The Crystal Cuckoo

The Crystal Cuckoo (El cuco de cristal)

Elŝuti Farsi Persian Subtekston

Sezono 1

Eldonaj informoj

The Crystal Cuckoo S01E02 Soul
Komentaĵo de Soul
🔥 Soul | t.me/cinemaeticket 🔥

Etikedoj

other
netflix_synced
Publikigita je: 2025-11-19
Elŝutoj: 32
Aŭdhandikapuloj: No

Antaŭrigardo de Farsi Persian subtekstoj

La unuaj 200 linioj.

‫Soul ‫ با افتخار تقدیم می‌کند

‫بجنبین! همه حواستون اینجا باشه لطفاً!

‫بجنبین جمع شین لطفاً. عجله کنین!

‫آره زمان داره مثل برق میره بجنبین

‫اول از همه ممنون که اومدین

‫و برای گشتن دنبال این بچه کمک میکنین ‫ممنون ازتون

‫مادر بچه یه جنب و جوشی ‫تو این قسمت جنگل دیده

‫اگه اون عوضی رو گیر بیارم میکشمش

‫برائولیو نوه‌تو پیدا میکنیم باشه؟

‫ببینیم

‫جاده‌ها از دیشب بسته‌ شدن

‫هرکی اون بچه رو برده

‫باید هنوز تو جنگل باشه

‫به خودمون نظم میدیم و اگه سرنخی دیدین

‫لطفاً بهمون خبر بدین. باشه؟

‫بجنبین بچه‌های هلال احمر

‫بیاین جلو. بهتون بی‌سیم میدم و اونم برای ‫هرکدومتون یه منطقه جستجو مشخص میکنه

‫اینجا رو ببینین

‫شما که منطقه رو خوب میشناسین درسته؟

‫سلام

‫فکر کنم دیشب نزدیک دریاچه دیدمت ‫درسته؟

‫من کلارام

‫منم ماریام

‫خوشبختم

‫فکر کنم درموردم بهت چیزی نگفتن درسته؟

‫کی؟

‫خانواده کارلوس. مادرش

‫اسمی ازت نبرد

‫تفنگا رو بذارین تو ماشین

‫- نمیخوایم اتفاق بدی بیفته ‫- اگه یارو رو دیدیم چی؟

‫اگه دیدینش از بی‌سیم استفاده کنین

‫برای همین به هرکدومتون یکی دادیم باشه؟ ‫حالا راه بیفتین لطفاً

‫خیلی اذیتش کردن

‫کلارا باید راه بیفتیم

‫خوشبختم ماریا

‫- اون کی بود؟ ‫- اون ماریایه

‫دوست‌دختر کارلوس بود. خب دوست‌دختر، رفیق...

‫هرچی خودت اسمشو میذاری

‫- بریم؟ ‫- هر وقت تو بگی

‫مامانم بهم سپرده چشم ازت برندارم، بریم

‫برام سخته اینجوری باشم

‫- اینجوری؟ ‫- ساکت

‫این یه ایراد تو شخصیتمه ‫سکوت خیلی کلافه‌م میکنه

‫ترجیح میدم حرف بزنیم

‫و درمورد چی میخوای حرف بزنی؟

‫مثلاً درمورد اینکه از ‫اینجا بودنم خوشحال نیستی

‫این برای شروع خوبه

‫فقط درک نمیکنم واقعاً

‫ولی حتما اینجا بودنت خوشحالت میکنه درسته؟

‫مادرت منو دعوت کرده

‫درسته

‫و من میخوام بدونم کارلوس چجور آدمی بوده

‫اینو درک نمیکنم

‫بریم

‫"فاخته بلوری"

‫مامان!

‫چی شده؟

‫"سال 2004"

‫- دارین چیکار میکنین؟ ‫- هیچی. فقط داریم بازی میکنیم

‫من اینجام عزیزم آروم باش

‫بدو پاشو، ببینم. بذار ببینم

‫مگه بهتون نگفتم با توپ بازی نکنین؟

‫خودش ازم خواست!

‫میتونی پاشی؟ بیا عزیزم ‫یک، دو، و...

