La unuaj 200 linioj.
لوئیس سی.کی سعی کرد کاری کنه که منو از برنامه ی شنبه شب ها اخراج کنن "Louis C.K. کمدین"
سال اول کارم بود، و داستان از این قراره
سال 2014 یا 2015 بود
.و قسمت آخر اون فصل برنامه بود "Saturday Night Live"
و من خیلی خوشحال بودم و متعجب .از اینکه اخراجم نکردن
و این حس رو من هر هفته دارم
خیلی فوق العاده ـست
هنوز نمیتونم باور کنم، خیلی باحاله
پس من داشتم جشن میگرفتم، میدونی؟
لوئیس سی.کی مجری اون قسمت بود و اون موقع ها
لوئیس سی.کی یه کمدین خیلی محترم بود
البته اون موقع ها، آره
در اون زمان، اون کسی بود که الگو قرار میدادی
.و میخواستی اون تأییدت کنه
...اون موقع ها
اون موقع، اون کسی بود که دوست داشتی باهات مهربون باشه
بگذریم، اون موقع مجری اون قسمت بود و من خیلی خوشحال بودم
...پس، یه کوچولو ماری جوآنا کشیدم
تو اتاق لباسم
و همین که داشتم میرفتم سمت آسانسور
لوئیس سی.کی همه رو جمع کرده بود
و داشت با چن تا از بچه های برنامه و نویسنده ها حرف میزد
و آدمای باحال
و واضح بود که همه دارن حسابی گوش میدن
پس با خودم گفتم "من اصلاً نمیخوام برم پیششون"
بد جوری نشئه بودم نمیخواستم واسه بقیه خرابش کنم
نمیخواستم اون بدونه من وجود دارم، میدونی؟
واسه همین کلاهمو کشیدم سرم و رفتم
و دور زدم رفتم اون سمت آسانسور
که اصلاً سر راهه کسی نباشم
پس دکمه رو زدم و منتظر شدم
و یهو لوئیس سی.کی گفت و گو رو متوقف کرد
به من اشاره کرد و گفت
!ببین پیت چقدر نشئه کرده، مرتیکه ی احمق
مثل سگ نشئه کردی اونم تو محل کار، کصخلِ مشنگ؟
"شغلت رو دود میکنی هوا، بیشعور
منم که در ملکوت به سر میبردم با خودم گفتم .الان همچین اتفاقی نیوفتاد
با خودم گفتم، نه، نه، نه
اشتباه شنیدم، صد البته
احتمالاً گفت "فردا می بینمت قهرمان"
...میدونی، احتمالاً
روز بعد که رفتم سر کار
از دفتر لورن مایکل باهام تماس گرفتن
این خودش یه هشدار بود چون یه سال اونجا کار میکردم
و تا اون روز از دفتر اون با من تماسی گرفته نشده بود
!با خودم گفتم" بد بخت شدم جواب دادم و اونا گفتن
هی، لویی الان از دفتر لورن خارج شد رفته بود درباره ی تو حرف بزنه
.و حالا لورن میخواد باهات حرف بزنه
با خودم گفتم "کیر توش، خیلی خب"
چون الان دیگه مطمئن بودم اخراجم میکنن
همچین فکری میکردم واسه همین سعی کردم، نشون ندم که میدونم
با خودم گفتم، میدونی
کون لقشون، اونان که احمق جلوه میکنن
هم استخدامت کردن هم اخراج .دو بار اشتباه کردن
میدونی؟ خر خودشونن
باخودم گفتم میتونی از در پشتی فرار کنی
و هیچ کسی حتی متوجه هم نمیشه
کی به یه ورش میگیره
پس، داشتم میرفتم تو دفترش و سعی کردم به خودم حس بهتری بدم، یا هرچی
در رو که باز کردم لورن اونجا نشسته بود
و خیلی گیج شده بود
منم گیج بودم .چون میدونی قیافم اینطوریه
...به من میخوره انگار ازم مسئله ی ریاضی پرسیده باشن
