Οι πρώτες 197 γραμμές.
زخمي شدي؟
بذار کمکت کنم
ممنونم
چي صدات ميکنن؟
اسم من کلوديا هست
اسم دوست داشتنيه
بقيه افرادت کجا هستن؟
اينجا فقط من هستم
چطور به اينجا اومدي؟
همون طور که تو به اينجا اومدي
تصادفا
جند وقته که- هر سوالي که من جواب بدم-
خيلي ساده به يه سوال ديگه ختم ميشه
بايد استراحت کني خدا رو شکر کن که زنده اي
افراد ديگه اي از کشتي من بودن بايد برم
اگر فرد ديگه اي در اين جزيره باشه من پيداش ميکنم
بچه؟
داره مياد
خودشه
زور بزن ، محکمتر
نميتونم
چرا ميتوني
خوبه
يه بار ديگه
يه پسره
اسمش جيکوب هست
يه پسره
...ميتونم
يه بچه ديگه مونده
يه بار ديگه زور بزن
داره مياد
حالا
يه پسرِ ديگست
من فقط يه اسم انتخاب کرده بودم
ميتونم ببينمش؟
متاسفم
اپيزود 15 فصل 6 ACROSS THE SEA آنسوي درياها
اون چيه؟
يه بازي
بايد باهاش بازي کرد
از کجا روش بازي رو ميدوني؟
ميدونم
بهم ياد ميدي چطور بازي کنم؟
اگه قول بدي به مادر نگي
چرا نميتونيم بهش بگيم؟
چون اينو از ما ميگيره
خب...بازي ميکني يا نه جيکوب؟
آره ، ميخوام بازي کنم
سلام مادر
برادرت کجاست؟
اون پايين تو ساحله
به ساحل خيره شده
ميتونم کمکت کنم؟
اگه دوست داري اونا رو دسته کن
تو و برادرت تو ساحل چه کار ميکرديد؟
ما فقط قدم ميزديم
منو دوست داري جيکوب؟
آره
پس بگو چي شد
ميشه کنارت بشينم؟
چرا که نه
جيکوب بهت گفت چي پيدا کردم
البته که گفت
جيکوب نميدونه چطور دروغ بگه
مثل تو که نيست
چرا؟ مگه من چي هستم؟
...تو
استثنايي هستي
ميتونم بازي رو نگه دارم؟
معلومه که ميتوني
واسه همين برات کنارش گذاشتم
تو اونو آورده بودي؟
البته که من آوردمش از کجاي ديگه ميتونه بياد؟
از يه جاي ديگه
آنسوي درياها
جاي ديگه اي نيست
فقط جزيره هست
پس ما از کجا اومديم؟
تو و برادرت از من اومديد
و من از مادرم
اون کجاست؟
اون مُرده
مُرده يعني چي؟
چيزي که تو هيچ وقت نبايد نگرانش باشي
زود باش داره فرار ميکنه
قايم شو
اونا کي هستن؟
مادر
مادر
چي شده؟
ما چند نفر رو ديديم
چند نفر بودن؟- سه نفر ، يه گراز رو کشتن-
اونا تو رو ديدن؟
نه
فکر نکنم
اونا از کجا اومدن؟ شبيه ما بودن
اونا شبيه ما نيستن
اونا به اينجا تعلق ندارن
ما اينجا بنا به دليلي هستيم
کدوم دليل؟
هنوز وقتش نشده
مادر ، چه دليلي؟
با من بيايد
در مورد اين آدما ميدونستي؟- آره-
چرا از اونا به ما چيزي نگفتي؟
چون که اونا خطرناک هستن و نميخواستم شما رو بترسونم- چي اونها رو خطرناک کرده؟-
چيزي که همه بشريت رو خطرناک کرده
اونها ميان ، جنگ راه ميندازند همه چيز رو خراب ميکنند و به فساد ميکشند
و داستان مثل هميشه تموم ميشه
اونا ميان؟ از کجا ميان؟- يه جاي ديگه تو جزيره-
و شما نبايد دنبال اونا بريد
اگه پيداتون کنند بهتون آسيب ميرسونن
چرا به ما ميخوان آسيب برسونن؟- چون که انسان هستن و کارِ انسان همينه
خب ما هم انسان هستيم يعني ميتونيم به همديگه آسيب برسونيم؟
من يه کار کردم تا شما هيچ وقت به هم آسيب نرسونيد
اينجا کجاست؟
اين دليل حضور ما در اينجاست
داخل نريد
اون پايين چيه؟
نور
گرم ترين
و روشن ترين نور
که تا حالا ديديد يا احساس کرديد
و بايد مطمئن باشيم که هيچ کس پيداش نکنه
زيباست
معلومه که هست
و اونا اينو ميخوان
چون که مقدار کمي از اين نور
در درون هر فرد وجود داره
ولي اونا هميشه بيشتر ميخوان
ميتونن اونو ببرن؟
نه ، ولي تلاش ميکنن
و اگه تلاش کنن ميتونن که بيرون بيارنش
و اگه نور به بيرون بياد
همه جا پخش خواهد شد
به همين دليل از اينجا محافظت کردم
ولي نميتونم تا ابد محافظت کنم
پس کي ميتونه؟
يکي از شما دوتا بايد باشيد
نميتوني اين کار رو انجام بدي جيکوب- چرا نه؟-
چون که بر خلاف قوانينه
قوانين رو خودت ساختي- من پيداش کردم-
يه روزي تو ميتوني بازيِ خودت رو درست کني
و بقيه بايد از قوانين تو پيروي کنند
چيزي نيست
نترس
چيه؟
چي شده؟
من تا ساحل يه قدم ميزنم
بعدا ميبينمت
سلام
چرا جيکوب نميتونه تو رو ببينه؟
چون که من مُردم
با من مياي؟ ميخوام يه چيزي نشونت بدم
چي بهم نشون بدي؟
جايي که اومدي
آنسوي جزيرست ، جايي که تا به حال نديدي
اونا کي هستند؟
اونا 13 سال پيش اومدن
يه روز قبل از به دنيا اومدن تو
کِشتي اونها توي طوفان به گِل نشست
کِشتي؟ کِشتي چيه؟
راهيه که مردم براي رفتن از جايي به حاي ديگه استفاده ميکنند
راهيه که ما تونستيم از آنسوي دريا بيايم
ولي آنسوي دريا چيزي نيست
آنسوي دريا خيلي چيزها هست
تو هم از آنسوي دريا اومدي
نه درست نيست
مادرم اينو بهم نگفته
اون مادر تو نيست
من مادرتم
جيکوب
جيکوب بيدار شو
بيا با من
چرا همه چيز رو با خودت آوردي؟
همه وسايلمونه
برداشتم چون داريم اينجا رو ترک ميکنيم
و ديگه برنميگرديم- چي؟-
دنبالم بيا
کجا بيام دنبالت؟
به اون مَردم
نه ، ما قرار بود از اونا دور باشيم
اونا از ما هستند جيکوب ميتونيم باهاشون زندگي کنيم
نه ، مادر گفت
اون دروغ گفته ، اون در مورد همه چيز دروغ گفته
ميدونم که درک نميکني ولي بايد با من بياي
من نميخوام تنها برم- نميتونيم ، مادر دوستمون داره-
اون ما رو دوست نداره- بس کن-
همه اينها يه دروغ بود- بس کن-
اون حتي مادر ما هم نيست
جيکوب
چه کار داري ميکني؟- اون داره ميره-
ميره پيش اونا
پيش بقيه مَردم
چي؟
الان ميدونم
اون طرف دريا يه جاي ديگه هست
No comments yet. Be the first to leave one.