La unuaj 200 linioj.
- سلام. - سلام.
خوش آمدید.
نعیم عزیزم...
نعیم!
نعیم!
نعیم!
نعیم عزیزم، نعیم، خواهش میکنم ترکم نکن، خواهش میکنم!
نعیم عزیزم!
من به خاطر تو فداکاری میکنم نعیم!
خدا حفظت کنه.
بیا، بیا.
بیا دنبالم.
داماد.
بیا.
برو.
کفن
حیف شد که سه چهار روزه به مغازه نرفتی گوران.
نگران نباش عزیزم، من بهش گفتم.
مگه میشه اینقدر بیاحساس باشه؟ میبینی که مشغول مرتب کردن خونهایم!
میدونم ولی چیزی نمونده، فقط...
یه مرتبسازی کوچیک که هر روز میتونم انجام بدم.
الان دیگه دیره، فردا میرم.
نمیدونم وسایل مامانم کجاست.
پس اینم آشپزخونه منه...
یه میز ناهارخوری و صندلیهای خوشگل این وسط میذاریم.
چند تا چیز جدید خریدم و چند تا چیز قدیمی هم آوردم.
و اینم راهروی منه، چرخ خیاطی رو دقیقاً همینجا میذارم.
وقتی تموم شد ازش عکس میگیرم.
واقعاً دوست دارم این چیزا رو نگه دارم.
بعدی چیه؟ این منم وقتی بچه بودم، خیلی کوچیک بودم.
و اینم اتاق نشیمن،
و اینم هیوا، ببینیم چیکار میکنه،
بیا، نگام کن.
اونو کنار بگذار، الان وقتش نیست.
قسم میخورم خیلی خوشگلی، بیا جلو.
چرا تو تاریکی کار میکنی، چراغها رو روشن کن.
الان روشنه. بیا، نگام کن.
وایسا!
بایست، خیلی تکون خوردی، بیا برعکس نور، آره، الان وایسا.
خوشگله؟
بده به من.
بده به من، بذار ببینم.
اینم زیرزمین.
بیا، بذار یه نگاهی بندازم.
بده به من.
- نه، خواهش میکنم، میشکنه، میشکنه. - بهت نمیدمش.
- بده به من! - پرت میکنمش.
خواهش میکنم بده به من.
بهت بدم نمی دم.
چطور می تونی انقدر بی رحم باشی؟ کل کودکی من اونجاست، لطفا بهم بده.
خب، منو ببوس!
- حالا بده به من. - بگیرش.
باشه.
چرا خونه قبلی رو ترک کردیم؟ فعلاً از اون چیزا فاصله بگیر.
- باشه عزیزم؟ - باشه.
چرا خوابت نبرده؟
نمی تونم بخوابم.
صندوق مامانم رو پیدا نکردی؟
فکر کنم تو اتاق نشیمنه.
فردا، هرچی لازم داری بریز تو صندوق.
و هرچی که نمی خوای رو بنداز دور.
برو بخواب حالا.
فضایل حضرت محمد برای مادرم
امروز فضایل رو برای روح خانم (نعیمه) می خونیم.
آرامش خودمون رو حفظ کنیم، خدا رحمتتون کنه...
و ما رو موقع خوندن فضایل پیامبر.
...چون فرشته ها در آسمون هفتم صدای ما رو می شنوند.
چرا چیزی نمی خوری؟
اشتها ندارم.
چیزی شده؟
اگه الان حرفی بزنم، عصبانی می شی!
عصبانی نمی شم عزیزم، حرفتو بزن.
درباره مامانم خواب دیدم.
چیزی نیست عزیزم، شاید دلت براش تنگ شده.
جمعه می ریم سر خاکش، باشه؟
بیا، صبحونه ات رو بخور.
دیرم شده. باید برم سر کار. حیف شد.
چند روزه که به فروشگاه نرفتم.
به هیچی فکر نکن.
چیزی لازم داری؟
فقط یه کم سبزیجات با خودت بیار.
باشه.
از اول می دونستم می ترسی.
خب، چرا در نمی زنی؟
در باز بود، منم اومدم تو.
جدی، (هیووا) کجاست؟
- تازه رفته بود به فروشگاه. - واقعاً؟
اومدم که با هم بریم فروشگاه.
می دونی، این خونه از اون یکی بهتره، حتی بیرونش هم آروم تره.
راستش، نمی دونم.
- می تونم یه چیزی بگم؟ - بله.
دارم می ترکم، دستشویی کجاست؟
دنبال من بیا، راهنماییت می کنم.
اونجاست، کنار پله ها.
واقعاً، چرا شما دو نفر به همچین خونه بزرگی نیاز دارین؟
خیلی بزرگه.
(گوران)، دفعه بعد که می خوای بیای، لطفاً از قبل خبر بده.
