La unuaj 200 linioj.
ایالت یوتا، در برابر اریک نیل
وکیل مدافع با یک تغییر در دادخواست
مبنی بر کاهش زمان حبس، برای قتل موافق کردند
چیزی که به نظر دست اُلیویا لیک میباشد
در 800 متریِ زمین وی پیدا شد
چرا الآن اینجایی؟
اشتباه میکردم که فکر کردم ممکنه این وضعیت حقت نباشه
متاسفم!
- نه، نه، تو نمیتونی اینجا باشی - نه
- لطفاً! - همهی سرنخ ها به سمت اریکان
ولی به نظر من، این کار به اریک نمیخوره
ازت میخوام که بری
من معتقدم که برادرم بیگناهه
کسِ دیگهای رو ندارم که برم پیشش، لطفاً
اثر انگشتـت روی چکشـه
و وقتی پلیس پیدات کرد، تو ترسیدی!
یه طرف چیزایی وجود داره که تو میخوای باهاشون بازی کنی
و یه طرف هم چیزیه که واقعاً وجود داره
میخوای به کدوم بسنده کنی؟
کـاری از حـسـیـن امـیـری و عـلـیـرضـا ابـراهـیـمـی Hossein_124 & Cannibal
آقا، ببخشید، آقا
آقا! ازتون میخوام دستاتون رو جایی بذارین که بتونم ببینمـشون
بالاتر
- چه کوفتیه؟ - مم، خوبه
خانم، شلوارش رو تا زانوش بکش پایین
- آه! - نِیت!
وو، چه غلطی میکنی مَرد؟
رفیق!
جول هارلیِ لعنتی
اینجا توی سامیت، یوتـا
بیا اینجا، مَرد
- بیا بغلم - خوشحالم میبینمت
فکر نمیکردم دیگه اینجا ببینمت، مَرد
- خب - و از هردوتون میخوام که...
از این مِلک برین بیرون
که عملاً یه صحنهی جرمه
که اون باید بدونه
چون از قبل، حدود 3 بار بهش گفتم
پس، شما همدیگه رو میشناسین؟
آم، کم و بیش
عمدتاً کمتر
ولی، آره. اگه تو...
- اوه، سلام! - سلام
همهچی مرتبه، همهچی مرتبه
فقط یه تجدید دیداره
جول هارلی رو که یادته
قبلاً اینجا زندگی میکرد
آشنا بهنظر میرسه
- آلن پِیپ هستم، چطوری؟ - خوبم
فکر کنم شما رفقا اون نوار زرد رنگِ پایین جاده رو دیده باشین؟
درواقع، ما از یه راه دیگه اومدیم. بابت این قضیه متاسفم
شما 4 سال پیش کارآگاه مسئولِ این پرونده بودین
- شما رو میشناسم؟ - نه، هرگز همدیگه رو ملاقات نکردیم
پس، رفقا، هردوتون
همین الآن باید از این مِلک برین بیرون
آره، متنفرم از اینکه یه کلهشق باشم
ولی رسانه هایی داریم که مثل کِرم از زمین میان بیرون
مردمِ بالای کوهستان فقط سعی میکنن
از یکم خلوتی که دارن لذت ببرن
- اگه شما، اه... - البته
آلن
گوش کنین، راجع به آلن نگران نباشین
فقط داره کارشو انجام میده
میدونه که نفعـش کجاست
فکر نکنین که خواستم زرنگی کنم و اونو با خودم آوردم
جول، یه موضوع کماهمیتتر
عمراً بتونی حدس بزنی که الان از پیشِ کی دارم میام اینجا
- اوه، آره؟ - متولد برج سنبلهست، از گفتگوهای طولانی متنفره
دوست داره تو اوقات فراغتش زیر بارون قدم بزنه
- عاشق غذای ایتالیایی هم هست - هاه
درواقع، فکر نکنم هیچکدوم از اینا حقیقت داشته باشه
حتی نمیدونم که متولد برج سنبلهست
امکان نداره! فرانک!
هی، فرانک!
آره!
خیلیخب
- سلام، رفیق! - سلام، امکان نداره!
- امکان نداره - ریشاشو نگاه کن
ببین کی رو موقعی که داشت دنبال فاحشه میگشت پیدا کردم
چطورین رفقا؟ میخواین بشینین؟
- معلومه که میخوایم. میشینیم - آره، بشینین
تنها بودی؟
آره
- اوه، فرانک. ایشون پترا ئه - اوه، چند روز پیش همدیگه رو دیدیم
کلّی درمورد اونشب ازم سوال پرسید
شبی که رفتیم سینما.. «هابیت2» رو دیدیم
آره، توی ایستریج. فیلمش به اندازهی قسمت اولش خوب نبود
خدایی، کی اسم یه چیزو «برهوتِ اسموگ» میذاره؟
اسماگ
- خب، لورا چطوره؟ - خوبه
- آره، همه چی خیلی خوبه - شما باهم ازدواج کردین
نِیت گفت تو فیسبوک دیدتش
آره، سعی کردیم مراسم کوچیکی بگیریم. فقط خانوادهها باشن
هی، مشکلی نیست، میفهمم رفیق
اصلاً مشکلی نیست
هیچکس مشکلی باهاش نداره، نگران نباش
مشکلی نیست
خب، من... من غذا خوردنم تموم شد
خب، لعنتی
بذار بهتون بگم، بهترین چیز مدیر بودن اینه که...
