Οι πρώτες 200 γραμμές.
اگر این رو میبینید،
میخوام هر کسی که
اگه چیزی که دنبالش هستین
یه برکت باشه،
الان براتون دعا میکنم.
کاری که میخوام بکنید اینه
دستتون رو بذارید روی صفحه تلویزیون.
فقط بذاریدش همونجا روی صفحه.
و اینجوری میشه انگار
من توی اتاق باهاتونم و با هم دعا میکنیم.
ای پدر آسمانی،
ما امروز نزد تو میآییم،
خدمتگزاران فروتنت،
و از تو میخواهیم که برکت ببارانی.
برکتی بین ما جاری کن، ای خداوند.
ما را حفظ کن.
ما را نزدیک قلبت نگه دار.
خدایا، ما را نزدیک خودت نگه دار،
و در برابر هر آنچه ما را آزار میدهد، محافظت کن.
به نام عیسی مسیح.
آمین.
هوم.
حسش کردید؟
حسش کردید؟
این همون برکته.
همون برکته.
Don Milo : ترجمه از
در اکتبر ۱۹۶۷،
راجر پترسون و باب گیملین سوار اسب بودند
وقتی یک موجود دوپا را دیدند
در سمت دیگر رودخانه در شمال کالیفرنیا.
پترسون نواری از فیلم
گرفت که بسیار مشهور شد،
همه میتوانند تصویر دانهدانه و قهوهای بیگفوت را تشخیص دهند
که برمیگردد و به انسانهایی که از آن سوی دره فیلم میگیرند، نگاه میکند.
یا عکس معروف جراح را در نظر بگیرید.
در آن، گردن موجودی سیاهشده
از آبهای لرزان و موجدار دریاچه نس بیرون میآید.
آیا پترسون یک بیگفوت واقعی را فیلمبرداری کرد،
یا باب گیملین را با لباس خزدار فیلم گرفت؟
آیا متخصص زنان اهل لندن عکسی گرفت
از یک جانور ماقبل تاریخ در دریاچهای اسکاتلندی؟
یا یک عکس تار از یک زیردریایی اسباببازی گرفت؟
نیم قرن بعد،
چرا ما فیلمهای بیپایانی
از هیولای دریاچه نس ضبط نمیکنیم؟
یا بیگفوت؟
آیا وارد عصری شدیم که مردم به تصاویر نگاه میکنند
و قادر به دیدن هیولاهای درون نیستند؟
آیا تمام هیولاها شوخی هستند...
یا این امکان وجود دارد
هیولاهایی که قرن بیست و یکم را تسخیر کردهاند
در ملاء عام پنهان شدهاند؟
حالا به لارکین، تگزاس فکر کنید،
و به این پرسش که چطور ممکن است
یک شهر کامل سالها در روشنایی روز طعمه شود،
و با این حال، حتی وقتی مدرک ارائه میشود،
برخی از بازماندگان از وحشتهای لارکین
باور نمیکردند چه بر سرشان آمده است.
و کانون همه اینها خانواده من بود.
پدر و مادرم،
برادرم...
حتی خودم.
به ساکنان لارکین فیلم پترسون-گیملین را نشان دهید،
و آنها میتوانند به بیگفوت اشاره کنند.
به آنها عکس جراح را نشان دهید،
و آنها بدون تردید نسی را شناسایی میکنند.
اما فیلمی را نشانشان دهید که قبل،
در طول و بعد از حوادث لارکین
گرفته شده، و آنها هیولا را جلوی چشمشان نمیبینند.
اما فقط چون بعضیها هیولا را نمیبینند...
به این معنی نیست که هرگز آنجا نبوده.
اِم...
هی، میتونی بیای خونه؟
به کمکت احتیاج دارم.
هی، من هر بار که یه چیزی خراب میشه
نمیام خونه و کمکت کنم.
میدونم حرفم رو باور نمیکنی،
ولی قضیه این نیست.
باشه، پس چیه؟
اِ، ببین، اگه نمیخوای بیای خونه،
فقط، ام...
میخوام یه کاری بکنی
و فقط این تماس رو ضبط کنی.
یه ویدیو بهت نشون میدم،
و میخوام بهم بگی چی میبینی،
و اگه ضبطش نکنی،
هیچکس حرف تو رو هم باور نمیکنه.
اِم، نه.
من اون کارای مربوط به نوار رو باهات انجام نمیدم.
- من توش شرکت نمیکنم. - قضیه این نیست.
چیزی اینجا در لارکین داره اتفاق میافته.
یکی واقعاً مرده،
و من فقط...
هر بار که این ویدیو رو میبینم...
مثل اینه که شبها داری با ماشین رانندگی میکنی
و یادت نمیاد نیمی از پیچها رو چطور پیچیدی،
ولی در هر صورت به خونه میرسی.
خب، وقتی خستهای رانندگی نکن.
- منظورم واقعاً نیست. - یا گیج.
- باشه. - تو و وِندی ممکن بود بمیرید.
ما خراب نبودیم، باشه؟ اون ماشین کوفتی بود.
چطور میتونم باور کنم هیچکدوم از حرفاتو؟
به قبر مامان و بابام قسم میخورم.