‫سه، آفرین

‫بریم. خیلی درد داری؟

‫عزیز دلم

‫ممنون

‫فهمیدین علت آتیش‌سوزی چی بوده؟

‫هنوز نه

‫لوییزا و شوهرش زیاد میومدن اینجا ‫درسته؟

‫هر از گاهی

‫فکر کنم این اواخر کمتر میومدن ‫شنیدم رابطه‌شون خوب نبود

‫- من میرم انبار تونی ‫- باشه

‫تونی

‫- بله ‫- یه سوال داشتم

‫تو همه چیزو اینجا میبینی ‫باید یه چیزی دیده باشی

‫دوست ندارم تو زندگی مردم دخالت کنم

‫به اندازه کافی تو زندگی خودم دارم

‫منم دوست ندارم خودت که میدونی ولی این مهمه

‫باید یه چیزی درمورد این دو تا فهمیده باشی

‫وقتی اومدن اون ته نشستن

‫همینقدر میدونم

‫و چیز عجیبی ندیدی؟

‫- برام دردسر میشه ‫- نمیشه

‫باشه

‫داشتن جر و بحث میکردن، ‫زیاد. اونم داشت میخورد

‫و یه شب...

‫اینو کسی بهم نگفت خودم دیدم

‫داشتم مغازه رو میبستم ‫داشتن میرفتن سمت ماشینشون و...

‫شوهرش...

‫- خب پیش میاد دیگه ‫- منظورت از "پیش میاد" چیه؟

‫میدونی مامانم وقتی دوست‌پسرم ‫ایسیدرو رو بهش معرفی کردم چی گفت؟

‫گفت مهمترین چیز اینه که منو نمیزنه

‫و من خوش‌شانس بودم ولی بقیه نبودن

‫- میگل سلام تونی ‫- سلام

‫میگل مارتا داره بهت زنگ میزنه

‫باشه داره زنگ میزنه

‫لعنتی

‫- برمیگردم ‫- همه چی خوبه؟

‫- اینو مینویسم به حسابت ‫- آره

‫- فعلا ‫- چیزی برات بیارم؟

‫- یه قهوه تونی لطفا ‫- حتماً

‫"سال 2023"

‫حالت خوبه؟

‫آره

‫مطمئنی؟

‫"ضربان فعلی: 103"

‫آره نگران نباش

‫هر وقت حالت بد شد میتونیم برگردیم

‫- مشکلی نیست ‫- میدونم

‫باشه

‫میدونستی کارلوس اعضاشو اهدا کرده؟

‫نه

‫نمیدونستم ‫راستش فکر نمیکردم همچین کاری کنه

‫یه چیزی پیدا کردن!

‫- چیه؟ چی پیدا کردن؟ ‫- آروم باش برائولیو

‫- این مال اونه این کلاه نوه‌مه ‫- هنوز نمیدونیم

‫- کسی بهش دست زد؟ ‫- نه

‫باشه. سرگروهبان دوران ‫اینجاست، کلاهو پیدا کردیم

‫- یه بلایی سرش آوردن ‫- تکرار میکنم کلاهو پیدا کردیم. آروم باش

‫- کشتنش رافا! ‫- برائولیو هنوز مطمئن نیستیم

‫باید دیشب دنبالش میگشتم!

‫- از اینجا بریم ‫- بریم!

‫بابا؟

‫بابا چی شده؟

‫"سال 2004"

