La unuaj 200 linioj.
حالش چطوره؟
.زیاد خوب نیست
.یه هفته تو تخت افتاده
اگه وقت اون رسیده باشه کسی نمیتونه جلوی رفتنشو بگیره
.خداوند گلچین روزگاره
.همینطوره
مگی،من میبرمش بالا- نه،نیازی نیست-
.گفتم خودم میبرم
.بله،قربان
سرت چطوره؟
.درد میکنه،انگار طوفانه
.دستور دادم تمام خانه ساکت باشن
.بیا
.لطفاً،سعی کن بخوری
.بگیر
.خب،دکتر بروستر هم عصر میاد اینجا
.فکر نکنم لازم باشه
.داری تو تب میسوزی
.من نمیخوام کاری نکنم
.سعی کن بخوابی
.گندش بزنن
اینستاگرام @comedy_club_farsi
::..کانال تلگرام هوادارن هیلی استاینفلد..:: @HaileeSt_Team
یکی از فامیل های خانم بالدوود از تب زرد مُرد
.همینطوری داره میگرده
.امیلی تب زرد نداره،فقط سرش درد میکنه
تا دکتر ندیده نمیخواد از این فکر های بد بکنین
خوبه،اومد
کی اومد؟
.دکتر تا عصر نمیاد
.دکتر نیست
نقاش پرتره هست توماس الیوت مودی
.امروز منو نقاشی میکنه
یه نقاش؟ محض رضای خدا
.بفرستش بره
!مادر،نه
میدونی چقدر صبر کردم تا نوبت بگیرم؟
چهره ی تمام دختر های امهرست رو کشیده
.هفته ی پیش پرتره ی جین هامپفری رو تموم کرد
.همه رو خیلی خوشگل کشیده باید منم بکشه
.میتونه یه روز دیگه بیاد
...چی- وقتی حال امیلی بهتر شد-
روز دیگه ای نخواهد بود اون هفته ی دیگه میره اروپا
این حجم از بیخیالی دیگه نوبره، لیوینیا
ممنون؟
.خواهرت مریضه
.که یعنی باید کار های بیشتری انجام بشه
و باید مراقبش باشی- این انصاف نیست-
.همه چی همیشه درباره ی امیلیه
میخوای ازش مراقبت کنم که منم مریض شم
و بدون یه پرتره ی نقاشی از من،بمیرم؟
.انگار من اصلاً وجود نداشتم
بزارم بیان داخل؟
.انگار خیلی دوست داره بیاد تو
.این تصمیم رو به وجدانت میسپارم
...باشه،پس
!انجامش میدم
کمک میخوای؟
شما کی باشی؟
.بن هستم
از کجا اومدی؟
.ورستر
.منظورت این نبود
.متاسفم،نمیخواستم بترسونمت
من بنجامین نیوتون هستم منشی قانون پدرتون
و من بهش کمک میکنم تا انتخابات و اگر برنده شد
.همینجا به ادامه ی کار میرسم
شما باید یکی از دخترانشون،باشی...لیوینیا؟
.امیلی
.پدرتون گفت مریض هستین
.درسته
.یه کتاب میخواستم
از اون بالا؟
.آره
.اون قفسه ی منه
قفسه ی کتاب شما نباید پایین تر باشه؟ یا این که تو اتاق خودتون؟
پدرم واسم کتاب میخره بعد التماس میکنه نخونمشون
.میترسه ذهن رو غرق کنه
چه کاریه خب؟
.من بهت میدمش
.اون یکی،سبزه
.امرسون
.باحاله
در بعد از ظهر طولانی آفتابی" دشت پر از ارواح بود
سرگردان شدم ، سرگردان شدم
"توسط میزبانهای خیالی "
سرود عزا عاشقشم
ترسناکه نه؟
خیلی ها میگن شعر عاشقانس
نه،سبک دیگری از عاشقانه ـست
.آره
پس،شعر زیاد میخونی؟
.تا جایی که بتونم
اما خیلی چیز ها که به اسم شعر هستن درواقع شعر نیست
