La unuaj 159 linioj.
.خوش شانسیم دختره کارو قبول کرد
اینکه ارزون آوردیش .دلیل نمیشه قابل اعتماد باشه
.یه بار دیگه ازت میپرسم اون بچه مال کیه؟
بچه ی شماست، جریکو
فکر میکنی میخواد اخاذی کنه؟
خیلی تلاش کرده به اینجا رسیده و هیچ در پایی از خودش نزاشته
ولی هر چی بیشتر اون چیز اینجا بمونه .بیشتر برات خرج بر میداره
.رسیدیم به خونه گریسون
.اینو باید با چشمای خودت ببینی
صبر کن، اون چیه رو دیوار؟
اگه میخوای به دوروتی برسی .باید از من رد شی
.اون بچه ی یه نفره، جولیان
میفهمیم از کجا اومده .و کار درست رو انجام میدیم
::.ارائه شده توسط وب سایت ویدیوفلیکس.::
::برای دنبال کردن اخبار فیلم ها و سریال های روز دنیا:: به کانال تلگرام ویدیوفلیکس بپیوندید @TheVIDEOFLIX
.بو شاش میده
.بزار ببینم
ولی کِی؟ کدوم دفعه؟
.دستشویی طبقه ی پایین پدرم
واقعاً؟
اون سکس حیف شد .آخره هفته خیلی بهتر بودم
هر چی دوست داری به خودت بگو،عزیزم
باید برم سر کار .بعداً به تاریخش نگاه میکنیم
باید با چن تا ماما ملاقات کنیم .شنیدم خوباشون زود از دست میرن
خیلی خرج بر میداره، نه؟
.هری بیچاره رو محروم میکنی
هری؟
بد یُمن نیست اسم بچه رو از الان انتخاب کنی؟
خب، تو میتونی اسم دومی رو انتخاب کنی، دختره
من و اون زیاد با هم بحث میکنیم .از همین الان دارم حسش میکنم
.هری
.خیلی خب
.کارت خوب بود، هری
چرا بیداری؟- خودت چرا بیداری؟-
میشه به بچه سر بزنی؟
.مانیتور بچه که روشنه
میدونم، ولی اگه برم اون تو باید بهش شیر بدم
.خواهش میکنم
.شلوار بپوش
باشه، مشکلی نیست
مشکلی نیست، چیزی نیست
خوبه؟
.عالیه
.پسر خوب
.یکی خوب خوابیده
.تمام شب
امروز چی داری؟
.بستنی خرچنگ
گفتنش حال آدم رو بد میکنه .چه برسه خوردنش
.واسه به چالش گرفتن پیش داوری مردم
.درستش تعصبِ
.فکر نمیکنم باشه
.خب، امروز خودم رانندگی میکنم
.میرم اونجا که جای آدم نیست
اگه میخوای کسانی رو دعوت کنی .من پایه ی اجتماعی بودن هستم
.امشب نه
.داریم حوصله سر بر میشیم
حالا لین با خودش فکر میکنه .ما هیچ دوستی نداریم
.مطمئنم دوست زیاد دارین، دوروتی
.بعداً می بینمت
.قهرمان ها به شکل های متفاوتی ضاحر میشن
از خلبان های آسمان گرفته تا محافظان خیابان ها
اما کارگران این شهر کم تر به چشم میان
کسانی که در شبکه تونل ها زیر پای ما کار میکنن
.پسماند های فتبرگ
این گلوله برفی دو تنی روغن آشپزی و دستمال مرطوب
تهدیدی برای سیستم فاضلاب شهری ما ـست
پس، من روزم رو با
قهرمان هایی میگذرونم که تونل های شهر ما رو تمیز میکنن
.کارت خوبه
.سلام
لین؟ میشه بیای پایین لطفاً؟
هی، روزت چطور بود؟
تماشا نکردی؟
.خب، تو ضبطش کردی
