Pan's Labyrinth

Pan's Labyrinth (El laberinto del fauno)

Elŝuti Farsi Persian Subtekston

Eldonaj informoj

Pans Labyrinth 2006 HDrip x264-400MB
Komentaĵo de assembler

Etikedoj

hdrip
HDRip
x264
HD
Publikigita je: 2008-07-30
Elŝutoj: 144
Aŭdhandikapuloj: Yes

Antaŭrigardo de Farsi Persian subtekstoj

La unuaj 200 linioj.

اسپانيا, سال 1944

جنگ داخلي پايان يافته,‏

هنوز مردان مسلح در کوهستانها,‏

با حکومت جديد فاشيست مبارزه مي کنند.‏

پادگان هاي نظامي براي از بين بردن مقاومت, مستقر شده‏اند.‏

سالها پيش,‏

در يک مملکت در زيرِ زمين,‏ جايي که دروغ و دردي وجود نداشت,‏

پرنسسي زندگي مي‏کرد که آرزوي دنياي انسانها را داشت.‏

او آرزوي آسمان آبي,‏ نسيم ملايم و نور خورشيد را داشت.‏

يک روز,‏

او دور از چشم محافظينش فرار کرد.‏

هنگامي که بيرون آمد...‏

درخشش خورشيد او را کور و حافظه‏اش را پاک کرد.‏

او فراموش کرد که چه کسي بوده و از کجا آمده.‏

بدن او از سرما, مريضي و درد رنج مي‏برد.‏ و بالاخره او مرد.‏

اما پدر او, پادشاه,‏

هميشه ميدانست که روح پرنسس بازخواهد گشت.‏

شايد در بدني ديگر,‏

در جايي ديگر, در زماني ديگر.‏

پدر منتظر بازگشت او بود,‏ تا زماني که آخرين نفسش را بکشد.‏

يا زماني که دنيا از حرکت بايستد.‏

چرا اينقدر کتاب آوردي, اُفليا؟

ما داريم ميريم خارج از شهر,‏ تو هواي آزاد.‏

افسانه پريان؟

تو يه کم بزرگتر از اوني هستي که ذهنت رو با اين مزخرفات پُر کني.‏

بگو ماشين رو نگه داره.‏

اُفليا, صبر کن.‏

برادرت حالش خوب نيست.‏

خانوم, حالتون خوبه؟

اُفليا؟

اُفليا, بيا اينجا.‏

من يه پري ديدم.‏- کفشاتو نگاه کن.‏-

بيا بريم.‏

وقتي رسيديم,‏ بيا بيرون به کاپيتان سلام کن.‏

ميخوام اونو پدر صدا کني.‏

نميدوني اون چقدر با ما خوب بوده.‏

اين فقط يه کلمه هست...‏ فقط يه کلمه.‏

اونا اومدن, کاپيتان.‏

‏15 دقيقه تاخير.‏

کارمن.‏

خوش اومدي.‏

اون لازم نيست,‏ من ميتونم خوب راه برم.‏

دکتر فريرو ترجيح ميده که تو به خودت فشار نياري.‏

نه.‏

بيا.‏ به خاطر من.‏

ممنون.‏

اُفليا, بيا بيرون‏.‏

به کاپتان سلام کن.‏

اُفليا.‏

با اون يکي دست, اُفليا.‏

مرسدس!‏

چمدون رو بيار.‏- چشم.‏-

اين يه دالون مارپيچه.‏

فقط يه مقدار صخره‏هاي قديمي که هميشه اينجا بوده.‏

حتي قبل از وجود روستا.‏

بهتره اونجا نري,‏ ممکنه گم بشي.‏

ممنون.‏

همشون رو خوندي؟

مرسدس!‏

کاپيتان صدات ميزنه.‏

پدرت کارم داره.‏

اون پدر من نيست.‏

کاپيتان پدر من نيست.‏

پدر من يه خياط بوده.‏ اون تو جنگ مرد.‏

اون پدر من نيست.‏

باشه شير فهم شدم,‏ حالا بيا بريم.‏

مادرم رو ديدي؟

اون خوشگل نيست؟- چرا.‏-

به خاطر بچه مريض شده.‏ تو متوجه شدي؟

پارتيزان‏ها چسبيدن به جنگل‏ها.‏

چون اونجا سخت مي‏تونيم پيداشون کنيم.‏

اون حرومزاده‏ها منطقه رو بهتر از ما ميشناسن.‏

ما همه راه‏ها رو به جنگل ميبنديم.‏

غذا, دارو, همه رو اينجا انبار مي‏کنيم.‏

بايد اون‏ها رو بکشيم پايين.‏ مجبورشون کنيم بيان پيش ما.‏

ما سه پست نگهباني ديگه درست ميکنيم.‏

اينجا, اينجا و اينجا.‏

مرسدس.‏

به دکتر فريرو بگو بياد پايين.‏- چشم, قربان.‏-

اين کمکت ميکنه شب رو بخوابي.‏

فقط دو قطره قبل از خواب.‏

فقط دو قطره.‏

خيلي خوب.‏

همش رو.‏ خوبه.‏

اگه چيزي نياز داشتيد منو صدا کنيد,‏ روز يا شب.‏

تو پرستار خودت هستي.‏

شب به خير.‏

درو ببند و چراغا رو خاموش کن, عزيزم.‏

بايد کمکمون کني.‏ بيا بالا و اونو ببين.‏

جراحت داره بدتر ميشه,‏ پاش اصلا بهتر نشده.‏

اين تمام چيزيه که تونستم تهيه کنم.‏

متاسفم.‏

کاپتان ويدال تو دفترشون منتظر شما هستن.‏

بيا اينجا, اُفليا.‏

