La unuaj 200 linioj.
شما درمورد وضعيتتون چيزي به ما نگفته بودين
وضعيت من هيچ مشكلي نداره
. من چهار سال با اين رؤيا زندگي کردم
ما با هزينه خودمون توي يه پرواز . به مقصد سيدني يه جا بهت مي ديم
. نه ، من نمي خوام به سيدني برگردم
. شما نمي دونيد با چه کسي سروکار داريد
! هرگز به من نگو چه کاري رو نمي تونم بکنم ، هرگز
. اين سرنوشته . اين سرنوشت منه
! اين ... من بايد اينکارو بکنم . لعنتي
چطور مي خواي يه دريچه رو باز کني که نه دستگيره داره ، نه قفل ؟
. و نه يه راه مشخصي واسه باز کردن
اون چيه ؟
. يه بازيه
، در واقع اين بازي محبوب منه . من و برادرم با اين بازي مي کرديم
. بهش مي گن تله موش
چطوري بازي مي کني ؟
خب ، تو با همه قطعاتي که روي اين صفحه هست . بازي رو شروع مي کني
. و بعد ، يکي يکي ، يه تله مي سازي
، کفش ، سطل ، لگن - تيکه به تيکه همه با هم جمع مي شه
... و بعد تو منتظر مي شي تا حريف
. اينجا روي چرخ کهنه پنير فرود بياد
، بعدش اگه تو قطعات رو درست چيده باشي . تله رو کار مي اندازي
. ادامه بده ، کوچولو
مي تونم کمکتون کنم ، خانوم ؟
... بله
مي تونين بهم بگين وسايل فوتبال کدوم طرفه ؟
آره ، سالن 8 براي نوع معمولي . و سالن 15 براي نوع تخصصي
. اوه ، بله . متشکرم ، ممنونم
اگه نظر منو بخواي ، هيچ راهي . واسه باز کردن اين دريچه وجود نداره
. بون ؛ تو بايد کمي ايمان داشته باشي
، کاري که ما بايد بکنيم اينه که شيشه رو بشکنيم . اونوقت مي تونيم بريم داخل
. منجنيق حدود 250 کيلو نيرو وارد مي کنه
. چرا به اين مي گن منجنيق ؟ اين شبيه يه فلاخنه
. بهش مي گن منجنيق ؛ بون ، چون يه منجنيقه
. من که نمي فهمم چي مي گي ، مرد
يه دقيقه تو هيچي نمي دوني ، و يه دقيقه بعد . يه دفعه مهندس مي شي
. فکر نمي کنم بتونم منجنيق رو هجي کنم
. آخرش يه قاف داره
. من جدي ميگم ، لاک
، الان دو هفته اس که ما هر روز به اينجا ميايم
. و تو هيچوقت راجع به خودت چيزي نگفتي
. هر کسي يه داستاني داره
. داستان من حوصله ات رو سر مي بره
. سه ، دو ، يک
. اين بايد کار مي کرد
. اين بايد کار مي کرد
! جان
. پاهات ، مرد
حالت خوبه ؟
. آره
. من خوبم
، اون منجنيق
چرا کار نکرد ؟
. اون کار نکرد چون به اندازه کافي قوي نبود
. من فکر نمي کنم اين شيشه بشکنه ، مرد
. هر چيزي ، اگه به اندازه کافي بهش نيرو وارد کني ، مي شکنه
، پس ما بايد يکي ديگه از اون اختراعت بسازيم
. و اميدوار باشيم که ايندفعه کار کنه
. درسته
اگه کار نکنه چي ؟
. بعد جزيره بهمون مي گه که چکار بايد بکنيم
اون چيه ؟
، بايد دوباره درخت بياريم و اين آشغالا رو جمع کنيم
پاهات خوبه ؟
. آره خوبه
! سلام ، جان
حالت خوبه ، آقا ؟
چرا منو تعقيب مي کني ؟ - . متأسفم -
تو کي هستي ؟ - . من مادرتم -
، ببين خانم ، من نمي دونم چرا فکر مي کني من پسرتم
... يا چطوري منو پيدا کردي ، ولي
تو فرزند خونده هستي ، درسته ؟
. نه
... نه ، من تو يه پرورشگاه بزرگ شدم
، خب ... درواقع توي چندين پرورشگاه
. ببين ، من قصد توهين ندارم
تو از من چي مي خواي ؟
. مي خوام بهت بگم که تو بخصوصي . خيلي بخصوص
. تو بخشي از اون طرح بودي
اينو که مي فهمي ، مگه نه ؟
... آشنايي ما و پيدا کردن تو
. يه نشونه اس براي اتفاقاتي که داره مي افته
. اتفاقات بزرگ
... پدرم
اون هنوز زنده اس ؟
هنوز زنده اس ؟
اوه ، جان ، تو متوجه نيستي ؟
. تو هيچ پدري نداري
. تو به شکل معصومانه اي بوجود اومدي
کدوم يکي ؟
. اون يکي
تو مطمئني ؟ چون اين يکي رو من استفاده کردم . و هيچ اتفاقي نيفتاد
ببخشيد ، گفتي هيچ کمکي نمي کنه ؟
چي کمکي نمي کنه ؟
. هيچي
. به هر حال ممنونم
. باغچه قشنگيه
راجع به چي حرف مي زدين ؟
. اون سرش درد مي کنه
نکنه اين بابا يه کاميون آسپيرين جايي قايم کرده ؟
. اون مي گه آسپرين کمکي نکرده
مي تونم يه چيزي ازت بپرسم ؟
... فرض کن هر روز يه سردرد بد داشته باشي
. حالت خوبه ؟ - . آره ، من خوبم -
