Finding Vivian Maier

Finding Vivian Maier

Λήψη Farsi Persian Υπότιτλων

Πληροφορίες έκδοσης

Finding Vivian Maier 720, 1080
Ένα Σχόλιο από elay
by: mazyar nikbar

Ετικέτες

720
1080
Δημοσιεύτηκε στις: 2014-11-26
Λήψεις: 69
Για Άτομα με Προβλήματα Ακοής: Yes

Προεπισκόπηση υποτίτλων Farsi Persian

Οι πρώτες 200 γραμμές.

تناقض آميز

جسور آره

مرموز

غيرعادي

تودار خيلي خيلي زنِ توداري بود

هيچ وقت نميدونستم که اون عکس مي گيره

دوست داشت عکس بگيره، يه عالمه عکس

اون هيچ وقت نمي خواست اين اتفاق بيفته

دوست داشتيد کار متفاوت ديگه اي درباره اون انجام مي داديد

حتماً، دوست داشتم به جاي شما من اون نگاتيوها رو پيدا مي کردم

در جستجوي ويويان ماير

ده دلار...بريم بالاتر. ده دلار

پس بايد تو عدد 5 خاتمه بدم. بنابراين ميتونم

زمستان سال 2007 بود

هفت دلار ميفروشم، کسي 7دلار مي خواد؟ هفت و نيم...ده

و 10 دلار، بايد برم رو ده دلار

محل حراجي نزديک خونه ماست

اين جعبه رو پيدا کردم که با نگاتيو پر شده بود

دلار 70، 75، 80

داشتم يه کتاب تاريخي مي نوشتم و به تعداد زيادي عکس تاريخي نياز داشتم

ميدونيد؟ اينطوري بود که گفتم عکس ها رو بگيرم و مقابل نور نگاه کنم

و درونشون دنبال عکس هاي شيکاگو بگردم

150،160...