خداي من, پاهات يخ زده.‏

ترسيدي؟

يه کم.‏

اون صداي چيه؟

هيچ چي, فقط باده.‏

شبهاي اينجا با شبهاي شهر فرق ميکنه.‏

اونجا, صداي ماشين‏ها رو مي‏شنوي.‏

اينجا خونه‏ها قديمي هستن.‏

اونا غژغژ مي‏کنن.‏

انگار دارن حرف مي‏زنن.‏

فردا برات يه سورپورايز دارم.‏

يه سورپورايز؟- آره.‏-

يه کتاب؟- نه, يه چيز خيلي بهتر.‏-

چرا تو مجبور بودي ازدواج کني؟

من خيلي وقت بود تنها بودم.‏

من با تو هستم.‏ تو تنها نبودي.‏

تو هيچ وقت تنها نبودي.‏

وقتي بزرگتر بشي ميفهمي.‏ اين براي من هم آسون نبود.‏

برادرت دوباره شروع کرده.‏

براش يکي از داستان‏هات رو بگو.‏

مطمئنم آروم ميشه.‏

برادر, برادر...‏

خيلي, خيلي سالهاي پيش,‏

در سرزميني دور و غم انگيز,‏

کوهستان بزرگي بود که از سنگ‏هاي زبر و سياه ساخته شده بود.‏

موقع غروب,‏

بالاي اون کوهستان,‏

يه گل رز جادويي هر شب مي‏شکفت که هر کس اون رو مي‏چيد فنا ناپذير ميشد.‏

ولي هيچ کس جرات نمي‏کرد نزديک اون بره.‏

چون تيغ‏هاي اون سمي بودن.‏

مردم با هم درباره ترسشون از مرگ و درد صحبت مي‏کردن.‏

ولي هرگز از طلسم زندگي ابدي صحبت نمي‏کردن.‏

و هر روز گل پژمرده ميشد و نمي‏تونست هديه‏ش رو به کسي ببخشه.‏

گم و فراموش شده در بالاي کوهستاني سرد و تاريک,‏

و براي هميشه تنها بود, تا انتهاي زمان.‏

بيا تو.‏

حالش چطوره؟- خيلي ضعيف.‏-

اون هر چقدر لازم باشه استراحت مي‏کنه.‏

من همين پايين مي‏خوابم.‏

پسرم چي؟- ببخشيد؟-

ببخشيد, کاپتان.‏

پسرم, اون چطوره؟

الان دليلي وجود نداره که نگران باشيم.‏

خوبه.‏

کاپتان, همسرتون نبايد تو اين ماه‏هاي آخر حاملگي زياد سفر کنن.‏

نظر تو اينه؟- به نظر حرفه‏ايم, بله, قربان.‏-

يه پسر بايد جايي به دنيا بياد که پدرش هست.‏

همين.‏

يه چيز ديگه, کاپتان.‏

چي باعث شده اينقدر مطمئن باشيد بچه پسره؟

سر به سرم نذار.‏

ساعت 8 حرکاتي رو در قسمت شمال غربي متوجه شديم.‏

صداي شليک.‏

گروهبان بايونا منطقه رو جستجو کرد و يه مظنون پيدا کرد.‏

اون يکي پسرشه,‏ از شهر اومده.‏

کاپتان, پدر من مرد راستگوئيه.‏

بذار من قضاوت کنم.‏ کلاهت رو جلوي من دربيار.‏

اين اسلحه رو همراهش پيدا کرديم.‏ ازش شليک شده.‏

پدرم داشته خرگوش شکار مي‏کرده,‏ کاپتان.‏

دوباره ميگم, ساکت باش.‏

‏"بدون خدا, بدون مملکت, بدون ارباب"؟

همينطوري؟- نظرت چيه؟- نقشه منطقه, کاپتان.‏-

اين نقشه نيست, کاپتان.‏

اين يه تقويم قديميه, کاپتان.‏

ما فقط کشاورز هستيم.‏

بگو.‏

من رفتم تو جنگل, کاپتان براي شکار خرگوش.‏

براي دخترام, اونا مريض هستن.‏

خرگوش, ها؟

کاپتان, اگه پدرم اينطوري ميگه,‏ حتما داشته خرگوش شکار مي‏کرده.‏

ولش کن.‏

تو کشتيش!‏ تو کشتيش!‏

قاتل.‏ حرومزاده.‏

شايد بالاخره ياد بگيري اين ابله‏ها رو خوب بگردي,‏

قبل از اينکه بياي مزاحم من بشي.‏

چشم, کاپتان.‏

مامان.‏ مامان, بلند شو.‏

مامان, يه چيزي تو اتاقه.‏

سلام.‏

منو تا اينجا دنبال کردي؟

تو يه پري هستي؟

نگاه کن!‏

اين يه پريه!‏

مي‏خواي باهات بيام؟

بيرون؟ کجا؟

سلام؟

سلام؟

اکو.‏

اکو.‏

سلام؟

سلام؟

اين تو هستي.‏

خودتي.‏ تو برگشتي؟

نترس.‏ خواهش ميکنم.‏

ببين, ببين.‏

اسمم اُفليا ست.‏ تو کي هستي؟

من؟

من اسمهاي زيادي داشتم.‏

اسمهاي قديمي که فقط باد و درختان ميتونن تلفظ کنن.‏

من کوهستان هستم,‏ جنگل و زمين هستم.‏

من...‏

من يه "فان" (موجودي افسانه‏اي) هستم.‏

متواضع‏ترين خدمتگزار شما,‏ سرورم.‏

نه, من...‏- شما پرنسس "موانا" هستيد.‏-

دختر پادشاه دنياي زيرزميني.‏

پدر من يه خياط بود.‏

More Farsi Persian subtitles for Pan's Labyrinth

Komentoj

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left