Mikey

Mikey

Elŝuti Farsi Persian Subtekston

Eldonaj informoj

Mikey 1992 720p BluRay x264 AAC YTS
Komentaĵo de Don Milo

Etikedoj

bluray
Publikigita je: 2025-10-16
Elŝutoj: 22
Aŭdhandikapuloj: No

Antaŭrigardo de Farsi Persian subtekstoj

La unuaj 200 linioj.

‏‫مایکل اسکات کِلوین،‬ ‏‫داری چیکار می‌کنی؟‬

‏‫د لعنتی، داری‬ ‏‫سعی می‌کنی ما رو بکشی؟‬

‏‫خدایا.‬

‏‫بث و من فقط داشتیم بازی می‌کردیم، مامان.‬

‏‫مایکی، قول دادی که دیگه‬

‏‫این کارو تکرار نکنی، نه؟‬

‏‫بث می‌خواست ببینه.‬

‏‫بهش بگو بث، بگو کار تو بود.‬

‏‫دیگه سعی نکن تقصیر رو بندازی گردن خواهرت.‬

‏‫به من نگاه کن.‬

‏‫همه چیز رو خراب کردی.‬

‏‫این آشغال رو همین الان جمع می‌کنی.‬

‏‫وقتی پدرت بیاد خونه با مجازاتت سروکارت داریم.‬

‏‫بث، بیا بریم.‬

‏‫ازت متنفرم، اصلاً برات مهم نیستم!‬

‏‫تو مامان واقعی من نیستی!‬

‏‫چرا نگفتی خودت این کارو کردی؟‬

‏‫آلیس رو پس بده به من، مایکی.‬

‏‫اون هیچ‌وقت تو رو تنبیه نمی‌کنه.‬

‏‫هیچ‌وقت، هیچ‌وقت!‬

‏‫بده مایکی.‬

‏‫بده. – تو خواهر منی.‬

‏‫باید طرف من بودی!‬

‏‫بده، تو برادر واقعی من نیستی.‬

‏‫مامانی، مایکی بدون اجازه‬ ‏‫رفت بیرون!‬

‏‫مامانی!‬

‏‫پس بده!‬

‏‫اون مال منه!‬

‏‫بگیرش بث.‬

‏‫مایکی، عروسکمو پس بده!‬

‏‫بگیرش.‬

‏‫– عروسکمو پس بده مایکی.‬ ‏‫– بیا عزیزم.‬

‏‫بیا بگیرش.‬

‏‫هه هه، بهش نمی‌رسی.‬ ‏‫بده مایکی.‬

‏‫شرط می‌بندم نمی‌تونی بگیریش.‬

‏‫مایکی، عروسکمو پس بده!‬

‏‫بیا بگیرش.‬

‏‫امیدوارم عروسک از شنا خوشش بیاد.‬

‏‫داره غرق می‌شه بث.‬

‏‫بسه!‬

‏‫بسه دیگه.‬

‏‫بسه!‬

‏‫مایکی!‬

‏‫کمکم کنید!‬

‏‫مامان!‬

‏‫مامان!‬

‏‫کمکم کن.‬

‏‫من نباید اینو فکر کنم،‬

‏‫اما گاهی فکر می‌کنم‬ ‏‫بچه‌دار شدنمون اشتباه بود.‬

‏‫منظورم اینه که نمی‌دونم چی می‌شد...‬

‏‫جو؟‬

‏‫جوانا؟‬

‏‫این کوفتی‌ها.‬

‏‫مایکل، چند بار بهت گفتم در بزن؟‬

‏‫دیگه دوستم نداری.‬

‏‫معلومه که دوست دارم.‬

‏‫من و پدرت خیلی دوستت داریم.‬

‏‫پس چرا همیشه تنبیهم می‌کنی؟‬

‏‫ببین، راجع بهش‬

‏‫وقتی بابات خونه اومد حرف می‌زنیم، باشه؟‬

‏‫این یعنی اینکه من تو دردسرم.‬

‏‫مایکی، اون رو بذار زمین.‬

‏‫این خنده‌دار نیست.‬

