La unuaj 200 linioj.
...اکثر مواقع
نمیدونم
انگار یه ابر غلیظ سیاه
همهچیز رو پوشونده
انگار که دنیا رو میبینیم
ولی درست حسابی نمیبینیمش، میدونی؟
همه بیهدف دور خودمون میچرخیم
بدون مسیر، بدون هیچ معنا
و هیچ هدفی
میدونم خیلی غمانگیز بهنظر میاد
ولی حقیقتش، بهنظرم چیز خوبیه
چون باعث میشه که قدردانِ سایر مواقع باشیم
لحظات کوتاه و ماوراییای که درش
نور پدیدار میشه و ابرهای سیاه کنار میرن
و دنیا رو اونجوری که هست میبینی
اوه
...و یهویی معنا و هدف
پیدا میشه
...خب، تو
اوه، لعنتی، لعنتی
لعنتی
اگه خوششانس باشی
صرفا یهبار توی زندگیت تجربهش میکنی
...لعنتی، خیلی
خیلی راحت سُر خورد - آره -
...من
خیلی راحت
دوبار تجربهش کردم...
بار اول، روزی بود که با جاش آشنا شدم
من جاش هستم
منم آیریسم
...و بار دوم
روزی بود که کشتمش
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
آیریس، بیدار شو
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
سلام، خوابالو
چند وقت خواب بودم؟
یه مدتی شد
آره، خواب هفت پادشاه میدیدی
داشتم یه خواب خیلی قشنگ میدیدم
عه؟ من توش بودم؟
...خب، این برداشتت خیلی گستاخانهست، ولی
آره
آره... - ایول. میدونستم -
خواب سکسی بود؟
نه، منحرف
یه خرده سکسی بود؟ - ...نه، من -
پیرهن تنم نبود؟ - نه -
داشتم خواب روز آشناییمون رو میدیدم
ایدهآل بود
یادته چقدر ایدهآل بود؟
آه، چطور میشه فراموش کرد؟
سوپرمارکت، پرتقالها
این کدوم جادهست؟
توی جیپیاس نشونش نمیده
بعید میدونم جاده باشه
فکر کنم مسیر ورودیِ خونهست
«مترجم: علیرضا نورزاده» ::. MrLightborn11 .::
«همدم»
به مقصد خود
رسیدید
ممنون، ماشینِ جاش
ممنون، ماشین
صندوق عقب رو باز کن
درحال باز کردن صندوق عقب
پشمهام
کت گفته بود که اینجا
یه کلبه روستاییِ کوچولو توی جنگله
فکر کنم برداشتهامون
از کلمه «کلبه» فرق داره
«همینطور از کلمه «روستایی
از «کوچولو» هم همینطور
چیه؟
آیریس، بیخیال. میدونی که نمیتونی بهم دروغ بگی
بگو چی شده
یه کار احمقانه میکنم
یه حرف احمقانه میزنم
.آبروت رو میبرم بهم میخندن
.ازم متنفر میشن همین الانشم ازم متنفرن
وای خدا، آیریس
ماههاست که داریم برای این سفر برنامهریزی میکنیم
بعد الان به این نتایج رسیدی؟
شیش متریِ خونه؟
ببین، هی
دوستهام ازت بدشون نمیاد
کت ازم بدش میاد
آره، شاید، ولی کت از همه بدش میاد
صرفا نمیخوام به همهچیز گند بزنم
.بیخیال، بیپبوپ به هیچی گند نمیزنی
فقط آروم باش
ناراحت و عجیب رفتار نکن
...فقط یادت باشه
یادت باشه که لبخند بزنی و شاد باشی
باشه؟
.ایول! اومدی چه عجب
،وقتی گفتی دور افتاده من فکر کردم چند کیلومتر
از بزرگراه دوره
فکر نمیکردم منظورت اون سر دنیاست
بزرگش نکن، جاش
خیلی هم دور نیست - خیلیخب، بهشدت مخالفم -
سلام، آیریس
سلام، کت. از دیدنت خیلی خوشحالم
خیلی
دوستان، ببینید کی رو پیدا کردم
