La unuaj 200 linioj.
مایکل اسکات کِلوین، داری چیکار میکنی؟
د لعنتی، داری سعی میکنی ما رو بکشی؟
خدایا.
بث و من فقط داشتیم بازی میکردیم، مامان.
مایکی، قول دادی که دیگه
این کارو تکرار نکنی، نه؟
بث میخواست ببینه.
بهش بگو بث، بگو کار تو بود.
دیگه سعی نکن تقصیر رو بندازی گردن خواهرت.
به من نگاه کن.
همه چیز رو خراب کردی.
این آشغال رو همین الان جمع میکنی.
وقتی پدرت بیاد خونه با مجازاتت سروکارت داریم.
بث، بیا بریم.
ازت متنفرم، اصلاً برات مهم نیستم!
تو مامان واقعی من نیستی!
چرا نگفتی خودت این کارو کردی؟
آلیس رو پس بده به من، مایکی.
اون هیچوقت تو رو تنبیه نمیکنه.
هیچوقت، هیچوقت!
بده مایکی.
بده. – تو خواهر منی.
باید طرف من بودی!
بده، تو برادر واقعی من نیستی.
مامانی، مایکی بدون اجازه رفت بیرون!
مامانی!
پس بده!
اون مال منه!
بگیرش بث.
مایکی، عروسکمو پس بده!
بگیرش.
– عروسکمو پس بده مایکی. – بیا عزیزم.
بیا بگیرش.
هه هه، بهش نمیرسی. بده مایکی.
شرط میبندم نمیتونی بگیریش.
مایکی، عروسکمو پس بده!
بیا بگیرش.
امیدوارم عروسک از شنا خوشش بیاد.
داره غرق میشه بث.
بسه!
بسه دیگه.
بسه!
مایکی!
کمکم کنید!
مامان!
مامان!
کمکم کن.
من نباید اینو فکر کنم،
اما گاهی فکر میکنم بچهدار شدنمون اشتباه بود.
منظورم اینه که نمیدونم چی میشد...
جو؟
جوانا؟
این کوفتیها.
مایکل، چند بار بهت گفتم در بزن؟
دیگه دوستم نداری.
معلومه که دوست دارم.
من و پدرت خیلی دوستت داریم.
پس چرا همیشه تنبیهم میکنی؟
ببین، راجع بهش
وقتی بابات خونه اومد حرف میزنیم، باشه؟
این یعنی اینکه من تو دردسرم.
مایکی، اون رو بذار زمین.
این خندهدار نیست.
بابا داره میاد خونه.
اون اسباببازی نیست.
- میدونم. - مایکی، نه!
وقتشه یه کم قایمموشک بازی کنیم.
اومدم.
بابا اومده!
سلام قهرمان.
تمام روز چیکار کردی؟
هیچی، فقط منتظرت بودم.
مامانت کجاست؟
بالاست داره حموم میکنه.
هی، بازم بیسبال بازی کردی؟
نه.
اوه خدای من!
مایکی.
فعلاً قهرمان.
نه.
باورم نمیشه این اتفاق افتاده.
لعنتی، این وحشتناکه.
آره.
مایکی بیچاره.
دنیا داره به کجا میره؟
کالینز، این کیه؟
یکی از همسایههاست.
همم.
خیلی اوضاع خرابه؟
آره.
خب، بریم.
از این طرف.
انگار دختر کوچولو رو تو استخر دیده و وحشت کرده.
آره، ولی پنجره اینجوری به سرش ضربه نزده.
چیزی شبیه تخته یه تیکه دو در چهار به سرش ضربه زده.
گریس کِلوین، ۳۲ ساله.
سوخته بود.
همینه کالینز؟
نه.
یکی دیگه مونده.
اسمت چیه، پسرم؟
ببین، من کارآگاه هستم.
وظیفه منه که اون عوضی رو که این بلا رو سر خانوادهات آورد، دستگیر کنم.
کارآگاه رینولدز.
خانم هارلینگ.
همیشه باعث افتخاره.
حتماً تو مایکی هستی، درسته؟
بیا اینجا.
مایکی، مایکی.
