La unuaj 200 linioj.
. هي والت تو بايد سگت رو ساکت نگه داري
من نمي دونم اون چشه ؟
. زود باش وينسنت ، ساکت شو
. هي ؛ متأسفم ، متأسفم
اين چيه ؟
. يه کسي اونجاست
. همه اونايي که اونجا هستن مردن
! ساوير
. درست پشت سرت هستم ؛ کله خر
. جک
. من ميرم کمي آتيش رو سرش بريزم
! فرار کن
اوه ، خداي من ، اين ديگه چيه ؟
. زود باش
. اونا رفتن
اون لعنتي چي بود ؟
. گراز وحشي
. اون گرازها دنبال غذا مي گشتن
. ما بايد فکري به حال جسدها بکنيم
. دفنشون مي کنيم . يه گروهشون اونجاست
. بيش از 20 نفر
. کندن قبر بدون بيل کار سختيه
. دفنشون نمي کنيم
. بايد اونا رو بسوزونيم
. اونا انسان هستن
. مي دونم اونا انسان هستن ، کيت
. باقيمونده ها رو بسوزونيم
. اونا شايستگي بهتري داشتن
بهتر از چي ؟ از اينکه خوراک حيوانات وحشي بشن ؟
، چون اين اتفاقيه که داره مي افته
. و جسدهايي که ما مي سوزونيم مدت زيادي نخواهند سوخت
، ببين ؛ من مي دونم که اين خيلي نا خوشاينده . ولي بدنه هواپيما زير آفتابه
. موضوع اين نيست که اونا شايسته هستن يا نه
. اونا رفتن و ما مونديم
، اين که ميگي ممکنه درست باشه
... ولي براي ما که تصميم بگيريم اونا رو چه جوري دفن کنيم
. اين درست نيست ...
، بدون توجه به خواسته هاشون
. و عقايدشون
ما وقت نداريم اونا رو . براساس اعتقاداتشون دسته بندي کنيم
، واقعاً ؟ آخرين چيزي که شنيدم اين بود که . ما يقيناً زائيده زمان هستيم
. ببين ، ما هيچکدوم از اين موضوع خوشحال نيستيم
. ولي ما هزاران مايل دورتر از مسير سقوط کرديم
. اونا دارن يه جاي اشتباه دارن دنبال ما مي گردن
. الان چهار روزه
. کسي نيومده
. فردا صبح همه بايد شروع کنن به جمع کردن هيزم
. علفهاي خشک
. ما بدنه هواپيما رو تبديل به يه کوره مي کنيم
فردا براي روشن کردن آتيش . تا غروب آفتاب صبر مي کنيم
، اگه اون اينقدر علاقمنده که جسدها رو بسوزونه چرا بايد تا غروب خورشيد صبر کنيم؟
. اميدواره کسي بتونه آتيش رو ببينه
. بنظر مي رسه من تنها کسي نيستم که ديشب نتونسته بخوابه
، بجاي جمع کردن هيزم من مي تونم . استفاده بهتري از وقتم بکنم
تو با جک موافق نيستي
چي درست مي کني ؟
. بزودي راجع بهش حرف مي زنيم
. حتي اگه کار هم بکنه باز مطمئن نيستم
تو داري سعي ميکني که يه ارتباط برقرار کني ، اينطور نيست؟
... اون چيزي که ما از دستگاه راديو شنيديم
، اگه پيغامي که زن فرانسوي مي فرستاد ... توو زمان 16سال داره پخش ميشه
. بنابراين توي اين جزيره بايد يه منبع توليد نيرو باشه
. يه چيز مهم
و تو مي توني پيداش کني ؟
. فرض کنيم آره
. من چند تا آنتن درست مي کنم
. و اونا رو چند جاي مختلف جزيره نصب مي کنم
. اونوقت ممکنه بتونم سيگنالي بفرستم يا بگيرم
. و بفهمم که امواج از کجا فرستاده ميشه
خب ، من چه کمکي مي تونم بکنم ؟
بنظر مي رسه تو هم مثل من . خيلي دوست داري از اين جزيره بري
. توپ رو بگير
. بگيرش وينسنت
. پسر خوب
. کارت خوب بود ، وينسنت
هي ، هي ، کجا داري مي ري مرد ؟
. هيچ جا
. من فقط مي خواستم ببينم آقاي لاک چکار داره ميکنه
هي ، چرا به پدرت توي جمع کردن هيزم کمک نمي کني ؟
