Dickinson

Dickinson

Elŝuti Farsi Persian Subtekston

Sezono 1

Eldonaj informoj

Dickinson S01E10 WEB-DL
Komentaĵo de soheil_HAIZ
Soheil_HAIZ ترجمه از

Etikedoj

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
Publikigita je: 2019-11-06
Elŝutoj: 40
Aŭdhandikapuloj: No

Antaŭrigardo de Farsi Persian subtekstoj

La unuaj 200 linioj.

.بله

بن نیوتون

.امیلی

.دوباره اومدی سر مزار بن

.آره

یادم نمیاد وقتی همکار های دیگه ی پدر مُردن اینقدر ناراحت شده باشی

.تنهام بزار، لیوینیا

ولی امروز روز عروسیه باید کمک کنی

یه دقیقه دیگه میام- یک ساعت پیش همینو گفتی-

خب،باشه فقط آداب و رسوم ارواح رو بلد نیستم

الان اگه برم ممکنه بی احترامی باشه- امیلی،لطفاً-

.برای یه روز هم که شده عادی باش

.به خاطر خانواده

.نه، ممنون

.باشه

.پس به خاطر سو

.واسه این کار خیلی سرده

اینستاگرام @comedy_club_farsi

::..کانال تلگرام هوادارن هیلی استاینفلد..:: @HaileeSt_Team

.خب،خانه که عالی شد

و بتی برای من زیباترین لباس رو دوخته

.حتی موهامو هفته ی پیش شستم

.فقط یه کار کوچولوی دیگه مونده

اون چیه؟

.آتروپا بلادونا

چی گفتین؟

معنیش میشه"زیبایی کشنده

.مثل سّم می مونه

خب ، ممکن کمی مسموم باشه

ولی این قطره باعث میشه چشمانم روشن همچون نوعروس باشه

ولی شما که عروس نیستی بانو .شما مادر داماد هستین

.هنوز نفهمیدم چرا تو رو آوردیم

دخترا،اومدین

.خیلی کار برای انجام داریم

.مامان، چشمات خیلی عجیب شده

از عجیب منظورت زیباست؟

.خیلی سیاه شدن

.شبیه چشم های کلاغ شده

.که خیلی باحاله

.به چشم های من کاری نداشته باشین

.وینی،لطفاً بیا کار رو شروع کنیم

این دستمال ها رو اتو بکش تو این عروسی چین و چروک نخواهیم داشت

شنیدی؟

.نه حادثه ای

.نه اشتباهی

متنفر هستم اینو بگم ولی با شاهین به مشکل خوردیم

خدای من، چی شده؟

خیلی تنگه نه؟

نگران نباش،عزیزم

.اندازه میشه

هنوز به کسی نگفتی؟

.پس مطمئن میشیم کسی نفهمه

...نمیدونم فقط خیلی ...منظورم اینه خیلی

.مثل یه عروس زیبا هستی

کیه؟- من-

میشه بیام تو؟- آره-

.تنهاتون میزارم

.تو...فوق العاده شدی

بله؟

به من "بله" نگو

.برای آستن نگهش دار

.چیزی برات آوردم

.حس کردم این کار رو میکنی

.خیلی ریز نوشتی

آره، میدونم...عمدی کردم

بامزه شدیم به هردومون نگاه کن

.تو مشکی پوشیدی

.آره

.امیلی

متاسفم،میدونم چقدر دلت برای پسره تنگ شده

.تو تنها کسی هستی که درک میکنه

.تو با اندوه زیادی زندگی کردی

.و من هرگز درک نکردم

.هیچوقت نتونستم تصور کنم چه درد بزرگیه

و تمام مدت که میشناسمت ...همچین باری رو شونه هاته

.فکر کنم،منو قوی کرده

هرگز نفهمیدم چقدر قوی هستی .تا وقتی که اونو از دست دادم

و حس....ضعف کردم

.واقعاً، عاشقش بودی

.آره

.تقریباً به اندازه ای که عاشق تو بودم

.خب،من هنوز اینجام

.و همیشه همینجا خواهم بود

.همین خانه ی کناری

آره

...یه خونه اونور تر مثل یه دنیا فاصله می مونه

.باید یه چیزی بهت بگم

چیه؟

.من باردارم

هنوز کسی نمیدونه به کسی نگفتم

بتی فهمیده .ولی کس دیگه ای نمیدونه

.سو