سلام، پاتریک - سلام -
پات به آشپزخونه باز شده،رفیق
.آره، درسته. خوش اومدی دوست دارم بغلت کنم
.ولی دستهام چربن شرمنده
.خیلیخب، باز هم به جمالت ...چیز کجـ
ایناهاش - سلام -
جاشی جون، جاشی جون
سلام، رفیق
دختر، تو هم بیا بغلم
سلام! حالت چطوره؟ - سلام! حالت چطوره؟ -
خوبم. مست هم هستم
اوه - خوبه. این خوبه -
و جاش، سرگی رو که یادته
سلام
سلام، سرگی. از دیدنِ دوبارهت خوشحالم
منم همینطور، رفیق
منم همینطور
و این مخلوق زیبا هم بایستی آیریس باشه
سلام
خوشوقتم
خیلی تعریفش رو شنیدم
واقعا؟ امیدوارم واقعا تعریف بوده باشه
خونهتون واقعا قشنگه
آره، خیلی هم دور افتاده و دنجه - آره -
فکر کنم فاصلهی آخرین خونه باهاش
شونزده کیلومتر بود
.بیست و هفت کیلومتر بابت همینم پول دادم
حریم خصوصی ارزون نیست، دوستان
اصلا ارزون نیست
نگو که کل دریاچه مال خودته
.نه، نه، احمق نشو فقط زمینهای دورش مال منه
ولی بذارید براتون نوشیدنی بیارم
چی میل دارین؟ آبجو، کوکتل، شراب؟
.من چیزی میل ندارم فقط باید دوش بگیرم
کیتی، کدوم اتاق رو براشون آماده کردی؟
طبقه بالا، ته راهرو
سمت چپ، آخرین در - خیلیخب -
بعداً میبینمت. باشه - خیلیخب، بعداً میبینمت. خداحافظ -
لبخند بزن
شاد باش
خیلیخب، داستان رو ادامه بده
بگذریم، خب
لباس دراکولایی که استادانه طراحی شده بود رو پوشیده بودم
و همونطور که گفتم کسی رو نمیشناختم
پس ایستاده بودم کنار میز خوراکی
و داشتم هویج و یه چیزی که
...شبیه حمص بود رو میخوردم - حمص نبود -
حمص نبود
،فکر نکنم حمص بوده باشه ...ولی
حس کردم یکی زد روی شونهم
منم برگشتم
و دیدم یه دایناسور سبز پفکرده
بهم زل زده
و داخل سرش
یه صدای ضعیف و عصبانی شنیدم ...که میگفت
«پات روی دممه»
منم برگشتم، پایین رو نگاه کردم و دیدم بله
ایستادم روی دم دایناسوری کوچولوش
پام رو برداشتم و عذرخواهی کردم
اونم سر دایناسوریش رو برداشت
و خوشگلترین مرد عمرم رو
جلوم دیدم
خب، بعد از آشنایی با ایلای
...با این یارو آشنا شدی یا - میدونی چیه؟ خفه شو -
صدف پرت کردی؟ - صدف بود -
بهم خورد - آره، بیسبال تمرین کردم -
درسته
خب، کی فهمیدی؟
چی رو فهمیدم؟
...اینکه
نیمهی گمشدهاته
اوه
درست همون موقع
...میدونم خزه، ولی همون لحظه
لحظهای که نگاههامون ...بههم گره خورد، یه چیزی درونم
جا افتاد
اصلا هم خز نیست
درک میکنم
انگار یه بخشی از وجودت هست
که اصلا نمیدونستی آسیب دیده
...و به یکباره
خوب میشه
و صرفا به یه غریبه زل میزنی
یه آدم که به عمرت ندیدی
...و میفهمی
...که تا آخر عمرت
هرکاری لازم بشه، برای خوشحال کردنش میکنی
نه؟
آره - آره -
آره، دقیقا
.پاتریک، غذای فوق العادهای درست کردی ممنون
.ممنون، سرگی نظر لطفته
خوشحالم دوستش داشتی
.خیلی لوسم میکنه خدا شاهده
از وقتی وارد رابطه شدیم پنج کیلو اضاف کردم
No comments yet. Be the first to leave one.