Solaris

Solaris

Λήψη Farsi Persian Υπότιτλων

Πληροφορίες έκδοσης

Solaris 2002 1080p BluRay H264 AAC-RARBG
Ένα Σχόλιο από SaeedEminem2
Fcbavaria.ir با نسخه 01:38:43 دقیقه ای هماهنگ کردم. بلوری

Ετικέτες

BluRay
1080
Δημοσιεύτηκε στις: 2019-10-29
Λήψεις: 69
Για Άτομα με Προβλήματα Ακοής: No

Προεπισκόπηση υποτίτλων Farsi Persian

Οι πρώτες 193 γραμμές.

کريس،موضوع چيه؟

من تو رو خيلي دوست دارم

تو ديگه منو دوست نداري؟

من پيشرفت کردم و اينو متوجه هستم

اما همسرم،من حتي نميتونم اونو قانع کنم اينجا بياد.....هر چيزي مي تونه اونو به هم بريزه

اون چيز ميتونه زنگ تلفن باشه،يه خبري باشه،يه چيزي تو اينترنت،خريد رفتن

شايد يه پيراهني که هديه يادبوده و از پنجره آويزون شده

اينها همه او رو دقيقا بر مي گردونن به محل اوليه.و همه پيشرفت من نابود مي شه

و من هم با او به اونجا بر مي گردم

من کاملاً متفاوت حس مي کنم

تلويزيون نگاه مي کنم و اينترنت مي بينم و منم اون پيرهن آويزونو مي بينم ولي هيچ حسي ندارم

هر چي بيشتر اين تصاويرو مي بينم کمتر حس مي کنم و کمتر باور مي کنم که واقعي ن

منظورم اينه،من فکر ميکنم که اون احساس تو تصور منه الان. شما اينطوري فکر نمي کنيد؟

.ليندا، من کريس کلوين هستم.در جواب تلفنت

.اين هفته دو تا وقت آزاد دارم.7صبح سه شنبه يا6:15بعد از ظهر پنج شنبه

.ميتوني يه پيغام بزاري که کدوم يکي از اين دوتا برات خوبه.ممنون

. خب من ميدونم که اون درست نيست.زيرا من تو رو مي شناسم وميدونم که اون درست نيست.

.خوبه.خوشحالم.بسيار خوب.بزار روز چهار شنبه حلش مي کنيم

ميتونم کمکتون کنم؟ ما دنبال دکتر کريس کلوين مي گرديم.کريس؟

.من تا حدي ميتونم تصور کنم وقتي چنين پيغامي دريافت ميکني ،به فکر چي ممکنه بيفتي

معذرت مي خوام که قضيه زياد دراماتيک به نظر مي اد اما تو تنها کسي هستي که در اين موقعيت مي تونم بهش اعتماد کنم

من به کمک تو نياز دارم

کريس،لازمه که بياي به سولاريس

نميدونم چطوري بهت توضيح بدم که ما اين بالا چي رو داريم تجربه مي کنيم

ما حتي نمي تونيم بين خودمون توافق داشته باشيم که چي داره رخ مي ده و ما بايد چي کار کنيم

.من تصورم بر اينه که آشکار ترين راه حل خروج ما از اينجاست

اما هيچ کدوم از ما اينو نمي خواد

به همين خاطر که تو اين درخواست عجيب رو دريافت مي کني

من به خدمه گفتم که سوابق و تجارب تو،تورو بهترين انتخاب براي اين کار مي کنه

نگران نباش،من همه جزئياتو نگفتم.اما آنچه گفتم حقيقته.پس در هر صورت

اميدوارم به سولاريس بياي کريس.فکر مي کنم لازمه بياي.تو خواهي ديد که منظور من چيه

.کاش مي شد همه چيزو واضحتر بگم ،اما مي دوني که ديگران هم دارن ميشنون.

.ميتونين تصورشو بکنين که اين پيغام گيبارين چه تشنجي در دي بي اِ بوجود آورده

چرا نيروي حراست رو نفرستادين؟-فرستاديم

.وقتي رسيدن به سولاريس تماسمون قطع شد و اونا ديگه برنگشتن

بايستي يه جور سيستم آلمينيوم7روي عرشه باشه-. -اونا خاموشش کردن

شرکت اميدوار بود که بتونه اين مشکل رو بدون دخالت يک غير نظامي حل کنه اما....