، بهر حال من مطمئنم آقاي لاک دوست نداره . يه بچه تمام روز دور و ورش بچرخه
. لااقل با من حرف مي زنه
. زود باش وينسنت
تو مشکلت چيه ؟
. بدش به من - اگه بگم نه ؟ -
. اينجا کساي ديگه هم هستن . زياده خواهي نکن
. خب ، اگه يکي از ما نخواد که بيشتر از سهمش بخوره
. اوه ، تو مثل يه گاو وحشي هستي و اينو خودت مي دوني - . بچه ها ؛ تمومش کنيد -
شما سرگرمي ديگه اي نداريد جز اينکه به هم بپيچيد ؟
. هي ، اون کلوچه گوشت و هلو مال منه
. بچه ها ؛ تمومش کنيد - . بسه ديگه کافيه -
چه اتفاقي افتاده ؟
. اون آخرين باقيمونده بادوم زميني ها رو واسه خودش برداشته
. مال خودمه ؛ اينا رو اونجا پيدا کردم
بقيه خوراکي ها چي ؟
. ديگه بقيه اي نمونده رفيق
. ما همه اونا رو ....... خورديم
چي ؟
. خيلي خب ؛ همتون آروم باشيد
. ما مي تونيم غذا پيدا کنيم
اينجا چيزاي زيادي هست که ما مي تونيم . بعنوان غذا استفاده کنيم
خب ما دقيقا چطوري مي تونيم اونا رو پيدا کنيم ؟
. شکار مي کنيم
چطور تونستي يه چاقو بياري توي هواپيما ؟
. اونو چک کردن
... تو هدف گيري خيلي خوبي داري ... يا
... خيلي بد ..... آقاي
. لاک
. اسم اون لاکه
باشه ،آقاي لاک ؛ ما چي مي تونيم شکار کنيم ؟
. ما ميدونيم تو جزيره گراز وحشي هست
. همونجور که اونا رو ديديم
. يکي از اونا که ديشب اومده بود توي کمپ . يه بچه خوک بود
. هر کدوم 100 يا 150 پاوند وزن داره
... معنيش اينه که مادرش بايد يه چيزي در حدود
دويست و پنجاه پاوند و دندونهاي خنجري . و عصباني و وحشي باشه
که هيچ چيز رو بيشتر از اين دوست نداره . که شکم هر چيزي رو که نزديکشه سفره کنه
يه گراز معمولاً ميل به حمله داره . و از پشت سر حمله مي کنه
و من فکر مي کنم براي بتونيم به اندازه کافي . اونو گيج کنيم به سه نفر احتياج داريم
براي اينکه من بتونم يه بچه خوک گير بندازم . محکم ببندمش و گلوشو ببرم
و تو اون چاقو رو بهش پس دادي ؟
... خب ، اگه تو پيشنهاد بهتري داري
بهتر از اينکه سه نفر از شما . توي اون جنگل اسرارآميز سرگردون بشن
. براي شکار يه چيز خيلي گنده با هيچ چيز بجز يه چاقوي کوچولو
. نه ؛ اين بهترين پيشنهاديه که تا بحال شنيدم
اين مرد کيه ؟
آره ؟
سرهنگ لاک ، خط تلفن شما امنه ؟
. مطمئنه ؛ جي ال 12 ؛ ادامه بده
. منطقه هدف پيدا شد
. رزمايش ساعت 13 شروع شده . تکرار مي کنم ، رزمايش شروع شده
. مفهوم شد ، طبق معمول در قرارگاه ساعت 13 همديگه رو مي بينيم
لاک ، بهت گفتم تا ظهر امروز . به اون تي پي اس ها احتياج دارم
. نه 12:30 و نه 12:15 ، درست تا ظهر
. اينو اولين باره که ميشنوم آقاي رندي
. و در ساعات کاري تلفن شخصي نداريم ، سرهنگ
خب ؟
حالا مي خواي گراز شکار کني ... ها ؟
کي ميگه اين اولين باره که من گراز شکار مي کنم ؟
. يه چيزي رو بهم بگو
چطور ميشه هر موقع يه چيزي توي تاريکي حرکت ميکنه ، تو سر وکله ات پيدا ميشه ؟
تو مي دوني چي اونجاست ؟
. نه واقعاً
. تو هم نمي دوني
نظرت راجع به دوست جديدمون چيه ؟
. بنظر مي رسه مي دونه داره چکار ميکنه
... مي توني بهم بگي خيالاتي ، ولي هر کس که يه کيف پر از چاقو
... اگه اشتباه نكنم
. بايد بگم تو نگران من هستي ، جک ...