چرا؟ چی شده؟
هیوا میپرسه چرا وقتی خانه نبودی آمدی.
تحمل این جور حرفا رو ندارم، دفعه بعد قبل اومدن زنگ بزن.
چرا سلام نمیدی یا هیچی نمیگی؟
من سلام بدم؟
وای خدا، چته؟ چرا قیافهات اینجوری گرفتهست؟
راستشو بخوای هیوا، به من حسودی میکنی؟
چرا؟
خب، یعنی چی که وقتی رفتم خونهتون،
باری بهم گفت اینجا نیام، چون هیوا خوشش نمیاد؟
چرا؟ رفتی خونه ما؟
جدی میگی؟
اینو در نظر بگیر،
باری مثل خواهر منه و تو هم الان خانواده منی، یه کم منطقی باش،
لازم نیست بری خونه من، مخصوصاً وقتی من خونه نیستم.
پولمو بده برادرم.
ای وای!
به جون خودم خسته شدم انقدر اومدم اینجا...
و هیچی برام نمونده، همین الان بده به من.
- به این میگی برق؟ - نه، آبه، بده به من، بیا.
- بفرما، ۱۵، ۱۶، ۱۷، ۱۸ - ما که لامپ هم روشن نمیکنیم!
- بفرما برادر. - بده به من.
- ۱۸؟ - چرا؟
سه تا کم داره!
فقط هزار تومن با برق اصلی فرق داره.
همین الان هر آمپر هفت هزار تومنه، انگار...
...انگار داری صد دلار بهم میدی!
چرا اینجوری نگام میکنی؟
حیف این همه پول دادن واسه یه برق داغونه!
الله اکبر.
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
وعلیکم السلام آقا.
- علیکم السلام برادر عزیزم هیوا. - چطوری، خوبی؟
- خوش آمدی. - خیلی ممنونم.
اوضاع چطوره؟
خوبم، الحمدلله، شما چطور؟
خوبم، الحمدلله.
- الحمدلله. - خانمت چطوره؟
- الحمدلله، خوبه، سلام میرسونه. - ایشون خواهر عزیزیه. -
مشغول چیه؟
همیشه تو خونهست، منم تو مغازه درگیرم.
خدا به هردوتون برکت بده و کاراتون رو راه بندازه.
امروز چرا ناهار مهمون من نیستی؟
ممنونم، واقعاً باید برم خونه.
شما دو نفر چی میگفتید؟
شما دو نفر چی میگفتید؟
باری، باری.
چی شده؟
چته عزیزم؟
هیچی.
چرا وسایل مامانت رو آوردی بیرون؟
به خدا قسم، روانی میشی.
چرا انقدر خوشگلی، ماشاءالله.
اون عروس منه، به زودی عروسیش میدیم.
براش خونه و ماشین میگیریم، میدیمش به یه جوون خوشتیپ.
میدیمش به «گوران»، به «گوران».
– سلام. – سلام.
سنگ، کاغذ، قیچی.
سنگ، کاغذ، قیچی.
سنگ، کاغذ، قیچی.
سنگ، کاغذ، قیچی.
سنگ، کاغذ، قیچی.
سنگ، کاغذ، قیچی.
سنگ، کاغذ، قیچی.
«هیوا»، ببین...
این چیه؟
من اینو دیشب فیلم گرفتم.
وایسا!
– تو فیلم گرفتی؟ – وایسا!
یه نگاه بنداز...
مگه دیوونهای؟ من چیزی نمیبینم.
به خدا قسم وقتی فیلم میگرفتم، آدم توش بود.
فقط مبله، از چه آدمایی حرف میزنی؟
اون دوربین کثیفت رو بردار، مال دهه هفتاده!
باشه!
ولش کن، کار نمیکنه!
آره، «گوران».
باشه، نگران نباش. نه نه، من دیگه میرم.
باشه، خداحافظ.
«گوران» داره دیر میکنه، واسه همین باید برم...
...زودتر برم مغازه، چیزی لازم داری؟
خونه مامانم.
«نعیم».
این غذا مزه نداره.
قسم میخورم بهش نمک زدم!
دختر جون، بگو یادت رفته بود و تموم. نمک کجاست خودم بریزم.
اونجاست، بریز.
دختر خوشگلم، عزیزم بیدار شد.
سلام عزیزم.
خوبی؟
تازهبیدار شدی؟
زودی عروس میشی، با این وضع چطور خونهداری و بچهداری میکنی؟
فدات بشم.
اونو بردار.
دوربین رو بردار «گوران».
دخترم رو اذیت نکن.
گریه نکن عزیزم.
فدات بشم.
دختر خوشگلم بیدار شد.
سلام عزیزم.
خوبی؟
همین الان بیدار شدی؟
به زودی ازدواج میکنی، چطور میخواهی خانواده و بچهها را اداره کنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.