Arrested Development

Arrested Development

Elŝuti Farsi Persian Subtekston

Sezono 4

Eldonaj informoj

Arrested Development - 04x05 - A New Start WEBRip-NFRiP English C orig Addic7ed com (2)
Komentaĵo de sadrabadym
دیدم دیگه کسی این سریال فوق العاده رو زیرنویس نمیکنه گفتم خودم دست به کار بشم،خوب نهایت سهی ام رو کردم خیلی خوشحالم میکنین که راهنماییم کنین و اشکالاتم رو بگین که دفعات بعد بهتر کار کنم و اگه استقبال شد بقیه قسمتها رو هم مینویسم اینم ایمیلمه حتما نظراتتون

Etikedoj

webrip
web
BRip
Publikigita je: 2013-12-16
Elŝutoj: 30
Aŭdhandikapuloj: Yes

Antaŭrigardo de Farsi Persian subtekstoj

La unuaj 200 linioj.

subtitle by sadrabadym

حواستونو جمع کنين

خوبه رفقا،اونجا چي داريم؟

ساکته

دم دست باشين

آره،بهتره که آماده شيم

آره من يه مردم

يه کاري نکن فکر کنن آرايش کردم

- (يه وسيله نقليه نزديک ميشه) - يه ماشين

ماشين

اين يارو از ماست؟

شماره پلاکشو

به نظر ميرسه يه کون عسلي گرفتيم

توباياس فيونکه داشت سعي ميکرد که دوباره

با دخترش که باهاش قطع رابطه کرده بود ارتباط برقرار کنه

هي

منم آقا بالا سرت

فکر کردم بايد قبل از سورپرايزت کنم بهت زنگ بزنم

همه چي..خيلي سريع پيش اومد

الو؟اُه لعنتي

اين "سادٍن ولي"با اين موبالا چيکار ميکنه

اوووپس

توباياس روحشم خبر نداشت ولي

"سادٍن ولي "که تو راهش داشت ازش ديدن ميکرد

کون عسلي پيچيد تو کوچه "ترسي"

...از طرف يه تيم تلويزيوني اجاره شده بود

داره به جورج مايکل نزديک ميشه

خيله خوب رفقا،بياين گيرش بندازيم

يه شکارچي محلي

بيخيال،پست فطرت

بايد اين تيکه ي ..بييب رو بزاريم..

کي،چي،کجا،کي،چرا،و چه جوري

کي،چي،کجا،کي،چرا،و چه جوري

کي،چي،کجا،کي،چرا،و چه جوري

کون عسلي داره به ساختمون نزديک ميشه

بله،توباياس بالاخره نزديک بود که

يه نقش برجسته توي يه شوي موفق تلويزيوني بگيره

يه دختر کوچولو که تنها زندگي ميکنه اينجا نيست؟

و حالا داستان آدماي وحشتناکي

که همه چيشونو از دست دادن و يه گوينده ي خبر

که هيچ چاره اي نداره مگه اينکه همشونو با هم گير بندازه

اين گير انداختن شکارچي محليٍ موجودات سوپر چندشه توسط جان بير

و حالا داستان خانواده اي

که آيندشون ناگهان نابود شد

و دامادي که چاره اي نداشت

جز اينکه خودشو جمع و جور کنه

اين توسعه ناتمام توباياسه

پنج سال قبل از اينکه توباياس توي شوي تلويزيوني جان بيرد ظاهر بشه

حرفه ي بازيگريش به اندازه ي ...

خانوادش به کلي تحليل رفته بود

کلا بدنت خيس شده

... و اون مردايي که به دلايلي بهشون دست ميزد

و زنش اونو به چالش کشيد که

بخش هايي از زنديگيشو دوباره امتحان کنه

ديگه هيچي نيست که مارو پيش هم نگه داره

وقتشه روياها مونو تموم کنيم وقتي که محقق نميشن

ميدوني،حرفه بازيگريت،

اين ازدواج،که همه فکر ميکنن الکيه

چون تو همجنس بازي

ب بخشيد

همه فکر ميکنن من همجنس بازم؟

خب،کلا اين مسئله تو خانواده جُک شده

و اينو ميدوني درسته؟

به خاطر اينکه بعضي وقتا يه جور غلط اندازي حرف ميزني

اُه يعني ميگي به خاطر حرف زدنم گي ام؟

هرچي که از پارسال گفتم

غلط...

â™ھ فقط چرت و پرتهههه â™ھ

...انداز بوده؟من فقط ميخواستم مثل يه بازيگر حرف بزنم..

پس همه ي بازيگراي نقش اصلي مرد هاليوود همجنس بازن؟

فکر نکنم همه ي مرداي نقش اصلي

تو هاليوود گي باشن

اُه هاني

ببين داريم بادمجون واکس ميزنيم

شايد بهتر باشه بريم بيرون و ببينيم

چيکار بايد بکنيم

بعد از اينکه زنش بهش بي محلي کرد

و بعد از بوس خداحافظي

نشست کنار خانوادش احساس پوچي ميکرد..

خب،تو هم حسّت مثل منه

..و خيلي درک نشده.

گي؟

نه،من..

نه

توباس فهميد که وقتشه که

ببينه واقعا بايد چيکار کنه

وقتي به يه کتابي برخورد

که کائنات سر راهش گذاشته بودن

صفحه الهام بخش کتاب باز بود

کتاب خوردن،عبادت،عشق

اون فقط تيکه ي "خوردن"و" عبادت" رو از کتاب فهميد

"خوردن" آسون بود

با اينکه هيچ جوابي رو از سمت کائنات واسش نازل نميکرد

ولي يه تيکه از کتاب که در مورد هند بود خيلي روش تاثير گذاشت

و توباياس مثل الهه ي خوردن و عبادت تو کتابا

- تصميم گرفت - يه لحظه.

