La unuaj 200 linioj.
کمکم کنید!
کمک!
- کجا؟ - لانگ آیلند.
چشم.
حالا میدونی که ممکنه به خاطر جواب دادن
به این تلفن از باشگاه پسرا بیرونم کنن.
کجایی؟
یه بار ایرلندی کنار تایمز اسکوئر.
و منظورت از اون
یه کلوپ استریپ حقیر پایین شهره؟
فکر کردی نمیدونم موقع جشن تجرد چی کارا میکنید؟
فقط تا وقتی که میدونی این ایده من نبود.
تونی یه آشنایی از اون بالا داره و...
تونی اونجاست؟
فکر کردم دعوتیش نکردی.
اون برادر منه.
اون دردسرسازه.
شرط میبندم حتی مجبورت کرده سیگار بکشی، مگه نه؟
نه، نه، نه.
ببین، بدترین کاری که میتونه بکنه...
- منو به یه درخت ببنده و بیضههامو بتراشه؟ - بیخیال.
اگه حتی به بیضههات دست بزنه، بهش بگو باید جواب منو بده.
باشه.
ببین، چرا نمیری یه کم بخوابی؟
من میرم تو و مطمئن میشم این بچهها نگرانم نشن.
- خوش بگذرون، باشه؟ - باشه.
- ولی نه خیلی خوش بگذرون. - باشه.
و قول بده سالم برگردی خونه.
قول میدم.
- وای، وای، وای، بچهها، بچهها. - چی شده؟
مایک؟
- آروم باش. - چته؟
گور بابات!
هی عوضی، دنبال دردسر میگردی؟
- هی هی هی. - اینجا مشکلی نیست.
- چی کار میکنی؟ چی کار میکنی؟ - هان؟
- آروم باش. آروم باش. - مسته.
- هی، ما همه اینجا دوستیم. - چته؟
هی هی هی، چماقو بذار زمین. چماقو بذار زمین.
- چته؟ - تو داری چیکار میکنی؟
- تمومش کن، تمومش کن. - عوضیِ لعنتی.
فقط برگرد تو. ما اینجا مشکلی نداریم، باشه؟ مشکلی نیست.
- هی، بیا تونی، تونی. - هی تو!
- داری چیکار میکنی؟ - چی؟
خفه شو بابا.
عالی شد پس. هیچ وقت منو از یه جای گند بیرون نکرده بودن.
آه، لعنت بهش. دخترا هم که کسافت بودن.
اونا کیر رو میخورن. اون دختره میشل کجاست؟
همین الان با دوستش رفت.
آه، لعنت.
- خب، بعدش چی؟ - خودت که میدونی!
دیر شده. باید برم خونه.
- اَه، بیا دیگه. - زر نزن، جو. خیلی ترسو شدی.
چی؟
بچهها، یه کلوپ عالی بالا شهر رو بلدم.
تا سحر میتونیم خوش بگذرونیم.
دختر هم اونجا هست؟
نه، یه بار گیهاست، لعنتی. خوشت اومد؟
چرا بریم یه چیزی بخوریم، باشه؟
- الان میتونم یه پیتزای گنده بخورم. - فدای غذا، مرد.
ما قول دادیم به کلر که نذاریم کشته بشی.
قول ندادیم که کتکت نزنیم.
باشه، بریم. حسابی خیس شدیم. بریم یه جایی.
باشه، بیاین، یه قطار تا دو دقیقه دیگه میاد.
- بریم. - هر کی دیرتر برسه، پول آبجو رو میده.
بیاین. هی! هی!
مایکی!
- فدای سرم. - باشه، دارم بلیط میگیرم، بچهها.
هی، قطار اومد. بیاین، زود باشین.
مایکی، یه بلیط هم واسه من بگیر.
کیف پولمو جا گذاشتم.
پولشو پس میدم.
- زود باش. - بیا، مایکی.
بدو مایکی. میتونی از پسش بر بیای.
هی، رسیدی!
مرد، از وقتی ۱۲ سالم بود از این نردهها نپریده بودم.
جون، از همون موقع شروع کردم به پریدن.
واسه همینه سابقه شرارتت اندازه چوب منه.
- پس خیلی هم بزرگ نیست، ها؟ - نه بابا.
هی مایکی، از این بخور.
- چی، اینو دزدیدی؟ - بیخیال.
قیمت این نوشیدنیها... فکر کنم شش بار پولشو درآوردیم.
میدونید چیه بچهها؟ داره دیر میشه. باید برم خونه.
- اَه، بس کن دیگه. - نه نه نه نه.
اگه من بیرون بمونم، تو هم باید بمونی. مَدی میتونه تقصیر من بندازه.
هی، اونجاست.
آره، امشب یه بار پیچوندت.
فکر کنم دیگه کافیه.
ببین مایکی، مشکل تو همینجاست
که مردا زندار... اصلاً قیافهشون نمیگیره.
برو دنبالش. پول خرد لازم داری؟
- میشل. هی میشل. - بشین.
- سلام. - داری چیکار میکنی؟
گفتی منتظرم میمونی.
قرار نبود منتظرم بمونی؟
اوهان، درسته، باید دوستت رو میبردی خونه؟
این چطوری این کارو میکنه؟
من حتی وقتی مجرد بودم هم نمیتونستم تو بانکوک یه فاحشه رو جذب کنم.
- اون یه استعدادی داره. - پشمام نیست.
اینو ببین. اجازه هست؟
ممنونم. خانمها! بزن بریم ریکو.
سلام عزیزم. چی داری میخونی؟
ببخشید. دست بردار.
