Subspecies

Subspecies

Elŝuti Farsi Persian Subtekston

Eldonaj informoj

Subspecies 1991
Komentaĵo de Don Milo

Etikedoj

bluray
Publikigita je: 2025-10-20
Elŝutoj: 26
Aŭdhandikapuloj: No

Antaŭrigardo de Farsi Persian subtekstoj

La unuaj 200 linioj.

پدر.

برای چی اومدی؟

تو از اینجا تبعید شده بودی.

شب فستیوال نزدیکه.

برادرم رو از خارج فرا خوندی.

فکر کردی من می ایستم و اجازه می‌دم اون

ردای قدرت رو به تن کنه؟

من اولین فرزندتم.

"سنگ خون" حق موروثی منه.

تو به زندگی در صلح راضی نیستی، رادو.

تو تشنه‌ی شرارتی.

"سنگ خون" به تو قدرت بیش از حدی می‌ده.

این هرگز نباید اتفاق بیفته.

دوران تو گذشته.

دیگه حرفی برای گفتن نداری.

دعا می‌کردم که مجبور نشیم

نابودت کنم، رادو.

نابودم کنی؟

منو ببخش، پدر.

آه!

هی!

میشل و لیلیان!

اینجا!

هی!

سلام!

باورم نمی‌شه اینجایید.

اوه، فکر کردی بعد از اینکه این همه راه رو از آمریکا

کوبیدید اومدید، من نمیام؟

می‌دونستم میای.

مطمئن نبودم کِی.

باید اعتراف کنی، "وقت‌شناسی" اصلاً

جزئی از شخصیتت تو مدرسه نبود.

بیاید، حتماً خسته‌اید.

هنوز کلی راه تو پیش داریم.

خب، خوبه.

می‌تونی همه‌ی اتفاقاتی که افتاده رو

از وقتی آمریکا رو ترک کردی برامون بگی.

بزن بریم.

خب، برامون یه هتل خوب پیدا کردی؟

حداقل یه دستشویی؟

خب، پرس و جو کردم ولی هیچ هتلی

نزدیک "پریمر" نیست.

برای همین خانمه تو انجمن تاریخی پیشنهاد داد

که تو قلعه بمونیم.

قلعه پریمر؟

آره.

دولت یه بخش از صومعه قدیمی رو

برای محقق‌هایی که از کتابخونه استفاده می‌کنن نگه داشته.

این ماییم، نه؟

آره.

محقق‌ها.

خب، ما همینو تو درخواست بورسیه گفتیم.

آره.

چه ماشین کوچولوی نازی.

هی، این یه "ترابانت"ـه.

از مقوا ساخته شده.

نه، جدی؟

آره.

می‌خوای برونی؟

آره، باشه.

مارا: بیاید این منظره رو ببینید.

لیلیان: وای، اینجا قشنگه.

پخ!

هی.

وای.

اوه، وای.

یه رژه است.

این رژه نیست، احمق.

یه مراسم خاکسپاریه.

بیا، بیا از کنارشون رد شیم.

این داره حالم رو بد می‌کنه.

اینجا به ما یاد دادن به مرده‌ها احترام بذاریم.

خانم‌ها، من کارل هستم، نگهبان این بنای تاریخی

مردم ترانسیلوانیا.

سلام.

از دیدنتون خوشبختم.

جوئل و رزا وسایلتون رو می‌برن داخل.

فکرشو بکنید، ما دقیقا همونجاییم که ۵۰۰ سال پیش، یه

مشت ترانسیلوانیایی جلوی یه ارتش از ترک‌ها وایسادن.

آه، شما تاریخ قلعه پریمر رو می‌دونید.

اگه...

ما با هم تو مدرسه تاریخ قرون وسطی خوندیم.

ما باهوش‌تر از چیزی هستیم که به نظر میایم.

ما فقط دو تا اتاق براتون آماده کردیم.

امیدوارم کافی باشه.

اوه، بله.

خوبه.

شیر یا خط می‌ندازیم ببینیم کی با کی هم‌اتاقی می‌شه.

آره، بازنده تنها می‌خوابه.

اوم، طبیه.

اوه، این خوبه.

باعث می‌شه حواسمون رو کارمون متمرکز باشه.

هی، اون بالا چیه؟

یه راه مخفی برای جاسوسی راهب‌ها؟

اون یه دیوار دفاعیه.

بیاید، نشونتون می‌دم.

در سال ۱۴۴۳، "ولاد دراکولا" ارتش بزرگی از روستایی‌ها رو

برای دفاع از کل ترانسیلوانیا جمع کرد.

وقتی اون‌ها داشتن با ترک‌ها تو یه نبرد بزرگ نزدیک

می‌جنگیدن.

این منطقه دچار یه حمله وحشیانه شد.

بازمانده‌ها تا جایی که می‌تونستن مقاومت کردن.