‫سلام چی گفتن؟

‫قوزک پاش شکسته ‫چند تا ام‌آر‌آی ازش گرفتن

‫کارلوس عجب آتل باحالیه درسته؟

‫- درد میکنه عزیزم؟ ‫- یکم

‫انگشتای پاتو از گچ بیرون گذاشتن

‫چیه؟ چی شده؟ خوان؟

‫پاشو اشتباه رو توپ گذاشت ‫من دروازه‌بان بودم

‫تو که برادر بزرگتری باید مواظبش باشی

‫- تقصیر من نیست که قوزکش شکسته ‫- لطفاً الان خفه شو

‫اینجوری با مامانت حرف نزن تو آدم نمیشی

‫- شما پدر و مادر کارلوس فرر هستین؟ ‫- بله ما پدر و مادرشیم

‫- اینجا بمونین ‫- منتظر ما باشین باشه؟

‫- سلام صبح بخیر ‫- سلام

‫پسرتون کارلوس تصادفای زیادی مثل این داشته

‫خب بچه‌س دیگه

‫زیاد میایم اورژانس این درسته

‫شاید سوالم عجیب باشه ولی وقتی نوزاد بود ‫چیز غیرعادی‌ای ندیدین؟

‫خب... نمیدونم. خیلی گریه میکرد

‫- به دکتر اطفال نشونش دادین؟ ‫- آره به چند تا دکتر

‫بعضیاشون گفتن مشکل شیر خوردنشه ‫بعضیا هم گفتن دل‌درد داره

‫نمیدونم، چرا؟ چی شده؟

‫عکس‌های رادیولوژی آسیب‌های بیشتری نشون میدن ‫بیشتر از چیزی که فکر میکردیم

‫شکستگی‌های ریزی تو ‫شونه‌هاش و دنده‌هاش داره...

‫اون شکستگی‌ها جوش خوردن

‫ولی شکل و مکانشون

‫نشون میده که شاید موقع ‫تولد اتفاق افتاده باشن

‫- چطوری؟ ‫- نمیفهمم دکتر

‫تکرار شکستگی استخوان تو کارلوس ‫چیز رایجی نیست

‫الان نمیتونم با قطعیت بگم مشکلش چیه

‫ولی باید به یه متخصص نشونش بدین

‫میتونم چند نفرو بهتون معرفی کنم

‫- آره لطفاً ‫- اینم عکس‌های رادیولوژیشه

‫- ممنونم ‫- روز خوش

‫- میتونم بیام تو سرگروهبان؟ ‫- آره. بیا تو فرر

‫شنیدم پسرت مریضه، حالش چطوره؟

‫دارن ازش آزمایش میگیرن. هنوز نمیدونیم

‫باشه اگه مرخصی خواستی مشکلی نیست ‫باشه؟

‫چند روزی بدون تو کارا رو راه میندازیم

‫ممنونم. گزارش آتیش‌سوزی رو تموم میکنم

‫- هنوز تمومش نکردی؟ ‫- نه قربان

‫بیا بشین

‫امروز صبح با لورا مارکز بودم

‫- میشناسیش؟ ‫- آره

‫تو مقر اصلیه

‫پرونده‌های خانواده و خشونت علیه زنان دستشه

‫درسته

‫لوییزا علیه گابریل به خاطر آزار جسمی ‫شکایت کرده بود

‫ولی شکایتشو پس گرفت درسته؟

‫این یه داستان قدیمی و تکراریه فرر

‫یه زن و شوهر دعواشون میشه ‫زنه اعصاب شوهرشو خرد میکنه بعد پشیمون میشه

‫تو این مورد آخرش به مرگ زنه ختم شد

‫گزارش پزشکی قانونی تازه رسیده

‫خوندیش؟

‫چون قاضی هم امضاش کرده

‫- نه قربان ‫- برات خلاصه‌ش میکنم

‫لوییزا ایری‌باری عزادار بوده ‫و تو مصرف قرص خواب زیاده‌روی کرده

‫آتیش‌سوزی چی؟

‫انگار تو تخت سیگار میکشیده و خوابش برده

‫روتختی آتیش گرفته ‫بعدم به پرده‌ها سرایت کرده

‫من شاهدایی دارم که گابریل و لوییزا رو ‫تو خیابون دیدن

‫رفتارشون طبیعی نبوده...

‫مهم نیست. یه اتفاق بوده

‫لطفاً همین الان این پرونده رو ببند

‫اون به من دروغ گفت و جلوی ‫من نقش قربانی رو بازی کرد

‫مشکلات خانوادگی تو خونه حل میشه

‫حرفی نمیمونه

‫چیز دیگه‌ای هست؟

‫نه سرگروهبان

‫خوبه

‫اگه تو مدرسه نبینمت میام دنبالت

‫مواظب خودت باش عزیزم

‫صبح بخیر

‫- سلام میگل میتونم کمکت کنم؟ ‫- لطفاً منو "قربان" خطاب کن

The Crystal Cuckoo subtitles in other languages

Komentoj

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left