اما ظاهراً موقعيت بحرانيه

.يک مقدار کارهايي هم انجام شده بود ولي نبايد مشکلي براي شما ايجاد بکنه

پرواز خودش کاملاً اتومات انجام ميشه شما در بيشتر سفر خواب خواهيد بود

.ما احساس اطمينان مي کنيم که اگه شما بتونين وارد سفينه بشين مي تونين با اونها مذاکره کنين و سالم برشون گردونين

- اين چيزيه که همه مي خوان؟ - البته.

"به مرگتون خوش اومدين.بزارين ببينيم از کجا سر در ميارين

" دسته رو بچرخون و ببين تو اين فروشگاه و در اين جعبه جاوديي بزرگ چه چيزي براي شما نگه داشته شده

يک مشکل.صبر کن.برگرد. - نه.

- کلوين هستي؟ - بله. - کلوين.درسته .متاسفم راجع به اون کلوين

اسامي فقط...به خاطر بعضي مسائل. بله،اوم....خب....من....ميخواي بياي تو؟

- من خوبم.اون خون کيه که تو آزمايشگاه ريخته ؟-بله،خون....چي راجع به اون؟

.کوئيتار،او اوم...بله،نيروهاي حراست.خودشونو نشون دادن و او فقط تمومش کرد.بله، يه سوراخ توکاسه ش گذاشت

- .برا گيبارين چه اتفاقي افتاد؟... بله،خودشو کشت

کي پيداش کرد؟... من پيداش کردم

- برا ريس چه اتفاقي افتاد؟... بله،اوم ريس.ما نمي دونيم زيرا چيز اينه که اويه جوري ناپديد شد

.ناپديد شد؟.-ناپديد شد

- او چطوري ناپديد شد؟... دقيقاً.ما نمي دونيم.ما مي دونيمکه اون تو سفينه نيست

.آه،و اين همه اون چيزيه که ما ميدونيم

- دکتر گوردون کجاست؟... دکتر گوردون،او تو اتاق خودشه و دکتر گوردون اجازه نمي ده به تو بري تو اتاقش

- ميتوني به من بگي اينجا چه اتفاقي افتاده؟ -من مي تونستم بگم به تو چي شده اما اوه....

نمي دونم ايا اون واقعاًاونچه که ميگم اتفاق افتاده

- -من فقط ميخوام باهات صحبت کنم... حرفتو بزن سعي نکن بياي تو... باشه

- بسيار خوب؟... براي گيبارين چه اتفاقي افتاد؟

- با سنو صحبت نکردي؟ - مي خواستم حرف تو رو هم بشنوم. - من حرف ديگه اي ندارم.

-چرا به خونه برنگشتي؟اينجا چه اتفاقي افتاده؟چي پيدا کردي؟... تو دقيقاً نماينده کي هستي؟

- من نماينده آخرين تلاشي هستم که مي خواد اين ماموريت قبل از آنکه آنها سفينه و هر کسي داخل اون رو نابود کنن ؛نجات بدم

- تا زماني که براي تو هم اتفاق نيفتاده هيچ جاي بحثي وجود نداره

هي

هي

- اين يکي ديگه کيه اينجا؟ ؛اين يکي ديگه کيه اينجا؟

- من يه پسر بچه ديدم. - پسر گيبارينه. مايکل

- چطوري اين امکان داره؟ - فکر مي کنم به همين خاطره که شما اينجاييد

-من ميخوام که يه مصاحبه رسمي با تو و گوردون داشته باشم.به کمک تو در رابطه با او نياز دارم... بله بسيار خوب

- اوم،چقدر خواب تو نياز داري کلوين؟... چقدر خواب؟... بله

چقدر فکر مي کني بتوني بدون خواب تحمل کني؟ - بستگي داره

.-خب،زماني که مي ري بخوابي من فهميدم که بهتره درو قفل کنم بخوابم

.اون زماني که پروژه هنوز دست ناسا بود و قبل از آنکه به دي بي اِ فروخته بشه من باهاش بودم

