Οι πρώτες 200 γραμμές.
« تماشای این فیلم به دلیل صحنههای شدید خشونت و خونریزی برای کودکان و افراد حساس توصیه نمیشود »
دوستان، اگه یک چیز برای من درس عبرت شده باشه، اون اینـه:
نباید اجازه بدید معلولیت سد راهتون بشه
باید مثل مدال افتخار اون رو به سینه بزنید
باید برید بیرون و بگید:
«دنیا، این منم. همینیام که هستم، با تمام شکوه و جلالم و
اومدم که برنده شم»
« اتحادیه اعتباری تراست سن دیگو »
« نـووکـائـیـن »
« چسب زخم »
« نیتن کِین » « معاون مدیر »
اینجا توی «اتحادیهی اعتباری تراست سن دیگو»
چیزی به اسم مشتری یا اربابرجوع نداریم
بلکه اعضا داریم
اعضای خانواده
و این خودش...
مهیجـه
- آره، چهجورم! - آره، دقیقاً
و چه چیزی...
مهیجتر از روز پاداش کریسمس؟
شلوغترین روز کاریِ سال
روزی که اعضای سختکوش اتحادیه
با لذت بردن از تعطیلات مزد زحماتشون رو میگیرن
چرا که فردا قراره اعتمادشون رو با...
اتحادیهی اعتباری تراست سن دیگو جلب کنیم
- حرفهام تموم شد - خیلیخب، حلـه
خوب بود، مقتدرانه بود
آره، کارت حرف نداشت. سخنرانی خوبی بود.
خیلیخب، برگردید سر کارتون
خیلیخب
مغازه چی میشه؟ با شرایط کنار میای؟
ناچار شدم عذر ترنس رو بخوام
ولی همچنان هر روز باز میکنم
الان که دیگه بتی بینمون نیست،
نمیدونم دیگه چه کاری ازم ساختهست
اِرل، من...
واقعاً متأسفم، ولی اگه نتونی اقساط رو پرداخت کنی،
مجبوریم سلب مالکیت کنیم
متوجهام
خیلیخب
تنها کاری که ازم بر میاد
اینـه که تا بعد از تعطیلات کاری با این اوراق نداشته باشم
این اونقدری برات زمان میخره که کارهای بیمهی تأمین اجتماعی و
بازنشستگی بتی رو برای مراحل انحصار وراثت انجام بدی
قول نمیدم بتونی مغازه رو نگه داری، ولی...
اینجوری میتونی سقف بالا سرت رو حفظ کنی
ازت ممنونم
بذار تا بیرون بدرقهات کنم
بازم تسلیت میگم، ارل
تصورش هم برام سختـه
یکی بعد از ۵۰ سال شریک زندگی خودش رو از دست بده
مهم نیست چند سال بگذره
اگه روز آشناییمون هم از دست میدادمش همینقدر غصه میخوردم
اون به زندگیم رنگ تازهای بخشید
میدونی که چی میگم؟
آره
کاملاً
هی، نِیت؟
- سلام! چهخبر؟ - خدای من، ببخشید
- نه، طوریم نیست - خدای من
- خودم ردیفش میکنم - گندش بزنن، شرمنده
نه، نیازی به زحمت نیست
من خیلی توی پاک کردن لکهها واردم
واقعاً لازم به زحمت نیست. مشکلی نیست، خودم درستش میکنم.
باور کن. همه چی... نگران هیچی نباش
من...
من...
دیگه باید... باید برم
ببخشید
از این بهتر نمیتونستی دلش رو ببری، احمقخان
- بله، بفرما تو - سلام
شری! هی، سلام
سلام
باید جل و پلاسم رو جمع کنم برم، نه؟
میدونم فقط چهار ماهـه که اینجام
ولی حس میکنم میتونم واسه شرکت خیلی مثمر ثمر باشم
- نه، نه، اخراج نیستی، خیالت راحت - مطمئنی؟
- آره - حس میکنم لاأقل یه پیراهن بهت بدهکارم
این پیراهن رو میگی؟ نه. نه، نه، نه. این...
بدترین پیراهن منـه
باشه. میتونم به جاش ناهار مهمونت کنم؟
آره
یعنی نه، راستش
- شرمنده، امروز ناهارم رو آوردم، نیازی به این کار نیست - مطمئنی؟
باشه. حتماً. اصراری نیست
- باشه - ولی اگه پشیمون شدی بهم بگو
خداحافظ
« گواهینامهی ارل جیمز » « گواهینامهی بتی جیمز »
هی...
میدونی چیـه اصلاً؟
- باهات میام - باشه
- عالی شد. ساعت ۱۰ خوبـه؟ - آره! خوبـه
بیصبرانه منتظرم
کل اتحادیه شنیدن
خوش برگشتی، عزیزم
میبینم این دفعه یکی از دوستات هم آوردی
آره، ایشون نیتـه
سلام، نیت. چی میل داری؟
فقط یه شیک، بیزحمت. وانیل باشه.