... اگه من اشتباه نكنم
اونوقت ميگم تو نمي توني . براي مدت طولاني يه جا بموني ، کيت
خب ، مي خواي بهم بگي واقعاً براي چي مي خواي بري ؟
سعيد اينو به من داد . خب ، با اين مي تونه . درخواست کمکي رو که شنيديم رد گيري کنه
. فرستنده اش رو پيدا کنه
. اين ربطي به گرازها نداره
. و من يه گياه خوارم
ولي چرا من نمي تونم بيام ؟
. براي اينکه من مي گم
. سلام
. سلام . ببخشيد
... ببين ، .... من
... دارم مي رم
. براي شکار ...
... و .... من
... ممنون ميشم اگه شما
... اگه شما بتونيد
. مواظب پسر من باشيد
. والت
. و من هم مايکل هستم
بهر حال ، مي تونيد مواظبش باشيد ؟
تا موقعي که من برگردم ؟
متأسفم ، من نمي فهمم شما چي مي گيد ولي شما موافقيد . درسته ؟
. من احتياجي به پرستار ندارم
. زود باش مرد ، وينسنت به کمکت احتياج داره
. هي ، خوشحال باش
. اين يه فرصته تا من دوستت آقاي لاک رو بهتر بشناسم
... آره ، به هر حال
. منو ببخش
! دکتر
. من جک هستم
کلير ، درسته ؟ . آره
بچه چطوره ؟ - . خوبه . آره . ممنونم -
. من فکر کردم شايد بهتر باشه يه نگاهي به اين بندازيد
. يه نفر اونجا پيداشون کرده
. اونا داشتن وسايلشون رو جمع مي کردن
. اونا دارن واسه عروسي استيو و کريستين آماده ميشن
اونا توي هواپيما . دو رديف عقب تر از من نشسته بودن
. خوب يادمه چون خيلي خوشحال بنظر ميومدن
. من نمي فهمم کلير ، من با اينا بايد چکار کنم
... خب ، خيلي از اونا خوشحال مي شن اگه ما بتونيم
يه مراسمي شبيه يادبود يا يه چيزي شبيه اون . براشون برگزار کنيم
. تو بايد بتوني اين کار رو اداره بکني
. نه ، فکر نمي کنم - . خب ؛ ميدوني ؟ فقط چند کلمه -
. يا حتي فقط خوندن اسامي اونا . از روي پاسپورت يا گواهينامه هاشون
. ببين ، من اينطور فکر نمي کنم
. باشه
. شايد خودم اينکار رو بکنم
. آره ، صدات خوبه . هر چي که همه بخوان
. اون زن هنوز اونجا نشسته
. همسرش توي هواپيما بوده - . عاليه -
تو اصلاً به من گوش مي دي ؟
No comments yet. Be the first to leave one.