Οι πρώτες 200 γραμμές.
...آنچه در "جادوگران" گذشت
.قبل از اومدن به اینجا، در بیمارستان بودم
کوئنتین، من جداً پیشنهاد میکنم .همچنان تحت درمان باشی
ببین، من هرگز تهدید نکردم که ،به خودم یا کسی دیگه صدمه میزنم
.پس نمیتونین من رو اینجا نگه دارین
بریکبیلز اولین جایی هستش ...که در اون حس خوبی پیدا کردم
.حس میکنم که اینا داستان پریان نیست
!کوئنتین
.من اشتباهاً تصور کردم که تو فقط روانکاو هستی
میدونی ذهنت رو چطور باید بسته نگه داری؟
.چون الان میخوام بهت نشون بدم
.تو یک "رهنورد" هستی
.تو در واقع میتونی بین دنیاها حرکت کنی
کجا داری میری دختر جون؟
.من دیگه اینجا کاری ندارم .این به نفع توئه
.باید خوشحال باشی که رقیبهات کمتر میشه
،هجویچها : افراد مبتدی .افسرده و ناامید
.- این یعنی سطح 50 ...- پس تو
.برترین هرزهی نیویورک واسه تازهکارها
تمام چیزهایی که در این لیست هست رو .این هفته برام جور کن
.نمیدونم اینجا چیکار میکنی، جولز
.خب جادو که همینطوری به من داده نشده
،جولز! افرادی که در بریکبیلز هستند .میتونن ذهنها رو بخونن
.میتونن پرواز کنن .تو فقط حقههای معمولی رو بلدی
.تو بهترین دوستم بودی
...اینکه اینجا موندگار شدم شگفتانگیز بود، با اینکه
.نمیدونستم یه جادوگر بودم
.نمیتونم برگردم
...لعنتی
...رفیق، تو یه جای اشتباه
...یا من جای اشتباهی هستم
.هی! جنس عالی میخوام
.- سلام .- آوردی؟ دارم میمیرم
کجا هستن؟ کجا هستن؟
.وای خدای
- کجا هستن؟ .- تمومش کن
،تو قرصهای شادیآور رو بده .بعدش من واسه همیشه دوسِت دارم
الیوت، اونا در بخش .هنرها و پیشهها منتظرت هستن
.آبرنگها
...بدونِ من، اونا فقط
کوئنتین، میتونم باهات صحبت کنم؟
کوئنتین؟
...این حتماً یه خوابه
.و من میفهمم که کِی دارم خواب میبینم
پس فکر میکنی زندگیت یه رویاست؟
،نه، زندگیم یه زندگی ـه
...ولی این مثل یک
.این یک اختلاطِ فکریِ ناجوره
،تو، بیمارستان، دفتر رئیس
...بریکبیلز .همه با هم قاطی شدن
پس قراره برگردیم به موضوع بریکبیلز؟
.امیدوارم به زودی برگردم
...تو فکر میکنی دانشجوی اونجا هستی
و دورهی جادوگری رو میگذرونی؟
،خب، بهتره از این بحث بگذریم
جون تو حرفم رو باور نمیکنی، باشه؟
.اینجا یه خورده سرده
نظرت در مورد یه خورشید کوچک چیه؟
.خیلی عالی میشه
.من از این رویاها متنفرم
مثل این میمونه که انگار پاهات ...به زمین چسبیده
.و یا فلج شدی
.واستا، واستا، واستا، واستا، واستا
تو من رو ترخیص کردی، یادته؟ !توی اون بیمارستان واقعی
.یادمه چی گفتم چی بود؟
."نمیتونی من رو اینجا نگه داری
."من به خودم یا کسی دیگه صدمه نزدم
.میدونی که این درست نیست
،خب، هیچکدوم از اینا درست نیست
ولی من اون حرف رو قبل از اومدن به .بریکبیلز در زندگی واقعی بهت گفتم
.بفرستش داخل
...کوئنتین، یادته که چرا
دادگاه به تو دستور داده که اینجا باشی؟
...دادگاه؟ من نمیدونم
...اگه این رویای یک محاکمه است، من
.خدایا، این چیزها تمومی نداره
.بیا داخل، پنی
بهم نشون بده که توی آشغالهای کوئنتین .چی پیدا کردی
.من نمیخوام واسه کسی دردسر درست کنم
.نه، چیزی نیست، پنی
.کسی به دردسر نیفتاده
.ممنونم پنی
.کوئنتین
.این زمانی رخ میده که طبق تجویزِ ما عمل نکنی
،دوباره دچار این توهم شدی که جادوگر هستی
.و اینکه قدرتهایی داری
...همهش اینجاست
،افکار سستبنیاد، آلیس
.[الیوت، مارگو، بچههای بخش فیزیک، بَختک [بیست اسم اون موجود یعنی بیست رو بختک گذاشتم] .[چون با اومدنش همه موقتاً فلج میشن
