Οι πρώτες 198 γραμμές.
آنچه در کوانتیکو گذشت چرا امواج اونجا تداخل داره؟
از قبل اونجا میکروفون نصب شده
امیدوارم ناراحت نشی، ولی من لخت می خوابم
امیدوارم تو هم ناراحت نشی، من دعا می کنم
این یه موهبت بود که تو رو کنار گذاشتن
احتمالاً یکی اسمت رو فاش کرده
مطمئن شو که دیگه هیچ وقت دوباره گند نمی زنی
من پایه ام، بهم بگو دفعه بعد چه کار کنم
ما شهروندان جبهه آزادی بخشیم
ما کنترل محوطه ای به شعاع پنج بلوک رو در اختیار گرفتیم
در جنوب منهتن
شش ماه پیش، بعد از اینکه تو ماموریت رو تعطیل کردی
من یه گزارش نوشتم رئیس جمهورتون صحبت می کنه
من فرمان عفو کامل اریک بویر رو صادر می کنم
الکس زنده ست
مترجم: RaMANs
آخ
حالت چطوره؟ رو به راهی؟
با من حرف نزن
هنوز از دستم عصبانی هستی
دیگه صدایی ازت نشنوم
حتی یه کلمه
بازم یه ساعت دیگه و جا به جا کردن یکی دیگه از گروگان ها
ما نباید وقتمون رو برای شکار یه نفر هدر بدیم
این 1700 گروگان توی ساختمان فدرال هال، غذا نیاز دارن
غذا؟ سر به سرم می ذاری؟
باید از شر بی مصرف ها خلاص بشیم وگرنه هیچ وقت موفق نمی شیم
ببرش ببرش
من جای تو حرف نمی زنم
چرا می زنی
هر چیزی درباره این تروریست ها می دونی رو
فراموش کن
حتی تروریست هم صداشون نکن
فکر کن هنرپیشه اند
و از وقتی که گروه بیست رو گروگان گرفتن، هر چیزی که
از چهار ساعت پیش تا حالا دیدی، یه بازیه
اینا عوامل اطلاعاتی سرکشن
تاکتیک ها و روش کارشون، مثل یه گروه هماهنگه
پارسال چند تا مامور "اف بی آی" سعی کردن بینشون نفوذ کنن
خیلی بیش تر از اینه که یه اتفاق باشه
و اگه این همون گروه باشه که ما "ای آی سی" صداشون می کنیم
پس این آدم ها یه هدف دارن
و من هنوز نمی دونم اون چیه
ولی این رو می دونم که
هر چیزی که اونا انجام میدن برای حواس پرت کردنه
اونا دارن دوباره زنده پخش می کنن
ظرف یک ساعت آینده
شهروندان جبهه آزادی بخش
آماده خواهند شد تا 1667 گروگان را معاوضه کنند
در ازای
تحویل اریک بویر به به تیم حفاظتشون
چرا اونا باید یه هکر رو بخوان؟
چه نقشی توی این بازی داره؟
اونا از همون موقع که رئیس جمهور عفوش کرد، بویر رو می خواستن
اونا فقط به خاطر اینکه عفو شده، اون رو نخواستن
این منطقی نیست
همکاری کنید
و این بحران به زودی تمام خواهد شد
مقاومت کنید، خون بیش تری ریخته خواهد شد
کدام را انتخاب می کنید؟
اینا مامورهای من هستن که توی خطرن
ببین، ما نمی تونیم بی خیال این ماموریت بشیم
فقط به خاطر اینکه تو این میکروفون رو توی اتاق الکس پیدا کردی
بله، این مال "سی آی ای" ه نه، نمی تونم ردش رو بزنم
ولی محض اطلاع هممون، این می تونه مال اوون هال باشه
از طرف حزب
ما دیگه بهشون حزب نمی گیم، قربان
بهشون "ای آی سی" میگیم
به احتمال زیاد اوون به عنوان عضو جدید "ای آی سی" استخدام شده
طبق اطلاعات تو، همون طور که صحبت کردیم
و این می تونه روش اون برای بررسی صلاحیت اونا باشه
یه دلیل بهم بگو، یه دلیل
چرا نباید همین الان این چیزها رو جمع کنم
سیلویا ارلیخ
اون یه عامل جوان بود
که خارج از ایستگاه برلین مشغول به کار بود
ما به این مظنون شدیم که اون اسرار رو به
اطلاعات روسیه می فروشه
پس یه سری آدم رو برای پاییدنش گذاشتم
جمع آوری مدارک، پرونده سازی
تا جمعه گذشته، زمانی که جون خودش رو گرفت
حداقل این چیزیه که ما به خانواده اش گفتیم
خودکشیش توسط حرفه ای ها صحنه سازی شده بود
استفاده کردن از تکنیک هایی که شما قراره توی مزرعه یاد بگیرید
یه عامل "سی آی ای" توسط افرادی توی سازمان خودمون به قتل رسیده
افرادی که ما آموزش دادیم، نه ده مایل اون طرف تر از جایی که ایستادیم
اگه این اوباش رو پیدا نکنیم
کسانی که سازمان رو آلوده کردن و قبل از اینکه دیر بشه متوقفشون نکنیم
اونا تبدیل به سازمان خواهند شد
خب، ما برای این اسم نویسی نکردیم
چون فکر می کردیم ساده ست
ماموریت ضربتیمون چیه؟
هیچ ماموریت ضربتی ای در کار نیست
این هفته، آفتابی نشو
بذار تا موقعی که داریم تحقیق می کنیم قضیه این میکروفون هم فراموش بشه