دروغ نمیگم، باشه؟ من فقط...
باید بهم یه شات بدی خواهشاً.
– بهت قول میدم. – باشه.
ممنونم. ممنونم. باشه.
فکر میکنم این دفعه برات متفاوته
چون تو توی لارکین نیستی.
– داری ضبط میکنی؟ – آره
لوکاس، چرا داری اینو به من نشون میدی؟
لوکاس، این ویدیو چیه؟
لوکاس، چی... این چیه؟
چرا دارم اینو میبینم؟
قطع میکنم.
هی، ببخشید که قطع کردم.
من فقط...
باشه.
من اصلاً... اینو دوست ندارم.
از اینکه توی این موضع باشم خوشم نمیاد.
برادرم لوکاس یه آدم پیچیدهست.
به خاطر ویدیوهای ترسناکی که منتشر کرد به شهرت ویروسی رسید
که بعداً به عنوان مجموعه نوارهای مرد پیدا شده شناخته شد.
خب، پدر و مادرم یه... یه طویله قدیمی
اون کلبهٔ قدیمی ترسناک
توی زمینشون دارن...
اوه، وای.
ولی، ام...
...هر وقت طوفان میشه،
باید بیام اینجا
و...
فیوز رو وصل کنم.
و این کار رو کردم.
اما این دفعه...
از گوشه چشمم...
دیدم...
اینو.
اون منم. چرا... چرا این اینجا هست؟
این اینجا بالا چیکار میکنه؟
من باید اینو پیدا میکردم؟ این رو برای من گذاشتن، یا...
این عمداً قایم شده بود؟
فکر کردن من هیچوقت پیداش نمیکنم؟ من...
چرا یه...
نوار هست... که اسم من روشه؟
والدینم یه عالمه وسایل دوربین قدیمی دارن،
و، ام...
فکر کنم یه چیزی دارن
که بتونم اینو باهاش ببینم.
نمیدونم اصلاً دلم میخواد اینو ببینم.
اون منم، میدونی، اون بچه... اون بچه منم.
و اون خونه، همین خونهست، آره.
ولی من هیچ... هیچ خاطرهای ندارم
از اینکه این مسخرهبازیا اتفاق افتاده، فهمیدی؟
من... من...
کدوم خری داره از این فیلم میگیره؟ چون مطمئناً من نیستم.
در حالی که بعضیا فکر میکردن
لوکاس یه بازیگر رو استخدام کرده یا یکی از بچههای رفیقاشو
تا به وایرال شدن کمک کنه،
من حقیقت رو میدونستم.
پسری که توی ویدئو بود لوکاس بود،
و این بیش از یه دهه قبل فیلمبرداری شده بود وقتی ما بچه بودیم.
باشه، پس دیشب دوباره اون صداها رو شنیدم.
اوم... واسه همین اومدم بیرون... دارم تحقیق میکنم.
طی چند ماه،
سریال «مردی که نوار پیدا میکند»
به یک پدیده بعید در شبکههای اجتماعی تبدیل شد،
و بیش از یک میلیون دنبالکننده جذب کرد،
که همگی شیفتهی اتفاقی بودن که برای لوکاس میافتاد.
خب، بعضیهاتون هنوزم فکر میکنید
که این فقط یه شوخی حسابی برنامهریزیشدهست.
باور کنید، من انقدر باهوش نیستم.
این نوارها قابلیت این رو دارن
که حدود ۶۳ دقیقه ضبط کنن.
حالا فیلم مربوط به مزاحم،
حدوداً یکی دو دقیقه طول داره.
سر و ته نوار، یعنی اون یک ساعتی که بعد از توقفش،
دقیقهای قبل از شروعش، همهاش پاک شده.
من یه کپی میگیرم،
این رو میفرستم برای یه متخصص،
ببینم دیگه چی میتونم بفهمم.
همزمان با پیشرفت داستان لوکاس،
دنبالکنندههای بیشتری جذب کرد و افراد شکاکتری هم ظاهر شدند،
که این باعث شد او دنبال مدرک بگرده،
با طرفداران خودش بحث کنه و عمیقتر در تاریکی فرو بره.
"تو که ترسیده به نظر نمیای. اون فقط یه دکتوره."
فکر میکنی یه دکتر میاد از خونهات فیلم میگیره
وقتی شب توی خونهت راه میره
بدون اینکه والدینت اونجا باشن، که خوابن؟
واقعاً آرزو میکنم نوارهای بیشتری وجود داشت.
چون واقعاً این قضیه رو خیلی روشن میکرد
چون اون موقع میتونستم دقیقاً بفهمم که...
یه الگویی هست. آدمای دیگهای هم درگیرن.
فقط منم؟ من تنهام،
یا این یارو داره این کار رو با همه میکنه؟
این کیه؟ انگیزهاش چیه؟
در حالی که این کارش مخاطبانش رو جذب میکرد،
من این رفتار وسواسگونه رو قبلاً دیده بودم
وقتی داشتیم بزرگ میشدیم.
"تا حالا فکر کردی که یه کم، ام،
No comments yet. Be the first to leave one.