منظورت چیه؟
...میدونی
اگر کتابی خوندم
...بدنم رو جوری سرد کنه که هیچ آتشی نتونه گرمش کنه
.اونموقع میفهمم یه شعره
اگر حس کنم که تو سرم آشوب شده
میدونم یه شعره این تنها راهیه که شعر رو میشناسم
راهه دیگری هم هست؟
...خب
.خدمت شما
.ممنون
پس،همسرتون هم اینجا در امهرست
یا برمیگردی به ورستر تا ببینیش؟
.بله
.یکی از این دوتا
.خب،بهتره برگردم تو تخت
.من مریض نیستم
.باشه
.وانمود میکنم
چرا وانمود به مریضی؟
.که بتونم بنویسم
.من نویسنده هستم
...راستش
.شاعرم
.حس کردم
شاید بزاری شعراتو بخونم
دوست داری بخونی؟
.فقط اگر تو سرم آشوب بشه
لطفاً، به پدرم نگو...باشه؟
.درباره ی این که مریض نیستم
.قسم میخورم
.گندش بزنن،دکتر اومد
میتونی بری بالا و کسی نفهمه؟- من نامرئی هستم-
زیبا به نظر میام؟
...خواهش میکنم
.تکون نخور
میشه منو تُفل بکشی؟
ببخشید؟ متوجه نمیشم
تُفل
چی میخوای بگی؟
.تُپل، میخوام صورتم چاغ تر باشه
زیبا تره میدونی کسی نمیخواد لاغر به نظر برسه
...من هر آنچه
حقیقته میکشم
حقیقت؟
مدفوع چطوره؟
.خوبه، سلام داره خدمتتون
مال شما چطوره؟
دیدتون؟
چیزه خاصی میبینی؟ یا توهم؟
نه بیشتر از همیشه
زیاد متوهم میشین؟
...نه فقط بعضی وقت ها
چی میبینی؟
.مرگ
این مرگ نبود ، زیرا من ایستادم
و همه ی مردگان ، دراز میکشند
وای چه خفن بود،برم بنویسمش- فقط دراز بکش-
دراز بکش،عزیزم
.سعی کن استراحت کنی
هیچ راهه آسانی برای گفتنش نیست
.دخترتون داره می میره
.نه
خدای من،نه
علائم رو داره
و بیشتر از صد مورد گزارش شده
در مورد تب زرد در یک مایلی امهرست
تشخیص من تب زرد هستش
میدونستم، فامیل خانم بالدوود
تمامی حقیقت را بگو
" ...حقیقت"
اما آنطور که خودت میخواهی
اگه به کتاب دیگه ای نیاز داشتی خبرم کن بن
بگو حداقل یه دارویی چیزی هست که بهش بدی؟
زالو چطور؟
شنیدم در خیلی از موارد کارسازه
.واقعاً اینطور نیست
.خداوندا
خیلی متاسفم،جناب دیکنسون
معاینه من روشن کرد
بیماری رو مغش اثر گذاشته
.کاری از دست هیچکس ساخته نیست
نمیشه تلاش کنیم؟
زالو بزاریم؟
.امیلی
حس خوبی داره عزیزم؟
ممنونم،مادر
فرزند بیچاره ی من
.تقصیر منه
نه،اینطور نیست
همینطوره، این بیماری ها از طرف خانواده ی منه
متاسفانه مثل قانون اساسی نورکراس شدی
نحیف. حساس
خوب میشم
...دخترم
باید رازی را که در سینه دارم به تو بگویم
نگی، بهتره
وقتی من دانشجو بودم یک شب بود
یک مهمانی کلی مشروب بود اونجا
و یکی از پروفسور های محترم ...لخت شد
.و دوید و رفت
میدونم به عنوان یک مادر،نا امیدت کردم...امیلی
نه،نگران نباش مشکلی نداری
حقیقتشو بخوای هرگز بچه نخواستم
!مامان
جدی نمیخواستی؟- نه-
No comments yet. Be the first to leave one.