نمی خوام فرصت غافلگیری رو از دست بدم
و منم نمی خوام مامورم رو از دست بدم
مثل تو که مامورت رو توی برلین از دست دادی
تو هم آفتابی نشو و خطایی هم ازت سر نزنه
یه حرکت اشتباه توی مزرعه
می تونه تفاوت بین مرگ و زندگی باشه
سباستین
هنوز پای تلفنی
نیم ساعته اینجایی، رفیق
ببخشید مامان، ببخشید بابا
هری می خواد دوش بگیره
گوش کن، می خوای با هم دوش بگیریم
و توی مصرف آب صرفه جویی کنیم؟
چرا حتی بهم زنگ نزدی؟
من به شرکت اطلاع دادم، من توی مرخصی ام
شاهدت، شهادتش رو انکار کرده
شهادتش رو انکار کرده؟
نمی تونه این کار رو بکنه
اون تنها بهونه آقای امبونگا برای شب حمله ست
ما استشهاد نامه اش رو داریم اونا ادعا می کنن که جعلش کردی
خب، این چیزیه که کل شب رو به خاطرش بیدار بودی
نگرانی درباره؟ می تونه پروانه وکالتم رو باطل کنه
جعل کردن؟
فقط وصلم کن به دفتر نیویورک
هی
الکس، فکر نمی کنم، اون باهوشه، اگه ما
خیلی شک برانگیز تره اگه ما انجامش ندیم
درسته
خب، اگه گیر افتادیم
فقط وانمود کن من یه جوک یا یه همچین چیزی گفتم
یا واقعا می تونی یه جوک برام تعریف کنی
بووث، این رو امضا کن
متشکرم
اون چیه؟
وزارت دادگستری، اوه
توی کلاس می بینمت، پریش
خیلی خب
تموم مانیتورها شارژ شدن؟
اونا با سیستم جفت شدن و یادداشت هات آماده اند
برای رفتن آماده ایم
هیچ وقت این قدر خوش به حالت نمیشه مگر اینکه دلیلی برای این کار باشه
بهش میگن سازگاری
یه موقعی متوجه شدم که دیگه اینجا گیر کرده بودم
فهمیدم که باید طرف درست رو پیدا کنم
ولی اگه ترجیح بدی که تموم مدت مشغول مبارزه باشی
خوشحال میشم که مجبورم کنن
بیایید یه نگاهی به جدول زمان بندی قتل ها بندازیم
ناراحت نشو
یه نفر باید توی جایگاه آخر باشه، چرا تو نباشی؟
چون دیروز دو رتبه بالاتر بودم
یه شبه چه اتفاقی افتاده؟
دو بار ته جدول، نباید اخراجم می کردن؟
از شخص پشت پرده بپرس، به دستور اونه
اما من می خوام یه ترقی سریع رو ببینم، وگرنه تو اخراجی
باشه
کی می تونه به من بگه اونا چی اند؟
علائم حیاتی؟ نه
اینا احساساتن
احساسات من
تنش، وحشت، ترس
اینا چیزهایی اند که میشه اندازه گیری کرد
با تمرین، حتی میشه کنترلشون کرد
یه مامور مرزبانی شما رو در حال انجام یه خلافی می گیره
و این چیز با ارزش، داد می زنه که داری بلوف می زنی
یه تیم نظارت حسابی تحت فشار قرار می دهنت
تا توانایی این رو پیدا می کنید که نه تنها نشانه های استرس رو پنهان کنید
بلکه در وهله اول مانع احساس کردنشون بشید
این مزیت جدایی ناپذیر عامل بودنه
اون تیکه پلاستیکی کوچیک محصول مهندسی دولتی
که جلوتون روی میزه، پنجره ای به روحتونه
شبز، زرد، قرمز
نشون دهنده جایگاهتون توی گروهه
امروز ما تنزل این سه رنگ ساده رو اندازه گیری می کنیم
چالش اینه که، سبز بمونید
در سخت ترین شرایط
دقیقاً این چیزهای کوچولو، چی رو اندازه گیری می کنن؟
خب، اونا چیزی درباره حرکات مچ دست نصف شب هات نمی گن
پس فکر کنم کسی بهت مشکوک نشه
من فشار رو دوست دارم، خوراکمه
سال 2011، محققان دانشگاه سن دیه گو
گلچینی از تفنگ داران دریایی، ورزشکاران المپیک و من رو دعوت کردن
تا تست های فشار رو انجام بدن
و من تموم اونا رو شکست دادم
مالکوم گلدول از من توی کتاب آخرش استفاده کرد
خیلی هم خوب، حالا باعث شدی اضطراب تموم وجودم رو بگیره
نمی دونم، رفیق احساس می کنم انگار یکی داره می پادم
الکس، اگه احساس می کنی همه دشمنتن، باید این حس رو داشته باشی
چون من دنبالتم
همه تون
من می خوام روحیه تک تکتون رو تضعیف کنم
و نتایجش رو بسنجم
می خوام نقاط ضفعتون رو بدونید
و بهتون نشون بدم چجوری به نقاط قوت تبدیلشون کنید
چون حتی اگه فکر هم کنید که تموم نقاط ضعف هاتون رو می دونید
همینا باعث ترستون میشه
بهشون غلبه کنین، اون وقت هیچ کس نمی تونه بهتون غلبه کنه
نوبت منه، من مراقبشم
نمی تونم پستم رو ترک کنم
چرا؟ کسی این دور و بر نیست
الکس
به زبان سواحیلی حرف می زنی؟
فقط بهشون گوش داده بودم
شانسم رو امتحان کردم، حالت خوبه؟
No comments yet. Be the first to leave one.