Οι πρώτες 200 γραμμές.
بـــــلــــبــــل
*سال 1881، رياست جمهوري بنگال، هندوستان*
عه، چرا درش مياري؟ بيا بشين
بلبل؟
بلبل؟
بلبل؟
بلبل؟
اين دختره کجاست؟
گرفتمت
!!دوباره روي درختي
اين کيه عمه؟
...يه مقدار شيطون و نامرتبه
اما کارمون رو راه ميندازيم
هي
درست ميگه
حالا بايد دوباره آمادهت کنم
عمه، چرا بايد به پام انگشتر بندازم؟
چون اينجا يه عصب هست
اگه بهش فشار نياد دخترها پرواز ميکنن
مثل يه پرنده؟
نه، اين براي اينه که تو رو کنترل کنن
عمه
کنترل يعني چي؟
عمه
بابا...عمه
چيکار ميکني ديوونه؟
بيچاره ترسيده زنداداش
عمه
عمه
ميخواي يه داستان بشنوي؟
داستان ترسناکه؟
آره
گوش ميکنم
...اين داستان مال زمانهاي خيلي قديمه
يه زنِ اهريمن وجود داشت
اون توي جنگلهاي تاريک و روي درختها زندگي ميکرد
پاهاش به همه طرف ميچرخيدن
...تشنهي خون بود
و منتظر روزي بود
...تا شاهزاده به خونه بياد
تا بياد و اون رو بخوره
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: مهدي.ز
عروسک
ماهندرا
گفته بودم اينجا اومدن ممنوعه، نه؟
عروسک
بينوديني
اين شوهرته، بايد حواست بهش باشه
ببخشيد ارباب
ماهندرا
برادر من
اون بچهست
اون کجاست؟
کي؟
کسي که من باهاش ازدواج کردم
اون که منم
نه، اون مثل من کوچيک بود
اون توي کجاوه پيش من بود
يه داستان هم برام تعريف کرد
...اسمش
ساتيا بود
بزرگ که بشي ميفهمي
که شوهر و برادر شوهر چه فرقي با هم دارن
*بيست سال بعد*
آروم برو
عذر ميخوام آقاي ساتيا
اينجا امن نيست
خطرناکه
اون اينجا زندگي ميکنه
کي؟
زنِ اهريمن
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
بيدار شدين ارباب؟
بخوابيد، وقتي به عمارت برسيم بيدارتون ميکنم
زنداداش خوابه؟
بله ارباب
غذا بيارم؟ نه، نه، همه چي خوبه-
ناراحت نباشيد اعلي حضرت
ناراحت که شدم
حالا زنِ اولت چيکار بايد بکنه؟
هر دو کنار هم مثل خواهر زندگي ميکنن
بريد بيرون
اگر حتي يک ذره بهش آسيبي برسه بايد به من جواب پس بدي
ارباب بازي ميکني زنداداش؟
...يک، دو
...سه، چهار
...پنج، شش
...هفت، هشت
...نه، ده
...يازده، دوازده
بعدش چي شد؟
بعدش زنِ اهريمن تمام شمعهاي اتاق شاهزاده رو خاموش کرد
احمق
بعدش؟
...آروم، آروم اومد پيش تخت شاهزاده
چطور شده اومدي اينجا؟
اوه، اومدي ارث و ميراثت رو بررسي کني؟
...زنداداش
پنج ساله هيچ خبري ازت نيست
مطمئناً اصلا از من ياد نميکني
ها؟
به ارباب خيلي نامه نوشتم
و هميشه دربارهي تو پرسيدم
اما اون هيچوقت جواب نميداد
سه سال پيش ميخواستم بيام
وقتي ماهندرا...کُشته شد
...ميگن که
زنِ اهريمن اون رو کُشته
و تو اين مزخرفات رو باور ميکني؟
نه
اصلا
خواهر بينوديني اينطور ميگه
توي اين پنج سال خيلي چيزها عوض شده زنداداش
