Οι πρώτες 200 γραμμές.
آنچه گذشت
بون، چی می بینی؟
خیلی خب، همه بلند شید
باید حرکت کنیم
کجا میریم؟ - جایی که شما از اونجا اومدید -
رفیق شما به جنگل فرار کرده - مایکل رفته -
والت
باید چیکار کنیم؟ منتظرش بمونیم؟
چیکار داری میکنی؟ - میخوام بهش کمک کنم تا دوستش رو پیدا کنه -
تو تشنه ای؟
آره، همیشه تشنه ای، درسته؟
پس بخور
زود باش
وسایلت رو جمع کن
کجا میریم؟
سعید؟
اون طرف - کجا داریم میریم؟ -
نظرت چیه؟
میشه داخلش شد؟
کی اینجا رو ساختی؟ - اینجا رو برای تو ساختم -
ممنونم
نیازی به تشکر نیست
متاسفم
لازمه که همه جا اون اسلحه رو حمل کنی؟
برای این حمل میکنم چون یه نفر رو دارم که باید ازش مراقبت کنم
آنا، یه ساعت گذشته
نباید دوباره حرکت کنیم؟ - بذار اونا یه کم بیشتر بخوابن -
آره، ولی اگر اونا بیان چی؟
اون گم شده - من گم نشدم -
پس به من بگو که از کدوم طرف باید بریم؟
خیلی خب آقای نابغه تو از کدوم طرف میری؟
هی، من با تو هستم
بشین سر جات و منتظر آقای اکو باش تا بیاد و ما رو راهنمایی کنه
اگر دوست جنابعالی فرار نکرده بود الان اکو اینجا بود، درسته؟
مطمئنی که هیچ مشکلی با جا گذاشتن مایک نداشتی؟
مایک فقط به خودش و بچه اش اهمیت میده
اینکه چه بلایی سر من بیاد براش مهم نیست
خوشحالم از اینکه همچین احساسی داری
توقع نداشتم دوباره ببینمت
آره، آره، میدونم
بازوم داره کنده میشه
تو حالت خوبه؟ - آره -
ولی باید حرکت کنیم
اونا رو دیدم - چی؟ چند نفر بودن؟ -
آیا اون بچه رو دیدی؟ - لیبی -
باید بریم، همین الان
خیلی خب، حرکت می کنیم
حالا
پس، همه این کارها
مثل این چادر، گلها
معنیش اینه که ما خیلی همدیگر رو می خواهیم؟
یقینا نه
من اینکارو برای همه دخترهایی که توی یه جزیره متروکه می بینم انجام میدم
همینجا بمون
کجا داری میری؟ - میرم یه کمی آب بیارم -
بذار من برم
الان برمی گردم
چقدر زود برگشتی
هیچ چیز نیست. هیچ کسی اونجا نبود
دارم بهت میگم که والت رو دیدم - خواب دیدی، شانون -
اون، اونجا بود. دیدمش. رفت توی چادر
من فقط چند بار از پیشت رفته بودم
احتمالا خوابت برده - نخوابیده بودم. من والت رو دیدم -
پس کجاست؟
هی. چی شده؟
هیچی. فقط یه خواب بوده
همه چیز روبراهه
شانون
چی شده؟ - شانون کابوس دیده -
چرا اون بیداره؟
من بیدارش کردم - تو بیدارش کردی؟ -
صدای جیغ شنیدم، نگران شدم انتظار داشتی تنهاش بزارم؟
تو بچه رو بیدار کردی و به طرف اونا دویدی؟
یه جور جیغ زد که انگار کمک میخواست - اون باید شیر بخوره -
اون تمام شب رو بیدار می مونه و کل روز رو بهانه می گیره
متاسفم - خیلی خب. بیخیال -
اونو بده به من
هی، چیزی نیست
خوبه
صبر کن
با من بیا تادر این مورد صحبت کنیم - تو حرفم رو باور میکنی؟ -
نه. من مطمئنم چی دیدم
سوفی قشنگم میتونی یه کمی شانه ات رو پایین بیاری؟
بکش، خوبه
همینه، خیلی خوبه، خانمها
پدرم منو دید؟
فکر کنم
عالیه
خیلی خب، امروز کارتون عالی بود خانمها
کارت عالی بود، تینا
اون ازم میخواست که پرستار بچه اش بشم باور می کنی؟
باید بیاد پرستار کونم بشه
میگه بیا توی خونه بزرگ من و از بچه ام پرستاری کن
بعدش هم یکدفعه ای میاد توی حمام و میگه اوه، نمیدونستم داشتی دوش میگرفتی
چه موجود هوسرانی
الو؟ - شانون -
پدرت تصادف کرده
دارم میرم به بیمارستان سن سباستین اونجا می بینمت
خانم راسرفورد - بله -
باید یه چیزی بهتون بگم
دکتر، شوهرم، آدام، حالش چطوره؟
شوهر شما شاخ به شاخ با یه ماشین تصادف کرده