،میدونم این چیزها برات خیلی واقعی به نظر میاد
.ولی اینطور نیست
.بریکبیلز یک توهم ـه
.این واقعیته
تو این رو میبینی، درسته؟
.تو خیلی خیلی بیماری
این رو نمیبینی؟
.اُه، خدایا
،من تو رو میبینم کوئنتین .و خیلی خیلی نگرانم
.اُه، باشه .اونا رفتن
...بیدها، اونا
.- رفتن .- هیچ بیدی اینجا نیست، کوئنتین
.هیچوقت نبوده
.نمیتونم نفس بکشم
!وضعیت قرمز! وضعیت قرمز .دفتر مرکزی
.نگذار اونا ببینن
.شنیدم دوز بالا بهت دادن
.من هنوز گیج هستم
.نه، نه، نه فقط روی من تمرکز کن، باشه؟
.هیچکدوم از اینا واقعی نیست .فقط ما دو تا
.و این
کجا هستیم؟
چه اتفاقی افتاده؟
یادت نمیاد؟
،من در دانشکده بودم ...فکر کنم، و
،و بعد توی یک مهمونی خوابم برد
.و بعد دیدم که اینجا هستم
...یعنی هیچکدوم از اونا اتفاق نیفتاده، و
.نه، نه، نه، نه، نه، نه
.- اُه، پسر .- نه
.تو واسه پیدا کردنِ من اومدی
من؟
.واسه نجات من
.ولی اول باید از این تخیل خارج بشیم
تخیل؟
سفینهی من 9.3 سال نوریِ پیش .روی این سیاره سقوط کرد
- آلیس؟ .- صبر کن
تو فرماندهی یک سفینهی فضایی هستی .و برای نجات من اومدی
.من...نه .صبر کن
.ولی هیچکدوم از اینا واقعی نیست ...این
،ما توی یک قفس گیر کردیم .مثل قفس حیوانات
آلیس؟
،و اونا این تخیلات رو در ما ایجاد کردن
.تا ما عاشق هم بشیم و کنار هم باشیم
.آلیس، کافیه
.اونا رو پس بده
- چی رو دکتر "فاگ"؟ .- همهشون رو، آلیس
.اونا رو برای "بریج" لازم داریم [[بریج: نوعی از ورقبازی ـه
...اونا ما رو از کهکشانهای مختلف جمع کردن
.تا از احساساتِ ما تغذیه کنن
.نه، این درست نیست
.این یه قسمت از سریال "گمشده در فضا" هستش
""سفر بین ستارهای Star Trek
چی؟
.اون یه قسمت از "سفر بینستارهای" ـه
.اون یه قسمت از "سفر بینستارهای" ـه
.اونا بالاخره نظرت رو جلب کردن
.حالا دیگه مالِ اونا هستی
.اشکالی نداره
.هنوز هم باهات دوست هستم
.بسیار خب، دیگه کافیه
.- من سهتا .- کافیه
.من سه تا
کوئنتین، حالت چطوره؟
حالت بهتر شده؟
.فکر کنم
.خوبه
واسه یه ملاقاتی، آمادگی داری؟
.سلام، کیو
...خب دانشگاه یِیل یه جورایی ناامیدکننده بود
.هنوز هم اوضاعت خیلی خوبه
...منظورم اینه که، تو
،خب، تو،...خودت بعداً به همین نتیجه میرسی
.یه روز میفهمی که تو همینی
کِی؟ کِی میام بیرون؟
...خیلی آسونتر از چیزیه که من
.ما انتظار داشتیم
،پس این چند ماه رو در دانشگاه یِیل بودی
و من اینجا بودم؟
یادت نمیاد؟
.این رو؟ نه
.باشه
،جیمز عذرخواهی کرد که نتونست امشب بیاد
.ولی هفتهی بعد میاد
.میدونی باید از یک کلیسا وقت بگیریم
کلیسا؟
.واسه عروسی
شما نامزد کردین؟
.- چیزی نیست .- نه، اتفاقاً چیزی هست
.جدی میگم، اصلاً اهمیتی نداره
.مهم نیست
.- این یک طلسم ـه - طلسم؟
همه توی اون گیر کردیم .و فقط من این موضوع رو میدونم
.خب، ببین ...میدونم که من
اون لحظه اینطور به نظر اومد که ...من از آلیس خوشم میاد، ولی من
.هی، قسم میخورم که من دیوونه نیستم
میخوام بفهمم، باشه؟
.- میخوام بهت کمک کنم .- نه
.- فقط بهم بگو .- نه. نه
.نه. باشه، میتونم این کار رو بکنم
.خدای من، ببین
.جولز
.جولز، ببین
.ببین این رو میبینی؟
!ببین
...شماها شما این رو نمیبینین؟
.باشه
...- نباید - چی؟
.- اونجوری به من نگاه نکن .- کیو
.واسه من احساس تاسف نکن .نکن
،من خودم نیستم، و تو هم خودت نیستی .و این اتفاق واقعی نیست
No comments yet. Be the first to leave one.