.من در فيزيک آموزش ديدم و براي ارزيابي قابليتهاي اقتصادي سولا ريس به اينجا فرستاده شدم

. بماند اينکه سولاريس يک مورد استفاده تجاري با دوام داره يا يه منبع انرژي قابل حصوله

.از زماني که اين اتفاقات مزخرف شروع شد من دارم اطلاعاتو جمع آوريمي کنم

- آزمايشي روي سفينه انجام دادي؟ آب ،هوا،غذا؟ - بيش از 50 بار همه رو چک کردم

.هيچ نشانه اي از هر نوع آلودگي يا ترکيبات موثر روي روان پيدا نکردم

- در مورد خودت چي؟ خودت چطوري؟ - .افسردگي همراه با حملات فوق سرخوشي و بيخوابي اوليه

ميتونم به انزوا طلبي،اختلالات وسواسي-اجباري. شوک،خستگي و انکار اشاره کنم

- در اين شرائي هيچ کدوم اينها غير معمول نيست - ميدونم .درسته

حالا چي مي توني راجع به اتفاقي که اينجا افتاده به من بگي؟ - فقط اينکه ميخوام متوقفش کنم

اما من ميخوام که متوقفش کن . اگر بتونم اين کارو بکنم معنيش اينه که من از اون باهوشترم

- .ميدوني،مي توني بري خونه . دور شو از اينجا. من اينو تضمين مي کنم

.بله،مسئله اينه اين،هي بابا من مي ميرم برا برگشتن به زمين....ميميرم

اما گوردون،گوردون اين جوريه که،گوردون بودن. بله،پس....

ببينم چي کار ميتونم بکنم

شما به کيهان اومديد و آماده براي همه چيز.سختي،مشقت،خستگي و مرگ

.ما از خودمون مغروريم اما وقتي به اون فکر مي کنيم مي فهميم اشتياق ما يک فريبه

.ما دنياهاي ديگرو نمي خوايم. ما انعکاس اونارو مي خوايم

- خب به هر حال اسپاون چطوره؟ - خوب،خوب

ا گريه مي کنه و هر دو ساعت تو شرتش تر مي زنه. - ميدونم چه حالي داره

چه موقع داري مي ري؟ - بازم عقب انداختيمش

نشنيدم اونو - .آه،هيچ کس هنوز نمي دونه.حرفهايي هست که دولت دنبال يه خريدار مي گرده

کاش مي تونستيم به مردم بگيم فکر مي کنيم اون بالا داره چه اتفاق يمي افته - مي توني به من بگي من يه دکترم

خب دکتر،تا اونجايي که ما رو سولاريس مطالعه کرديم جالبترين چيز اينه که.....اون اومم....

.خب،به نظر مياد که اون واکنش نشون ميده.تقريباً مثل اين ميمونه که ميدونه تحت کاوشه. نميتونيم اينو توجيح کنيم

يعني. گوشت با منه کريس؟

.خب به هرحال....خب به هر حال........ برو باهاش حرف بزن اسمش رِيا س

او يه کمي زيرکه اما فکر مي کنم ارزششو داره

- او به يک روانپزشک نياز داره. - هممون داريم

.تو خودت نگه ندار

- تو شروع کن - من کردم. - .واقعاً؟،من اين تمايلمو فرو خوردم که ازت در باره دستگيره در بپرسم

- تو هميشه جلوي تمايولاتتو مي گيري؟ - نه هميشه

- به شعر علاقه داري. - و مرگ هيچ قلمروي نخواهد داشت. - هممم توماس

گرچه اون شعر خيلي شادي نبود. -.وقتي تو رو توي قطار ديدم تو هم خيلي شاد به نظر نمي اومدي

- من نبودم. -و امشب؟ - زوده

لعنت خدا

- من بيدارم - بله

- تو چطور اينجايي؟ تو چطور اينجايي؟ - منظورت چيه؟

- فکر مي کني کجا هستي؟ فکر مي کني همين الان کجا هستي؟ - خونه

- خونه کجاست؟ - با تو جايي که زندگي مي کنيم

- و به يادت مي اد جاي ديگه اي با من بودي؟يادت مياد جاي ديگه اي با هم بوده باشيم؟

- آپارتمانمون - توصيفش کن. - اونجا تاريکه،خيلي خيلي تاريک

.هيچ عکسي رو ديوار نيست. هيچ تصويري در هيچ جا

.حتي تصويري روي يخچال که من هميشه فکر مي کردم يه کمي عجيبه

- يادت مياد ما اولين بار کجا همديگرو ديديم؟ - در يک قطار.