خیلی سر در گم به نظر میرسید و گفت" بشین
نشستم و اون گفت، خب
"لوئیس اومد و گفت که تو ماری جوآنا میکشیدی
و من جواب دادم، بله
"شایعاتی که شنیدید، حقیقت دارن
و تو چشماش دیدم
نمیدونست چی بگه انگار با چشماش میگفت
"شرمنده که همچین گفت و گویی داریم
ولی لوئیس اومد خبرچینی و گفت باهات حرف بزنم
و راستش به شخصه فکر نمیکنم موضوعه مهمی باشه
چون بچه ها اینجا زیر کوکائین مصرف نمیکردن و راستشو بخوای فکر میکنم تو خیلی سوسولی
متاسفم قراره این گفت و گو رو داشته باشیم
اینو تو چشماش خوندم و با چشمام گفتم
شکی توش نیست، داداش
میدونی برای چن لحظه ناجور بود و سکوت همه جا رو گرفته بود
و اونم گفت، خب فکر کنم کاری که میتونی بکنی ...اینه که
...میدونی چون اون گفت خیلی علف کشیدی
.پس اگر میشه یه نظارتی به مقدار مصرفی که داری بکن
منم گفتم "باشه حتماً مراقبت میکنم"
گفتم "هرگز نمیزارم از جلو چشمم دور شه"
گفتم "اصلاً مشکلی نیست، مرده و حرفش"
و اونم گفت، باشه
باز میگم، متاسفم که همچین گفت و گویی با هم داریم
ولی لوئی به من گفت
که داری شغل ـت رو دود میکنی
و خیلی تو دفتر علف کشیده بودی
"که اون یه خورده ناراحت شده بود
و منم گفتم، گوه توش، جدی؟ اونم گفت، آره
بعد من گفتم "یعنی الان من اخراجم؟"
و اون جواب داد، نه
من گفتم، چرا آخه؟ اون گفت، نمیدونم
.که البته از این گفت و گو ها هر سال داریم
امسال اخراج میشم؟ نمیدونم، هنوز نه
"الان نمیدونم، بعداً معلوم میشه
و این بدجوری داغونم کرد
و باید اون دفتر رو با این حس ترک میکردم
این حس که لوئیس سی.کی از تو خوشش نمیاد
یکی از بهترین کمدین های دوران
...البته اون موقع ها منظورمه
خوردم کرد، میدونی چون دلیل استنداپ اجرا کردن من چیه
اگه این آدم ازم خوشش نمیاد؟ تحسین یه آدم که نیاز داری
با خودم گفتم این آدم از من خوشش نمیاد؟
چون علف کشیدم؟ این خیلی مزخرفه
و پنج سال عین خوره تو وجودمه
و بعد در یک روز با شکوه
...بیدار شدم
و دیدم که نوشتن "لوئیس سی.کی جلوی زن ها خود ارضایی میکنه"
و من گفتم "!ایول"
شرمندم
میدونین منظورم چیه نمیخواستم این اتفاق بی افته
ولی حالا که اتفاق افتاد خوشحالم واسه اون اتفاق افتاده
با عقل جوره؟ باشه
...نه، فقط
بزارین بهتون بگم تنها جق زدن چقدر دیوونه کننده ـست
الان براتون تصویر سازی میکنم، میدونی
عیبی نداره؟
میدونی تنهایی زدن خیلی عجیب غریبه
تا حالا شده جق بزنین و خیلی طول بکشه؟
و حتی نمیتونی خودتو ارضا کنی و میگی، خاک تو سره بازنده ـت کنم
خودت به خودت نمیدی
بعد انتظار داری بقیه بهت بدن؟
تا حالا شده یهویی خودتو تو آینه ببینی؟
این اتفاق واسه من افتاده چون خیلی خرم
دوباره این اتفاق نمی افته چون تو تاریکی جق میزنم
آره، جدی میگم
گوشی رو هم سر و ته میکنم چون ممکنه یه پیام بیاد
که نورش بی افته تو آینه
و بعد تو دوباره خودته درحال انجام ببینی
.با پیامی از طرف مامان