.قراره مادر شی

.و تو عمه میشی

.فکر کنم عمه ی خیلی خوبی بشم

معلوم که نیست،نه؟

نه،نه

.خدایا فکر نکنم بتونم انجامش بدم

منظورت ازدواجه؟

همش،مادر بودن و ازدواج

خیلی...زیاده

...خیلی زیاده

...و از این حقیقت متنفرم که

که چی؟

.که تو با من انجامش نمیدی

اون دسته گل توئه؟

آره

.یه راه بلدم که اونجا همراهت باشم

تو اون راهرو همراهت بیام

منظورت چیه؟

.سو،بیا بریم بیرون

.مامان،خیلی زیبا شدی

.ممنونم،عزیزم

.خوشحالم که بتی این رنگ زرد رو انتخاب کرد

.اون صورتیه

!مراقب باش

چرا این میز بزرگ تر شده؟

!با اون چاقو مراقب باش

چاقو چیه؟ این قاشقه

میخوام خورشت رو مزه کنم- مادر،چرا شما نمیشینی؟-

فکر نکنم اون بلادونا به غیر از نشستن کاری براتون کرده باشه

وای،نه

بلادونا استفاده کرده؟ اون باعث کوری میشه

کور؟

!متاسفم،دارم سر تکون میدم...بله،کور

.خدای من

.این نفرین نورکراسه

.دوباره شروع شده

.همیشه تو مراسم های خاص اینطوری میشه

مثل اون روز غم انگیز که مادربزرگ نورکراس اتفاقی آتش گرفت

خاموشش کن،خاموشش کن

!آب نداریم

!امیلی یادش رفته آب بیاره

!آتش

.امیلی

.مراقب کاکتوس باش،جرج

چرا اینقدر زود اومدی؟

.عروسی عصر شروع میشه

.راستش به عروسی نمیام

نمیای؟

.واگن من امروز میره

منظورت چیه واگن؟

دارم میرم غرب،امیلی

.به کالیفرنیا،برای پیدا کردن طلا

نمیتونی چن ساعت بندازیش عقب تر؟

خب،واگن آماده شده

.و آسب ها هم آماده هستن

.امونز هم میاد

.و پنک با همسر و کودکش

فقط جا برای دو نفر دیگه هست

...من و- الن مندول گرات؟-

از پرنستن گرات؟

.نه

امیدوار بودم...تو بیایی امیلی دیکنسون

گوش کن،درباره ی اشتباهی که کردم خیلی فکر کردم

.اونطوری خواستگاری کردم

نباید از پدرت اجازه میخواستم

هیچکدوم نباید وابسته به پدرامون باشیم

برای همینه که میرم کالیفرنیا

.تا زندگی که خودم میخوام، بسازم

تا اینکه پا جای پای پدرم بزارم من پولشو نمیخوام

...و امروز اینجا اومدم که ازت بخوام

تو که بانویی آزاد هستی

ازت میخوام تصمیمی بگیری

.با من به غرب بیا

یه زندگی جدید بساز- ...جرج من-

همراه من بیا،امیلی

.خوش میگذره

.سفر جاده ای

.نمیتونم

چرا نه؟- ...چون-

.نمیتونم همسر تو باشم

پس میخوای همینجا بمونی،تنها؟

تنها نخواهم بود، من سو رو دارم

.الان دیگه اون خواهرم میشه

خواهر؟

.متوجه ام

یه خواهر، برای تو کافیه؟

.باید باشه

.جرج،صبر کن

.برای عروسی بمون

.نمیتونم

.از طرف من از آستن عذرخواهی کن

خواهری در خانه دارم

...و دیگری با حصاری بین ما

فقط یکی از گوشت و خون منه

.اما هر دو متعلق به من هستن

یکی از راهی که من آمدم،آمده

و لباس های قدیمی مرا پوشیده

دیگری پرنده ای که لانه اش

.در میان قلب های ما ساخته شد

همچون ما آواز نخواند

ساز متفاوتی داشت

و با ساز خود میرقصید

.همچون زنبور عسلی در ماه ژوئن

امروز از بچگی بدوره

اما بالا و پایین تپه

من دستانش را محکم تر فشردم

که تمام مایل ها را کوتاه کرد

زمزمه اش را دزدیدم

More Farsi Persian subtitles for Dickinson

Komentoj

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left