کريس. من خيلي خوشحالم که مي بينمت. من خيلي دوستت دارم. تو ديگه منو دوست نداري؟

- من بايد يه چيزيرو با کارکنان کنترل کنم - نه. منوترک نکن. منو ترک نکن

- چرا؟ چرا؟ چرا؟ - نمي دونم نمي دونم. - مشکلي نيست مشکلي نيست

- چرا تو اونجا نشستي؟ ميتونم بيام و پيش تو بشينم؟

- هي - اون چي بود؟

- .بله....راجع به اون؟هنوز دارم روش کار مي کنم

- مهمان تو کجاست؟ - نمي دونم. اون ديگه پديدار نميشه

- مهمون تو کي بود؟ - برادرم

مال تو کي بود؟ - همسرم - مرده؟

خب. اسمش چي بود؟ - او بر ميگرده؟ - ميخواي که بر گرده؟

- نه اون نيست - بله هست. - نه اون نيست

- خب...اون چرنده ....من ميخوام بفهمم. من ميخوام اونو به يکي ارائه بدم و ببينم ايا چاپش مي کنن

- اون هيچ مقبوليتي نداره مگر اينکه ببينن از نظر تجاري ارزشي دار ه يا نه

- .خب از نظر ديگران ارزشي نداره جز براي خودت - بله

- اون احمقانه س. - اون احمقانه س. - من ازش خوشم مياد

اون قرمزي رو د رچشمهاي من نشون ميده

آيا اون به پدرت نشون دادي؟ - بله - و؟

- و او خوشش اومد -چي گفت؟ - گفت که خوشش اومده

- مردي هست که به سادگي ازپس تعارفات معمول بر نمياد،اون چيزي هست.وچيزي که به تو بگه؟

- ميتونيم راجع به يه چيز ديگه صحبت کنيم خواهش مي کنم؟... بسيار خوب... هر چيز ديگه

- کي مي خواي ازدواج کني؟ هر زماني که تصميم بگيرم تو ازش يه شوخي مي سازي

- متاسفم.اون فقط...اون براي من خيلي مشکله.... هنوزچيزي هست که من انجام ندادم؟

نه،نه،نه،نه قضيه اين نيست اصلاً

- .زيرا،ميدوني، اگه تو اينو به عقب بندازي بعدها 15يا20سال ديگه من پرسيدنو متوقف مي کنم

- خب من ديگه اون موقع پير شدم -... بله... پس جدا از شعري که براي من شبي که همديگرو ديدم خوندي

- مممم.. شبي که تو پيش من اومدي. اون شب - من...من اينطور فکر نمي کنم

شعر مورد علاقه ت چيه؟ - شعر ديلان توماس محبوب من؟ - مممممم

- ...-خب،کسي ...کسي خب.کسي هست که بسيار مشهوره براي اونچه که شروع مي کنه، اوم...

مرد جواني از نانچوکت بود. - .اونو مي دونستم،من.....با تو ازدواج نمي کنم

اوه،تو با من ازدواج مي کني

- آيا بايد کس ديگه اي رو هم دعوت کنيم؟ - از طرف ديگه شاهد هايي هم بايد باشن. کسي مارو باور نمي کنه

- .زماني که کوچيک بودم من اين دوست خيالي رو داشتم که اسمش شِلِي بود

.باشه،او رسمش بود زير کاغذ ديواري در گوشه اتاق زندگي کنه

.و من عادت کرده بودم برم اونو ببينم.من يک ارتباط شديدي داشتم،من تنها بچه اينجوري بودم. تو مي فهمي

و اوم... اون مثل برادرم بود.اون شخصي بود که من عادت داشتم باهاش دعوا کنم ،بجنگم و...