حتي ارباب هم خونه رو ول کرد و رفت
چه اتفاقي افتاد؟
ميخواي آبجي بينوديني رو ببيني؟
زنداداش بينوديني
برادر کوچيک
الهه با من خوب تا نکرد
چي ميگي آبجي؟
تسبيح گرفتي دستت و دربارهي خدا بد صحبت ميکني؟
با ضجه و زاري مناجات ميکنم
تمام عمرم دعا کردم
...ولي ببين
در عوضش چي نصيبم شد؟
غرق در دعا بودم که زنِ اهريمن ماهندرا رو کُشت
حالا هر کسي که ميميره چه تب داشته باشه يا اگر از درخت بياُفته
مردم ميزننش به نام زنِ اهريمن
هي؟
ماهندرا تب داشت؟
توي خونِ خودش غرق شده بود
خودت ديدي ديگه
به...به نظر من حيووني چيزي بهش حمله کرده
يادونه داداش ايندرانيل دربارهي يه شير آدم خوار حرف ميزد؟
رد پاهاي پيچ خورده روي زمين بود ...با خون
زنِ اهريمن بوده
دوباره همون مزخرفات
زنداداش، تا امروز همچين چيزي نبوده
يهويي از کجا اومده؟
از جنگل
...چي
بقيهش رو بگو ديگه
...آروم آروم اومد پيش تخت شاهزاده، و
شما دو نفر اينجا توي تاريکي چيکار ميکنيد؟
آبجي، همه چي رو خراب کردي
ببخشيد خانم بزرگ
فقط اومدم بگم که همسرتون صداتون ميکنه
چرا؟
نميدونم
بايد من رو صدا کنه
من ازش مراقبت ميکنم
نميدونم چرا بلبلش رو ميخواد
...حالا کي ميخواد بهش بگه که
بلبلش فقط ساتيا رو ميخواد
در طول روز ميخوابه
فقط شبها شکار ميکنه
خيلي خب
من هم شبها شکار ميکنم
آبجي بينوديني فقط وقتي خوشحال ميشه
که سر زنِ اهريمن رو ببري و بچسبونيش به ديوار
...شير، گوزن
زنِ اهريمن
اون دختر کوچيک و شيريني که من ميشناختم کجا رفته؟
باهاش چيکار کردي؟
خوردمش
خانم بزرگ کجاست؟
پايين توي ايوان هستش
خيلي به پاهاي من علاقه داري
چقدر زرنگي
هي، دکتر سوديپ رو ميشناسي؟
دکتر؟
همه چي مرتبه؟
آره
فقط اومده اينجا من رو ببينه
باشه، اما الان من بايد برم بايد برم يه سر بهش بزنم
اون استاد کي مياد؟
کدوم استاد؟
استاد دينکار
خيلي آدم خوبيه
استخوانهاي شکستهي زنش نشون ميده که چقدر آدم خوبيه
از خودش پرسيدن هم چه فايدهاي داره؟ ...هر بار ميگه که
"از پلهها افتادم"
شايد راست ميگه
توي اين روستا فقط يک خونه هست که پله داره
خانم بزرگ
چند بار بهت گفتم که من رو خانم بزرگ صدا نکن
خيلي خب...خانم بزرگ
ميخواي با آقاي ساتيا بري شکار؟
کار من نجات جون مردمه بلد نيستم جون کسي رو بگيرم
ارباب کوچيک
چرا انقدر ناراحت به نظر مياي؟
حتي صورتت رو هم نپوشوندي
برو
براي شکار ديرت ميشه
استاد دينکار بله ارباب ساتيا؟-
فقط انقدر آدم تونستيد با خودتون بياريد؟ همه از زنِ اهريمن ميترسن-
اين مزخرفات رو بذاريد کنار راه بياُفتين
ارباب ساتيا
ارباب کوچيک، حداقل الان ميدونيد که اون زنِ اهريمنـه
يه قاتلـه
No comments yet. Be the first to leave one.