La unuaj 200 linioj.
من ثبتنام کرده بودم...
هیچ... نیست
همه بگید «سیب».
سیب!
آه.
خیلی دلم میخواد اونو داشته باشم.
من به رید میدمش.
اما همچنین، خیلی ممنونم که اجازه دادی از کلبه استفاده کنیم.
فوقالعاده بود. – اوه، البته.
میدونی، حالا عین مال خودته.
این خیلی هیجانانگیزه.
درباره اینکه کی عروسی میکنید حرف زدین؟
میدونی، رید، نمیتونی فقط سرسری تصمیم بگیری.
ما این کارو نمیکنیم.
داشتیم میگفتیم یه زمانی پاییز
نه، نه.
ما در واقع برای بهار سال بعد تصمیم گرفتیم.
آه. – یادت هست؟
بعد از بچه. – آره، بعد از بچه.
آره.
فکر کنم فقط هیجانزدهام.
خب، منم هیجانزدهام.
بیصبرانه منتظرم مادربزرگ بشم.
هیچوقت فکر نمیکردم انقدر پیر بشم.
عالی خواهد بود.
شما دوتا واقعاً بینظیرید.
اون عکاسه از عروسی سارا...
وای خدای من، چقدر بامزه بود. – آره، میدونم.
فکر میکنی بتونی منو باهاش جور کنی؟ – معلومه.
من یه تعریف خوب ازت میکنم.
حتماً.
باشه.
میتونی یکی از ما دوتا رو بگیری؟
آره.
یک، دو، سه.
رید، داری چیکار میکنی؟ دیر میشه.
عزیزم، میتونی یه عکس واقعی بندازی، لطفاً؟
یک، دو، سه.
میدونی، این فقط...
عالیه. – آره.
نه، همه چیز عالیه.
همه چیز عالیه. باورم نمیشه نامزد کردی.
آره، درسته؟
من همیشه تو کالج میدونستم، و اون یه کم طول کشید
تا بالاخره راضی بشه، ولی خب، الان اینجاییم.
آره. میدونی چیه؟
سُر دادنش احتمالاً کمک کرد.
آره.
اون قضیه کمیک استریپ چطوره؟
هنوزم داری انجامش میدی؟ – آره.
آره.
این ویراستاری که باهاش
کار میکردم، حس و حال چیزی رو که دنبالش بودم نداشت،
واسه همین فعلاً کاره
مونده.
به طور تقریبی؟
اممم، فعلاً نامعلوم.
ولی خب، درست میشه.
مطمئنم.
درست میشه رفیق.
چون کمیکهات همیشه خیلی، مثلاً، اممم،
نئو، فرانسوی، بامزه بودن.
نه بامزه بودن نه فرانسوی.
اممم، عجیب بودن.
عجیب؟ آره.
عجیب.
خیلی عجیب.
ولی عجیب خوب، مثل پیتزای آناناسی.
هی، من باید برم یه چیزی رو چک کنم.
ولی دوباره، هی، خیلی
ممنونم که تا اینجا اومدی. باشه؟
آره. - از توپهای پنیری لذت ببر.
میبرم.
اِم، خدایا.
هی. تبریک میگم رید. خیلی خوشحالم براتون.
خیلی ممنونم لئو.
به سلامت. - مراقب خودت باش.
انگار سبک بستهبندی کردی.
بابا، ما فقط یه شب اینجا موندیم.
فکر نمیکردم قرار باشه بابت آمادگیم برای سفر جادهای
قضاوت بشم.
باید همیشه آماده باشی.
فکر کردم برات چند تا لوازم اضطراری جادهای
بگیرم، فقط در صورت لزوم.
آره.
میبینم.
آها، و... بگیر.
هیچوقت نمیدونی کی ممکنه توی دردسر بیفتی.
بابا، سه ساعت و نیم تا شهر راهه.
فیلم «بازگشته» نیست.
فقط فندک رو بگیر رید.
این رو به عنوان هدیه عروسیت حساب میکنم.
فقط نمیخوام دوباره ببینم آسیب ببینی.
باشه؟
بابا، خیلی وقت پیش بود.
ازدواج یه تعهده پسرم.
فقط از خودت بپرس که آیا آمادهای این کار رو بکنی یا نه.
فکر کنم همه خوبها رو برداشتم.