تو اين مجموعه چندين جعبه بود

من فقط سراغ بزرگترينشون رفتم

خريدار شماره 39، خريدار شماره

من برنده شدم، فکر کنم 380 دلار بود

مسئول حراج به من گفت اسم عکاس

ويويان ماير هست

تو گوگل سرچ کردم، هيچي پيدا نکردم

منظورم اينه که واقعاً هيچي نبود

براي همين براي يه مدت گذاشتمشون کنار

يه شب بعضي هاشونو نگاه کردم

خوب بودند اما به درد کتابم نميخوردند

براي همين گذاشتمشون توي کمد

با خودم فکر کردم، چکار ميتونم باشون بکنم

به ذهنم رسيد که اسکنشون کنم

من يه ذهنيتي داشتم از جايي

اون پايين جاده که قديما مي رفتيم

يه چيزي که ميدونم ارزشمنده

منو برادرم تو جمعه بازار کار ميکرديم اونجا رشد کردم

پدرم و پدربزرگم هم همين کارو مي کردند

با برادرم به بعضي حراجي ها مي رفتيم

اون يه چيزي مي خريد و بعد زيرو روش مي کرديم

يه عالمه نگاتيو ريختيم دور

که اکثرشون براي فروش مجدد به مردم بي ارزش بودند

وقتي اين نگاتيوهايي که کشف کردم رو براي اولين بار ديدم

نميدونستم که واقعاً اينقدر خوبند

فقط فکر کردم که بدک نيستند

با چندتا گالري تماس گرفتم

نمي دونستم کجا بايد برم

يه وبلاگ راه انداختم و 200تا از عکسا رو توش گذاشتم

يه لينک هم به سايت فليکر دادم

اون وبلاگ غوغا کرد

بعد از اون تصميم گرفتم که همه عکس ها رو پيدا کنم

و آدمايي رو پيدا کردم که بقيه جعبه ها رو خريده بودند

و جعبه ها رو خريدم ازشون

و بعدش ديگه يه عالمه نگاتيو داشتم

هميشه دوست داري بدوني اين عکس ها کار کيه

فقط مي دونستم که اسمش ويويان ماير بود

خبرنگار بود؟ يا يه عکاس حرفه اي؟

گفتم بذار يه بار ديگه اسمشو جستجو کنم ببينم چيزي پيدا مي کنم

يه آگهي ترحيم پيدا کردم که چند روز قبلش نوشته شده بود

يه آدرس تو وسايل اون پيدا کردم

رفتم تو اينترنت آدرسشو جستجو کردم

تماس گرفتم و گفتم

دارم روي نگاتيوهاي ويويان ماير کار مي کنم

اون گفت: اوه! اون پرستار من بود

پرستارش بود؟

چرا يه پرستارِ بچه

اين عکس ها رو گرفته؟

چيزايي که اون به من گفت

عجيب بود

گفت که اون يه آدم گوشه گير بوده

مي دونيم که هيچ قوم و خويشي هم نداره

هيچ عشق يا بچه اي هم نداشته

اما براي ما مثل يه مادر بود

کنجکاويم بيشتر تحريک شد

پرسيدم که آيا چيزي از وسايل اون داريد؟

اونا گفتند وسايلشو يه جايي انبار کردند و قبضشو دارند

مي خواهيم همه شو بندازيم دور. اون موش انباري بود

گفتم: نه، نه اين کارو نکنيد

اون گفت: متوجه نيستي اون مثل يه موش همه چي رو جمع مي کرد

ميخواهيم همشو بريزيم دور خيلي خوشحال ميشيم اگه شما هم بياين کمک

اگه چيزي رو دوست داشتي، ما اونو مي ندازيم دور، بعد تو بر دار

فقط مي خواستم بفهمم اون کيه، همين

يه کيف چرمي پيدا کردم

انگار يه جعبه ضبط يا نوار يا يه همچين چيزي بود

و ما بازش کرديم

پر بود از نگاتيوهاي ظهور نشده

يه قوطي اونجا بود، تکونش دادم صدا داد

بازش کردم، توش دندون بود

هرچيزي که داشت، رو هم گذاشته بود و پنهان کرده بود

انگار هرچيزي براش راز کوچکي داشت، قايم کرده بود

يه کوپن، يه نوشته

بروشور، بليط اتوبوس، کارت مترو

کلاه هاش، کفش هاش

کُت هاش، لباس هاش

چک ها و حواله هاي دولتي نقد نشده

حدود چند هزار دلار

حدود 100.000 نگاتيو ازش دارم

و 700 نگاتيو رنگي ظهور نشده

و 2000 نگاتيو سياه و سفيد ظهور نشده

فهميدم هر چيزي که لازم داشتم، دسته بندي و بايگاني شده

اما بيشتر از اوني بود که بتونم از پسش بربيام

باخودم گفتم، بذار ببينم موزه ها چه کمکي مي تونند بکنند

شايد بتونم اينا رو به موزه هنر مدرن (موما) يا گنجينه ملي ببرم

براي اونا نامه نوشتم

و اين جوابشونه

آقاي مالوف عزيز، ضمن تشکر از شما

بابت مراجعه به بخش عکاسي موزه ي موما

متاسفانه در حال حاضر اين عکس ها

در رَده ي کارهاي ما نيست

اينجا بود که فهميدم

تنهايي بايد ادامه بِدم

ميخواستم يه نمايشگاه برپا کنم

کتاب چاپ کنم

کار طاقت فرسايي بود

در اين جور موضوعات وسواس دارم

فقط مي خواستم مردم اين کارهاي فوق العاده رو ببينند

و در خواست يه نمايشگاه در مرکز فرهنگي شيکاگو رو دادم

و اونا گفتند اين بيشترين ميزان استقبال از کارهاي يک هنرمند بوده

و تازه داستان از اينجا شروع شد

تاريخ عکاسي خياباني بازنويسي شد

ويويان ماير

ويويان ماير از گمنامي در اومد

شهرتي که پس از مرگ پيدا کرد، موقع زنده بودنش نداشت

جان مالوف همچنان روي نگاتيوهاي ماير مشغول کاره

ماموريت من قرار دادن اسم ويويان در کتاب هاي تاريخه

وقتي کارهاشو ديدم، اولين برداشت من

يه جور تعجب همراه با لذت بود

و حس ميکني که يه کسي که کشف نشده

ناگهان کارهاش همگاني ميشه و خوب بنظر ميرسه

بنظر ميرسه که چشم تيزبيني داره

و يه درک واقعي از طبيعت و فطرت انسان داره

از عکاسي، از خيابان

اين از اون اتفاقات نادره

تا حالا هزاران عکس ديدم، آدم هاي مختلفي عکس هاي وبسايت خودشونو برام مي فرستند تا ببينم