کسی رو که نمیشناختی این اطراف دیدی؟
جیک، الان وقت این حرفا نیست.
بعداً میتونی این کارو بکنی.
کاترین، میشه دست از این کار برداری؟
موهای پرپشت، سبیل و یه کاپشن قرمز داشت.
خب، پس دیدیش؟
من از پارک برگشتم خونه.
داشت از خونهی من میدوید و
سوار ماشینش شد و رفت.
خب، ماشین چه شکلی بود؟
بزرگ و قهوهای بود.
همین؟
خب، میدونی، خیلی کمکم کردی.
ممنونم، قهرمان.
رینولدز، گوشه رو تقریباً تموم کردن.
الان دارن اثرانگشت میگیرن، بعد محاصرهاش میکنن.
میدونی، چیزی دزدیده نشده بود.
ما تا الان جسدها رو از هم جدا کردیم.
خب، نظرت چیه؟
انگار قربانیها قاتل رو میشناختن.
"من میخوام برم حموم."
"تو از بث مراقبت کن."
"باشه، مامان."
"من برگشتم خونه، همه!"
"بابا، بابا!"
"سلام قهرمان، چیکار میکردی؟"
"منتظرت بودم."
"مامانت کجاست؟"
"توی وان حمومه."
اوه، میخوام اینا رو بذارم اینجا.
اون کیه، مایکی؟
نمیدونم.
یه غریبهست.
قبلاً دیدیش؟
نه، مامان نمیدونه کیه.
باید برم بیرون.
چرا باید بری بیرون؟
من نباید ببینم چی اتفاق میفته.
و اون چیه؟
اون قراره یه بلایی سر خانوادم بیاره،
اونا رو بکشه.
در مورد اون مرد چه حسی داری؟
ازش متنفرم.
ازش متنفرم.
ازش متنفرم، متنفر، متنفرم، ازش...
من تازه آخرین جلسه رو با مایکل کلویین تموم کردم.
اون پسر داره یه تروما (شوک روحی) بزرگی رو تحمل میکنه،
و هنوز هم جای زخمهای عاطفی زیادی روش هست.
مطمئنی آماده رفتنه؟
فکر میکنم آره.
پیشنهاد میکنم هر چه زودتر اون رو
به والدین خواندهاش بسپاری.
مایکی فقط به یه خونه خوب و با ثبات نیاز داره.
من خویشاوند خونی نیستم.
تو خواهر مادرشی.
اون بچه رو به فرزندی گرفته بودن.
مطمئنی؟
مایکل هیچ چیزی
درباره به فرزندی گرفته شدنش به هیچکدوممون نگفته.
اونو از والدین واقعیاش گرفتن.
یا مورد آزار قرار گرفته یا یه چیزی، نمیدونم.
گریسی هیچوقت واقعاً مطمئن نبود.
کلسی، میدونم که چند روز گذشته
برای تو خیلی سخت بوده، اما اون فقط تو رو داره.
میدونی که خواهرت دوست داشت تو...
من قبولش نمیکنم.
اصلاً به هیچ وجه.
چرا نه؟
ببین، نمیتونی منو مجبور کنی اون بچه رو قبول کنم، مگه نه؟
نه، نمیتونم.
خوبه.
پس از طرف من ازش خداحافظی کن.
خدایا، از فرودگاهها متنفرم.
از اومدن به اینجا بدم میاد.
مهم نیست چه ساعتی حرکت کنی، همیشه دیر میرسی.
لعنتی، یه مشکلی
تو این فلاش (دوربین) لعنتی هست.
بزن بریم. - اگه از دستش بدیم
به فلاش لعنتی نیازی نخواهیم داشت.
پسر عوضی.
اوه، پسر عوضی.
اینجاست.
میدونی، باید از حالا به بعد
مواظب حرف زدنت باشی.
چشم، مادر.
اون اینجاست.
مایکی، اینا خانواده ترنتون هستن.
شما مامان و بابای جدید من هستین؟
- بزن بریم. - اوه.
مایکی، اینم یه هدیه برات.
ممنونم، آقای ترنتون.
No comments yet. Be the first to leave one.