La unuaj 200 linioj.
Assembler
کسي اونجاست؟
... ژان
... من خيلي خوشحال ميشم که ميبينمت
... ولي روزي دو يا سه بار اينجا اومدن
... من بايد اعتراف کنم
! همين امروز صبح اعتراف کردي
.بايد دوباره اعتراف کنم
... چه گناه وحشتناکي مرتکب شدي که
نميتوني تا فردا صبح صبر کني؟...
يه کشيش فقير ديدم که کفش نداشت و من .بهش چند تا کفش دادم
.صدقه دادن که گناه نيست
.اونا کفشاي من نبودن
ماله کي بود؟ . پدرم--
.مطمئنم که ميبخشت .قبلاً من رو بخشيده--
.ولي ميخوام که عيسي مسيح هم منو ببخشه
اگه ما هر دقيقه بخواهيم طلب بخشش کنيم
پس بايد همه عمرمون رو تو کليسا بگذرونيم
اين بده؟
... خوب ... نه ... ولي
تو خونه خوش ميگذره؟
. بله ! خيلي
مادرت چطور؟ اوضاعش خوبه؟
.آره ، اون فوقالعاده است
خواهرت ، کاترين چطور؟ هنوز بهترين دوستته؟
... خواهرم
. اون فوقالعاده است
بقيه دوستات چي؟
بازي کردن با اونارو دوست نداري؟
. من خيلي باهاشون بازي مي کنم
.همه چي خوب به نظر ميرسه
. آره ، همين طوره
پس چرا اين همه مياي اينجا؟
.اينجا احساس امنيت ميکنم
.اينجا جايي که ميتونم با اون صحبت کنم
اون؟
.خوب ، سعي ميکنم که باهاش حرف بزنم
.ولي بيشتر اوقات اون همش حرف ميزنه
... کيه
"اون"
.هيچ وقت اسمشو نميگه
... اون
چه شکليه؟
.زيباست
چي ميگه بهت؟
... ميگه
ميگه که من بايد خوب باشم و .به همه کمک کنم
.و مواظب خودم باشم
شما فکر ميکني که اون از آسمون مياد؟
.شايد
ولي از هر جايي که اومده باشه .فکر کنم که تو بايد به حرفش گوش کني
براي اينکه به نظر ميرسه .اون حرفاي خوبي به تو ميزنه
.آمين
.فوقالعاده است
.فوقالعاده است
.ژان
.ژان
.ژان
.مادر
.مادر
.کاترين
.کاترين
حالت خوبه؟ بلايي که سرت نياوردن؟
.نه ، من واقعاً حالم خوبه
.ما دنبالت ميگشتيم .انگليسي ها ريختن اينجا
.من تو کليسا بودم
.من با کشيش حرف ميزدم ميدوني چي گفت؟
.بعداً بهم بگو .زودباش ، قايم شو اينجا
تو کجا ميري؟ .من همين جا ميمونم
.قول ميدم
.به اين ميگن غنيمت جنگي
.به به
.يه زن شمير به دست
.اينجارو باش
مرداي بزدل فرانسوي زدن به چاک .و به جاي اونا زناشون ميجنگن
.هرچي خدا بخوات همون ميشه
.با من خوب باش
.من عاشق زنها هستم
.بس کن ديگه دختره ي هرزه چطور ميتونم کارمو بکنم وقتي اينجوري وول ميخوري؟
.نوبت شماست حالا
روح عزيز از دست رفته را قرين .رحمت و برکت گردان
.و مارا در برابر گناهان و خطرها حفظ بفرما
.گوش کن ژان
عمه و عموت تورو براي دو هفته ميبرن .خونه ي خودشون
براي اينکه ما يکم فرصت داشته .باشيم خرابي هارو رديف کنيم
فهميدي؟
.براي نعمت هايي که به ما عطا کردي سپاس گذاريم
به ما بياموز که سرزمينمان را دوست بداريم .و آنرا از شر دشمنان حفظ کنيم
.آمين
.شب بخير ديگه
اين دختره چش شده؟
.خوب ميشه کم کم
، بزرگ ميشه ، يه مرد خوب پيدا ميکنه .بچه دار ميشه ، نگران نباش
.اون ضربه سختي خورده ، ولي حالش خوب ميشه .فردا دوباره مثل باروون سر حال ميشه
.خواهي ديد
.من بايد برم پيشه يه کشيش
چرا اون بايد ميمرد؟
.فقط خدا ميتونه جواب اين سوال رو بده
، ميدونم که عيسي مسيح گفته .دشمنانتون رو دوست بدارين ، ولي من نميتونم
من ميخوام که همه انگليسي ها برن .به جهنم و تا ابد اونجا بسوزن
ژان من عصابانيت تورو درک ميکنم ولي .ما بايد ياد بگيريم که ببخشيم
.اين سخته
ولي انتقام هيچ وقت .صلح رو به ارمغان نمياره
چي کار کنم؟ چي کار کنم که اون برگرده؟
چرا اون بايد به جاي من بميره؟
چرا خدا جون من رو به جاي اون نگرفت؟
، همش تقصير من بود .من دير کردم ، اون هم مخفيگاهش رو به من داد
چرا خدا جون من رو نجات داد؟
.آروم باش ژان ، آروم باش
من ادعا نميکنم که از کاراي خدا ... سر در ميارم ، ولي
... از يه چيزي مطمئنم
خدا هميشه يه دليل خوب براي .کارايي که انجام ميده داره
شايد خدا تورو انتخاب کرده ... براي اينکه ميخوات
.پيغامي بهت بده...