اون جراحت داخلی برداشته
اون در محل تصادف دچار مشکل تنفسی شده
شرمنده ام از اینکه نتونستم اونو به هوش بیارم
واقعا متاسفم
ممکنه اونو ببینم؟ - البته -
شما دوست دارید دخترتون هم بیاد؟ - دختر خونده امه -
بیا شانون
تا کمپ اونا چقدر مونده؟
یه روز. شاید بیشتر. شاید کمتر
ممنونم از اینکه اینقدر مطمئنی
لعنتی
من خوبم. حالم خوبه
میخوای یه نگاهی به شانه ات بندازم؟
مگه دکتری؟ - روانشناس بالینی -
بهت نمیاد
شاید بهتر باشه یه نگاهی بهش بکنی
چطوری تیر خوردی؟ - با یه اسلحه -
وقتی که خواستن پسرم رو ببرن، اون تیر خورد
وضعش وخیمه، درسته؟ - آره، وضعش وخیمه -
ولی نه خیلی زیاد
بیخیال، حالت خوب میشه
بزن بریم
خیلی خب. من حالم خوبه
بذار کمکت کنم، باشه؟
بگو ببینم وقتی که توی دریچه، یه ماشین لباسشویی هست، چرا با دست می شویی؟
من دریچه رو دوست ندارم
به خاطر اون دکمه است، درسته؟
خب، تا وقتی که آفتاب و هوای تازه هست کی به ماشین لباسشویی نیاز داره؟
وسایل مدرن به چه درد میخوره؟
آره، درسته
شما می دونید مایکل و والت
وسایلشون رو که با قایق نبردن، کجا گذاشتن؟
چه وسیله ای؟ - لباسهاشونو؟ -
فکر کنم لباسهاشون هنوز کنار ساحل، داخل چادرشون باشه
ممنونم
بیچاره
از دست دادن کسی که خیلی دوستش داری آسون نیست
بیا اینو بو کن. اینو. زودباش، خوب بو کن
تو همیشه تونستی اونو پیدا کنی والت رو پیدا کن
آفرین سگ خوب، والت رو پیدا کن
می دونم بیدارت کردم، خیلی متاسفم
ولی آخه هشت ساعت بیدار موندی
این بی انصافی نیست؟
گهواره چطوره؟
گهواره عالیه، ولی مشکل از بچه است
چی شده؟ - اون نمی خوابه -
اجازه میدی؟
البته
بچه ها احساس می کنن که جاشون محدوده
بزرگترها باید براشون فضا رو بازتر کنن
بفرمایید
فکر کنم همه اطلاعاتشون در مورد بچه من از من بیشتره
همه؟
چارلی دیشب یه کتاب براش خوند که بخوابه
هرچند منو دیوانه کرد، ولی برای بچه خوشایند بود
مثل این می مونه که داریم برای بچه نقش پدر و مادر رو ایفا می کنیم
در حالی که یادم نمی یاد باهاش ازدواج کرده باشم
جدی میگم. ما با هم فرق می کنیم چارلی خیلی آدم مذهبیه
من شک دارم
پس چرا مجسمه مریم مقدس رو پیش خودش نگه داشته؟
چی؟ - اون مجسمه های کوچولو رو ندیدی؟ -
میگه از داخل جنگل پیدا کرده
تو چی فکر می کنی؟
من واقعا متاسفم
ممنونم جری من خیلی خوشحالم، شما می تونید بیایید
اگه به چیزی احتیاج داشتید منو خبر کنید - ممنونم -
مرگ یه عزیز سخته، درسته؟
بون
سلام - سلام -
واقعا متاسفم شان
تو برگشتی
مشروب کجاست؟ - من فقط 18 سالمه بون -
مادرت ایراد می گیره - به خاطر شب زنده داریه -
همه در شب زنده داری مشروب میخورن
ویسکی؟
به یاد پدرت
شاید بعد از این جریانات برای دیدنم به نیویورک بیای
اگه در شرکت مارتاگراهام مشغول کار بشم مجبور نیستم بیام
من اونجا زندگی خواهم کرد
درسته. دوره انترنی
میدونم شانسم یک به هزاره ولی ممکنه موفق بشم
مطمئنا
با مادرم صحبت کردی؟
اون باید به مشکلات خودش برسه و منم به مسائل خودم
شما با هم مشکلی دارید؟
اون ازم متنفره
فقط سعی کن باهاش صحبت کنی
از همون روز اول از ارتباطم با اون، متنفر بود
با پدرم
یه کمی استراحت می کنیم - پنج دقیقه -
بگیر
به چی داری نگاه می کنی؟
باید بریم داخل جزیره
چی؟ داخل جنگل رو میگی؟
اونا گفتن افرادشون کنار ساحل هستن
... اگه ادامه بدیم - ساحل بریده شده -
ممکنه نشه عبور کرد
ممکنه نشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.