غذا سفارش نمیدی؟ ساندویچهای خوشمزهای دارن
ساندویچهاشون خوبـه؟
نه، میل ندارم
باشه. پس واسه من...
تو رو خدا بگو که پای گیلاست تموم نشده
شانس باهات یاره
- یه بُرش مونده - ایول
خب...
داستانت چیـه؟
- داستانم؟ - آره
میدونی، همیشه...
توی دفترتی و
بعد از کار هیچوقت با بچهها بیرون نمیای
واقعاً نمیدونم. من...
گمونم خیلی آدم اجتماعیای نیستم
- باشه - آره
- دوستدختر داری؟ - نه. نه، ندارم. فعلاً...
فعلاً ندارم
- توی نرمافزارهای دوستیابی هستی؟ - نه! بلا به دور
چرا؟ واقعاً؟ اگه بیای رو هوا میزننت
میتونم همین الان یه عکس پروفایل برات بگیرم
اون گوزنهای شمالیِ روی کراواتت دل همه رو میبره
باشه، خیلیخب
خیلی ممنون
نوش جونتون. چیزی خواستید یه ندا بدید.
ممنون
- خدای من، مزهی بهشت میده - چه خوب
- امتحان میکنی؟ - نه. نه، نمیخورم
- یه قاشق بخور - مرسی، ولی میل ندارم، من...
- جدی میگم، شری. مرسی - یه کوچولو
- خیلی خوشمزهست - نمیتونم، نمیتونم، نمیتونم
ببخشید. نمیتونم پای بخورم
منظورت چیـه که نمیتونی؟
خب...
من یه اختلال ژنتیکی دارم
اوه
باشه
بگو دیگه بقیهشو
آره، میگفتم...
بهش میگن «سیپا»
عدم حساسیت مادرزادی به درد همراه با ناتوانی در تعریق
سیستم عصبیم رو درگیر میکنه
و این...
باعث میشه که اساساً هیچ دردی رو حس نکنم
یا هیچ گرما یا سرمایی رو
واسه همینـه که نمیتونم پای یا
هیچ غذای جامدی بخورم، چون...
ناخواسته ممکنـه که
زبونم رو گاز بگیرم
الان میفهمم وقتی امروز روی دستت قهوه ریخت چی شد
آره، هیچ دردی رو احساس نکردم
- پشمام - آره
تو یه ابرقهرمانی
آره، چرا که نه. آره
این قدرت رو دارم که روی میخ پا بذارم و
عین خیالم نباشه، تا وقتی که کفشم...
پُر خون بشه
راست میگی. به اینجاش فکر نکرده بودم
در ضمن، این یه داستان واقعیـه. رفته بودیم آکواریوم که مامانم از هوش رفت.
- خدای من - آره
والدینم...
اساساً کل بچگیم رو بیمارستان بودن و
وقتی که فهمیدن میانگین طول عمر کسی که
شرایط من رو داره، ۲۵ سالـه،
یه جورایی نذاشتن بیرون برم
متأسفم
نه، میدونی، من...
هنوز سُر و مُر و گندهام
خب، متوجهی شرایط هستم
ولی این یعنی واقعاً نمیتونی...
یه قاشق پای بخوری؟
نه، نمیتونم. خب...
بهت که گفتم، ممکنه زبونم رو گاز بگیرم
زبونت رو گاز نمیگیری، نیت
این بهترین پای گیلاس ساحل غربیـه، خب؟
به خدا راست میگم
اگه اتفاقی بدی افتاد، مراقبتم
باشه
قبولـه؟
- بریم که یه قاشق بخورم - آره
دهنت رو باز کن
خب
یادت نره که آروم بجویش. آفرین
بذار همه چیز خودش به خوبی پیش بره
خدای من، چقدر خوشمزهست
خیلی خوشمزهست. خدای من!
- خدای من! این... - بهت که گفتم!
چی میگی!
- پای این مزهایـه؟ مطمئنی؟ - آره
پای حرف نداره
تبریک میگم
واو!
امشب برنامهات چیـه؟
من رو به یه نمایشگاه هنر دعوت کرده
فکر نکنم برم
میخوام همینجا بمونم و دوتایی بازی کنیم. اتفاقی هم نمیفته
چند ماهـه اسم این دختره از دهنت نمیفته
یه دل نه، صد دل عاشقشی
اگه من جای تو بودم از خدام هم بود باهاش برم
آره، رفیق، ولی من مثل تو نیستم
من نه آدم خفنیام، نه هارلی دیویدسون سوار میشم
No comments yet. Be the first to leave one.