خیلی زود، غذا و آب تموم شد.

من ترجمه‌ی دفتر خاطرات یکی از بازمانده‌ها رو خوندم.

پس می‌دونی چی شد.

کمتر از ۱۰۰ نفر زنده تو قلعه مونده بودن.

اون‌ها منتظر مرگ بودن، اما کسی حمله نکرد.

بالاخره، چند تا آدم شجاع از قلعه رفتن بیرون.

اون‌ها کلی تُرک مرده با گلوی خونی پیدا کردن.

بقیه‌شون فرار کرده بودن.

روستایی‌ها فکر می‌کردن این کار خون‌آشام‌ها بوده.

و هنوزم فکر می‌کنن.

سه شب دیگه فستیوالیه که جشنی برای اون

شبیه که خون‌آشام‌ها مردم پریمر رو نجات دادن.

هی، اون بالا چیه؟

کارل: هیچی، فقط یه انباری قدیمیه.

اوه، باحاله.

بریم چکش کنیم.

نه، پله‌ها قدیمی و پوسیده‌ان.

مواظبم.

وای.

راهب‌هایی که اینجا بودن حسابی آماده‌ی

زندگی پس از مرگ بودن.

بیاید.

غذا هست.

اوم، عالیه.

دارم از گشنگی می‌میرم.

ما تنها مهمون‌های اینجاییم؟

به جز روح‌ها؟

یه محقق دیگه هم الان اینجاست.

اوه، یه فولکلوریست (متخصص فرهنگ عامه) دیگه؟

یه جانورشناس.

ولی شک دارم زیاد ببینیدش.

سرش با کارش شلوغه.

اگه اجازه بدید، من میرم بقیه وسایلتون رو بیارم.

هوم.

به سلامتی پریمر.

امیدوارم همه‌مون

پایان‌نامه‌هامون رو چاپ کنیم و دکترا بگیریم.

شراب سفید نیست؟

اوه، تو ترانسیلوانیا بهترین شراب، قرمزه...

قرمزِ خونی.

رادو: سنگ خون رو برام بیار.

میشل: این فوق‌العاده است.

آره.

طبق افسانه‌ها، اینجا جایی بوده که

خون‌آشام‌ها تو قرن ۱۴ زندگی می‌کردن.

خب.

یک، دو، سه.

امیدوارم این عکس خوب بشه.

به زور نور کافی هست.

مارا: می‌دونی، نکته خنده‌دار در مورد قلعه

"ولادیسلاس" اینه که هیچکس هیچوقت در موردش حرفی نمی‌زنه.

راست می‌گی.

هیچکس حتی یه بار هم بهش اشاره نکرده.

لیلیان: ببینیم می‌تونیم

بریم داخل قلعه یا نه.

من تا حالا تو هیچ قلعه‌ای نرفتم.

بیخیال، الان نمی‌تونیم.

داره خیلی تاریک می‌شه.

باید برگردیم.

اوه، بیخیال.

الان جا نزن دیگه.

یالا، لیلیان.

من گشنمه.

آخ.

اوه، لعنتی.

خدایا، خوبی؟

بهتره برگردیم و بشوریمش.

بیا.

سلام بچه‌ها.

اتاقتون چطوره؟

فکر کنم خوب باشه.

این چیه؟

میشل: خب، می‌دونی، داشتم به حرفی که مارا

امروز بعد از ظهر زد فکر می‌کردم، در مورد اینکه هیچکس هیچوقت

اسمی از قلعه ولادیسلاس نمی‌بره.

و من همه‌ی یادداشت‌هام رو گشتم.

حتی فهرست همه‌ی چیزهایی که در مورد این منطقه

در طول سال‌ها منتشر شده رو نگاه کردم.

حتی یه اشاره هم به قلعه نشده.

عجیبه، نه؟

خب، اصلاً جور در نمیاد.

چطور ممکنه یه چیزی به اون قدمت و عظمت

بخشی از افسانه‌های محلی نباشه؟

شاید حتی یه چیزی که این همه مدت اینجا

بوده، برای همه به جز

حساس‌ترین چشم‌ها نامرئی می‌شه.

ببخشید اگه ترسوندمتون.

اسم من استفان بلسکوئه.

اوه، همون جانورشناسی که کارل در موردش گفت.

بله.

من لیلیان هستم.

اون مارا است، و اون محقق سخت‌کوش

اینجا هم میشل ئه.

فکر کردم بهتره خودمو معرفی کنم تا نگران نشید

اگه منو تو ساعت‌های عجیب و غریب در حال رفت و آمد دیدید.

دوست دارید به ما ملحق شید؟

در حال حاضر نمی‌تونم.

تحقیقاتم شب‌ها سرمو شلوغ می‌کنه.

Subspecies subtitles in other languages

Komentoj

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left