقط ما هستیم.

- در رو! - باید با هم بمونیم.

"اِما"؟ "اِما"؟ ما مال همیم.

- نه... - هستیم!

نه!

اون...

صداشو می‌شنوی؟ اون اون بیرونه.

- "جان"! - نه!

- "جان"، اون بیرون هستی؟ - نه، "مت"، نه!

چرا چراغ رو روشن می‌کنی؟

چون می‌خوام ببینن که قراره باهات چیکار کنم، "اِما".

همه‌ی اون مزخرفات "جان رایلی" تو دفترچه خاطراتت...

تو واقعاً باور می‌کنی که باعث بیماری روانیش شدی.

بعد از این همه وقت، اون می‌خواد از اون سرزمین یخی راهش رو باز کنه

فقط واسه اینکه یه شرط‌بندی بچگی رو برنده شه؟

"رکس" راست می‌گفت.

تو یه خود بزرگ‌بینی لعنتی داری، "اِما".

بیا رو تخت.

بیا رو تخت، "اِما".

آخ!

اوه، ای عوضی لعنتی!

کمک! کمک!

- کمکم کن، کمکم کن! - آروم باشید... اینجا چه خبره؟!

اون توئه، اون توئه!

اگه کمک می‌خواید، باید آروم باشید.

اون همه رو کشت... دنبال منه!

باشه، گوش کن، آروم باش.

باید طبق روال پیش بریم.

کمکم کن! کمکم کن!

چند تا نفس عمیق بکش، آفرین.

برو تو ماشین. من خودم رسیدگی می‌کنم.

- جای نگرانی نیست واستون. - اِما: اون همه رو کشت!

هیسس!

شما بودی که منور رو روشن کردی؟

هان؟ بله؟

و یه نفر اون تو هست؟

- بله. - مسلح هست؟

- تبر داره. - تبر؟

- باشه، من رسیدگی می‌کنم... - نه، من رو تنها نذار!

آروم باشید، خانم! الان برمی‌گردم، باشه؟

ماشین ۱۰۵۷ درخواست کمک پشتیبان داره.

مت: باید بذاری من این کار رو بکنم!

من شش ماه لعنتی تو این خونه بودم!

پلیس: چه غلطی فکر می‌کنی من شش ماهه دارم می‌کنم؟

نه! نه!

مت: فقط کلیدهای لعنتی رو بده به من، مرد!

نه!

می‌خوای چیکار کنی؟ بذاری خونت روش بریزه؟

من می‌تونم این کار رو بکنم!

...کلیدهای لعنتی!

مت: من می‌تونم این کار رو بکنم!

نه! نه!

مت، اِما: نه!

مت: نههه!

هوو!

وقت جشن گرفتنه.

- به سلامتی شرکت! - شرکت.

فکر می‌کنی خوشحال می‌شن؟

احتمالاً ترفیع می‌گیری.

- واقعاً فکر می‌کنی؟ - آره!

یه جای پارک مخصوص خودت.

جای پارک.

فکر می‌کنی ما کی هستیم؟

فکر می‌کنی ما دفتر کار داریم؟

کارت ویزیت، بروشور؟

ها؟

Komentoj

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left