‏‫بابا داره میاد خونه.‬

‏‫اون اسباب‌بازی نیست.‬

‏‫- می‌دونم. - مایکی، نه!‬

‏‫وقتشه‬ ‏‫یه کم قایم‌موشک بازی کنیم.‬

‏‫اومدم.‬

‏‫بابا اومده!‬

‏‫سلام قهرمان.‬

‏‫تمام روز چیکار کردی؟‬

‏‫هیچی، فقط منتظرت بودم.‬

‏‫مامانت کجاست؟‬

‏‫بالاست داره حموم می‌کنه.‬

‏‫هی، بازم بیسبال بازی کردی؟‬

‏‫نه.‬

‏‫اوه خدای من!‬

‏‫مایکی.‬

‏‫فعلاً قهرمان.‬

‏‫نه.‬

‏‫باورم نمیشه این اتفاق افتاده.‬

‏‫لعنتی، این وحشتناکه.‬

‏‫آره.‬

‏‫مایکی بیچاره.‬

‏‫دنیا داره به کجا میره؟‬

‏‫کالینز، این کیه؟‬

‏‫یکی از همسایه‌هاست.‬

‏‫همم.‬

‏‫خیلی اوضاع خرابه؟‬

‏‫آره.‬

‏‫خب، بریم.‬

‏‫از این طرف.‬

‏‫انگار دختر کوچولو رو تو استخر دیده و وحشت کرده.‬

‏‫آره، ولی پنجره اینجوری به سرش ضربه نزده.‬

‏‫چیزی شبیه تخته یه تیکه دو در چهار به سرش ضربه زده.‬

‏‫گریس کِلوین، ۳۲ ساله.‬

‏‫سوخته بود.‬

‏‫همینه کالینز؟‬

‏‫نه.‬

‏‫یکی دیگه مونده.‬

‏‫اسمت چیه، پسرم؟‬

‏‫ببین، من کارآگاه هستم.‬

‏‫وظیفه منه که اون عوضی‬ ‏‫رو که این بلا رو سر خانواده‌ات آورد، دستگیر کنم.‬

‏‫کارآگاه رینولدز.‬

‏‫خانم هارلینگ.‬

‏‫همیشه باعث افتخاره.‬

‏‫حتماً تو مایکی هستی، درسته؟‬

‏‫بیا اینجا.‬

‏‫مایکی، مایکی.‬

‏‫کسی رو که نمی‌شناختی این اطراف‬ ‏‫دیدی؟‬

‏‫جیک، الان وقت این حرفا نیست.‬

‏‫بعداً می‌تونی این کارو بکنی.‬

‏‫کاترین، میشه دست از این کار برداری؟‬

‏‫موهای پرپشت، سبیل‬ ‏‫و یه کاپشن قرمز داشت.‬

‏‫خب، پس دیدیش؟‬

‏‫من از پارک برگشتم خونه.‬

‏‫داشت از خونه‌ی من می‌دوید و‬

‏‫سوار ماشینش شد و رفت.‬

‏‫خب، ماشین چه شکلی بود؟‬

‏‫بزرگ و قهوه‌ای بود.‬

‏‫همین؟‬

‏‫خب، می‌دونی، خیلی کمکم کردی.‬

‏‫ممنونم، قهرمان.‬

‏‫رینولدز، گوشه رو تقریباً تموم کردن.‬

‏‫الان دارن اثرانگشت می‌گیرن،‬ ‏‫بعد محاصره‌اش می‌کنن.‬

‏‫می‌دونی، چیزی دزدیده نشده بود.‬

‏‫ما تا الان جسدها رو از هم جدا کردیم.‬

‏‫خب، نظرت چیه؟‬

‏‫انگار قربانی‌ها قاتل رو می‌شناختن.‬

‏‫"من می‌خوام برم حموم."‬

‏‫"تو از بث مراقبت کن."‬

‏‫"باشه، مامان."‬

‏‫"من برگشتم خونه، همه!"‬

‏‫"بابا، بابا!"‬

‏‫"سلام قهرمان، چیکار می‌کردی؟"‬

‏‫"منتظرت بودم."‬

‏‫"مامانت کجاست؟"‬