وقتي درونشون ميرم، حس ميکنم چيز برجسته اي ندارند

اما کارهاي ويويان خيلي سريع درکي از چگونگي فهم انساني ارائه ميده

صميميت و سرزندگي

براي همينه که فکر ميکنم اون يه نابغه ي شکارگره

چشم هاي تيزبيني داره

و اون...حسِ غريبي در کادربندي داره

اين يکي رو...نمي فهمم يه کارگر ساختماني گل آلوده

اوه خداي من

يه حس طنز داره

يه حس تراژدي

زيباست

عکس اين بچه ها قشنگه

حس زيبايي از نور محيط

همه اينا رو داشته

اون پرکار بود؟ زياد عکس مي گرفت؟

در مجموع حدود 150.000 نگاتيو داره

خيلي عکس گرفته

کارهاشو هيچ وقت به کسي نشون نداده؟

اين همون چيزيه که منم دنبالشم تا اونجا که ميدونم نه

فکر ميکنم مردم کارهاشو دوست داشتند

حتي ميتونم بگم "رابرت فرانک" با قطعِ مربع

ليزت مودل

هلن لويت، عيناً

دايان آربس

بعضي از پرتره هاي خيابانيش

اگه خودشو شناخته بود، مي تونست عکاس مشهوري بشه

...يه اشکالي بوده يه چيزي

يه تيکه از اين پازل گم شده

اون قشنگه

واقعاً ميخوام بدونم چرا ويويان اين عکس ها رو گرفته؟

چي اونو وادار کرده

به اين درجه از وسواس اين همه عکس بگيره

چرا هيچ وقت اونا نشون داده نشدند؟

شروع کردم به زيرو رو کردن وسايل هاش

سرنخ هايي رو پيدا کردم

رسيدهايي که داشت، اما

رسيدهاش مربوط به دهه 70 و 80 بودند

و در دهه 70 و 80 شيکاگو

هيچ کد و پيش شماره منطقه اي وجود نداشت

شروع کردم به تماس گرفتن با پيش شماره هاي مختلف

773, 312, 708, 847, 630, 815...

اون پرستار يه بچه اي در سانفرانسيکو نبوده؟

بله اوه خداي من

آره اون دقيقاً همين بغل زندگي ميکرده

ويويان ماير رو مي شناسم چون اون پرستار دوران بچگي من بود

براي حدود چهار سال

کارش خانه داري و پرستاري از بچه ها بود

ويويان پرستار من بود

ويويان وارد زندگي ما شد زماني که يه مراقب براي مادرم لازم داشتيم

بهش خيره شدم و فکر کردم که

خواهرم اين خانم پرستار بچه رو از کجا پيدا کرده؟

اون يه وسواس عجيبي در جمع آوري اشياء

خاطره انگيز داشت

چيزهايي که اون جمع آوري کرده به من کمک کرد که بيشتر درباره اش بدونم

من ده ها نوار صوتي دارم که ويويان پر کرده

از وقتي اين آگهي رو به روزنامه دادم

تماس هاي عجيبي داشتم

آدم هاي احمقي تماس مي گرفتند

براي گفتگو درباره ي عکاسي برهنه

من حدود 150 تا فيلم 8 و 16 ميليمتري دارم

عکس هايي از "فيل داني هيو" ( مجري تلويزيون) پيدا کردم

مثلاً تو خونه اش، در حال نوازش يه سگ و هنگام شام

More Farsi Persian subtitles for Finding Vivian Maier

Σχόλια

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left