وقتی مامانت پیام داده میتونی ادامه بدی؟
...تقریباً غیر ممکنه
نگفتم غیر ممکن گفتم تقریباً
یکی از سخت ترین کارایی که تا حالا کردم همینه
ولی حالا که این چیزا رو میشنوم ناراحت میشم
چون واسه اون زن ها حس بدی پیدا میکنم
که جلوشون جق زده
خیلی ناراحت کننده ـست چون روشون اثر گذاشته
اگه اون زن ها میدونستن وقتی که لوئیس
کیرشو کشیده بیرون و باهاش ور میره
اگه یه ماری جوآنا آتیش میکردن اون میگفت
کیر توش، اون علفه؟ برین گم شین حیوونای کثیف
میرم به همه میگم، کثافتای مرض
"شغل ـت رو دود میکنی میره هوا
""پیت دیویدسون"" زنده از نیویورک
دوستم که از نظر مالی حمایتش میکردم بچه دار شد
به عبارتی من پدر شدم
آره، راستش واسش آماده نبودم
باهام تماس گرفت و گفت "داداش، خبرای خوب دارم"
گفتم "یعنی کار پیدا کردی؟"
گفت، نه داداش بچه دار شدم گفتم، وای
این دقیقاً برعکسه کار پیدا کردنه
نمیتونم صبر کنم که بچه دار شم خیلی هیجان دارم
فکر نمیکنم خیلی سخت باشه چون همه ی دوستام بچه دارن
و شکایاتی که میکنن زیاد منو نگران نمیکنه
!همه یه جور گلایه میکنن، داداش خیلی گریه میکنه"
منم میگم "خب برو اون یکی اتاق"
آره، همه چیز گریه میکنه
تلاش میکنی متوقف ـش کنی اگه نشد ول میکنی میری
من همیشه گریه میکنم آخر دوستام میگن
داداش من کار و زندگی دارم خودت یه کاریش کن
"اینترنت رو خاموش کن
یکی اینه که میگن گریه میکنه
و گلایه ی دیگه ای که میکنن اینه که
"همش میرینن" اینم منو اذیت نمیکنه
چون میدونی، منم میرینم
پس اگه بخوام تو ابعاد کوچیک تر جمعش کنم، مشکلی نیست
به علاوه وقتی بچه ها رو تمیز میکنی جا هایی رو می بینی
که ممکنه اونجا های خودت رو ندیده باشی، میدونی؟
میگی تا حالا سوراخمو از این زاویه ندیده بودم
با خودت میگی رفتم حموم حتماً یه دستی میکشم
میری حموم و میفهمی
"ای بر پدرت لعنت"
عاشق پرستاری از بچه ها هستم
چون قارچ مخدر زیاد میزنم پس زبون بچه ها رو میفهمم
آره، عاشقشم اونا حرف میزنن
اون روز پسر خواهرم اینطوری کرد
و من گفتم، پرونده های پزشکی قانونی؟ باشه گرفتم
خب
قارچ عالیه
قارچ مخدر مثل ترن هوایی می مونه
میری بالا ولی هرگز پایین نمیایی
!همش میری بالا، اینطوری، میگی خیلی خفنه
!خیلی باحاله، باورم نمیشه داریم انجامش میدیم، یا خدا"
!به مدت چهار ساعت
وقتی پرستاری بچه رو میکردم یه اتفاق عجیب افتاد
پسر دوستم هنوز داره دندون در میاره
و داشتیم با هم برنامه ی پرونده های پزشکی قانونی می دیدیم
همینطوری نشسته بودیم و اون داره دندون در میاره
و اون یهویی دستم رو گرفت، و انگشتم رو مک زد
ولی، خیلی خوب
انگار
واسه یه لحظه اونجا ولش کردم
!گفتم، نه، وای، ولی نه
این جوک همه رو ریخت به هم
میدونم اولین باری نیست که اینکارو میکنم
میدونم گفتن این جوک ها عجیبه
ولی خب ما الان تو یه کلاب کمدی هستیم، میدونی
No comments yet. Be the first to leave one.