خوبه.
متأسفم.
داشتم مزاحم میشدم؟
آه--
نه، ما فقط داشتیم خداحافظی میکردیم.
مثل همیشه دیدنتون عالی بود.
این که منطقی نیست.
چرا باید از مسیری که
همیشه میاومدیم بالا نریم؟ - میشه فقط به نقشه نگاه کنی؟
این راه تقریباً نیم ساعت کوتاهتره.
آره، ولی بهت گفتم، با این همه پیچ و خم،
کوتاهتر نیست.
فقط باید تو این مورد به من اعتماد کنی.
وای خدای من. هر چی تو بگی.
باشه، باشه. هر طور تو بخوای میریم.
پس بقیه راه برگشت رو حال و حوصلهت سر جاش نیست؟
برمیگردیم؟
متأسفم.
فقط... میدونی که وقتی پدرم هست چهجوری میشم.
اون هنوز باهام طوری رفتار میکنه که انگار بچه کوچیکم.
و این فقط...
درسته.
راستش، حتی فکر نمیکنم بابات اسم منو بدونه.
آره، احتمالاً.
مثلاً، اون وسایل بقای آخرالزمانی رو ببین--
میدونم. --که فرستاد خونه ببری.
وای خدای من.
خوشحالم تونستی یه کمی از سنگرش رو به ما بدی.
خیلی لطف کرد.
ولی اون فکر میکنه چه اتفاقی قراره برای ما بیفته؟
میدونی که خرسها عاشق پنچر کردن لاستیک ماشینا
تو جنگل هستن، پسرم.
باید آماده باشی.
آره.
خلاصه.
خب، دیگه از این به بعد حال خراب ندارم.
قول میدم. متأسفم.
منم متأسفم.
هورمونهام اخیراً حسابی قاطی کرده.
پس.
تو یه بهونه داری.
باشه، پس راه برگشتمون رو مشخص کنیم.
باشه.
خب، اینجا میگه شش مایل دیگه باید بریم
به نظرم بپیچیم تو اون جاده فرعی.
شش مایل--
لعنتی!
وای!
یا خدا! -- هی.
هی، هی، هی!
اون یارو رو ندیدی؟
نه، معلومه که ندیدم، اون از ناکجا آباد پرید وسط.
- حالت خوبه؟ - بیا بریم.
- آره. - بریم.
- باشه، فقط یه ثانیه صبر کن.
باید مسیرم رو پیدا کنم.
من فقط --
- من -- مطمئنم داشتیم از اون طرف میرفتیم، درسته؟
- نه، تو این طرف میرفتی.
- نه، نه، نه.
حس درونم میگه ما قطعاً داشتیم اون سمت میرفتیم.
- باشه.
خب، آخرین باری که به حست اعتماد کردیم،
اینجا با یه مسافر اضافی تموم شدیم.
پس، نه.
اوه، عالیه. عالیه.
و من اصلاً آنتن ندارم.
چه عالی.
- من چیکار کنم، اینقدر بچرخم تا جایی که
آنتن موبایل پیدا کنیم؟
- فکر کنم باید یه جایی توقف کنیم و راهنمایی بپرسیم، درسته؟
راهنمایی بپرسیم، نه؟
- باشه.
ولی کجا؟
- خب، حس درونم میگه همینجا سمت راست.
آره؟
- باشه.
- امیدوارم دستشویی داشته باشن.
- فکرامو عوض کردم، فکر کنم میتونم نگه دارم.
- اوه، بابا دیگه.
انتظار چی داشتی؟
این یه مغازه کوچیکه وسط ناکجاآباده.
- عجیبه که اینا رو از جایی وارد کردن.
- نمیدونم، بعیده کسی که صاحب این جاست
تنقلات رو از اون سر دنیا وارد کنه.
- هیچوقت نمیدونی.
نمیدونم. شاید بسته باشن.
- آره.
شاید باید یه جای دیگه راهنمایی بگیریم.
- جای دیگهای نیست.
پس.
اوه، ببخشید؟
ببخشید؟
آقا؟
سلام؟
ببخشید.
شماها--
- اِم، ببخشید.
من --
- داره نفس میکشه؟
- امیدوارم.
ببخشید آقا، شما بازین؟
No comments yet. Be the first to leave one.