La unuaj 152 linioj.
موانا 2
چیزی نمونده. فقط یه پرش کوچولو میخواد
تقریبا
هی، خودت این دفعه خواستی بیای
...فقط یه خرده
بالاتر
هیهی؟
چطور؟
چیزی نمیشنوی؟
بایستی آدمهای دیگهای هم باشن
مثلا توی بقیهی دهکدهها
و یه روز
...یه نفر جواب میده
عوضبشو نیستی
هی، هی
آخ
هیهی
مرغ خوشگل و نازنینم
این فوق العادهست
منتظر چی هستید؟
بیاید بریم خونه
ما برگشتیم
برای بازنشستگی لحظهشماری میکنم
لازمه آواز بخونید؟
هی، بچهها
فابِ فابنها
مگر اینکه مائووی دوستِ منم بوده باشه
آره، تو راست میگی - نگاه کنین -
داره میاد
از صخره دریایی رد شدم
میخوای تا ساحل با رئیس مسابقه بدی؟
بابا، مسابقههامون همیشه یه طرفهستها
موانا
هی
میوهی جدید
عاشقش میشی
من عاشق هیچی نیستم
این مرغه رو میخورم
تیپ جدید زدین - آره -
یه پوآ هم برای خودمون جور کردیم
اسمش بوآست
برید کنار - هی، مواظب باش -
قایق جدید. خوب دوام آورد؟ بگو، طاقت شنیدنش رو دارم
چرخوندن بادبانش ...یهکم طول میکشه، ولی
فهمیدم - نه، نه -
...لوتو، تو - برو کنار -
اوه
اوف
سلام - سلام -
بهش میگن چرخش مو
از اونا یاد گرفتم
خب، این سری چطور پیش رفت؟
یه چیزی پیدا کردی
توی روشنهی جنگل بود
...پیدا کردنش با کمکِ
هیهی صورت گرفت
ولی این مال دهکدهی ما نیست
حتی نمیدونم جنسش چیه
...ولی این مدرکیه
که ثابت میکنه آدمهای دیگهای هم هستن
نمیدونم چرا هنوز پیداشون نکردیم
ولی بابا، اون جزیره
بهنظرم اونجان
فقط باید یه راهی برای پیدا کردنِ اون ستارهها پیدا کنم
اوه
موانا
آبجی کوچیکه
آبجی بزرگه - آبجی کوچیکه -
آبجی بزرگه
دلم میخواد بخورمت
یه عمر طول کشید تا برگردی
کلا سه روز طول کشید
...ولی دلم برات خیلی
سوغاتی چی آوردی؟ - سوغاتی؟ -
خودت گفتی برام کادو میاری
هان. خب، بذار ببینم
وای
کاربردش چیه؟
...کاربردش
کجا میریم؟
اوه
اینجا مکان اجدادمونه
جایی که فهمیدم مردممون، کاشفن
جایی که مادربزرگم، هویتمون رو نشونم داد
مامان بزرگ
گفت گوشِ مائووی رو بگیری و بهش بگی
من موانا از موتونوئی هستم
سوار قایقم میشی
و قلب تفیتی رو برمیگردونی
آفرین
آره
چقدر طول کشید؟
چند هفته - چند هفته؟ -
این از یه عمر هم که بیشتره
میدونم
ولی مهم بود
و اگر نمیرفتم
هیچوقت یه رهیاب نمیشدم
مثل رؤسای باستانیمون
...مثل آخرین دریانورد کبیر
تائوتای واسا
قبل از اینکه مائووی قلب تفیتی رو بدزده
...و دست از سفر بکشیم
تائوتای واسا میخواست جزیرهمون رو
با مردمان سرتاسر اقیانوس پیوند بده
چون باهم، کارهایی که میتونیم بکنیم
...جاهایی که میتونیم بریم
بینهایتن
و حالا که من یه رهیابم
وظیفه دارم تا راهی که اون شروع کرد رو ادامه بدم
...و این
اولین سرنخم برای چگونگی انجامشه
باید مائووی رو مجبور کنی بره تا تو پیش خودم بمونی
خب، مائووی رفته پی نیمهخدا بازی
ولی اگه یه وقت سروکلهش پیدا شد
گوشش رو بگیر و این رو بهش بگو
یوهو
یوهو
نیومدم مشکل درست کنم
صرفاً یه نیمهخدای فوق عضلانیام که داره از اینجا رد میشه
حالا درگاه جزیره رو باز کن
تا برم پی کارم
چرا باید ریسکِ قانونشکنی رو
بهخاطر تو به جون بخرم
درحالی که برای رئیسم کلی مشکل درست کردی؟
هی، نالو خودش شروع کرد
بعد تو میخوای تمومش کنی؟
میخوای باز با انسان نازنینت تیم بشی؟
تیم؟
منظورت اون دخترهست که یه قایق
و یه مرغ اسکل داره؟
ما که تیم نبودیم
صرفا برای به دست آوردن قلابم ازش استفاده کردم
آخ، آخ
نالو یه خداست، مائووی
اگه سعی کنی باعث یکپارچگی مجددِ ملت اقیانوس بشی
نابودت میکنه
بعد اون دختره رو هم نابود میکنه
این مشکل من و خودشه
این ماجرا هیچ ربطی به موانا نداره
اوه! تو ازش یه رهیاب ساختی، مائووی
پس دیگه بهش ربط پیدا کرده
جزیرهی اسرارآمیز؟ ایول
یه نمونه ازش میخوام
خب، غذاتون رو بخورید
نذارید گوشت خوکمون از دهن بیفته
اوه
دیگه نباید این کار رو کرد
...موانا
امشب فقط یه ضیافت ساده نیست
خیلی وقت پیش
یک مقامی به آخرین رهیاب کبیر که رویایی به وسعتِ
No comments yet. Be the first to leave one.