Οι πρώτες 200 γραμμές.
...آنچه در کاپريکا گذشت
دنيل گري استون تکنولوژي منو دزديده و دو تا از آدماي منو هم کشته
و به همين خاطر بايد بهاش رو بپردازه
نهاياتا ، شرکتتو نابود مي کنم
ولي ، قبل از اون تو چيزهاي گرانبهايي داري
تا موقعي که بدهيت رو به من پس بدي
من مدتيه که روح برادر مرده ام رو همه جا ميبينم
نمي دونم چه خبره
يه تصادف توي شهر بود
فکر مي کردم که برادرم رو اونجا ديدم
اون منو واسه ديدن اين عکس کشوند اونجا
اونجا ،....اونجا همونجاييه که اين اتفاق افتاد
تصادف رو ميگم ، همونجايي که برادرم کشته شد
تامارا توي دنياي مجازيه
دارم برش مي گردونم
تو کي هستي؟
امانوئل" صدام ميکنن"
هراکلس" گفت تو رو خيلي راحت ميشه پيدات کرد"
تنها و سرگردون به نظر ميرسي و دنبال چيزي مي گردي
خيلي خب ، منو راهنمايي کن
نمي تونم بزارم بابام بفهمه تو جسم اين روبات هستم
بهش اعتماد ندارم سلام بابا
تو يه شبيه سازي هستي
يک تمثال مجازي از زوئي
چي کار داري باهاش ميکني؟ نکن اينکارو ، دکتر گري استون
دست نگه دار
مي دونم که اين روبات مي تونه کار کنه
و زوئي کليد راه حل اين قضيه اس
!!گمشو سيزار
زوئي
ول کن بابا ، به اندازه اي بد هست که تو مجبورم کردي
اين کلاه مسخره رو بزارم سرم
حالا هم مجبورم ببينم داري از اون داروهاي الکي مصرف ميکني
چه باور کني ، چه نکني
اون کلاه واسه استتار تو خيلي بهتر از
اون لباس کارمنديه که در بدو ورودت به دنياي مجازي پوشيده بودي
و در مورد اين هم بايد بگم ، که اين مواد الکي نيست
و واسه من هم نيست
شوخي ميکني باهام؟ - چي؟ -
تو بهم پول ندادي که ازت پذيرايي کنم ، جناب وکيل
حالا ما بايد از اين شهرک رد بشيم
مي تونيم با قطار "لوو" بريم
ولي اگه اين کارو کنيم ، حکم مرگ خودمون رو صادر کرديم
پس بدون وسيله ي نقليه و با پاي پياده ميريم
"به اين ميگن "آمپ
اينطوري فکر مي کنم باشه که يه جور هک کردن گذرگاه هاي
ايمن دنياي مجازيه
روي کورتکس مجازي مغز تاثير ميزاره
تا حس و عکس العمل شخص رو در مجازيت بالا ببره
اينجا تو يا بايد تيز باشي ، يا ميميري
يه بار اين کارو بکن
....خب چطوري....فقط
تا حالا از قطره چشم استفاده کردي ديگه ، درسته؟
آره
اين مثل همونه
فقط نزديک چشمت نگهش دار و فشارش بده
خيلي خب الان؟؟؟
آره - خيلي خب -
خوش اومدي
معذرت ميخوام از اينکه بايد يه مدت طولاني خاموش ميگذاشتمت
ولي يه خرده گيج و حيرت زده شده بودم
و بسيار شگفت زده
ببين ، من تا ديشب
متقاعد شده بودم که شبيه سازي دخترم
گم شده ، يا پاک شده و از بين رفته
ولي الان مي دونم که تو در اون جسم هستي
و خيلي راحت ميتوني با من حرف بزني
يه چيزي از خودت نشونم بده
هيچي؟
نه؟
خيلي خب ، مساله اين نيست که تو نميتوني با من حرف بزني
مساله اينه که تو نميخواي با من حرف بزني
...من....من
مي تونم تصور کنم که هفته هاي اخير
واسه تو چطور بوده
اين مشخصا اون چيزي نبود که تو انتظارشو داشتي ، نه؟
بايد از چيزايي که ميديدي و دوروبرت بوده ترسيده باشي
کاملا درک مي کنم
شرمنده ام ، ولي تو بايد درک کني که
تو فقط موقتا اينجا هستي
تا اينکه ما بتونيم کاري کنيم و بياريم پيش خودمون
و اگه تو نميتوني کاريش کني بايد اينو بهم بگي
و من هم تمام تلاشم رو مي کنم که تو رو از تو اون بيارم بيرون
و يه راهي پيدا کنم تا بيشتر شبيه آدميزاد بشي
هر چي که تو بخواي
فقط بزار ....فقط بزار من بدونم که تو هستي
خب؟
حداقل ميتوني موقعي که باهات صحبت مي کنم به من نگاه کني؟
مي توني به من نگاه کني...خواهش مي کنم؟؟؟
يو-87 ، به من نگاه کن
خب
تو تنها در موقعيت يه روبات جواب منو ميدي ، نه؟
خيلي خب
ميفهمم
پس داري روبروي من سکوت مي کني
خيلي خب
ممکنه يه خرده بهت سخت بگذره
ولي همش بخاطر خودته که به بهترين شکل ممکن باشي
مترجم : S
مترجم : Se
مترجم : Ser
مترجم : Serp
مترجم : Serpi