مزایاش عالیان
مثلاً، باید خیلی دیر برم خونه
و خیلی زود بیام سرکار
چقدر اینجا میمونی؟ باید حتماً باهم وقت بگذرونیم
فقط یه چند روز. آره حتماً باید باهم یه وقتی بگذرونیم
میخوای الآن برنامهشو بریزیم؟ بهت زنگ بزنم یا ...؟
اگه میخوای، الآن وقت میگذرونیم
میخوای الآن وقت بگذرونیم؟ یا نه
- اگه سرت شلوغه، میتونم... هرچی
هرچی تو بخوای مشکلی نیست. اگه سرت شلوغه، مجبور نیستیم اصلاً وقت بگذرونیم
- درک میکنم - نه، من... فقط یکم خستهـم
ولی، میخوای بری؟
آره، میخوای برسونمت؟
آره، خیلی خوب میشه
- شماها مشکلی ندارین؟ - نه، عالیه
- عالیه - خوبه، آره!
- میرسونمت - مثل قدیمها
آره، اوه، آره
خب، پس بعداً میبینمتون
- آره، یه روزِ دیگه - یه روزِ دیگه
یه روزِ دیگه. بذار... باید تسویه حساب کنم
و یه خبر ناجور هم دارم
همم؟ البته توی ماشینم و نه توی جیبم...
- فرانک، فرانک، بیخیال... - کیفِ پولمه
ممنون
- از اینجا برین - فردا بهت پیام میدم
عالیه
- مَرد - آره، میدونم
- از شهر رفتی - میدونم مَرد. دیوونگیـه یا چی؟
چقدر شده، 4 سال، 5 سال؟
فرانک زیرکـه
خب، قضیهی آلن چیه؟
آلن؟ باشه
چیزی که راجع به آلن باید بدونی اینه که
به مدت 30 سال، برای کلِ شهر کار کرد
که جمعیتش 36 هزار نفر بود
یه ماشین شوی مالیبو رو روند
توی سه سال اخیر
برای 12 خانواده کار کرد
و الآن داره دومین پورشهـشو میرونه
که عاشق اینه باهاش از کنارمون رد بشه
خوشحالم حالت خوبه، مَرد
شبیه اون آدمی شدی که وقتی برای اولین بار به شهر اومدی، دیدم
خب، کارم حسابی درگیریِ فیزیکی داره
ولی بیشترش بهخاطر باشگاهه، مگه نه؟
مگه نه؟ بیخیال
آره، رو خودم کار میکنم
ولی بیشترش، میدونی... حالا هرچی
حالا هرچی
گفتی کجا کار میکنی، یه چیزی که به شکار ربط داره؟
آره، عموم یدونه از این... وسایل رو داره
کار خوبیه
آره
هوای پاک، خوبه
لورا هم برای یه دکتر کار میکنه، درسته؟
آره
تغییر بزرگیـه
با این حرفت به کجا میخوای برسی؟
اوه، هیچی، هیچی، فقط... هیچی
طرف رو دیدی؟ آدمِ خوبیه؟
نمیدونم، منظورم اینه، طرف میره به بولیوی
تا مُفتی، اختلال شکافتگیِ لب رو درمان کنه [یکی از نواقص زایشی بدن است. در این حالت بخشی از لب نوزاد باز میماند و گوشت آن رشد کافی نداشتهاست]
آه
پس ممه میکاره و بوتاکس انجام میده
تا پول مرسدسـش رو در بیاره، اینطوریه؟
آره تقریباً اینطوریه
نمیدونم ماشینش چیه
ولی بهنظر میرسه یه مهمونیِ کریسمس خیلی خفن داشت
تو یکی از پست هایی که لورا گذاشت دیدم
شبیه یه مهمونیِ ادارهای بود
تورو توش ندیدم
آره، نمیدونم
فکر کنم یه کاری یا چیزی داشتم
یادم نمیاد
ببین مَرد، کارِ لورا، درواقع خیلی عالیه
قضیه فیلم و سینما، خیلی...
میدونم
- نه، جدی... - میفهمم
میفهمم
من هیچی بهشون نگفتم
ما سینما بودیم
خوبه
قضیه اینه، هیچوقت راجع بهش به لورا چیزی نگفتم
فکر کنم میکُشتش
اون گفت که باید به داستانمون پایبند بمونیم
که این دوتا، دو اتفاق جدا از هم هستن
اینکه ما درمورد دختره دروغ بگیم، ربطی به ماجرای قتل نداره
و اینکه، ما حتی درمورد قتل تا بعد از
اینکه دروغ بگیم، خبر نداشتیم
این اتفاقیـه که افتاد
پس، آره
- اسمش چی بود؟ - کی؟
- زنی که باهاش خوابید - نمیدونم
اون با یه زن خوابید، تو هم صبح رفتی دنبالش
اونوقت هیچوقت اسمش رو بهت نگفت؟
چرا زنها فکر میکنن، مردا درمورد همهی کاراشون پرچونگی میکنن؟
زنها خیلی بیشتر از مَردا درمورد این چیزا پرچونگی میکنن
اونا درمورد همهچی بهم میگن و هیچ حد و حدودی هم ندارن
آدرسش چی؟
فرانک، صبحِ روز سال نو
No comments yet. Be the first to leave one.