‏‫"توی وان حمومه."‬

‏‫اوه، می‌خوام اینا رو بذارم اینجا.‬

‏‫اون کیه، مایکی؟‬

‏‫نمی‌دونم.‬

‏‫یه غریبه‌ست.‬

‏‫قبلاً دیدیش؟‬

‏‫نه، مامان نمی‌دونه کیه.‬

‏‫باید برم بیرون.‬

‏‫چرا باید بری بیرون؟‬

‏‫من نباید ببینم چی اتفاق میفته.‬

‏‫و اون چیه؟‬

‏‫اون قراره یه بلایی سر خانوادم بیاره،‬

‏‫اونا رو بکشه.‬

‏‫در مورد اون مرد چه حسی داری؟‬

‏‫ازش متنفرم.‬

‏‫ازش متنفرم.‬

‏‫ازش متنفرم، متنفر، متنفرم، ازش...‬

‏‫من تازه آخرین جلسه رو با مایکل کلویین تموم کردم.‬

‏‫اون پسر داره یه تروما (شوک روحی) بزرگی رو تحمل می‌کنه،‬

‏‫و هنوز هم جای زخم‌های عاطفی زیادی روش هست.‬

‏‫مطمئنی آماده رفتنه؟‬

‏‫فکر می‌کنم آره.‬

‏‫پیشنهاد می‌کنم هر چه زودتر اون رو‬

‏‫به والدین خوانده‌اش بسپاری.‬

‏‫مایکی فقط به یه خونه خوب و با ثبات نیاز داره.‬

‏‫من خویشاوند خونی نیستم.‬

‏‫تو خواهر مادرشی.‬

‏‫اون بچه رو به فرزندی گرفته بودن.‬

‏‫مطمئنی؟‬

‏‫مایکل هیچ چیزی‬

‏‫درباره به فرزندی گرفته شدنش به هیچ‌کدوممون نگفته.‬

‏‫اونو از والدین واقعی‌اش گرفتن.‬

‏‫یا مورد آزار قرار گرفته یا یه چیزی، نمی‌دونم.‬

‏‫گریسی هیچوقت واقعاً مطمئن نبود.‬

‏‫کلسی، می‌دونم که چند روز گذشته‬

‏‫برای تو خیلی سخت بوده، اما اون فقط تو رو داره.‬

‏‫می‌دونی که خواهرت دوست داشت تو...‬

‏‫من قبولش نمی‌کنم.‬

‏‫اصلاً به هیچ وجه.‬

‏‫چرا نه؟‬

‏‫ببین، نمی‌تونی منو مجبور کنی اون بچه رو قبول کنم، مگه نه؟‬

‏‫نه، نمی‌تونم.‬

‏‫خوبه.‬

‏‫پس از طرف من ازش خداحافظی کن.‬

‏‫خدایا، از فرودگاه‌ها متنفرم.‬

‏‫از اومدن به اینجا بدم میاد.‬

‏‫مهم نیست چه ساعتی حرکت کنی، همیشه دیر می‌رسی.‬

‏‫لعنتی، یه مشکلی‬

‏‫تو این فلاش (دوربین) لعنتی هست.‬

‏‫بزن بریم. - اگه از دستش بدیم‬

‏‫به فلاش لعنتی نیازی نخواهیم داشت.‬

‏‫پسر عوضی.‬

‏‫اوه، پسر عوضی.‬

‏‫اینجاست.‬

‏‫می‌دونی، باید از حالا به بعد‬

‏‫مواظب حرف زدنت باشی.‬

‏‫چشم، مادر.‬

‏‫اون اینجاست.‬

‏‫مایکی، اینا خانواده ترنتون هستن.‬

‏‫شما مامان و بابای جدید من هستین؟‬

‏‫- بزن بریم.‬ ‏‫- اوه.‬

‏‫مایکی، اینم یه هدیه برات.‬

‏‫ممنونم، آقای ترنتون.‬

Komentoj

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left