.آنچه که بطور فزاينده اي در عرض چند سال بعد اتفاق افتاد اين بود که مادرم ارتباطشو با من قطع کرد

او فقط تحت نام ميکا شِلِي با من ارتباط داشت و اين نامه هارو براي من نوشت

و ما هيچ صحبت ديگه اي با هم نداشتيم. .و مسلماًاو قابل تاييد بود... ممم

- .اما اوم،اون....او ن روش عجيبي در تربيت و رشد کردن بود

- ميدوني،تو با مرد درستي هستي - من هنوز مي دونم که،..اون چقدر عاليه. - در نتيجه ..مرد....

رِيا. - .منم،منم. اين بريدگي رو به خاطر نميارم

کي اينطوري شد؟ - درست قبل از اينکه بيام اينجا

من با تو بودم؟ - نه

- .من در واقع هيچ چيز رو يادم نمياد. من فقط تورو به ياد دارم

من مريض بودم؟? - يه جورايي

- ما جدا بوديم؟ - بله

- چه مدت؟ - چند سال

- تو تنها بودي؟ - بله

- مشکل بود؟ - آسون تر از اين بود که من با کس ديگه اي باشم

- آيا راجع به من فکر مي کردي؟ - بله

- اون بيرون چيه؟ - سولاريس - اوه،خداي من بله و من نمي تونم به ياد بيارم چطوري اومدم اينجا

من با تو اومدم اينجا؟ - من نميدونم تو چه طوري اومدي اينجا

- منظورت چيه؟ - من از خواب بيدار شدم و تو اينجا بودي

- پس من ديروز اينجا نبودم؟ - نه. - خوبه

- .لباس نمي پوشي؟ مردم امشب متوجه مي شن.اگه تو اونجا نباشي،رِيا مردم متوجه مي شن

.من مي تونم با همه اينا کنار بيام.نوسان خلق،بيقراري،عوض کردن شغل هر سه ماه،همه اينا

آنچه که نميتونم باهاش کنار بيام اينه که تو از من مخفي بشي. چرا اين کارو با من ميکني؟

.ميخواي اينجا باشي؟در نتيجه من به کمک نياز دارم من نميتونم اين کارو بکنم. من به روش خودم اين کارو ادامه ميدم

.کل....کل عقيده راجع به خدا توسط انسان خيال پردازي شده

حتي محدوديتهايي که براي اين عقيده قائل مي شيم محدوديتهاي انسانيه.اون طراحي ميکنه،اون خلق مي کنه،اون ميتونه اين کارو بکنه،اون مي تونه اون کارو

- نه من دارم راجع به يک شکل عالي تر هوش صحبت مي کنم

- .الان صبر کن،تو داري راجع به يه چيز ديگه صحبت مي کني.داري دوباره راجع به مردي با ريش سفيد حرف مي زني

.شما خصوصيات انساني رو داريد به چيزي نسبت ميديد که اصلاً انسان نيست

- .ريک،همه عناصر هستي شناخته شده و زمان کافي رو داشته باش.وجود ما اجتناب ناپذيره

.اون هيچ اسرار آميز تر از درختان و کوسه ماهي ها نيست.ما يک احتمال رياضي هستيم و همش همين

- , اينو چطور ميتوني توضيح بدي که از ميون اين همه ميليارد موجود روي اين سياره،

فقط نوع ماست که از ميرايي خود آگاهي داره؟

- تو نمي توني اينو توضيح بدي... اين به اين معنا نيست که خدا... - دقيقاً

شايد مذهب در درون ما پرورانده شده. - آو منظورت چيه؟...

ببخشيد... يک روانپزشک نيهيليست, مدرسه اي وجود داره؟ - نه تا حالا

مي بيني؟ او حداقل شوخه

- کجا بودي؟ - دور از اون مردم لعنتي

- اونا دوستان منن. - بله

کريس مي خوام باهات حرف بزنم. - چي شده؟ - من نمي فهمم چي داره اتفاق مي افته

. و حتي اگه بفهمم چي داره رخ مي ده اونوقت فکر نمي کنم بتونم از پسش بر بيام

More Farsi Persian subtitles for Solaris

Σχόλια

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left