.اینجایی، روشنایی روز من
اگه بوی بد نمیدادی .مامانی بغلت میکرد
.آره، اینکارو میکرد
منو صدا کردی، دوروتی؟
آره، برای فردا برنامه ای نداری؟
.نه، برنامه ای ندارم
خوبه، چون بر و بچه های محل کار التماس کردن که این کوچولو رو ببینن
.پس فکر کردم با خودم ببرمش
.نمیشه
منظورم اینه که میخوای چیکار کنی؟ ببریش تو یه فاضلاب دیگه؟
.فکر کردم تماشا نکردی
.خب، آخرش رو دیدم
نه، نه اون هجده هفته ـشه
برای تعامل اجتماعی آماده ـس
و وقتی من مشغول کار هستم .لین مراقبش هست
چی میگی، لین؟
.و میتونی ببینی جادوی تلویزیون چطور اتفاق می افته
.خیلی دوست دارم ببینم
.پس همه چیز ردیفه
من میرم حمام کنم میشه بیاریش بالا لطفاً؟
هی، کوچولو
.باشه
.متنفر بودی وقتی مردم اینکارو با ما میکردن
بچه هاشون رو به رخ میکشیدن .فشار اینکه یه حرف خوب بزنی
"وای چقدر شبیه توئه"
روزی دورچستر یادته؟
فکر کردیم بچه سندرم داون داره .تا اینکه پدرش رو دیدیم
آره، پس ما هیچ نگرانی نداریم .چون جریکو بی نقصه
.واسه ما آره
.ما که نمیدونیم بقیه چه فکری میکنن
چی درباره ی ما میگن .پشت سرمون
سعی داری ناراحتم کنی؟
فقط سعی دارم جلوتو بگیرم .شخصی نشی که ازش بدت می اومد
...ولی
.دوست دارم به همه نشونش بدم
.اینکارو میکنیم
.وقتی زمان درست برسه
.الان خیلی شکننده ـست
.اون شُش های کوچولوش
میشه بری بیرون، لطفاً؟
.میخوام لباس بپوشم
.من یه میلیون بار لخت دیدمت
.الان حس اعتماد به نفس ندارم
میشه ملاحظه ی منو بکنی؟
.شاید حق با تو باشه
واقعاً؟
.درباره ی جریکو
و میدونم چقدر دوستش داری .و میخوای مراقبش باشی
.و هنوز خیلی کوچولوئه
.بیا
.بهشون میگم یه خورده مریض شده
.باشه
بگو شب خوش بابایی- شب خوش-
.شب بخیر
بریم تو تخت، خیلی خسته شدی
.خیلی شیرنی،بزارمت اون تو
.زود بیدار شدی
خب، نمیدونستم ماشین کِی قراره بیاد
باید با لین حرف بزنی- درباره ی چی؟-
بهش توضیح بدی چرا من زیر قولم زدم
خیلی دوست داشت بریم بیرون
.به درک که نا امید شده
نه،خواهش میکنم اینطوری درباره ـش حرف نزن
.اون الان بخش مهمی از این خونه ـست
باشه، من مودبانه و منطقی واسش توضیح میدم
.که ایده ی من بوده، بچه خونه بمونه
.ممنون
تو چشمم چیزی رفته؟
!لعنت
چی شد؟
داری مسواک میزنی .خمیردندون کوفتی ریخت تو چشمم
.هی
.اتفاق نمی افته
!بیا
.سین کوآ نان سرا
.ماهه ژانویه سفارشش دادم
.چرا همینطوری وایسادی، بازی کن
وای خدای من، می بینی چه مزه ای داره؟
.نه اصلاً، باید برم دکتر
.فکر کنم سرطان استخوان گرفتم
روانی کجاست؟
تو اتاقش، اگه میخوای ببینی چیکار میکنه...نشونت میدم
.ای روباه مکار
لخت دیدیش؟
No comments yet. Be the first to leave one.