، تا زماني که تو به نداي خدا پاسخ بدي . مرگ خواهرت بيهوده نبوده
.من نميخوام منتظر پيغام خدا بشم
.ژان ، صبور باش
.من ميخوام که هميشه با خدا باشم
بزودي ميتوني بخشي از دين اون باشي
وقتي از گوشت او بخوري ... و از خون اون بنوشي
.تو به اون ملحق ميشي
.من ميخوام که الآن به اون ملحق بشم
کشيش چي گفت؟
گفت هر وقت که خواست .بايد بياريمش کليسا
، گفتنش آسونه .اون که نميخوات بيارش
بس کن ، اين خيلي مهمه که .ما نگذاريم اون از جلو چشمامون دور بشه
نگران نباش ، من مثل سايه خودم .ازش مراقبت ميکنم
.من ميخوام الآن به تو ملحق بشم
.پيغام براي وليعهد فرانسه
! پيغام
.کاپيتان ، پيغامي براي وليعهد
.من ميبرمش
! وليعهد
لوييس ، تو نبايد درسات رو بخوني؟
.نميخوام .ميخوام بجنگم
خواهي جنگيد ، اما الان حداقل .بايد ياد بگيري دماغت رو بکشي بالا
.نامه اي براي اعليحضرت
دوباره از اين دختره که اسمه خودش رو گذاشته .بانوي لورايين
.خودم ميتونم بخونمش
.ميگه که ، خدا فرستادتش
شارلاتان ها ، حيف که هيزم کافي نداريم که .بسوزونيمشون
.اين دختره فردا مياد اينجا
شما نميتوني با اون ملاقات کني .ما حتي نميدونيم که اون واقعاً از لورايينه
چه فرقي ميکنه حالا؟
، خب اگه از برگاندي باشه .ممکنه يه تله باشه
. امضا شده X ببين با اسم X اين ديگه چه جور اسميه؟
بايد باور کنيم پيامبر خداست و حتي نميتونه اسم خودشو بنويسه؟
.حق با تريمويله
.اين دختره ميگه که يه صداهايي ميشنوه .شايد جادوگري ، اجوزه اي چيزي باشه
. ريگناولت ، جادوگرها تابلو هستن
.اين فقط يه رعيتِ
.رعيتي که نگران شاهشه
تمام چيزي که اون ميخوات اينه که تاجگذاري .شاهشو ببينه ، و اجازه که براي من بجنگه
نه دقيقاً ، اون ميخوات که يه ارتش با .هزينه شما رو تحت اختيار بگيره
از وقتي که مادرتون همه ي گنجينه ... سلطنتي رو بالا کشيده
نميدونم که از کجا ميخواين اين هزينه رو .بپردازيد
.من اگه بخوام اونو ميبينم
.نصف فرانسه دست انگليسي هاست چي ديگه دارم که از دست بدمش؟
.نصف ديگه رو
.اعليحضرت شما نبايد با اون ملاقات کنين
.اون شايد ابزار دست شيطان باشه
.ولي من فکر ميکنم که شما بايد اين کارو بکنين
.به به ، چه وضعه سرگرم کننده اي شده
خيلي دلم ميخوات بدونم چرا مادرزن ... من نظرش
... با اين دو مشاور باوفا و قابل اطمينان من
.دقيقاً در تضاده
.براي اينکه من هواتو دارم
.بيا اينجا
. خوشحالي تو دغدغه ي اصلي منه چارلز
... از وقتي که بچه بودي
.من حتي تورو بهتر از مادرت درک ميکردم
آره؟
.بله
ميشناسمت ، مثلاً اون دردي ... که دهن قلبت رو سرويس کرده بود
درک ميکنم که چه سخته ... آدم عاشق پدري باشه
.که حتي واقعاً نميدونه اون پدرشه يا نه
به اندازه کافي ميشناسمت؟
خب حالا با اين دختره چي کار کنيم؟
کي بهتر از فرستاده خدا ميتونه به سوالات تو جواب بده؟
تو واقعاً فکر ميکني فرستاده خداست؟
.تو در شناخت آدمها مهارت خوبي داري
فکر مي کنم تو 5 دقيقه ميتوني تشخيص ! بدي دروغ ميگه يا راست
خب اگه دروغگو نبود؟
.اونوقت جواب سوال هاتو ميده
.و تاج پادشاهي رو هم بر سرت ميگذاره
با تمام احترامي که براي شما قائل هستم ... ولي فکر ميکنم اين براي يه رعيت زياد از حد
من به چيزي که تو يا خودم فکر ميکنيم ... اهميتي نميدم
.چيزي که مردم عادي فکر ميکنن مهمه
... و مردم عادي سرتاسر اين کشور
.دارن در مورد اين دختره حرف ميزنن
.و تو هم که خوب ميدوني مردم عادي چه جورين
هميشه براي باور کردن پيشگويي هاي .قديمي حاضرن
.مثل اين يکي
.. در مورد باکره اي از لورايين
.که فرانسه رو نجات ميده
... و حالا
... اين دختره پيداش شده
از لورايين...
و ناگهان جرقه هاي اميد .در زهن هاي اونها پديدار شده
. تو نبايد نااميدشون کني ، چارلز
No comments yet. Be the first to leave one.