خب ، پس ما داريم راجع به کي حرف مي زنيم ، کيت ؟
. ساوير
. من فکر مي کنم اون واقعاً بايد يه مشکلي داشته باشه
خودش چي فکر مي کنه ؟
. اون مي گه حالش خوبه - . پس حالش خوبه -
. خب ، ممکنه که اون داره نقش بازي مي کنه . امکان داره يه چيزي اين وسط باشه
ببين کيت ، من هيچي رو به اندازه اين دوست ندارم ... که يه نفر رو معاينه کنم
. و مطمئن بشم که اون سالمه
... ولي ما هردو مي دونيم که تنها چيزي که از اين دردسر نصيب من ميشه
. يه بد و بيراه يه طرفه اس
. و اگه خيلي خوش شانس باشم ، يه لقب جديد گيرم مياد
. من ديگه نيستم
. دير کردي
براي چي دير کردم ؟
. براي کار
. فکر مي کنم کار من تموم شده ، جان
ببخشيد ؛ چي ؟
. اين يه چيز بي مصرفه
. تو نمي توني اونو باز کني . خودت ميگي مي توني ، ولي نمي توني
! به من نگو چه کاري رو نمي تونم بکنم
. هنوز متوجه نشدي ؟ اين يه بن بسته . تو اينو نمي فهمي
. اين غير ممکنه . ما اينو اتفاقي پيدا نکرديم
. ما بايد بتونيم - . اوه ، ما بايد بتونيم -
ما بايد اينو پيدا مي کرديم ، درسته ؟
ما بايد اينو باز کنيم ، درسته ؟
! پس يه چيزي رو به من بگو ، جان
، اگه ما بايد اينو باز کنيم پس چرا تا حالا نتونستيم بازش کنيم ؟
. جزيره يه نشونه واسه ما مي فرسته
" . جزيره يه نشونه واسه ما مي فرسته "
، اون چيزي که الان داره اتفاق مي افته اينه که ، ايمان ما داره امتحان مي شه ، تعهد ما
. ولي ما اينو باز مي کنيم . جزيره به ما نشون مي ده که چطوري
جزيره چه جور نشونه اي واسه ما مي فرسته جان ، هان ؟
تو هم اونو ديدي ؟
. بون
. ترزا از پله ها رفت بالا
. ترزا از پله ها افتاد پائين
. ترزا از پله ها رفت بالا
. ترزا از پله ها افتاد پائين
. ترزا از پله ها رفت بالا
. ترزا از پله ها افتاد پائين
. ترزا از پله ها رفت بالا
! پاهامو ازم پس نگير
. بون ، بيدار شو
ساعت چنده ؟ - . صبح شده ، زود باش -
. باشه ، باشه ، بلند شدم ، بلند شدم
چه اتفاقي افتاده ؟
. زودباش ، راه بيفت
. اميلي آنابت لاک 10000 بار کمابيش تکرار شده
. پس اون مادر منه
ما مقداري مو از توي ماشينش برداشتيم . و با دي ان اي تو مطابقت کرديم
. و 99 درصد يقين داريم
، اون چند بار در مراکز بازپروري بستري شده
براي چي ؟
. بخاطر جنايت و خشونت نبوده
. اين يه جور جنون بوده
. ظاهراً اگه داروهاشو درست مصرف کنه ، حالش خوبه
پدرم چي ؟
. موضوع همينجاست
. مادرت تو رو ترک کرد ، تقصيري هم نداشت
... ولي پدرت
. احتمالاً حتي از وجود تو خبر نداره
، من براي فهميدن اين چيزا تحقيقات کافي کردم
معمولاً نبايد اينقدر پيش مي رفتم ... چون احساس مي کنم که
. اين تحقيقات احتمالاً پايان خوشي نداره
... خب
تو اينو مي خواي يا نه ؟
. مي خوامش
اسم شما ؟ - . لاک . جان لاک -
. من پسر آقاي کوپر هستم
. آقاي کوپر پسري نداره
. بهش بگو من چيزي نمي خوام
. مادرم خانم اميلي لاکه . خواهش مي کنم
. يه لحظه صبر کنيد
. بله ، آقاي کوپر . آقاي جان لاک اينجا هستن . ايشون مي گن پسرتون هستن
. بله ، قربان
. خب ، شما مي تونيد بريد تو ، آقا
، خب
. اين کاملاً غير منتظره اس
. از اينو منو پذيرفتين ممنونم ، قربان . من جان هستم
يه چيزي بهم ميگه واسه اين موضوع . بايد يه نوشيدني بخورم
تو چيزي مي خوري ؟ - . بله ، خوبه ، عاليه -
اسکاچ خوبه ؟ - . بله ، خوبه . ممنونم -
خب ، کي کيو پيدا کرده ؟ - ببخشيد ، آقا ؟ -
. اميلي ، مادرت
اون تو رو پيدا کرد ، يا تو اونو پيدا کردي ؟
. اون منو پيدا کرد
چطور بنظر ميومد ؟
. خيلي خوب ؛ فکر مي کنم
اون همه چيزو راجع به من بهت گفت ؟
... اون بهم گفت که من پدر ندارم
. و اينکه من بطرز معصومانه اي بوجود اومدم
واقعاً ؟
خب ، فکر مي کنم اون از من يه خدا ساخته ، درسته ؟
من حتي تا يه سال بعد از تولد تو . از وجودت اطلاعي نداشتم
اون بهم گفت که بهيچ وجه قصد نداره . که بچه رو - که تو باشي - نگهداره
. بعد از اون يه دفعه ناپديد شد
No comments yet. Be the first to leave one.