که تا اونجايي که ممکنه از زنش دور بشه

و توباياس يه بليط به هند رزرو کرد

و خيلي زود فهميد که همسرش هم

داره آماده ميشه که به يه جايي بره...

فکر کنم چمدون منو برداشتي

خيلي ببخشين توباياس دير گفتي

ببين من الان ديگه وسايلمو جمع کردم

حالا ميتونم از اين يکي استفاده کنم؟

اُه به جهنم

فکر کنم ديگه چمدوناي مثل هم داشتن رومانتيک نيست

و به خاطر همين کارهاي رومانتيکه که

همه فکر ميکنن همجنس بازم

خوب،وقتشه که تصورهاي غلط رو درست کنيم

و براي همينه که يه پلاک نيو استارت(شروع تازه)درست کردم

اُه يه شروع تازه(ليندزي فکر منظورش شروع يه زندگي تازست نه يه پلاک)

پر از شفقت و عشق!

دوسش دارم

باشه،وقتي که پلاک و گرفتم اونوقت بشين

و زار زار گريه کن!

و توباياس اميدوار بود پلاک تقلبيش لو نره

دوستان توجه کنين توباياس يه پلاک ميخواست ANU SRT ولي به جاي اون اشتباها نوشته بود ANUSTART

يه فحش زشته(کون دبش) و البته ميشه نيو استارت يعني زندگي تازه هم تلفظ کرد که ليندزي رو به اشتباه انداخت اميدوارم متوجه نکته اش شده باشين

سفرش رو خيلي مجهز به سمت فرودگاه آغاز کرد

اون حسابي خودشو جمع و جور کرده بود

خوب احتمالا واسه همينه

که هيچوقت يه راهب سوار ماشين نميشه

بايد چک کنم ببينم راست ميگه يا نه

ولي اين مطمئنا شامل..

تو لاين خودت برو،کون عسلي!

بيييب کون دبش!

...مردم بومي هند نميشد.

شما احساس واقعي دارين که مثل بقيه هستين(ولي توباياس نبود)

و سفرش از همون ابتدا با مشکل مواجه شد

همينجور که داشت تلاش ميکرد که لباس پوشيدن و فرهنگ اونجا رو ياد بگيره

- اميدوار بود که بتونه فرهنگشون رو قبول کنه - اُه مردشورشو ببرن

بين اين همه آدم فقط من مثل بادبادک لباس پوشيدم؟

خيله خوب.

لباس هندي تميز شد

چه جوري ميبستمش..

نه،نه

متاسفانه نظرش نسبت به لباس سنتي هند

- داشت عوض ميشد -تموم نشد؟اُه

بدترر شد...

احساس ميکنم مثل اون آدماي سکسي تو اسپارتاکوس شدم

..بدون کمک اون فروشنده ي مفيد هندي...

فقط يه عبا کم داره

..که تو تخت،حموم،اونطرف حموم بهش ياد داده بود چه جوري ببندتش

اها گرفتم،اوکي

اينجوري بيشتر دوست دارم

بله؟

کانادايي؟؟

نه،آمريکاييم

آها من کاناداييم

اُه ببخشين

اما به خاطر اينکه پروازشون طولاني بود

مثل اين شده بود که منتظر يه ضربه است تا شغل واقعيش رو پيدا کنه

...و يه چيزي تماشا کنه که از فکر ليندزي بياد بيرون

چرا اين صفحه ها فقط با مشت و لگد کار ميکنن؟

...که فکر ميکرد ازش خيلي دوره

لعنتي!

و بعد از برداشتن

چمدون اشتباهي تو فرودگاه...

مراقب بزهاتون باشين

بزهاي جا گذاشته شده مصادره ميشن

...توباياس بالاخره رسيد...

و توباياس فيونکه سفرش رو تو..

اُه خدا جون..گرمه،داغه!

...هند آغاز کرد،بله جايي که احساس راحتي نميکرد

نه فقط واسه اينکه باد لباس پفي سايز

ملکه ويکتورياش رو بالا ميزد

بلکه بخاطر اينکه وقتي از خيابون رد ميشد

به سمت غلط نگاه ميکرد

و خوب توباياس هند رو از

داخل اتاق بيمارستاني تجربه کرد

که دانشجوهاي پزشکي داشتن آموزش ميديدن...

اين مرد جمجمه اش از دو جا شکسته

به وسيله همون دکتري که آمريکا ميديش...

يه بار بيرون از فرودگاه يه بارم تو آسانسور

وقتي که ملافه اش گير کرده و از روي برانکارد افتاده زمين

دقيقا همين اتفاق افتاد

دقيقا دو جا

خيلي خنده داره

مثل يه نسخه جديد از سريال Laugh-In

اسمم...

اُه

حالا جمجمه ام رو از سه جا شکوندم

با مجسمه اين يارو فيله

توباياس ميخواست خدا بهش يه نشونه اي بده

تو بايد يه بازيگر کمدي باشي!

و بالاخره بهش داد

اين همون نشونه اي که..

دنبالش بودم

و بعد از دو هفته تو بيمارستان،

وقتش بود که برگرده خونه

و اون موقع بود که يه نشونه ي ديگه بهش رسيد

يه تلفن از ليندزي

گرچه چند ساعت بود که نميتونست به تلفنش دسترسي داشته باشه..

من آمادم که روياهامون محقق کنم

....به خاطر استخوانهاي شکشتش

توباياس و ليندزي

خبرهاي شروع تازشون رو توي يه جلسه

خانوادگي درميون گذاشتن

I got the part.

ميدونين خيلي خنده داره واسه من

Komentoj

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left