La unuaj 156 linioj.
اینجا از هم جدا میشن.
انگار سه نفر رفتن اون پایین.
دو نفر اون طرف.
جاهای خالی.
آره. بیا بریم.
اوه!
- روبرتو! - هی!
هی!
روبرتو!
روبرتو! هی!
روبرتو! آخ!
روبرتو! روبرتو!
داره نفس میکشه.
من پیداش کنم،
مـ... ما فرار میکنیم.
ولی بعد صدای دنبالمون میان.
آه! نه!
نه! نه!
و دوباره اونو بردن.
دوباره؟
اون هیچوقت داوطلب نشد.
فِده تمام مدت دروغ گفته.
- و تقلب کرده. - تقلب؟
کلاغها. اون هیچوقت انتخاب نشد.
اون... اون میگه به همه میگه
اگه لاس افرِندا رو متوقف نکنه.
باید اون رو برگردونیم.
دُنا مارگا حالش رو خوب میکنه.
نمیدونم برگشتن براش به اندازه کافی امن هست یا نه،
با چیزایی که میدونیم.
اونا داروی جدیدی دارن از ال آکاسار.
میتونه بهش کمک کنه.
بله.
بیا بریم.
ببین، شاید امنتره که ما ندونیم.
اگه ندونیم؟
میگیم که تو راه بهش حمله شده یا یه همچین چیزی،
و این حواس فِده رو پرت میکنه، و اون میتونه بهتر بشه.
منظورم اینه که، این مهمه، درسته؟
ممکنه جواب بده.
تنها چیزی که لازم داریم یه دروغگوی خوبه،
و ما یکی از اونا داریم.
در مورد خوستینا چیکار کنیم؟
فکر نکنم کاری از دستمون بربیاد.
الان نه. نمیتونیم کاری نکنیم.
انگار داریم از... سوءاستفاده میکنیم
ما سوءاستفاده نمیکنیم. مخصوصاً این دو نفر.
بعد از همه کارهایی که برامون کردن.
برام.
من خودم دنبالش میرم.
تو نمیتونی بری.
به من نگو چی کار میتونم و نمیتونم بکنم.
ما باید بریم.
اون کاروان بعدی کجا میره؟
احتمالا بارسلونا.
اونا اول از اونجا رد میشن بعد به سمت جنوب میرن.
بارسلونا. بارسلونا چقدر دوره؟
چند روز راهه.
نقشه داری؟
آره، توی جای دستکش.
من باهات میام.
تو صد در صد نیستی.
من تنهایی سریعترم.
دریل. به تو احتیاج دارن.
به هر دوشون.
چند روز دیگه برمیگردم.
باشه؟
هاتداگ.
اون معجون بهش میگن کیمادا.
یه نوشیدنی مخصوص برندی که میگاسها بلدن چطور درست کنن.
میگاس؟ درمانگرهای محلی.
دانش قدیمی که از مادر به دختر منتقل شده.
هوم. مثل...
مثل جادوگرها؟
نه.
خب، آره.
اگه حالش رو خوب نکنه، حداقل مستش میکنه.
مادرم هر کاری بتونه برای روبرتو میکنه.
اون همیشه همیشه بهار، اپیپاسوت، زرشک داره...
من اسمش رو به انگلیسی نمیدونم.
همه گیاهانی که اِل آلکازار برامون آورده.
اینجا الان سخته، توی ده.
لوس پریمیتووس یه غافلگیری بودن.
بهای سنگینی پرداختیم.
اما ازش میگذریم.
ازش میگذریم با مهمات و تدارکاتی که
اِل آلکازار بهمون میده.
آره، ما بهای کار رو میدیم.
بشین.
میدونی، خانواده پسرعموم رائول قبلاً
اینجا توی این قسمت شهر زندگی میکردن.
دو تا خونه اونطرفتر.
ما همیشه بهش میگفتیم "تونتتی".
رائول، اون تقریباً هر شب برای دسر سر و کلهاش پیدا میشد.
انگار که فقط یه تصادفه.
ماریا بهترین شیرینیپز سولاز بود.
ماریا؟
مادر روبرتو.
تونتتی مرد خوششانسی بود.
اما خودش میدونه. اون این رو میدونه.
خب بهم بگو، اون بیرون چی شد؟
وقتی روبرتو رو پیدا کردین، چرا این شکلی شده بود؟
ما نمیتونیم دقیق بگیم.
انگار باندلروها گرفتنش.
از پشت بهش حمله کردن و فکر کردن مرده.
وقتی رسیدیم بهش، به زور هوشیار بود.
ماشین چی شد؟
رفته.
حتماً اونا بردنش.
فکر میکنی کار لوس پریمیتایوس بود؟
آره. ما اینطور فکر میکنیم.
من فکر نمیکنم.
اگه کار اونا بود، میکشتنش.
اِل آلکازار اثری ازش نبود؟
نه.
خب، فکر کنم همین بهتره.
برای همه.
فده.
ولی اون مراعات میکنه، درسته؟
وقتی حالش خوب شد باهاش حرف میزنم.
دوستت کجاست؟
آه، رفته وضعیت قایق رو چک کنه.
مم. باشه.
آه. اگه قراره شب بیاد تو دهکده،
باید بدونیم تا بتونه با امنیت وارد بشه، باشه؟
خیلی لطف کردی،
ولی فکر کنم قراره اونجا شب رو بمونه.
تو ساحل؟
آره.
اون خیلی... اهل طبیعته.
آره، معلومه.
خوبه.
اِل آلکازار این کار رو با روبرتو کرد، مگه نه؟
پاز. اشکالی نداره. میتونیم به پاز اعتماد کنیم.
اون کاروان و داریل چی شدن؟
داریل دنبالشون رفت تا جاستینا رو بیاره.
آب.
آب.
آب. بیا اینجا.
آب، لطفاً. آب. آب، لطفاً.
آب، آب، آب.
بفرمایید.
هی، هی.
هی!
آب. آب.
آب. آب...
چوفو.
باید بری حالا.
برو!
عقب برید.
عقبنشینی کنید!
نه. نه، نه، نه، نه.
شب بخیر آقا.
ماتئو. ماتئو.
بریم.
این آبه؟ میتونم کمی بردارم؟ نه.
No comments yet. Be the first to leave one.