مترجم : Serpic
مترجم : Serpico
کاپريکا ، قسمت هشتم از فصل اول
نگران نباش ، اون يه نوع ديگه از اون مواده
يه معتاد؟ واو ، واو
منظورت اينه که اون چيزي که به من دادي اعتياد آور بود؟
...ولي من فکر مي کردم که
که عينک دنياي مجازي اينطوري ساخته شد که اعتيادآور نباشه ، درسته
ولي "آمپ" مثل يه سيم پارازيت اندازه
که در مرکز عصب مغزت تاثير ميزاره
خيلي خب ، هي ، داروهاي اعتياد آور
سکس بدون حس
اين ديگه چه جور بازي ايه چطوري ميشه برد؟؟
بستگي داره از کي بپرسي
يعني هيچ قانوي نداره؟ اين کلاهبرداري محضه
خب ، توي زندگي هم هيچ کتاب قانوني نيست ، درسته؟
تو از من بپرس ، اينطوري واست قابل هضم ميشه
بايد بفهمي چي واست مهمه
حرکت کن
حالم از اين آشغال بهم ميخوره
فقط يادت باشه تا زماني که اماده ي شليک نشدي
انگشتتو به ماشه زياد نزديک نکني
و بعدش آماده ي شليک بشو
اوه ، تو توي زندگي واقعيت واسه خودت يه "نيکي-کازينو" هستي
تو فکر ميکني اين زندگي واقعيه؟
تو فکر مي کني من توي زندگي واقعي اين شکلي هستم؟
صبر کن بينم ، پس تو توي زندگي واقعي کي هستي؟
يه نفر ، که کسي بهش پول داده، تا به تو کمک کنه
پس ساکت باش و زنده بمون
عاليه
حالا دوباره بازش کن و ببندش
اشکالي نداره اگه سيگار بکشم ، ها؟
زوئي از سيگار کشيدن من بدش ميومد
راستش ، اون از دست زدن و هر کاري با آتيش بدش ميومد
از موقعي که خونه اي که اول توش زندگي مي کرديم آتيش گرفت
اون خونه کهنه هه رو يادت مياد؟
سقف چوبي
چهارچوب چوبي
جاي خوبي نيست واست در واقع وقتي داري با
کامپيوتر هاي سطح بالا کار مي کني
دوباره بازش کن و ببندش
آتش نشاني گفت ، که آتش گرفتن خونه از دفتر کار من شروع شده
بعدش به ديوارها گرفته و رفته به سمت طبقه ي بالا
وقتي خودمون خواب بوديم
وقتي بيدار شدم ، هاج و واج مونده بودم
آتش سوزي ، همونطوري که اونا ميگفتن
به همه جا رسيده بود
دوباره بازش کن و ببندش
زوئي پنج ساله بود
مجبور شديم ببريمش طبقه ي بالا
يه اتاق بزرگ زير شيرووني
از اونجا خوشش مي اومد
صداي جيغ هاي زوئي رو ميشنيديم
نمي تونستيم از آتيش رد بشيم و بريم بالا
دوباره اون کارو بکن
ولي صدا
اون صدا
...زبانه هاي آتيش
دختر کوچولوي من داشت جيغ مي کشيد
دوباره بازش کن و ببندش
ميشد صداي جيغ هاشو شنيد
ولي نمي تونستيم بريم نجاتش بديم
از زبانه هاي آتيش عبور کرديم
دوباره بازش کن و ببندش
دارم بهت ميگم که
اين مدت طولاني ترين هفت دقيقه اي بود که تو زندگيم داشتم
مي تونم فقط اينو تصور کنم که چه بر سر اون گذشته
اون بالا ، تنهاي تنها ، حبس شده بود
و داشت نگاه مي کرد که آتش از ديوارها به سمت بالا زبانه ميکشيد
تمام ستاره هايي که شب ها توي تختش نگاهشون ميکرد داشتن توي زبانه ي آتش مي سوختن
ستاره هايي که از سقف اتاقش آويزون کرده بود
...تو اتاقش حبس و همه جا آتيش
...خب
نگاش کن
مجبورم کرد يه سري کارها که سربازها ياد ميگيرن رو بکنم
مزخرفات پايه اي ارتش
که روبات بهش برنامه ريزي شده بود
بعدش هم شروع کرد به وغ وغ زدن و دستور دادن به من
مثل اين سرهنگ هاي خل و چل نظامي
از يکي از همون فيلم جنگي هاي توراني
اصلا به نظر نميرسه يه آزمايش بوده باشه
آره، مي دونم
ولي اون به کارش ادامه ميداد
هي به من دستور ميداد که يه کار رو دوباره انجام بدم
مي دوني ، اعصابم رو متشنج کرده بود
فقط مي خواستم بگيرمش و سرش رو ببرم
چي؟
خداي من
عجب احمق کسخلي هستم من
نفهميدي ، ليسي؟
اين دقيقا همون چيزيه که اون از من مي خواست انجام بدم
مي خواست گردنش رو بشکني؟
نه ، نه ، نه ، که عکس العمل نشون بدم
اون ميدونست که من صد سال سياه خودمو تابلو نمي کنم از اينکه تو بدن روبات هستم
داشت حقه ميزد که منو با يادآوري يه چيزايي متاثرم کنه
زوئي ، تو هنوز مطمئني
که کار درستي نيست که بهش بگي
No comments yet. Be the first to leave one.