هی، من اصلاً نمیدونم این رفقا امشب چه نقشهای برام کشیدن،
پس لطف کن، یه نگاهی به این بنداز،
فقط واسه اینکه دستم باشه.
امشب اندازهشو تموم کردن.
خیلی هم قشنگه رفیق.
به تونی نشونش نده، باشه؟
هنوز بهش نگفتی که داماد نمیتونه باشه؟
نه، سخته رفیق. اون خودش فرض کرده بود.
– و هیچ وقت فرصت مناسبی برای گفتن نبود. – احتمالاً هیچوقت هم نخواهد بود.
آره، کلر میخواد این کارو واسم انجام بده.
شرط میبندم که همینطوره.
هوم؟
دختر خوبیه رفیق. داری کار درست رو میکنی.
آره.
هی، همینطوره.
میدونم، میدونم. فقط... گاهی نگران میشم، میفهمی؟
نگران چی؟
نگرانم که این یه انتخاب نبود.
مثل تو. باشه؟ یادت میاد وقتی بورسیه
از یوسیالای و کلمبیا داشتی و یوسیالای رو انتخاب کردی؟
آره، ولی بعدش مددی رو دیدم.
درسته، درسته، ولی تو تصمیم گرفتی واسه اون نیویورک بمونی.
نکتهات چیه؟
اینکه زندگی با کلر همیشه راحت بوده--
تقریباً آسون.
منظورم اینه که اون اینجا بزرگ شده. ما شروع کردیم به قرار گذاشتن
و با هم زندگی کردیم و حالا داریم ازدواج میکنیم.
همینه که آدم انجام میده. انگار ما تو یه مسیریم.
و این خوبه. فقط بعضی وقتا نگرانم که انتخابش نکردم.
اصلاً منطقی به نظر میاد؟ فکر کنم نه.
نه، ولی جاگر این کارو با آدم میکنه.
ببخشید.
مهمونی توئه. اگه همه چیز منطقی بود، ما کارمون رو نمیکردیم.
بهت گفتم از من دور شید لعنتی.
– آخ. – چه غلطی کردی تونی؟
– اون منو سیلی زد. – به کی میگی یه فاحشه؟
هی هی هی! آروم باش تونی.
– ببخشید که بهت گفتم فاحشه، باشه؟ – آره جون خودت.
– آخ! – اون داره... وای.
لعنتی. کوفت.
– مسیحا. – این چیزیه که گیرت میاد عوضیِ مادربهخطا.
– اون فاحشه دیوونه است. – بسه. بسه دیگه.
ای وای. لعنتی، رفیق.
هی، نه، وایسا.
باشه بچهها، ول کنید این ادا اصول رو. بریم سوار قطار شیم.
برو خودت سوار قطار لعنتی شو. چشمام دارن میسوزن.
خدای من، چی...؟
هی هی هی!
لعنتی.
- دخترا! - خاک به سرم.
گندش زدم!
ببینید دخترا، من فقط می خواستم بابت برادر دوستم معذرت خواهی کنم--
لطفاً از اینجا برید گمشید؟
اشکالی نداره. من فقط می خوام بابت برادر دوستم عذرخواهی کنم.
اون واقعاً می تونه یه عوضی واقعی باشه.
به درک، کارل. اون عوضی بهم زور گفت.
- شاید بهتره دیگه بهش نگی عوضی. - خفه شو جو.
لعنتی.
ما چطور باید از اینجا بریم بیرون؟
جدی میگم، بچه ها، چیکار کنیم؟ اینجا گیر افتادیم.
حتماً یه راه خروجی هست.
وگرنه چرا قطار ما رو اینجا پیاده می کرد؟
ببین، در واقع قطار ما رو پیاده نکرد.
- تو درها رو باز کردی. - نابغه.
خب حالا چیکار کنیم-- منتظر بمونیم درها رو باز کنن؟
ممکنه خیلی طول بکشه.
کسی آنتن داره؟
- هیچی. - نه.
آآآخ!
وای، اشکالی نداره. من اینجام. مواظبتم.
این فوقالعادهست. باید بالا شهر بودیم و خوش می گذروندیم
اگه تقصیر اون عوضی نبود.
- ببخشید؟! - یواش یواش. وای وای، بفرما.
ممنون.
ببینید، فکر کنم باید تا ایستگاه بعدی پیاده بریم.
- چی، از تو تونل؟ - ایده بهتری داری؟
- اگه قطار بیاد چی؟ - اینجا توقف نمی کنن، نابغه.
منظورم اینه اگه قطار بیاد وقتی تو تونلی، کله پوک.
ساعت ۴ صبحه.
تا یه ساعت دیگه قطار نداریم.
نمی دونم، رفیق.
باشه، من میرم تا ایستگاه بعدی
و یه تلفن پیدا می کنم و به اداره حمل و نقل میگم بیاد شماها رو آزاد کنه.
- خوبه؟ - من باهات میام.
من پیش این عوضی نمی مونم.
بیا میشل.
- پس فقط منم که نمی رم؟ - بریم همه با هم.
راستش، بچه ها، می دونید چیه؟
فکر کنم همینجا با میشل می مونم.
یکی رو بفرستید دنبال ما.
- مطمئنی رفیق؟ - آره، ما حالمون خوبه.
بیا بریم.
- میشل. - هوم؟
دارم چیکار می کنم، لعنتی؟
چی؟ من نمی خوام از تو تونلا رد شم.
آره، ولی تو این یارو رو نمی شناسی.
ولی اونجا موش داره.
No comments yet. Be the first to leave one.